شما اینجا هستید: خانهفرهنگمعلم؛ سرمشق گمشده در جامعه

معلم؛ سرمشق گمشده در جامعه مطلب ویژه

دوشنبه, 15 ارديبهشت 1399 ساعت 23:25 شناسه خبر: 5129 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
حمزه فیضی‌پور حمزه فیضی‌پور

 از پدر گر قالب تن یافتیم

  از معلم جان روشن یافتیم

ای معلم چون کنم توصیف تو

 چون خدا مشکل توان تعریف تو (شهریار)

 

«سرمشق گمشده» عنوان کتابِ یک جامعه‌شناس فرانسوی به نام «ادگار مورن» است با برگردان علی اسدی به فارسی. این جامعه‌شناس با پیوند و ترکیب همه‌ي نظریه‌ها درباره‌ی انسان و زیست او و نیز برقراری ارتباط میان علوم انسانی  و علوم زیستی  می‌کوشد نظر جامع‌تری از انسان ارائه دهد. 

 

نویسنده در سایه‌ی دانش‌های جدید سعی می‌کند رابطه‌ي ارگانیک میان فرهنگ و طبیعت را در تکوین نوع بشر نشان دهد. ادعای محتوای کتاب این است که تا کنون نظریه‌هایی که به‌طور جداگانه و جزیره‌ای انسان را توصیف کرده‌اند وصف ناقص بوده‌است و فقط با ترکیب دانش‌ها ازجمله: تاریخ، جغرافیا، زیست‌شناسی، جامعه‌شناسی، فیزیک و شیمی می‌توان  واقعیتِ تکوین بشر (طبیعت بشر) را نشان داد. بدین خاطر اصطلاح «سرمشق گمشده»  را برای «معلم» از این کتاب و این نویسنده وام گرفتم که  این «انسان معلمِ» نقش‌آفرین، در جامعه‌ی ما (ساختار رسمی، غیر رسمی، فرهنگ و عرف) به او   در گذر زمان به معنای واقعی پرداخته نشده و اگر هم به سخن، فراوان (احساسی- عاطفی و شاعرانه) از او گفته شده به نوعی مقطعی و تشریفاتی (اردی‌بهشت‌ماه و روز دوازدهمش) بوده است. منظورم این است با وجود مبانی معرفت‌شناسی و ارزش‌گذاریِ قوی و عمیق در وصف معلم و مقامش که او هنر است و هنرمند، او خالق است و صانع (مولد فکر)، نبیِ در هدایت است و جایگاه خدایی دارد و به‌خوبی و زیبایی در سُورعلق (پنج آیه آن)، الرحمن، مائده و دیگر سوره‌ها به این شان پرداخته شده‌است و پیامبر گرامی اسلام(ص) از میان همه‌ی صدقات، صدقه‌ی آموزش و یاددادن را بهترین صدقه می‌داند اما این ذهنیتِ مثبت انگیزه دهنده صورت اصلی‌اش به کار نیامده تا یک معلم این باورهای معرفتی درباره «وجودش» (وجود معلم و تاثیرات او) را عینیت یافته تلقی نماید. او می‌داند که معلم  یک الگوست اما وقتی که از نمای بیرون از باورهای معرفتی به خودش می‌نگرد که شانیت و منزلتش تا چه میزان است آن‌چه می‌بیند یک سرمشق و الگویِ صرف در گفتارهاست. واقعیتی در جامعه خودمان نیست آن‌طور و یا آن میزان که حقیقتی در نظرگاه‌ها  خودنمایی می‌کند، البته در گذشته‌ها و از طرف بزرگانی این واقعیت نقش محوری معلم  در «پرورش» روح و روان جامعه مورد اعتنا بوده است و در عمل و با رفتار آن را «سرمشق کاملاً عیان» پذیرفته‌اند و معرفی کرده‌اند آن‌سان که علامه حسن‌زاده آملی می‌گوید:« محضر اساتیدم همه شریف و عزیز بود، هر یک از کواکب قدر اول آسمان معارف حق الهیه بودند، بنده حریم استادان را بسیار حفظ می‌کردم، سعی می‌کردم در حضورشان به دیوار تکیه نزنم، کوشش داشتم چار زانو بنشینم، مواظب بودم سخنی را در محضرشان زیاد تکرار نکنم، یک بار در محضر الهی قمشه‌ای نشسته بودم، خم شدم و کف پای ایشان را بوسیدم ایشان فرمودند چرا چنین کردی؟ گفتم: من لیاقت ندارم دست شما را ببوسم.» اگر این‌گونه رفتارها در جامعه‌ی ما از سوی تمامی نهادهای رسمی و کارگزاران دولتی خود یک سرمشقِ رفتاری بودند و نهادینه می‌شدند ما با مشکلات موجود در زمینه‌ی به حاشیه رفتن «معلم و معلمی» مواجه نمی‌شدیم و او را به عنوان سرمشقی  گم نمی‌کردیم. اگر در جامعه‌ي ما مانند دیگر جوامع محل سکونت معلم ارج و قرب بیش‌تر می‌داشت و سیاسیون صاحب قدرت به همسایگیِ یک معلم افتخار می‌کردند که البته اگر برخی معلمان را مستاجری نباشد!! میان معلم و توسعه‌یافتگی رابطه برقرلر می‌شد و یا اگر مانند برخی عرف‌های هم‌نشین با قوانین، در صورت ابراز علاقه یکی از اعضای خانواده به کسوت معلمی اقرار به این می‌شد که این عضو «فکر بهتری دارد» که نمی‌خواهد مانند دیگر عضو خانواده باشد که پزشک یا مهندس یا بازاری است و یا اگر با آن جوامعی هم‌ذات‌پنداری می‌کردیم که حقوق و مزایایِ موقعیت تریبت کردن را بالاتر از موقعیت مدافعان سلامت جسمی  تعریف کرده است آن‌گاه می‌شد که ما هم ببینیم و به آن برسیم که در چنین نوع باورهای عملی است که «معلم» سرمشقِ همه‌ي حِرَف و مشقِ حَرف‌ها در «زندگی» می‌باشد و کسی را که نبوغ دارد جامعه و ساختارهایش او را شایسته‌ی مقام معلمی تعریف می‌کند که از این نبوغ بی‌دغدغه‌یِ شغل دوم از برای تامین مخارج زندگی!! صرفاً در راستای خلاقیت، توسعه، تولید فکر و محتوا استفاده می‌شد. در چنین نظر و نگاهی کار معلم از روی علاقه است و نه از اجبار شغل. وقتی که انجام وظیفه روی ریل  اشتیاق و علاقه؛ حرکت روبه جلو داشته باشد آن موقع است که به قولِ منسوب به «انیشتن»: همه‌ی کارها از روی اعتقاد قلبی انجام خواهد شد. 

لذا علاقه به هنر معلمی (اگر در عمل به هنر بودنش باور داشته باشیم) و ترکیبش با اعتقادات قلبی فقط در یک جامعه و ساختارهای باورمندش به جایگاه و منزلت معلم افق پیش رو را ترسیم خواهد کرد.

 

حمزه فیضی‌پور/ سیمره‌ی 530/ سیزدهم اردی‌بهشت 1399

 

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004