شما اینجا هستید: خانهفرهنگتناقض و تفاهم در بيان حافظ و انديشه‌هاي خيامي

تناقض و تفاهم در بيان حافظ و انديشه‌هاي خيامي مطلب ویژه

چهارشنبه, 08 مرداد 1393 ساعت 15:04 شناسه خبر: 886 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare i.kazemi

 احوال صاحبان و اصل اين عمر چه هست        خوابي و خيالي و فريبي و دمي است
دوست ارجمند جناب آقاي دكتر كيانوش رستمي
دانم و دانيد كه نشريه‌ي سيمره شما را دوست دارم، عيناً مثل خودتان. اين ارادت باقي است، صيانت نفس و صفاي باطن شما هم مزيد بر اين دوست داشتن است. مشغله‌ي فكري و گاه قلم‌زني‌هاي بي‌حاصل، مجالي نمي‌دهد كه به طور مستمر سيمره دوست‌داشتني شما را ببينم و از مطالب متنوع آن كه عمدتاً حاوي مسائل و مباحث مختلف ادبي، سياسي و اجتماعي است و حاصل تراوشات فكري عزيزاني كه در آن هفته‌نامه‌ي وزين، قلم مي‌زنند، بهره‌مند شوم. شما اين را به حساب كاهلي من بگذاريد كه قابل گذشت است.

و اما اصل مطلب كه به خاطر آن زحمت‌افزاي شما شده‌ام در شماره 279، چهارم تيرماه به مقاله يا نوشته‌اي تحت عنوان خيام، روان‌رنجور ايراني برخوردم از دوست نويسنده‌ي فاضل جناب آقاي علي‌پور. در اين نوشته ايشان از زواياي مختلف انديشه‌هاي فلسفي و تفكرات خاص خيامي را به بحث كشانده و ظاهراً مطلب نيز دنباله بحث شماره قبل بوده است كه آن را نديده‌ام ... نويسنده‌ي محترم از زواياي مختلف، دايره فكري و عقيدتي خيام را مطرح مي‌كند و در هر گام به نتيجه‌اي مي‌رسد و در سير اين نتايج به اين نكته مي‌رسيم كه خيام فكور واقع‌بين يا خيام بيرون‌رفته از دايره معتقدات خود ساخته و پرداخته شده كه روح شك او را به همه چيز بدبين كرده است، همان چيزي است كه به گونه‌ ديگري منتهي با همان تفاوت‌‌هايي در ذات و وجود حافظ به چشم مي‌رسد ... در خلال نوشته دوست خوبمان آقاي علي‌پور به دو سه نكته رسيده‌ام كه قابل تأمل است كه عرض خواهد شد.

از بابت خيام واقعيت اين است كه اين حكيم، شاعر و فيلسوف ايراني كه لقب حجت‌الحق نيز داشته و او را به اسم ابوالفتح عمر بن ابراهيم الخيامي مي‌شناسند متولد اواخر پنجم و اوايل قرن ششم هجري است. تاريخ تولد وي مشخص نيست. برخي از خاورشناسان او را تالي ابوعلي سينا به دليل وجوه مشترك در دانش‌هاي مختلف مي‌شناسند. با توجه به اين‌كه وجهه شاعري خيام از بوعلي برتر و چشم‌گيرتر است حافظه‌اي عجيب داشته است. مي‌گويند يك بار در اصفهان كتابي را پس از هفت بار خواندن حفظ مي‌كند و چون به نيشابور مي‌رسد آن را املا كرده و بعد از اين‌كه املای او را با اصل متن كتاب مقايسه مي‌كنند بين آن‌ها تفاوتي نمي‌بينند. اين از بابت حافظه و قدرت استنباط او تا برسيم به مشرب فكري و فلسفي وي كه بحث اصلي ماست. گريزگاهي است اين‌جا براي شناساندن وي. او نيز نظير چند تن از نوابغ و نوادر سرزمين‌مان در همه‌ي زمينه‌ها صاحب‌نظر بوده است. در لغت، فقه، نجوم، تاريخ و حتا طب و چند دانش ديگر. سال‌مرگش به اجماع مورخين 517 هجري قمري است آن هم در نيشابور. مقبره‌ی او كه احتمالاً بسياري از عزيزان كه اين سطور را ملاحظه مي‌كنند، ديده باشند در صحن امام‌زاده محروق نيم‌فرسنگي محل تولدش نيشابور است. ما خيام را شاعر مي‌شناسيم و شما در تاريخ ادبيات اين كشور نامش را در طراز بزرگاني چون فردوسي، حافظ، مولوي، سعدي، سنايي و نظامي مي‌بينيد. او ظاهراً با 72 رباعي كه برخي  آن را تا هشتصد رباعي هم رقم زده‌اند، فردوسي با 60 هزار بيت و مولوي با شش دفتر و ديوان غزليات به اين مقام رسيده‌اند. غربي‌ها هم با شعر خيام مأنوسند و با ساير مسائل علمي و وجوه اعتباري او كار چنداني ندارند.
حافظ خداوندگار شعر عارفانه است و سعدي طلايه‌دار بي‌بديل شعر غنايي و عاشقانه و مولوي يكه‌تاز عرصه‌ی معنويت در قلمرو شعر عارفانه. قياس مي‌كنيم منتهي با اندكي توضيح. همان‌طوري كه انديشه‌هاي خيامي در مقايسه با تفكرات خيامي و غالباً با روح سهل‌انگار و آسان‌گير حافظ مخلوط شده و سعدي در ديوان حافظ طرب و شور عاشقي را از دست داده و جلال‌الدين محمد هم در حافظ با آن شور صوفيانه تجديدناپذير و با آن جهش به سوي نامحدود و نامفهوم خالص نمانده. انديشه‌هاي واقع‌بين و آرزوهاي زندگي همين خاكدان و همين دامگه حادثه حافظ را از توجه قطعي و بدون برگشت به سوي مجرد و مطلق منحرف كرده اما مي‌پذيريم و قبول داريم كه تفكرات اصيل خيام درباره مرگ، زندگي، حقارت، وجود بشر، حيرت در برابر راز آفرينش و حساسيت غيرقابل انكار در مقابل جلوه و جلال طبيعت، لذايذ زندگي، سختي‌ها و لذت‌هاي خاص و در كنار آن‌ها هر لحظه در انتظار فنا و نيستي بودن. بي‌‌اعتنايي به ضوابط و مقررات مشهود زندگي كه به نوعي در ديوان حافظ هم ديده مي‌شود و در آن ترديدي نيست اما يك واقعيت اين است كه اين حافظ به مراتب بيش‌تر از خيام در معرض تلخي‌ها و ناكامي‌هاي زندگي مادي بوده. چرا كه دوران زندگي او پرآشوب‌ترين شرايط اجتماعي زمان بوده اما با اين همه هرگز به بدبيني مطلق خيام نرسيده نظير اين بيت:
خرم آن‌كه زين جهان زود برفت
و آسوده خود كسي نزاد از مادر
و يا بيت ديگر:
تا آمدگان اگر بدانند كه ما
از دهر چه مي‌كشيم نايند هرگز
آن‌چه زبان خيام را به بيان اين انديشه‌هاي ناگوار كشانده است عسرت زندگاني و مصائب بي‌شمار زندگي نيست بلكه تفكرات فلسفي يك روح حساس و انديشه‌گر است كه در سطح افكار و عقايد عصر خود باقي نمانده است. او زندگي را جز مرگي مستمر نمي‌داند. خيام در پهن‌دشت گيتي ذهني ناآرام دارد و در مقابل جهان هستي سراپا حيرت است. براي چه آمده‌ايم و براي چه مي‌رويم. از كجا آمده‌ايم و به كجا مي‌رويم. هر چند حافظ هم اين‌گونه است و در مواردي داد دل مي‌دهد اما خيام اين‌گونه تعبير مي‌كند:
اي دل تو به ادراك معما ‌نرسي
در نكته زيركان دانا نرسي
و حافظ مي‌سرايد:
حديث از مطرب و مي گو و راز دهر كم‌تر گو
كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معما را 1
با همه‌ي اين‌ها ناگزير از بيان اين حقيقتيم كه در رگه‌هاي شعر خيام نشانه‌هاي تأثيرپذيري خواجه از بابت تعلقات و آزاد بودن از رنگ‌پذيري‌ها به وضوح ديده مي‌شود. رنگ‌ها در نظر او رنگ است. عَرَض است يا بهتر بگويم بخاري است كه بر گوهر ذات انسان مي‌نشيند. ملل و نَحل و مسالك و مذاهب، همه مولود وهم و خيال و افكار كوته انساني است. حقيقت جوهري است يكتا كه از رنگ‌ها و پيرايه‌ها دور است.
قومي ز جهالت به غرور افتادند
قومي ز پي حور و قصور افتادند
معلوم شود چو پرده‌ها بردارند
كز كوي تو دور و دور و دور افتادند
و شايد باز خيام را اين‌گونه در قالب اين بيت محك بزنيم و شاهدش را در بيتي از حافظ:
رو بر سر لوح بين كه استاد قضا
اندر ازل آن‌چه بودني بود نوشت
و حافظ هم تأكيد مي‌كند آن را و مي‌گويد:
بر عمل تكيه مكن خواجه كه در روز ازل
تو چه داني قلم صنع به نام تو چه نوشت
و اما تفاوت و نوعي تناقض در اين دو شخصيت كم‌نظير از نظر فلسفه‌ي فكري وجود دارد كه نمي‌شود از كنار آن به سادگي گذشت، همان شك و ترديدي كه فلسفه‌ي خيام را خشك و خشن كرده، فكر حافظ را لطيف و باطراوت نموده است. از اين رو، انديشه و احساس حافظ در خور شعر هر عصر و دوره‌اي است. مرحوم استاد زرين‌كوب مي‌گويد: «در وحشت و سكوت دنيايي محدود كه در حال خُرد شدن و فرو ريختن است. حافظ نداي شادي، نشاط و زنده‌دلي درافكنده و در وراي آلام و دردهاي ظاهر عشق‌ها و زيبايي‌هاي پايدار را نشان مي‌دهد (زرين‌كوب، عبدالحسين، با كاروان حله، ص 280) ولي از جهتي با خيام در تعامل است و آن به اينجا برمي‌گردد كه شعر او يعني حافظ، سرود عشق و بي‌خودي است و با اين عشق و بي‌خودي است كه شاعر مي‌تواند اندوه زمانه‌اي را كه در فساد، گناه، دروغ و فريب غوطه‌ور است، فراموش كند. فقط اين‌جاست كه دنياي او دنياي خيامي مي‌شود. بي‌ثبات و دائم در حال ويراني و تنها اين ساقي است كه با انسان يك‌رو و يك‌دل است. چرا كه شاعر براي فراموشي، رهايي و آسودگي به ساقي پناه مي‌برد و هم‌چون ابونواس هاني اهوازي و خيام درد و اندوه بي‌پايان خود را در امواج جام فرو مي‌شويد. در اين هنگام است كه زاهد، زبان ملامت به او گشوده و طاعت خود را به رخ او مي‌كشد. حافظ جنگ هفتاد و دو ملت را افسانه مي‌شمارد. اما وقتي انسان در مقابل تقدير چاره‌اي جز تسليم و رضا ندارد او نيز از سرنوشت خود شكايتي ندارد و جز به لذت حال و عشرت عاجل نمي‌انديشد و از مبهمات و آنچه درون پرده است دغدغه‌اي به خود راه نمي‌دهد و گذر عمر را كه مثل جويي روان و تمام نشدني به بحر فنا مي‌ريزد، مي‌بيند و پرده‌هاي گوناگون حوادث را با بي‌قيدي و بي‌تأثري از پيش چشم مي‌گذراند. توبه در شعر خيام و حافظ متناقض است. حافظ مي‌گويد:
به عزم توبه نهادم قدح ز كف صد بار
ولي كرشمه صاقي نمي‌كند تقصير
حديث توبه در اين بزمگه حافظ
كه ساقيا كمان ابرويت زنند به تير
در سرتاسر رباعيات خيام يا بر بعضي اقوال 85 رباعي كه از بين اين تعداد يا به زعم برخي اندكي بيش‌تر رباعيات خيام چنين چيزي ديده نمي‌شود.
هشتاد رباعي انتخاب شده كه همه منسوب به خيام است و اشكال كار از همين جا شروع مي‌شود.
خيام زندگي را آني مي‌داند. مبدأ و معاد را به هيچ مي‌گيرد در حالي‌كه انديشه‌ي حافظ اين‌چنين نيست:
تا چند زنم به روي درياها خشت
تا كي غم مسجد برم و فكر كنشت
خيام كه گفت دوزخي خواهد بود
كه رفت به دوزخ و كه آمد ز بهشت
نجم‌الدين رازي كه با تأليف كتاب معروف مرصادالعباد شهرت جاودانه‌اي در زبان و ادب فارسي و عرفان ايراني و اسلامي يافته و هر چند شخصيت او عاري از ضعف‌هاي قابل ملامت نيست اما واقع‌گويي او را در حوزه‌ي حقايق نمي‌شود انكار كرد. آنجا كه مي‌گويد: «با او در معرفت ذات و صفات باري مشورت بايد كرد و هر چه ادراك او بدان رسد و فهم او دريابد، حضرت عزت از آن منزه است.» (مرصادالعباد، نجم‌الدين رازي، با مقدمه دكتر محمد امين رياحي، ص 17)
نجم‌الدين رازي از ميان فلاسفه به خيام اعتقادي ندارد و او را سخت مي‌كوبد و در دو جا با ذكر نام به او مي‌تازد.
ايمان حافظ در مقابل اعتقادات خيام متفاوت است. حافظ از نظر مباني افكار فلسفي هم‌رشته فكري و فرهنگي شخصيت‌هاي بزرگي چون پاسكال، اونامونو، اگوستين و چند تن ديگر از نام‌آوران گيتي است كه تفكر اگزيستانسياليزمي دارند. فلسفه‌ي حافظ فلسفه‌ي حيات است و به همين جهت گرايش به اين مكتب در سروده‌هاي او موج مي‌زند.
گوهر معرفت آموز كه با خود ببري 
كه نصيب دگران است نصاب زر و سيم
اين مطلب را در باب حافظ در جاي ديگري كه الان در حافظه ندارم، گفته‌ام و همين بيت را هم شاهد مثال آورده‌ام. مصراع اول اين بيت دربردارنده يكي از امهات مسائل فلسفي اسلامي است، يعني حاوي مبحث اتحاد عاقل و معقول يا اتحاد عالم و معلوم كه سخن مبهم در علم ادراكات يا بحث معرفتي است و مراد از آن اين است كه عاقل (ذهن يا نفس انساني) با انواع ادراكات اعم از عقلي، خيالي، وهمي و حسي اتحاد دارد. مي‌گويند حافظ از دايره‌ی مكتب اشاعره الهام مي‌گيرد و اما اشعري‌گري حافظ با عناصري از عقل‌ورزي اعتزال و شيعي آميخته است چنان‌كه در عين آن‌كه مانند اشاعره قائل به جبر است، اختيارانديش و اختيارگرا نيز هست. اشعريان و عرفا هرگونه اختيار و اراده‌اي را براي خداوند قائلند و در مقابل آن‌ها معتزله قائل به اختيار تام يا تفويض بوده‌اند و شيعه قائل به امر بين‌البين:
در كوي نيك‌نامي ما را گذر ندادند
گر تو نمي‌پسندي تغيير ده اين قضا را
يا اين‌كه:
در كار گلاب و گل حكم ازلي اين شد
كاين شاهد بازاري و آن پرده‌نشين باشد
نگارنده مي‌پذيرم كه در رنج و كاهيدگي و مشكلات وجه مشترك بين حافظ و خيام انكارناپذير است اما در مبناي اعتقادي هيچ وجه اشتراكي بين اين دو ديده نمي‌شود و راه هر كدام در اين وادي جدا است.
 
 ادامه دارد ...
1- مرحوم مطهري از بابت اين بيت مي‌گويد: حديث مطرب همان حديث عشق است كه در مقابل حكمت و فلسفه در نظر آمده. تازه عارف هم دنبال راز دهر نمي‌رود. دنبال خود آن (اصل مطلب) است و وقتي آن را پيدا كرد راز دهر هم برايش مكشوف مي‌گردد چرا كه در بيت بعد دارد:
ز عشق ناتمام ما جمال يار مستغني است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روي زيبا را

**این مطلب در شماره‌ی 282 سیمره مورخ 26/4/93 صفحه‌‌ی5 چاپ شده است. هرگونه کپی‌برداری و استفاده از مطالب سیمره بدون ذکر منبع پی‌گرد قانونی دارد.

 

 

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004