شما اینجا هستید: خانهفرهنگزن آينه‌ي روزگاران (زن در شاه‌نامه‌ي فردوسي)

زن آينه‌ي روزگاران (زن در شاه‌نامه‌ي فردوسي) مطلب ویژه

یکشنبه, 20 بهمن 1398 ساعت 10:11 شناسه خبر: 4875 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
حسین خداکرمی حسین خداکرمی

 حسین خداکرمی/ سیمره: در دو قسمت اخير گوشه‌اي از ستم مضاعف برنيمي از جمعيت كره‌ي زمين را بازگو نموده و اينك به سراغ تاريخ مي‌رويم و از فردوسي حكيم كه به حق چنين لقبي گرفت رفته و از اين انديشمند سترگ و آزاده مدد مي‌گيريم. باري فردوسي نيك‌نام كه سي و پنج سال از عمر گرانمايه‌اش را به گردآوري و تدوين شاهنامه صرف كرد تا پيامي از تاريخ پردرد و رنج و تجربه‌ي تلخ نسل‌هاي قبل را به هم‌وطنانش برساند. در بخشي از شاه‌نامه، اين اثر سياسي- تاريخي، فصلي در خصوص زن- عشق و ازدواج در ايران باستان به نظم كشيده شده و به درستي و روشني ظلم تاريخي به اين جماعت بي‌دفاع را موشكافي كرده است. 

 

شاه‌نامه گرچه اثري منسجم و هدفمند از حوادث و روايات متعدد است امّا داستان‌هايش به كل كتاب وصل است. مناسبات زن و مرد در شاه‌نامه، جدا از مجموعه‌ي حوادث نيست. آينه‌اي است كه جوانب ناشناخته و يا كم شناخته‌اي از سيماي قهرمانان را منعكس كرده و ما را به درك كامل‌تر آنان هدايت مي‌كند. در رابطه با زنان، خصوصيت دروني مردان بهتر نمايانده مي‌شود. زن و عشق در شاهنامه، از انديشه‌ي اصلي آن- نبرد داد با بيداد- جدا نيست. داستان عشقي شاهنامه به‌طور كامل در خدمت اين انديشه است، بخشي است از حماسه‌ي داد. مناسبات بيدادگران با زنان از ريشه با مناسبات دادگران با زنان تفاوت دارد. بيدادگران اين‌جا نيز بيدادگرند و حماسه آفرينان در عرصه‌ي عشق نيز بزرگوار و سرافرازند. عشق در شاه‌نامه نوعي بيان هنري و عاشقانه‌ي حماسه‌ي داد است. 

در شاه‌نامه رابطه‌ي زن و مرد به مثابه‌ی چاشني داستان‌ها موارد زيادي يافت مي‌شود كه تنها در چهار مورد عشق‌هاي بزرگ آفريده است. در موارد ديگر و در رابطه با زن، عشقي در ميانه نبوده و مناسبات آنان با زنان مناسباتي است خشن- شهواني و تابع حسابگري‌هاي كوته نظرانه‌ي سياسي و مالي و در بهترين حالت «سجل احوالي».

آن‌ها در جدال‌هاي پياپي با غلبه برحريف، دخترانشان را تصاحب كرده و در حرم‌سراي خود نگه مي‌داشتند. بدون اين‌كه عشقي در ميان باشد به نيروي زور و زر دختران زيبا را در جشن‌هاي هفت شبانه روزي و بذل و بخشش دينارها، عروسي به راه انداخته امّا قلب بزرگي كه مأمن عشقي پاك باشد در بين نبود. قلدري و خودكامگي آنان در مناسبات با زنان هم به خوبي هويداست. 

زن آينه‌اي است كه در آن عمقي‌ترين خصلت‌هاي مردان را مي‌توان ديد. به چند نمونه بسنده مي‌كنم. فريدون كه با قيام توده‌ي مردم به شاهي رسيد، پس از تحكيم جاه و مقام براي سه فرزندش كه مي‌خواهد زن اختيار كند. جندل كه يكي از درباريان بود به نقاط جهان مأموريت مي‌دهد تا از نژادي اصيل و مهان سه دختر خواهر را انتخاب كند.

            فريدون از آن نامداران خويش                            يكي را گرانمايه‌تر خواند پيش

            كجا نام او جندل پرهنر                                     به هر كار دلسوز بر شاه بر

             بدو گفت برگرد گرد جهان                              سه دختر گزين از نژاد مهان

              ............  

سرانجام جندل موفق مي‌شود كه سه دختر شاه يمن كه تازي‌اند انتخاب كند. در اين‌جا وصلتي كه مي‌خواهد صورت گيرد، پسران فريدون هيچ كاره‌اند و دختران هم از خود اختياري ندارند. مناسبات، مناسبات زورگويانه و فارغ از تمايل انساني دو طرف است. شاه يمن وقتي كه پيام خواستگاري را مي‌شنود به جاي خوشحالي، افسرده مي‌شود.

           پيامش چو بشنيد شاه يمن                                 بپژمرد چون زاب كنده سمن[1]

سرانجام دختران شاه پير يمن را به زور از او گرفته و دل آزرده چنين نفرين مي‌كند.

           زكينه به دل گفت شاه يمن                             كه از آفريدون بدآمد به من

           بد از من كه هرگز مبادم ميان                           كه ماده شد از تخم نره كيان 

         به اختر كس آن دان كه دخترش نيست                 چو دختر بود روشن اخترش نيست.

اما داستان بهرام‌گور حكايت ديگري است. هوس‌راني‌هاي بهرام حدّومرزي نمي‌شناسد. او هرجا دختري سراغ مي‌كند، دنبالش مي‌دود. شوربختانه دختران فقير ژنده‌پوش، عاشق لباس و پول و زرق و برق او شده و بعد از تصاحب هركدام از آن‌ها راهي حرمسرا مي‌شوند. رابطه بهرام گور با زنان عشق نيست((خفت و خيز)) است.

اين نوع از ازدواج‌ها توأم با زور، بدون عشق و حسابگرانه مكرر در شاهنامه موجود است كه قهرمان همه‌ي آن‌ها شاهان هستند.كاووس متوجه مي‌شود كه شاه هاماوران دختر زيبايي دارد. خواستگار مي‌فرستد و به مدد زور و تهديد قدرت و تاج و تخت، شاه هاماوران مجبور مي‌شود كه دخترش را به كاووس بدهد. 

در اين ازدواج كاووس شراره‌اي از عشق و وفاداري پديد مي‌آيد.

دختر كه نامش سودابه است كم ميل نبست كه زن كاووس شود و پدر را به اين امر راضي مي‌كند و زماني كه كاووس را با حيله به بند مي‌كشند. جامه مي‌درد، بي‌تابي مي‌كند و به همراه كاووس در بند مي‌نشيند. همين سودابه است كه بعدها عاشق پسر كاووس(سياوش) مي‌شود و عشقي رسوا پديد مي‌آورد.

[1]هم‌چون گل ياسمن كه آب به آن نرسيده باشد، پژمرده شد.

قباد كه زماني بر اثر قيام مردم از كشور فرار مي‌كند تا پيش شاه هپتال برود در ميانه‌ي راه در خانه‌ي دهقاني اقامت مي‌كند و دختر صاحب‌خانه را تصاحب مي‌كند.

طبري داستان اين «عشق» را ساده بيان مي‌كند. «شوق آميزش در قباد بجنبيد و شوق خويش به زرمهر بگفت و خواست تا زني صاحب نسب! براي وي بجويد و زرمهر چنان كرد و سوي زن صاحب‌خانه‌ي خويش رفت... وگفت كه دختر خويش را پيش قباد فرستد... چنان كردند... قباد همان شب باوي آميخت...بگفت تا جايزه‌ي نيكو دهند و عطاي شايسته.»   

 *چاپ شده در سیمره 522(17 بهمن‌ماه98)

 

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004