شما اینجا هستید: خانهفرهنگبررسی و نقد و نظر کتاب تاریخ ایلات و طوایف لرستان

بررسی و نقد و نظر کتاب تاریخ ایلات و طوایف لرستان

سه شنبه, 21 اسفند 1397 ساعت 11:43 شناسه خبر: 4283 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
اردشیر کشاورز اردشیر کشاورز

سیمره/ اردشیر کشاورز: نام کتاب تاریخ ایلات و طوایف لرستان، نویسنده محمدرضا والی‌زاده‌ معجزی، تعداد صفحات و قیمت؛ 898 صفحه، هشتاد هزار تومان، سال و محل چاپ: اول ،1396 خرم‌آباد، انتشارات و شمارگان: اردی‌بهشت جانان، یک‌هزار نسخه.  کتاب تاریخ ایلات و طوایف لرستان تالیف و نوشته‌ی روان‌شاد مفضال علامه‌ی پرتلاش مرحوم محمدرضا والی‌زاده معجزی، تحفه‌ی ناب و ارزشمندی است که چون دیگر آثار عرضه شده‌ی پیشین علامه در آن روزگار و در این روزگار پر از ناملایمات، سختی‌ها و نابه‌سامانی‌های وادی پر از حسرت علم و دانش به جامعه‌ی کتاب‌خوان هدیه شده.

این قلم‌ در پی مطالعه‌ی مجلدات دو جلدی تاریخ لرستان و هم‌چنین نام‌آوران لرستان و سیر در احوال و آثار روان‌شاد مرحوم معجزی در منشات گران‌بهای دوستان آن مرحوم که خود بحمدالله امروز نام‌آوری است در سطح جامعه‌ی آگاه علمی و دانش‌پژوه کشور از جمله شادروان استاد اسفندیارخان غضنفری‌امرایی، مورخ، نویسنده و شاعر بزرگ لرستان و مرحوم استاد مکرم صاحب فضل و کمال، ملامحی‌الدین صالحی که هر سه بزرگوار را الطاف الهی شامل آسودگی روح و روان باشد، از میزان تجربت، آگاهی، فضل و دانش استادی، کم و بیش اطلاع حاصل کرده و به واقع در درون پر از رنج خود تاسف و تاثری شدید را حس کرده و می‌کنم که چه زود جامعه‌ی تشنه‌ی نیازمندی‌های رهنمود دانشِ تاریخی، روایتی، سیاسی و محلی لرستان، کرمانشاهان، کردستان و کشور وجودی گران‌بها را از کف نهادند و در عین حال خوش‌وقت است، فرزندان خلف عزیز و بزرگوار آن عالم ارزشمند رهرو طریق پدر بوده و با تلاشی وافر و اهتمامی کامل، جامعه را مستفیض مباحث آثار علامه‌ی ارجمند کرده و بر این نمط، به سهم خود رحمت و غفران الهی را قرین آرامش روح بزرگ شادروان معجزی و طول عمر و بهره‌مندی از نعمت صحت و سلامت برای فرزندان و دست‌اندرکاران آماده‌سازی، چاپ و نشر آثار علامه از حق سبحان آرزومندم. و اما پیش‌تر دفتری آماده داشتم تا پیرامون نقد و بررسی مجلدات تاریخ لرستان و سهو و لغزش و اشتباهات غیرقابل اجتناب نویسنده‌ی بزرگوار زحمت‌افزای وجود عزیزان بیدار دل آگاه هوشمند شوم که در هر صورت انجام کار میسر نشد. ان‌شاالله بعد از این مزاحمت آن کار نیز تقدیم شود. شاید نزدیک به یک سال انتظار و اشتیاق و صبر و بردباری و طاقت طاق شده کلافه‌ام کرده بود که خوش‌بختانه در بهمن‌ماه امسال، هدیه‌ی بسیار گران‌بهای وصول کتاب موصوف توسط هم‌ریش بزرگوارم جناب آقای حاج علی‌رضا اکبری یوسفوند را نصیب بردم بسیار و بسیار سپاس‌گزارم، ابتدا برای عزیزان حسین والی‌زاده و احسان جمشیدی که زحماتی را در نیل به توفیق انجام کار متحمل شده، دست مریزاد گفته و در ورود به بررسی، عرضم این است که:

1- کار انجام شده‌ی تاریخی روان‌شاد معجزی و نام آن شادروان هیچ‌گاه و هرگز نیازی را محسوس نبوده است تا با نام دیگری بر روی جلد کتاب و در مقدمه مخاطبی را متوجه کار انجام شده و چاپ و نشر کتاب حاضر کرد، از این روی کسی را به زحمت انداختن و تکلیف تهیه‌ی دیباچه‌ای برای چنین امر ارزشمندی را از کسی خواستن به باور این قلم ضرورتی نداشته، آن هم کسی که برابر شناخت لازم از عرصه و ساحت گران‌قدر علمی پربارش هیچ مناسبت آگاهی شناخت از چنین آثاری را در حوزه‌ی دانش گسترده‌اش، چه در ایالت کرمانشاهان و چه در ایالت لرستان سراغ نداشته‌ایم و اصولاً وجود گرامی جناب آقای استاد دکتر میرجلال‌الدین کزازی با روح این‌گونه مقولات بیگانه بوده و هستند که خود بهتر می‌دانند و در هر صورت از مشارالیه نیز تشکر داریم.

2- ویراستار عزیز و گرامی،- ان‌شالله که عمری دراز و پر ثمر داشته‌ باشند- با توجه به گستردگی عمق و سنگینی محدوده‌ی فراخ مباحث ایلی، تاریخی، عشیره‌ای سیاسی تعرفه‌ی ساختاری نظام تشکیلاتی ایلات و عشایر، متاسفانه نتوانسته‌اند، هم‌پای مطالب و مباحث مطروحه و مندرج در کتاب نسبت به ارائه‌ی توضیحات لازم و حداقل تصحیح پاره‌ای از لغزش‌های در حد سطحی آن اقدام نمایند و لذا جای تاسف دارد، چرا که خواننده‌ی دوست‌دار مباحث مي‌ماند که کدام از مطالب زیرنویس صفحات و یا ارائه‌ی رهنمودها از جانب روان‌شاد علامه معجزی بوده و کدام از جانب ویراستار است. مگر در حد همان اشاره (نویسنده‌ی فقید).

3- نقد و بررسی محتوای کتاب- در ص (د) و بازخوانی و نگارش فهرستی از نام ایلات و طوایف لر بزرگ و کوچک به نقل از کتاب تاریخ گزیده‌ی حمدالله مستوفی، ماخد مورد استناد مولف، نام لک نیامده است.

این مورد نقیصه‌ای است کامل که نام جمعیتی بزرگ و کثیر تاریخی که از عصر صفویه و در لشکرکشی شاه‌عباس دوم 1077( هجری قمری) به قندهار، جهت دفع ازبکان با عنوان ایلات متحده‌ی وند(جمعیت‌های پرشمار لک) که متحد ایلات کلهر و زنگنه شناخته شده‌اند، برده نشود، بر مولف گران‌قدر و به ویژه ویراستار و مصحح گرامی چنان‌چه واجد معرفت و آگاهی لازم تاریخی می‌بود حتم و واجب می‌نموده است تا به کتاب منتخب‌التواریخ معینی، معین‌ا‌لدین نطنزی به اهتمام پروین استخری،- انتشارات اساطیر، چاپ اول 1383- تهران صفحه‌ی 49 و چاپ قدیم به تصحیح ژان ابن- 1336- تهران ص 53 مراجعه می‌کردند تا نام مصحح بیش‌تر برازنده‌ی وجود عزیز و گرامی‌شان می‌شد که البته عزیز و نازار هستند.

برای زیبایی بیش‌تر جملات و پاراگراف‌های مطالب کتاب هرچند ایراد از کار ویرستار محترم شاید محملی نداشته باشد، در هر صورت پاره‌ای تذکرات به جا می‌تواند در چاپ‌های بعدی وزن علمی تالیف را چند برابر کند، از جمله زیر مبحث شیوه‌ی تاریخ‌نگاری والی‌زاده که به صورت سنتی، غیرآکادمیک و غیر روشمند است، البته که می‌دانیم با توجه به زمان نگارش کتاب، اکثر اٌمهات کتب تاریخی نویسندگان بزرگ ایران، چون دکتر مهدی‌ ملک‌زاده صاحب مجلدات چند جلدی کتاب تاریخ انقلاب مشروطیت ایران و روان‌شاد سید احمد کسروی تاریخ مشروطه‌ی ایران و ... و دیگر ارزش‌مداران صاحب نام بر همین مبنا و روش آثار ماندگاری را به جا گذاشته‌اند، ویراستار می‌توانست جهد بیش‌تری را معمول می‌داشت، مثلاً می‌خوانیم: ناگفته پیداست که نگارش در پیرامون وقایع تاریخ و .... . اگر از حروف ربط و عطف کم‌تری بهره برده می‌شد، در زیبایی جمله موثر باشد(در)(که) تا بخوانیم: ناگفته پیداست نگارش پیرامون وقایع تاریخی و کنکاش و ....... . در صفحه‌(ز) چهار سطر به آخر صفحه: قلم فرسایی در پیرامون تاریخ معاصر- ضرورتی به استعمال و قید (در) محسوس نبوده و با حذف آن بخوانیم: قلم فرسایی پیرامون تاریخ معاصر- البته که جمله را شکیل می‌کرد، هم‌چنین نامانوس بودن پاره‌ای کلمات به صورت سر هم مانند (چقدر) به جای(چه‌قدر)- صفحه‌ی (س)- پاراگراف دوم: و این تاثیرپذیری در رعایت اصول تاریخ‌نویسی. که (در) جمله را ناقص اما(با) می‌توانست جمله را کامل کند، و این تاثیرپذیری با رعایت اصول تاریخ نویسی ......). در صفحه‌ی(ش) می‌خوانیم: با این حال مشکلی که پیش‌روی والی‌زاده و دیگر مورخان گذشته قرار داشته، این بوده که در بسیاری از موارد تاریخی را که نقل می‌کنند................... . در این پاراگراف تداخل صرف فعل زمان مشهود است، چرا مطلب با جمله نقل می‌کنند در زمان حال قرار می‌گیرد، در صورتی که موضوع مربوط به گذشته است، در پاراگراف دوم. سطر پنجم صفحه‌ی (ش) دامن همت به کمر بسته، بهتر از دامان همت به کمر بسته شاید باشد، در زیرنویس2- صفحه‌ی (ض)  نیازی به تکرار آدرس کامل ماخذ تاریخی مربوطه یعنی کتاب تاریخ بیهقی نبوده، چرا که در زیرنویس2- صفحه‌ی(س) پیش‌تر آدرس کامل ماخذ قید شده ویراستار محترم در صفحه‌ی(ض) داعیه‌ی آن داشته است که روان‌شاد معجزی در تاریخ پژوهی- دوری از تعصب و بیان کم و کاست حقایق را شیوه‌ی کار خود قرار داده است. البته استاد علامه معجزی تا حد اطلاع این قلم در تاریخ‌نگاری داوری منصف بوده و در جهت تخطئه و یا تعالی غیرمستند شخصیتی از بزرگان عشایری و رجال تاریخی- جز بر مبنای واقعیت‌های امر، مبادرت نکرده‌اند، اما قیاس تاریخ‌پژوهی روان‌شاد معجزی با شیوه‌ی استادش ابوالفضل بیهقی چنان که ویراستار محترم نوشته‌اند، قیاس مع‌الفارق است، چرا که بنا به آن‌چه دکتر محمد دهقانی در تحلیل تاریخی بیهقی نوشته‌اند، می‌خوانیم: بیهقی مورخی حرفه‌ای بوده، او سال‌ها پیش از آن که دست به کار نگارش تاریخ شود، طرح آن را در ذهن می‌پرورانده و مواد لازم را با تحقیق و پرس و جو از- منابع موثقی که سراغ داشته می‌آورده است و در ارتباط با وقایعی در سال 432 یعنی 16 سال پیش از آن که نوشتن تاریخ خود را آغاز کند، می‌گوید:«من می‌خواستم که این تاریخ بکنم/ هرکجا نکته‌ای بودی در آن آویختمی- و در این راه البته رنج بسیار برده..........» و برای باز شناخت آن‌چه باید می‌نوشت، ملاک را پرس وجود دانسته که مستلزم گشتن گرد جهان و رنج بر خویشتن نهادن بوده، چرا که ابزار کار به صورت امروزین مهیا نبوده است از روی مطالعه‌ی فراوان آثار معتبر و کشف اخبار درست که راوی خبر، محل وثوق و اطمینان و اعتماد بوده باشد، چنان که گفته است: (تاریخ‌ها دیده‌ام بسیار پیش از من کرده‌اند) و البته آن‌چه برای بیهقی اهمیت داشته حوادث روزگار خودش بوده است تا راوی رویدادهایی باشد که در اغلب موارد خود شاهد آن‌ها بوده:( و من که در این تاریخ پیش گرفته‌ام، التزام این قدر بکرده‌ام، تا آن‌چه نویسم یا از معاینه‌ی من است یا از سماع درست از مردی ثقه) صفحه‌ی 714 تاریخ بیهقی و رجوع کنید به کتاب حدیث خداوندی و بندگی صفحه‌ی 40- اما اشکال کار علامه عدم ذکر کامل منابع چه درون متن، چه زیر صفحات در ارجاع به ماخذ و در هر حال در جمع‌بندی کلی آن در بخش منابع کتاب البته ویراستار هم به این نقص کلی اشاره کرده، چرا به روش‌مند بودن امر تحقیق نویسنده لطمه‌ی سخت وارد کرده است و اما ویراستار به‌رغم اقرار و آگاهی از موضوع به این اعتبار و مهمی نسبت به تکمیل منابع و ماخذ، حداقل در بخش کلی منابع صفحات 789 تا 792 مبادرت نکرده است.

 

پی‌نوشت ارجاعی:

 

1- تالیفات زنده‌یاد روان‌شاد استاد اسفندیارخان غضنفری‌امرایی به ویژه مجلدات دو جلدی کتاب تاریخ غضنفری و یادداشت‌ها و خاطرات روان‌شاد مرحوم میرمیرزا محمدخان تیمورپور که متاسفانه مرحوم دکتر محمدخان‌ پورسرتیپ خواهرزاده‌ی گرامی مشارالیه نیز یادداشت‌ها را مثُله کرده و بخش‌های مهمی از آن را حذف و از حیزانتفاع درپاره‌ا‌ی از موارد در مقاطع تاریخی خارج ساخته و نام اصلاح بر آن گذشته‌اند. بر همین سبک و سیاق نگارش وقایع تاریخی به صورت روایی از قوه به فعل در آمده است. ویراستار محترم کتاب تاریخ غضنفری هم متاسفانه چندان کار علمی قابل توجهی از خود در ارائه‌ی توضیحات مورد لزوم تاریخی صورت نداده که ان‌شاءالله در بررسی و نقد کتاب تاریخ غضنفری، مشروح و مفصل عرضه خواهد شد و البته در کنار ویراستار کتاب تاریخ غضنفری به اهتمام جناب استاد سیدیدالله ستوده مدیر انتشارات شاپورخواست نیز جز بهره‌وری از گنجینه‌ی خزاین عکس و اسناد مستوفی لرستان، مهم دیگری را شاهد نبوده‌ایم، ان‌شاالله نام دیباچه‌نگاران بر روی جلد آثار تاریخی مربوط به لرستان کارساز شود. 

 

بخش دوم:

در بخش اول نقد و نظر و بررسی کتاب تاریخ ایلات و طوایف لرستان تالیف گران‌سنگ و بامقدار روان‌شاد علامه معجزی به فراز و فرودهایی از متن شروع مباحث اشاره کردیم و لذا ادامه‌ی مطلب از مقدمه‌ی کتاب صفحه‌ی 1-ذیل تعریف ایل و طایفه و ایلات مهم که در مجموع امر واجد کاستی‌هایی از دیدگاه تشریح مباحث جامعه‌شناسی عشایری می‌تواند باشد به این صورت هست که توصیف امر در کتاب و تعریف ویژگی‌های ساختاری ایل و عشیره و طایفه در هر حال منطبق با تعریف لازم و جامع مورد نیاز جامعه‌شناسی عشایری به‌صورت علمی آن نیست، چراکه تعرفه‌ی ساختاری یک واحد ایلی می‌تواند به این قسم باشد که هر ایل دارای نظام تشکیلاتی مربوطه‌ای است که رده‌ی اولیه‌ی تشکیل آن بر مبنای اجاق، دودمان، یا هسته‌های خانواری استوار است و از این روی چندین اجاق یا دودمان، یک تیره و چند تیره یک طایفه و چند واحد طایفه‌ای یک ایل را در مختصات جغرافیایی و تاریخی آن به‌وجود آورند. در حالی که تعریف میرزاحسن فسایی، صاحب کتاب فارس‌‌نامه‌ی فسایی یا ناصری مربوط به گذشته‌ی سازمانی ایلات بوده و در این زمان وافی به مقصود نیست. ویراستار می‌توانست در این راستا نسبت به تعریف حداقلی از موضوع مبادرت ورزد.(1)

در هر حال در سطور آخرین صفحه‌ی 1 می‌خوانیم:« به‌جز دو سه ایل مهم عمده از قبیل کرد، لر، بختیاری، زنگنه و زند.» در صورتی که تعریف مذکور ناصحیح بوده و با مستندات تاریخی مباینت دارد، چراکه کرد و لر هر دو از اقوام ایرانی هستند که هریک در درون خود، ده‌ها و صدها ایل و طایفه و تیره و دودمان را جا داده، در حالی که بختیاری با ترکیب ایلات هفت‌لنگ و چهارلنگ از مجموعه ایلات لر بزرگ بوده و تابعی از قوم لر هست و خود قوم نیست و هم‌چنین زنگنه از ایلات بزرگ و کهن قوم کرد محسوب شده و زند نیز یکی از ایلات لک وابسته به اتحادیه‌ی ایلی کنفدراسیون ایلات مافی ایران مرکزی بوده که در جغرافیای لر، زیست‌بوم داشته است. البته این ناهماهنگی نوشتاری از جانب روان‌شاد معجزی چنان‌چه ویراستار مربوطه واجد معرفت و آگاهی لازم در این راستا می‌بود، می‌توانست به طریقی اصلاح شود. در صفحه‌ی 2 مقدمه و در پی تکرار به ارتکاب لغزش‌های قبلی می‌خوانیم:«به‌هر حال مهم‌ترین ایلات مهم در ایران به طور اجمال از این قرار است. ایلات کرد که طوایف متعددی است (دارای طوایف متعددی است) و مهم‌ترین آن‌ها ایل اردلان در حوالی سنندج و اکراد باباجانی و قبادی و زرداویی و شاه‌قبادی که در اطراف جوانرود و نواحی گرمسیر سرحدی به‌سر می‌برند، طایفه شیخ اسماعیلی، حوالی لرستان و ذهاب[زهاب درست است] و اکراد زنگنه و کندوله و عثمانوند، در تالاندشت و هلیلان و کندوله زندگی می‌کنند، ایلات سنجابی و کلیایی و بهتویی به ترتیب در مغرب و شمال و شمال‌شرقی شهرکرمانشاه مسکن دارند، ایل کرند در پاتاق و مغرب کرمانشاه و ایل بایرند[پایروند درست است] شمال شرقی این شهر زندگی می‌کنند. این ناهماهنگی و ارتکاب لغزش از جانب مولف ارجمند، به هیچ وجه قابل اغماض و چشم‌پوشی نبوده و به این صورت می‌توان به ارائه‌ی توضیحات اصلاحی مبادرت کرد.  (... اردلان ایل نبوده و نیست. اردلان از دودمان‌ها و هسته‌های خانواری پدید آورنده‌ی خاندان‌های والیان اردلان کردستان شمال و جنوب بوده‌اند از اعقاب و اولاد بابا اردل نام مشتهر به ایران‌‌خواهی و نیک‌نامی که مردان بسیار بزرگی از آنان در تاریخ نام‌بردار شده‌اند و می‌‌دانیم شاه‌عباس اول صفوی با کشتن آخرین اتابک لر کوچک شاهوردی عباسی در سال 1006 هجری‌قمری نسبت به ایجاد تقسیمات جدید کشوری در آن روزگار مرکب‌ از چهار ایالت والی‌نشین و 26 واحد سیاسی بیگلربیگی‌‌نشین اقدام، از جمله چهار ایالت: گرجستان، کردستان، لرستان و خوزستان و لذا از سال 1006 ه.ق به بعد اولین والی کردستان از خاندان اردلان تعیین شد که تا سال 1284 ه.ق در سلطنت ناصرالدین‌شاه و انتصاب فرهاد میرزای معتمدالدوله عموی شاه به عنوان والی کردستان به حاکمیت والیان خاندان کرد اردلان خاتمه داده شد. هم چنین در ادامه‌ی لغزش‌های دیگر می‌خوانیم: «و اکراد باباجانی و قبادی  و .....» که پیش‌تر به صورت مشروح از متن مقدمه‌ی کتاب صفحه‌ی 2 آورده شده و لذا اولاً کرد و لر کلماتی فارسی هستند که جمع‌ آن‌ها به صورت جمع مکسر عربی(اکراد) و (الوار) ناصحیح است که البته و متاسفانه این ارتکاب مستمر لغزش به صورت اصطلاحی مکرر از جانب اکثر استعمال کنندگان بیش‌تر در مضامین دستورات اداری و نظامی و بخش‌نامه‌های پیشین(متحدالمال) ادامه داشته هم‌چنین باباجانی و قبادی که این دو طایفه به‌‌اضافه‌ی طایفه‌ی سوم (ولدبیگی) از طوایف شهرستان ایل جاف جوانرود بوده و هستند که امروز در محدوده‌ی زیست‌بوم شهرستان ثلاث به مرکزیت تازه‌آباد قراردارند، اما زردویی و نه زرداویی از تیره‌های زیرمجموعه طایفه‌ی رستم‌بیگی ایل جافِ جوانرود محسوب می‌گردند و طایفه‌ي شیخ اسماعیل یکی از طوایف جاف بزرگ و جاف جوانرود بوده که در حواشی شهرستان قروه زیست‌بوم داشته و نشانی از اسکان آن‌ها در لرستان در هیچ دفتر و ماخذ و کتابی ثبت نشده. این طایفه بعد از فروپاشی اتحادیه‌ی ایلی ایلات جاف بزرگ به تدریج دچار گسست و پریشان‌احوالی ایلی شده تخته‌قاپو و یک‌جا نشین گردیده‌اند، گرمسیر آنان نیز و قبلاً محال دشت حر در محدوده‌ی فرمانداری کنونی ثلاث قرار داشته است و نه در زهاب و لرستان........ هم‌چنین بهتویی به تنهایی یکی از ایلات کرد نیست بل همراه با طایفه احمدوند از عصر اواخر قاجار تشکیل ایل احمدوند و بهتویی را داده‌اند، بهتویی‌ها را بازماندگان حسنویگان کرد برزیکانی دانسته که در قرن چهارم هجری‌قمری از شهر زور تا الشتر و..... را در اختیار و فرمانروایی داشته‌. 

این مطلب نیز ناصحیح می‌نماید که آمده است:«اکراد زنگنه و کندوله و عثمانوند در تالاندشت هلیلان و کندوله زندگی می‌کنند.» صورت درست این مطلب می‌تواند چنین باشد: چون ایل بزرگ زنگنه دارای طوایف عدیده‌ی زیرمجموعه‌ای از جمله کرکوکی، الماسوند، دوستوند، نامیوند، کرانی، جامه بزرگی، شمشیرچوبی، کندوله و ... بوده‌است، جمعیت‌های طوایف منسوب به ایل زنگنه در ییلاق و در مناطقی چون تالاندشت و..... سکونت داشته. زیست بوم ایل لک عثمانوند هم در حال حاضر محدوده‌ای است که در محدوده‌ی بخش سرفیروزآباد و در جوار منطقه و ایل لک جلالوند و طوایف و منطقه زردلال و بالوند و کاوشوند قرار دارد. 

افزون بر این مطالب در همین صفحه‌ی 2 و در تشریح ایلات کرمانشاهان، از ایلی به نام ایل کرند، ساکن در پاتاق و مغرب کرمانشاه، نام برده شده، در حالی که در هیچ برهه‌ای از زمان ایالت کرمانشاهان دارای ایلی به نام کرند نبوده است بلکه (کرند) اسم مکان و در حال حاضر مرکزیت شهرستان دالاهو را دارد و در گذشته و حال هم، هم‌چنان مرکز اسکان و زیست‌بوم طایفه‌ی گوران کرندی از ایل بزرگ گوران بوده که همراه با طایفه‌ی دیگری از ایل گوران، با نام طایفه‌ی گوران قلعه‌زنجیری تشکیل دهنده‌ی ایل گوران می‌باشند. (ایل بایرند) نیز ناصحیح و درست آن، ایل لک پایروند و مافی می‌باشد. در همین صفحه‌ی 2 هم‌چنان می‌خوانیم: طوایف پشت‌کوه[به جای پیش‌کوه] که عبارتند از اکراد حسنوند، یوسفوند و کولیوند، فلک‌الدین، کرمعلی و ... و در زیرنویس1- آن شاهد لغزش چندمین هستیم و مشخص نیست از جانب نویسنده‌ي فقید و یا از طرف ویراستار است که به اشتباه آمده است:«1- منظور از کلمه (اکراد) همان طوایف لر می‌باشد، زیرا ریشه‌ی نژادی کرد و لر یکی است و لر شاخه‌ای از کرد می‌باشد»- هیچ‌گونه سند و مدرکی در این مورد ارائه نشده، در حالی که این موضوع مبحث گسترده‌ی علمی کهنی است و نمی‌توان با گفتمانی بی‌ریشه و ماخذ و منبع به آن پرداخت و اصولا چرا لر باید شاخه‌ای از کرد باشد؟!! و می‌دانیم کرد و لر هردو قوم‌هایی جدا از یک‌دیگر هستند با این سطح برداشت علمی که کردان آریایی و لران کاسی بوده و هستند و لرستان در حوزه‌ی حضور تاریخی کاسی‌ها قرار داشته و برابر آن‌چه درکتاب تاریخ ماد آمده است: منشا قومی کاسیان و محل سکونت آنان در ازمنه‌ی قدیم و تا فتح ایران به دست اسکندر مقدونی کشوری کوهستانی بوده که در بخش علیای رودهایی که دره‌های آن‌ها درعهد باستان کشور عیلام را تشکیل می‌داده‌اند و اکنون لرستان نامیده می‌شود، قرار داشته است.(2) هم‌چنان خانم دکتر شیرین بیانی در توضیح شفاف و روشن این مورد نوشته است: «کاسی‌ها به عنوان نیروی برتر زاگرس در عهد کهن از زمان‌های بسیار قدیم در منطقه‌ی لرستان ساکن بوده و پس از سپری کردن دوران پارینه‌سنگی از هزاره‌ی پنجم قبل از میلاد وارد زندگی تمدنی خویش گردیدند و در دوهزاره‌ی سوم و دوم قبل از میلاد، مدت زمانی دراز پیش از آن‌که آریایی‌ها، در فلات ایران حکومت خود را بگسترانند، مهم‌ترین نیروی این منطقه پس از عیلام به شمار می‌رفته‌اند.»(3)

در هر حال حسنوند، یوسفوند، کولیوند، فلک‌الدین، کرمعلی و .... جز طوایف پشت‌کوه نبوده و به نحوی که بزرگواران خواننده و آحاد جامعه‌ی لر و لک لرستان آگاه بوده و اشراف دارند، از طوایف ایلات پیش‌کوه هستند. و هم‌چنین باز هم و متاسفانه در صفحه‌ی 3- مقدمه، طوایف ایلات لر با عنوان اکراد نوشته شده‌اند، مطالب صفحات 4 و 5 مشتمل بر تقسیمات طایفگی لرستان کنونی با این‌که دچار تداخل معنا و مبحث در تعرفه‌ی ساختاری عشیره‌ها هست، لیکن با توجه به توضیحات و تشریح مباحث طایفه‌ای ایلات گوناکون لرستان در فصول و نگاشته‌های بعدی کتاب که به واقع روان‌شاد معجزی برای ریشه‌یابی و تقسیم رده‌های طوایف ایلات لرستان به‌خصوص پراکنش و مهاجرت‌ تیره‌ها و طوایف زیرمجموعه‌ای ایل دلفان که ممیزه‌ی آنان با عنوان جمعیت‌های ایلی لک‌زبان در هر نقطه از کشور و کرمانشاهان و لرستان و عمدتاً طرهان مشخص شده، سنگ‌تمام گذاشته‌اند، مطالب مورد بحث می‌تواند از جهت شناخت تعرفه‌ی ساختاری جامعه‌ی عشایری مورد نظر، مدرکی در تاریخ محسوب شود که در جای خود و ارائه‌ی یادداشت‌های مرحوم میرمیرزامحمدخان تیمورپور و احتساب ارئه‌ی جمعیت‌های لک‌زبان و لرزبان لرستان نسبت به شکافتن مطالب، توضیحات بیش‌تری ارائه خواهد شد. 

پی‌نوشت‌های ارجاعی:

1- برای آگاهی لازم از موضوع رجوع شود به کتاب کوچ‌نشینی در ایران، پژوهشی درباره‌ی عشایر و ایلات، تالیف دکتر سکندر امان‌اللهی بهاروند، انتشارات آگاه، چاپ دوم، 1367، تهران، صفحات 158 تا 160 و کتاب قوم لر، همان نویسنده و کتاب ایلات عشایر موسسه‌ی انتشارات آگاه، 1362- تهران.

2- تاریخ ماد، ا.م.دیاکونوف، ترجمه‌ی کریم کشاورز، چاپ چهارم 1377، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، تهران، صفحه‌ی 120.

 

3- پنجره‌ای رو به تاریخ، مجموعه نوزده مقاله، تالیف دکتر شیرین بیانی(اسلامی‌ندوشن)، انتشارات اساطیر، چاپ اول 1387، تهران صفحات 27 و 29.

بخش سوم:

در دو نوبت پیشین بخشی از بررسی مطالب کتاب ارزشمند تاریخ ایلات و طوایف لرستان تالیف زنده‌یاد استاد علامه‌ی مکرم روان‌شاد معجزی برگرفته از صفحات مقدمه‌ی کتاب که به صورت ناقص، مبهم و واجد لغزش و اشتباه در موضوعیت تشریح وضعیت ایلات و طوایف لرستان آمده‌است، به ساحت علاقه‌مندان و خوانندگان بزرگوار، تقدیم گردید و اما اینک شرح کشاف و مفصل اکثری از نگاشته‌های کتاب که در مباحث بعدی هم به صورت مشروح آمده‌است، با رعایت صرفه‌جویی و چشم‌‌پوشی از پی آورده می‌شوند و از جمله می‌خوانیم: اکراد دلفان [البته به زعم نویسنده، اکراد] و طوایف کاکاوند و موموند و ...... و اکراد ناحیه‌ی طرهان و طوایف بالاگریوه و هرو...... و اکراد سگوند و درکوند و ............ و طوایف پشت‌کوه از اکراد بالاوند و کبیرکوهی و شاهیوند و ملکشاهی و زینلوند و ......... توضیحات لازم پیرامون وضعیت ایلات و طوایف مذکور، می‌ماند به بررسی کلی در فصول کلیات کتاب که از نقاط قوت و فرازهای تالیف مورد بررسی است و اما در مورد پاراگراف آخر صفحه‌ی 3 مقدمه باید گفت:«مردم طایفه‌ بالوند و نه بالاوند که در دیگر آثار مکتوب هم به همین صورت بالاوند آمده و درست نیست، چرا که وجه تسمیه یا صورت نام‌گذاری طایفه‌ي بالوند، برگرفته از نام شخصی(باله) نام، که جزء خاندان‌های بالوند قایدزین‌الدینی بالوند اسفندیاری بوده است، مردم منسوب به (باله) که اینک طایفه‌ی بزرگ و گسترده را با دودمان‌هایی چند و گستره‌ا‌ی ارضی بسیاری را پدید آورده‌اند، تبار لک داشته و لذا بالوند یکی از طوایف زیرمجموعه‌ی ایل بزرگ لک هلیلان در جغرافیای لرستان و کرمانشاهان و ایلام و در زیست‌بوم زردلال، بالوند و کاوشوند و نقاط دیگر می‌باشد. خاستگاه اصلی طایفه‌ی بالوند که در گذشته‌های دور یکی از تیره‌های طایفه‌ي پر جمعیت و آکنده از هسته‌های خانواری و دودمانی و تیره‌ها و شعب ایوتوند بوده، ایل بزرگ دلفان می‌باشد که زنده‌یاد معجزی نیز به آن اشاره داشته و اما پس از شکست اتحاد مثلث خوانین بختیاری و زند یعنی سال 1163 هجری قمری و در عصر حاکمیت اسمعیل‌خان فیلی و در جهت حمایت از سران و توشمالان طایفه‌ی زند، به‌رغم ناسازگاری بین کریم‌خان زند و اسمعیل‌خان فیلی والی لرستان از منطقه‌ی دلفان به کرمانشاهان کوچ کرده و هم‌چنین در گستره‌ی ارضی مناطقی از توابع پشت‌کوه هلیلان و زردلال، شهر کرمانشاه، سرفیروزآباد و ... اسکان یافته‌اند.

بزرگان طایفه‌ی بالوند از زمان لطف‌علی‌خان بالوند در همه احوال از زمان والیان پشت‌کوه لرستان از جمله اولاد حسن‌خان فیلی، مرگ 1255 هجری‌قمری حامی والیان پشت‌کوه بوده و کسانی از والیان و والی‌زادگان، افتخار مصاهرت و دامادی بزرگان خاندان بالوند اسفندیاری را نصیب برده‌اند، چون حیدرخان، حسین‌قلی‌خان، غلام‌رضاخان، عبدالحسین‌خان پور‌ابوقداره و ... .

طوایف کبیر کوهی را می‌توان عشایر ساکن در محدوده‌ی حاکمیتی کبیرکوه و پیش‌کوه و البته پشت‌کوه به مفهوم اعتباری مناطقی چون زرین‌آباد و آبدانان به حساب آورد که در زمان پهلوی اول افسرانی از ارتش نوین، در کسوت فرماندار نظامی منطقه مذکور در آن محل انجام وظیفه کرده از جمله سرتیپ علی‌اکبر درخشانی، سرتیپ ابوالحسن‌خان پورزند و .... و در هر حال عمده‌ی عشایر محال مورد بحث را جمعیت‌های ایل بزرگ کرد زرین‌‌آباد و آبدانان و مضاف بر آنان پراکنش ایلی و طایفه‌ای در نقاطی از دهلران، مهران، موسیان، مورموری و ... محسوب داشت. 1 

شاهیوند در حال حاضر با پیوند عشیره‌ای مربوطه بخشی از طایفه‌ی بزرگ میربیگ محسوب می‌شود و خوش‌بختانه در سال‌های اخیر کسانی از فرهیختگان و دانش‌‌آموختگان طایفه‌ی بزرگ میربگ و یا میربیگ در عرصه‌ی فرهنگی دست به فعالیت‌های علمی زده که جای خوش‌حالی دارد، اما در وادی تعصب و جانب‌داری که فعالان فرهنگی باید از آن دوری جویند وسعت سرزمینی، جمعیتی و طایفه‌ای میربگ را به تمامی ایل بزرگ دلفان تسری داده و در تصاویر کتاب، رجال عشایری، سیاسی، مردمی و ... دیگر طوایف دلفان، ذیل جامعیتی از بزرگان میربگ عکس و تصویر آنان آمده‌است، در حالی‌که اگر شبهه را قوی گیریم این شاخصه با توجه به وسعت سرزمینی و هسته‌های دودمانی و خانواری و کثرت جمعیت‌های بالا و پراکنش ایالتی و استانی و شعب متعدد واجد اهمیت و اعتبار می‌تواند از آن طایفه بزرگ ایوتوند باشد و در هر حال برای این قلم تمامی عزیزان وابستگان خاندان مادری مرحوم پدرم بوده‌اند که مایه‌ی شادمانی، سرافرازی و فخر پدرم در زمان حیات بود و به بزرگان میربگ و ایوتوند از طریق پیوند با خاندان خنجرغضنفر و فرزندان میرنصرالله و نصیر پسر میرخنجربیگ عملی شده بود. چرا که میرنُصیر یا نصرالله از مُختی‌زاده دختر محمدرحیم‌خان گراوند، معروف به(خانکه) بزرگ و راس خاندان‌های مربوطه، غیر از میرقیصر یا توشمال و فتح‌اله‌خان چهار دختر نیز داشته است. مطابق نوشته‌ی روان‌شاد اسفندیار‌خان غضنفری در صفحات 215 و 222 کتاب تاریخ غضنفری، دختران عبارت بودند از: شهربانو، ارشد بانو، [در گویش محلی ارشدبانو] سحر و خانم، ارشد بانو یا عشرت بانو که بنا به فرموده‌ی شادروان محمدحسین‌خان غضنفری، نقطه‌ی وجودی اتصال مرحوم پدرم به خاندان نورعلی محسوب می‌شده همسر یوسف‌خان، بزرگ پسر آقامحمدنورعلی موموندمیربگ بوده و البته میربگ موموند درست است، اما مرحوم محمدحسین‌خان به جای سحر و خانم- تاج و صاحب را نام می‌بردند که تاج مادر امان‌الله سرتیپ سردار نصرت‌ و برادران از خاندان معتبر رضایی ایوتوند و صاحب، مادر گوهر، والیه و گل‌طلا بوده، گوهر مادر پدرم، والیه همسر مرحوم اسدالله میرزا پسر فرهادمیرزای بزرگ و گل‌طلا مادر مرحوم آیت‌اله شیخ فرج‌الله عباسی گراوند و شاید لغزش از جانب این قلم و عدم هوشمندی لازم بوده، اما جناب آقای حاج‌آقا احمد رضایی فرزند سردار نصرت‌ فرمودند، نظر و نوشته‌ی اسفندیارخان صحیح است و صاحب و تاج سلطان دختران ارشدبانو و یوسف‌خان بوده و خواهرزادگان برخوردارخان با پوزش شاید خارج از موضوع بوده تمنای بخشش دارد.

در هر حال ادامه‌ی لغزش‌ها، زینلوند شاید همان زینی‌وند، باشد که یکی از طوایف ایل بزرگ کوچ‌رو درکوند محسوب شده که در همه حال در کنار طایفه‌ی میر حضور مستمر و قوی داشته است، مرحوم میر میرزامحمدخان تیمورپور جمعیت طایفه‌ی زینی‌وند را در عصر قاجار، پانصد خانوار نوشته‌اند.

در صفحه‌ی 4 مقدمه، مبحث تقسیمات طایفگی لرستان، سلسله و دلفان با هم آمده است که البته در گفتار مردمان عشایری پیشین، معمولاً نام این دو ایل بزرگ با هم برده می‌شده در حالی‌که می‌دانیم، هریک، خود ایلی جدا از یک‌دیگر هستند و سلسله دربردارنده‌ی چهار طایفه‌ی حسنوند، یوسفوند، کولیوند و غیاثوند است که در کتاب مورد بررسی، کولیوند از حداقل تشریح و بیان تعرفه‌ی ساختاری و .... بهره‌مند گردیده و در فصل شرح احوال و چگونگی وضعیت طوایف سلسله تو گویی این طایفه‌ی کثیر و پرجمعیت از صفحه‌ی جغرافیای ایلی و عشیره‌ای لرستان و ایلام و کرمانشاهان و همدان و دیگر نقاط کشور محو شده که البته پیرامون موضوع یعنی اوضاع ثبت شده‌ی طایفه‌ی کولیوند صفحات 652 و 653 کتاب نیز خواهیم پرداخت. 

دلفان دارای 9 طایفه‌ی پرجمعیت است که با تعرفه‌ی ساختاری عنوان شده. در صفحه‌ی 4 کتاب به هیچ وجه هم‌خوانی ندارد و جدای از بیژنوند که در تعریف وضعیت کنونی جامعه‌شناسی عشایری ایل بزرگ دلفان جا ندارد و در حال حاضر جزء ایلات و طوایف لرستان پشت‌کوه محسوب می‌شود، ایل بزرگ دلفان مشتمل است بر طوایف اتحادیه‌ی 9 گانه‌ی ذیل:

1-کاکاوند 2-ایوتوند 3-سنجابی 4-چواری 5-کرمعلی 6-فلک‌الدین 7-میربگ شامل: نورعلی، مومیومد و شاهیوند و چنان‌چه احصائیه و سرشماری نوینی پیرامون طایفه‌ی میربگ صورت‌ گیرد و در واقع از درون اتحادیه‌ی 9گانه‌ی اهل دلفان چندین ایل بزرگ پدید خواهند آمد. نورعلی، موموند و شاهیوند نیز از وضعیت موجود به مراقب اوضاع طایفگی را پشت سر نهاده و در چارچوب ساختار واحد ایلی قرار خواهند گرفت. هرچند مهاجرت مردمان عشایری از زیست‌بوم اولیه‌ی خود شهرها و یا استهلاک در دیگر ایلات و طوایف موجب نقصان جمعیتی مربوطه گردد با این وصف، خوش‌بختانه نفوس عشیره‌ای واحدهای مورد بحث وافی به مقصود خواهد بود. 8- اولاد قباد، 9- آزادبخت، اما بیژنوند در گذشته، ایلی از تیره‌های هم ردیف تیره‌ی بالوند و در حال حاضر هر دو طایفه و بالوند با جمعیت گستره‌ی ارضی بیش‌تر هر دو در اصل تابعی از ایوتوند بوده‌اند، برای شناخت بیش‌تر ابعاد جفرافیایی بیژنوند نگاشته‌های مرحوم میرزارحیم چاغروند خرم‌آبادی معین‌السلطنه، ذیل جغرافیای لرستان بستر خوبی می‌تواند باشد. 

در ادامه‌ي ‌بحث گاوکُش نام مکان است و اهالی محل خود را یوسفوند می‌شناسند. خوانندگان بزرگوار با عنایت به توضیحات ارائه شده‌ی این قلم، چه برداشتی از این مطلب می‌توان دریافت که می‌خوانیم: «سلسه‌ و دلفان مرکب از پنج طایفه است به نام‌های حسنوند، غیاثوند، یوسفوند، کولیوند و گاوکش.» صفحه‌ی 4.

افزون بر موارد و مطالبی که با هم پی گرفتیم در کتاب ارجمند روان‌شاد معجزی شاهد کاربرد کلمات و واژه‌هایی منسوخ و غیرمعمول که حتا در گذشته هم استعمال حداقلی داشته‌اند و این کلمات تا صفحات آخرین کتاب هم‌چنان همراه خواننده هستند، بخشی از آن‌ها توام با سهوهایی دیگر از پی آورده می‌شوند: صفحات 21- 38-40-45-مُرَدف، اهانات، مُستخلف، مُلخص، صفحه‌ی 50 و 53، تقاصت، عِده و عُده؛ در صفحه‌ی 34 چنگی‌کش به جای چگنی‌کش، مشخص نیست از زیر دست ویراستار محترم رد شده و یا این‌که این قلم اشتباه مي‌کند: صفحه‌ی 45- رغماً لانف به صورت مکرر، خیاناتش 66-سبق ذکر یافت به معنای این‌که قبلاً نوشته شد، صفحه‌ی 92- تأنس. صفحه‌ی 107 بینونیتی، 119 موقف. 127 مشاربالبنان 128-139- نگارش داده‌ایم. 145 نقاضت‌هایی 149 معجلاً-165 کماینبغی 201- تَعَیُین- 206- علی‌المشهور- 228- مقاتلات- 239- تتمیم 264- خصومات به جای خصومت‌ها- کشمش به جای کشمکش- 266- مقتول می‌کند. به جای او را می‌کشد- 278- تکه- به جای تکیه- حیازت- مدروس و.... و.... البته با اظهار شرمندگی و پوزش به عنوان ارائه توضیح لازم و بدون این‌که خدای ناخواسته قصد جسارت و اسائه‌ی ادبی به ساحت گران قدر جناب استاد گران‌سنگ روان شاد معجزی بوده باشد، به هر حال عرف معمول علمی این است که کتاب چاپ شده دیگر از آن مولف نیست و به جامعه‌ی کتاب‌خوان مربوطه تعلق دارد، و لذا ادای دین به رنج بران وادی گسترده‌ی دانش، این هست با صرف انرژی لازم و موشکافی دقیق به جست‌وجو برآمد. کاری که اینک توسط دستگاه‌های کامپیوتری و ماشین‌های الکترونیکی و غیر این‌ها تحت عنوان همان جست‌وجو صورت می‌گیرد و در این راستا معمولاً نتایج عمل و انجام حیطه‌‌ی کار از دست انسان خارج و به عهده‌ی ماشین محول است تا ناهماهنگی‌ها کشف و در جهت رفع آن در صورت لزوم و تمایل صاحب و یا صاحبان اندیشه و تالیف، در چاپ‌های بعدی مبادرت گردد و الا در وجود انسان‌های آگاه از قماش علامه‌ی شادروان معجزی که در کادر اداری وزارت کشور هم انجام وظیفه می‌کرده‌اند و با مضامین نثرهای نگارشی و ثقیل اواخر عصر قاجاری در مکاتبات اداری سروکار داشته و حتا مانوس بوده است، ناگریز هرگونه نثر روان هم تحت تاثیر واژه‌های منسوخ و غیرمعمول قرار می‌گرفته است. از این روی به عزیزان دست‌اندرکار حسین والی‌زاده و احسان جمشیدی باید احسنت و آفرین گفت که با کمال آگاهی و هوشمندی و امانت‌داری، نکته به نکته هرآن‌چه از قلم پربار روان‌شاد معجزی تراوش کرده، در اختیار جامعه‌ی مشتاق قرار داده‌اند، ای‌کاش سایر استان‌ها و مناطق کشور و از جمله استان کرمانشاهان هم برای ثبت و انعکاس رویدادهای تاریخی و سیر در احوال فرهنگی و تشریح اوضاع ایلی و عشیره‌ای که اطلاع از گذشته‌های این بخش (شناخت تاریخ و جغرافیای تاریخی ایلات و عشایر) با کمبود اطلاعات درست مواجه می‌باشد و هم‌چنین نگارش و تشریح احوال رجال نامدار عشایری و شهری افرادی چون علامه‌ی معجزی را در درون خود می‌پروریدند تا امروز مشکلات امری از امور روابط علوم انسانی مورد نیاز جامعه مرتفع می‌گردید.

پی‌نوشت:

1-تاریخ سیاسی، اجتماعی کردهای فیلی در عصر والیان پیش‌کوه (ایلام)، مراد مرادی‌مقدم. انتشارات پرسیمان، چاپ اول 1385، تهران، صفحات 212 تا 215.

چاپ شده در سیمره 487 و488 و489(4 و13و20 اسفندماه 97)

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004