شما اینجا هستید: خانهفرهنگاز گم شدن روایت تا مرگ حماسه/ نگاهی به آلبوم «مخمل و چخماق»

از گم شدن روایت تا مرگ حماسه/ نگاهی به آلبوم «مخمل و چخماق» مطلب ویژه

سه شنبه, 24 ارديبهشت 1398 ساعت 17:36 شناسه خبر: 4371 3 نظرها
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

علی زیودار: زمستان سال 1396 بود که یک نسخه از شعر «مخمل و چخماق» کار هنرمند توانای هم‌استانی جناب آقای رحمان‌پور به دستم رسید. شعر را با تأمل و تحلیل خواندم. شعر دارای ویژگی‌های متمایزی نسبت به آثار پیشین رحمان‌پور و حتا دیگران بود؛ شعر دارای صورت روایی بود و از ساختار داستانی یا درام بهره می‌برد و محتوای اثر سرشار از حماسه بود. چشم‌به‌راه بودم تا بر اساس این شعر، یک اثر سترگ مانند «بهار باد» در موسیقی لرستان خلق شود و موسیقی این دیار را یک گام به جلو ببرد. بالاخره انتظار من به سر رسید و آلبوم «مخمل و چخماق» منتشر شد. یک نسخه از آلبوم را در بحبوحه‌ی سیل لرستان تهیه کردم و با ولع گوش دادم. امید داشتم شنیدن این اثر آلام سیل را در سینه‌ی من فرو بنشاند. اما آن‌چه شنیدم با آن‌چه آرزو داشتم بسیار فاصله داشت؛ اثری بی‌جان و کم‌رمق که هیچ نشانی از آن ویژگی‌های برجسته‌ی شعر را با خود نداشت. در ادامه توضیح می‌دهم که چرا چنان توقعی از این اثر داشته‌ام و چرا این توقع برآورده نشده است.

 1ـ رحمان‌پور با شناخت گسترده‌ای که از ادبیات کهن لرستان دارد، شعر «مخمل و چخماق» را بر اساس سنت ادبی لرستان سروده است. این شعر هم‌چون «دارجنگه» سیدنوشاد، «قلعه‌ی چِهر» تُرکه‌میر، «شهر باستانی سیمره» ملامنوچهر، «پل‌دختر» میرنوروز و ... بر اساس روایتِ «گفتم، گفت» سروده شده است. در دارجنگه طرفِ گفت‌وگوی شاعر یک درخت است که از تاریخ و گذشتگان یاد می‌کند، در قلعه‌ی چهر طرف گفت‌وگوی ترکه‌میر یک قلعه یا دژ باستانی است که اینک خرابه شده و از گذشته‌ی خود و مردمان دیارش روایت می‌کند. در شعر سیمره ملامنوچهر، طرف گفت‌وگوی شاعر خرابه‌های یک شهر باستانی است که زمانی سلطان شهرها بوده‌است. در شعر «پل‌دختر» میرنوروز نیز روایت بر اساس گفت‌وگوی بین شاعر و باقی‌مانده‌‌های این پل تاریخی سروده شده است. در این شعر راوی از سنگ‌های برجای مانده‌ی پل گذشته‌ی او را سؤال می‌کند و پل نیز از شاهان و سرهنگانی می‌گوید که آمده‌اند و رفته‌اند و اینک اثری از آن‌ها نیست.

       شعر مخمل و چخماق بر اساس گفت‌وگوی بین یک راوی و یک «کوهستان» شکل گرفته است. در این شعر، راوی با یک کوه به گفت‌وگو می‌نشیند و از گذشته‌ی او سؤال می‌کند و کوهستان نیز داستان گذشته‌ی خود و راز اسم خود را روایت می‌کند. روایت کوه در واقع داستان یک اجتماع نمادین است. خلاصه‌ی داستان این‌گونه است؛ روزی ابری سیاه بر بالای کوه نمایان می‌شود و بارانی سمی می‌بارد. هر کسی که از آب این باران خورده نابینا می‌شود. افراد زیادی از اجتماعِ ایل از این آب می‌نوشند و نور چشمان خود را از دست می‌دهند. بعدها گیاهی در ستیغ دست نایافتنی همان کوه می‌روید که درمان نابیناییِ ایل نابیناست. آوردن گیاه از آن ستیغ کاری بسیار سخت و به میدان بردنِ جان است. مادرِ ایل، تنها فرزندش را مأمور آوردن گیاه روشنایی می‌کند. پسر فرمان مادر را با اشتیاق اجابت می‌کند و به میدانِ کوه می‌رود. می‌رود و موفق می‌شود گیاه را بیابد اما در راه بازگشت جان خود را از دست می‌دهد. همه‌ی ایل از زن تا مرد، از بندی تا دانا و ... دست به دست هم می‌دهند و طنابی بسیار بلند تدارک می‌بینند و جنازه‌ی پسر را از کوه می‌آورند. ایل بینا می‌شود و زندگی رونق می‌گیرد. عروسِ مادر نیز پسری می‌زاید و امید هم‌چنان زنده می‌ماند.

 

3ـ مخمل و چخماق فارغ از خلاءهایی که در روایت دارد، یک اثر حماسی است. این شعر آن‌گونه که خلاصه کردم روایتی نمادین از کور شدن و بینا شدن یک ایل است. ایل نماد یک اجتماع انسانی ـ در هر مکان یا هر زمان ـ است. نابینا شدن اشاره به جهل و بینا شدن مصداق بیداری است. در این روایتِ دراماتیک، شخصیت اصلی یک جوان است که به خواست مادر، جان خود را در راه بینایی و بیداری ایل‌اش فدا می‌کند و جنازه‌ی او با همکاری جمعی، از کوه باز پس گرفته می‌شود. عملاً در این کار سه حماسه پدیدار می‌شود: حماسه‌ی «مادر» که از جان یگانه فرزندش «روله نیسین» می‌گذرد، حماسه‌ی «نیسین» که در راه بیداری ایل‌اش از جان خود می‌گذرد و حماسه‌ی «ایل» که با اتحاد و هم‌آوایی، جنازه‌ی جوانش را از کوه باز پس می‌گیرد. این حماسه‌ی سه گانه در قالب یک روایت عمودی با شخصیت‌های مشخص شکل می‌گیرد.

4ـ موسیقی لرستان موسیقی مبتنی بر مفردات است. تک‌بیت‌هایی که حتا پیش از ورود ساز به این موسیقی، خود بار معنا، عاطفه و روایت را به دوش می‌کشیده‌اند. در معدود آثاری از موسیقی لرستان، شعر دارای ساخت عمودی و روایی است. و پیش از این، درام در کمتر اثری از موسیقی لرستان راه پیدا کرده است؛ موسیقی بومی «کرمی» که خوانندگان مختلف آن را خوانده‌اند، ترانه‌ی «لیوه» با صدای داریوش نظری، «بهارباد» کار مشترک آقای رحمان‌پور و استاد شکارچی و... از جمله آثاری هستند که شعر آن‌ها دارای ساخت عمودی و روایی است. 

 ترانه‌ی «مخمل و چخماق» می‌توانست با ویژگی‌هایی که دارد یک اثر سترگ در موسیقی این سرزمین باشد؛ شعری نمادین با روایتی پیش‌رونده و امیدآفرین که جامعه و جوانان را به حرکت در مسیر دانایی، ایثار جان در راه ملت، تلاش دسته‌جمعی برای رسیدن به اهداف جمعی و ... فرا بخواند. اما آنچه به عنوان «موسیقی» با تمام وجوه‌اش به این شعر سوار شده عملاً با محتوای شعر تناسب ندارد و رازها و لایه‌های پنهان و نمادین شعر را گم می‌کند و مخاطب را در میانه‌های راه تنها می‌گذارد. مخاطبی که در انتها چیزی از شنیدن اثر دستگیرش نشده است. اما چرا چنین شده است؟

5ـ در پاسخ به این چرایی بنده نه از منظر یک موسیقی‌شناس بلکه از منظر یک پژوهشگر فرهنگ عامه‌ی لرستان و کسی که در رادیو بیست و پنج سال با مؤلفه‌های «صدا» و «موسیقی» سروکار داشته است دلایل این اشکال را عرض می‌کنم:

الف ـ آهنگ‌ساز محترم جناب آقای پرویززاده که اتفاقاً از تحصیل‌کرده‌های موسیقی لرستان است، باید این واقعیت را در نظر می‌گرفت که مهم‌ترین ویژگی شعرِ این اثر، روایی و درام بودن آن است و تمام تلاش خود را برای حفظ و استمرار روایت بکار می‌برد تا مخاطب با پیام شعر هم‌سو شده و لایه‌های پنهان روایت را درک و دریافت نماید. راویان و متل‌گویان به صورت عرفی افرادی فرزانه و عمدتاً با سن‌وسال بالا هستند، بیانی عاطفی و هیجانی دارند و روایت‌شان همراه با ظرایف نمایشی است تا در نهایت همچون نقالان و شاهنامه‌خوانان، در مخاطب خود شوق به شنیدنِ ادامه‌ی داستان را ایجاد نمایند. اما صدایی که به عنوان راوی در این اثر ایفای نقش می‌کند نه تنها هیچ‌کدام از این ویژگی‌ها را ندارد بلکه حتا واژه‌ها و جملات را با تردید و کم‌رمق بیان می‌کند و عملاً روایت با این صدا و این اجرا مختل می‌شود و اجزای قصه به هم پیوند نمی‌خورد. 

ب ـ روی جلدِ آلبوم نام خواننده «ایرج رحمان‌پور» ذکر شده در حالی که علاوه بر صدای ایرج و صدای راوی، صدای دو خواننده‌ی دیگر نیز شنیده می‌شود و عملاً فقط نیمی از کار را ایرج خوانده است. مخمل و چخماق یک قصه با چند شخصیت است: راوی، کوهستان، مادر، پسر و دانای کل. بدیهی است که آهنگ‌ساز محترم در صدد تولید یک نمایش رادیویی نبوده است که برای هر شخصیت یک صدای مجزا در نظر بگیرد. و اگر چنین قصدی داشته باید حتما برای هر شخصیت یک صدای مستقل در نظر می‌گرفت. در حالی که مثلاً صدای سیف‌الدین آشتیانی گاهی در نقشِ پسر، گاه در نقش مادر و در قطعه‌ی پایانی در نقش دانای کل شنیده می‌شود. و بدین گونه است که مخاطب با یک اثر آشفته مواجه است. به اعتقاد بنده آهنگساز محترم باید صرفاً از دو صدا برای این اثر استفاده می‌کرده و علاوه بر صدای خواننده‌ی اصلی یعنی ایرج رحمان‌پور، از یک صدای پخته با اجرایی روایی ـ عاطفی مانند صدای نقالان، به عنوان راوی فرزانه استفاده می‌کرده است. تصور کنید راوی مخمل و چخماق کسی هم‌چون سیدمصطفی سعیدی بود. در این صورت اثری کاملاً متفاوت در موسیقی لرستان خلق می‌شد.

پ ـ در کنار این آشفتگی صدایی، یک اتفاق ناگوار دیگر نیز در این اثر رخ داده است: موسیقی از نظر ملودی، سازبندی و ضرباهنگ یک اثر حماسی نیست و مخاطب بیش از آن‌که با یک اثر حماسی مواجه باشد با یک اثر سوگوارانه مواجه است. 

و حرف پایانی این‌که شعر مخمل و چخماق یک اثر روایی ـ حماسی است که در اجرای آن عملاً خط روایت گم شده و حماسه‌ی خلق شده در آن به مرگ زودرس دچار شده است. افسوس!

 

 8 فروردین 1398

 

 

 

3 نظرها

  • پیوند نظر  منصور صفری بیرانوند منصور صفری بیرانوند پنج شنبه, 02 خرداد 1398 ساعت 10:53

    سلام و عرض ادب دارم
    بنده بخشی از این داستان را خواندم و برایم خیلی جالب و آموزنده بود
    به راستی قوم بزرگ لک و لکستان چه ادبیات و فرهنگ فاخر و زیبائی دارند ، درود بر فرهنگ دوستان و مدافعان زبان و ادبیات لکی ، من به لکستانی بودن خودم افتخار میکنم ، زنده باد لک و لکستان و فرهنگ زیبایش

  • پیوند نظر  علی زیودار علی زیودار یکشنبه, 29 ارديبهشت 1398 ساعت 01:39

    با سلام و احترام به دوست نازنینم جناب آقای اسدالله آزادبخت
    آنچه نوشته ام براساس شعر خود جناب رحمانپور بوده است. البته دریافت من از شعر این بوده است که در نهایت پسر جانش را بر سر بینایی قومش از دست می دهد. درود بر شما و دقت نظرتان

  • پیوند نظر  اسداله آزادبخت اسداله آزادبخت چهارشنبه, 25 ارديبهشت 1398 ساعت 11:38

    دوست فرهیخته ام جناب زیودار عرض ادب و احترام .
    زحمات شما در گردآوری افسانه ها و روایات کهن لرستان را شاهدم و سالهاست که با قلم حضرتعالی مانوسم ، اما داستان مخمل و چخماق به این شکل که شما توضیح میدید نیست ، منظورم قهرمان داستان است .

    در روایت به جا مانده از این تراژدی داستان اینگونه پیش میرود که مادر خبر سقوط فرزند رو آگاه شده و " هلگه داوان " با پای برهنه به دامنه کوه میرسد و اهالی روستا به دنبال او برای نجات تنها فرزندش همراهیش میکنند .

    با صحنه ای مواجه میشوند که " ور آو پشت کمر" بهش میگن . قهرمان تراژدی ما در " شیش مخار " گرفتار شده که نه راه پس دارد و نه راه پیش .
    اهالی هر کاری میکنند که راه چاره ای پیدا کنند بی فایده است . یکی از اهالی مدعی ست که " عسل بر" ی ماهر و چیره دست را میشناسد که در فرسنگها دور دست ساکن است باید سراغش برویم . مادر میماند و کوه و فرزند اسیر شده .
    تنها هدف و تکاپوی مادر در این است که فرزندش نخوابد چون باید هوشیار باشد تا سقوط نکند.
    برای پسر از عمر خود میگوید که جهان را چگونه دیده است از خوشی ها و ناخوشی ها .
    به فرزندش میگوید که " نئسین "یا "نیسین " یعنی نخواب چون به محض خوابیدن سقوط او حتمی ست . متاسفانه علیرغم تلاش مادر و نقل داستانهایش در نهایت پسر او بخاطر خستگی میخوابد و این تراژدی غمناک به جمع دیگرافسانه ها می پیوندد.
    چنا‌نچه مجال بود بیشتر توضیح میدادم .

    ارادتمند شما اسداله آزادبخت

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004