شما اینجا هستید: خانهلرستان پژوهی

مرگ حقیقتی انکارناپذیر است و تنها چیزی است که در جهان انسانی عدالت در آن محقق می‌شود. همه‌ي انسان‌ها از قدرتمندترین و ثروتمندترین گرفته تا فقیرترین و ضعیف‌ترین آنان در برابر مرگ توانایی مقاومت ندارند. اما در هر جامعه‌ای - از جوامع بدوی گرفته تا جوامع مدرن- مذاهب، آیین‌ها، مناسک، باورها، اسطوره‌های متفاوتی در مورد مرگ و جهان پس از آن و نحوه‌ي برخورد با آن وجود دارد. بخش زیادی از این آيین‌ها ناشی از ترس و جهل انسان از جهان پس از مرگ است. آمیزه‌های مذهبی این ترس‌ها را دوچندان می‌نماید.
وجود انسان با هویت زبانی، جنسیتی، نژادی، قومی، ملی خود در درون بافت درهم‌تنیده‌ي اجتماع همانند سلولی در سیستم پیچیده و منظم اعضای بدن است. زمانی که مرگ یک سلول فرامی‌رسد سلول‌های اطراف آن چه حال و هوایی دارند! آیا می‌توانند نسبت به مرگ یک سلول بی‌تفاوف باشند! مرگ یک انسان در درون بافت اجتماعی خود درست مانند مرگ یک سلول در سیستم بدن است. اما سیستم حمایت، هم‌دردی، هم‌دلی اطرافیان در مرگ انسان آگاهانه و خودانگیخته است.
جوامع نسبت به مرگ، جهان پس از مرگ و سوگواری باورها، اعتقادات و کنش‌های متفاوتی دارند. برخی هم‌چون هندوها جسد انسان را می‌سوزانند و برخی هم مثل ایرانی‌ها با احترام و مناسک مذهبی جسد انسان را به خاک می‌سپارند. در بحث مرگ و جهان پس از مرگ مذاهب نقش پررنگ‌تری از فرهنگ دارند اما در شیوه‌ي تدفین و سوگواری، خرده‌فرهنگ‌ها از مذاهب مؤثرترند. در مذاهب، به‌ویژه ادیان توحیدی مجموعه‌ي گسترده‌ای از مفاهیم و مقوله‌ها و مستندات در مورد مرگ و جهان پس از مرگ و نظام جزا و پاداش وجود دارد که موجب شده است جهان‌بینی پس از مرگ و نقش تقدیر در مرگ انسان شکل گیرد. در این مقاله تلاش خواهیم کرد با رویکرد جامعه‌شناختی به تعریف «خرده‌فرهنگ سوگ» در قوم لر بپردازیم؛ سپس به تبیین و تحلیل این خرده‌فرهنگ و نقش آن در زندگی اجتماعی مردم قوم لر در گذشته تا پیش از تجربه‌ي دوران توسعه خواهیم پرداخت.
در این مقاله، هدف بررسی جایگاه این خرده‌فرهنگ در انسجام اجتماعی و یگانگی جامعه‌ی لر است. البته تحلیل ما از «خرده‌فرهنگ سوگ» با رویکرد جامعه‌شناختی معطوف به تاریخ قبل از تجربه‌ي توسعه و دنیای مدرن در قوم لر است.

تعریف «خرده‌فرهنگ سوگ»
اجتماعات بسته‌ي سنتی، روستایی و محلی هنوز آیین‌ها، مناسک و خرده‌فرهنگ‌های پیرامون مرگ و سوگواری خاص خود را دارد. در این‌گونه فرهنگ‌ها اگرچه توسعه و دنیای مدرن را به شکل سطحی تجربه نموده‌اند اما باورها و آداب و رسوم پیرامون مرگ و سوگ‌واری که ریشه‌های تاریخی چندهزارساله دارد به شکل عمیقی در زندگی اجتماعی مردم حضور دارد. «خرده‌فرهنگ سوگ» در بین قوم لر که ریشه‌ي تاریخی چندهزارساله دارد هنوز در زندگی مردم با تغییراتی اندک به حیات خود ادامه می‌دهد. «خرده‌فرهنگ سوگ» را می‌توان بدین‌گونه تعریف کرد:
مجموعه باورها، اعتقادات، مناسک، آداب و رسوم، کنش‌های مردم قوم لر پیرامون مرگ که با هدف ایجاد پیوندهای عاطفی، روحی و حمایت از خانواده‌ي فرد متوفی صورت می‌گیرد، شادی را مذموم می‌داند و غم و اندوه را تشویق می‌نماید. این خرده‌فرهنگ هماهنگی و سنخیتی با نظام باورهای ماوراء‌طبیعی، نظام طبیعت و جهان انسانی دارد. ادبیات شفاهی، هنر و موسیقی از هم‌نوایی و هماهنگی کاملی با پدیده‌ي مرگ دارند. این خرده‌فرهنگ، عامل انسجام و پایداری جامعه می‌گردد، در نهایت سامان هنجاری - ارزشی بین اجتماعات و اقوام ایجاد می‌نماید که همه باید بر اساس رفتار نمایند.
خرده‌فرهنگ سوگ، مجموعه‌ای از باورها و اعتقادات است که رفتارهای اجتماعی انسان‌های این اقوام را تنظیم می‌نماید و پذیرش درد و رنج‌های ناشی از مرگ یک انسان را تسهیل می‌نماید. این خرده‌فرهنگ، سایر آداب و رسوم هم‌چون ازدواج و جشن‌های شادمانه‌ي عروسی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

جایگاه خرده‌فرهنگ سوگ در قوم لر
در خرده‌فرهنگ سوگ، همه‌ي مظاهر فرهنگ‌های گذشته به شکل نمادين حضور دارند. به‌گونه‌ای که در مویه‌سرایی که توسط زنان خوش‌رایحه از رشادت‌های و جنگ‌آوری، شکار، رزم و بزم، توانمندی و ارزش‌های انسانی فرد متوفی با ادبیات شفاهی کهن چندهزارساله می‌سرایند.
 «خرده‌فرهنگ سوگ» یکی از قدرتمندترین  خرده‌فرهنگ‌هایی‌ست که سایه‌ي سنگینی بر سایر فعالیت‌های شادی‌بخش انسان دارد. این خرده‌فرهنگ، شادی، خنده، هیجان و هر مناسکی که نشانه‌ي شادی و نشاط است به مدت‌زمانی محدود و مشخص به حالت تعلیق و تعطیل درمی‌آید، زیرا همه بر این باورند که در هنگام مرگ و پس از آن باید اندوهگین بود. به تأخیرانداختن زمان آداب و رسومی هم‌چون عروسی یکی از اعضای خانواده و اطرافیان به مدت یک‌سال است. حتا اطرافیان از پوشش سیاه به نشانه‌ي عزاداری استفاده می‌کنند. در روز مرگ تقریباً همه‌ي زنان مقداری گِل روی سر خود می‌گذارند و اعضای خانواده، مقداری گِل روی سر و شانه‌های خود می‌گذارند. در کنار این آيین در گذشته که اسب در همه‌ي زندگی‌ها وجود داشت طبق رسم می‌باید اسب را با چادری سیاه‌رنگ می‌پوشاندند و به اصطلاح کُتل اجرا می‌شد. تا اسب نیز در غم صاحب‌اش که فوت شده سهیم باشد. اصطلاح «کُتل‌کو» هنوز در ادبیات شفاهی مردم وجود دارد به معنی ناراحتی و سوگواری زیاد می‌باشد. البته امروزه بخشی از این خرده‌فرهنگ در حال تغییر است.
آیین سوگواری قوم لر، ریشه در تاریخ گذشته‌های دوردست دارد. یافته‌های باستان‌شناسی در سه‌هزارسال پیش در لرستان و مناطق اطراف نشان می‌دهد در گورهای افراد علاوه بر اسکلت اسب، کلیه‌ي ابزارهای زین، یراق و لگام و رکاب اسب، وسایل شکار و رزم نیز به دست آمده است. این موضوع، بیانگر نظام هماهنگ باورها و اعتقادات مردم و آیین‌ها و مناسک مرتبط با مرگ یک انسان با جهان طبیعت و زندگی فرد دارد که بعد از مرگ افراد در کنار قبر وی دفن می‌شد. در دروان بعدی آیین تغییر می‌کند. به هنگام مرگ افراد و اجرای تدفین و سوگواری اسب نیز در مرگ صاحب‌اش می‌باید در پارچه‌ای سیاه‌رنگ پویشده، اندوهگین با شنیدن نوای ساز سُرنا بر بالین فرد متوفی حضور داشته باشد. اسب را با چادری سیاه آذین می‌بستند، موسیقی «چَمریانه» نواخته می‌شد مردم با صدای بلند ناله و شیون سرمی‌دادند. چَمر (Chamar)  به معنی مراسم عزاداری و سوگواری در مرگ یک انسان است. این آیین در سایر عزاداری‌ها هم‌چون عزاداری عاشورا نیز رسوخ نموده است. یکی از مناسکی که در هنگام سوگ اجرا می‌شود گذاشتن گِل بر سر و صورت و روی قسمت‌هایی از لباس است که نشانه‌ي ماتم و احساس غم و اندوه فراوان است. این آیین در مراسم مرگ اجرا می‌شود و فضای سوگواری را دو چندان اندوهگین می‌نماید. آیین گِل‌گذاشتن در ایران، خاص فرهنگ محلی و بومی قوم لر است و در سایر خرده‌فرهنگ‌های کشور کم‌تر قابل مشاهده است.

هماهنگی عناصر انسانی، ماوراءطبیعی و طبیعت در خرده‌فرهنگ سوگ
عناصر و مؤلفه‌های زیادی در نظام طبیعت، زندگی و ماوراءطبیعی در خرده‌فرهنگ سوگ در قوم لر حضور پُررنگ دارند. قوم لر در گذشته در هنگام مرگ یک انسان، مقداری خاک یا گل بر روی سر و لباس خود قرار می‌دادند که نشانه‌ي غم و اندوه و ناراحتی است. خاک یکی از مهم‌ترین عناصر طبیعت است که در این آیین استفاده می‌شود. عناصر آب و آتش که از دیگر از عناصر طبیعت هستند در این خرده‌فرهنگ نیز دیده می‌شوند. در گذشته‌ي نه چندان دور به هنگام مرگ یک انسان بر روی تژگاه -که محل روشن‌کردن آتش و روشنایی گرمی بود- آب می‌ریختند. به معنی خاموش‌شدن اجاق خانواده بود. اصلاح « اُجاق‌کور» از این آیین ریشه دارد. خاموش‌کردن فانوس خانه، نشانه‌ي تاریکی، غم و اندوه بود.
به هنگام مرگ، تمامی رفتارها و اعمال انسان‌های خانواده، دودمان و طایفه به‌طور عمیق در غم و ماتم فرو می‌رفتند. مناسک خاک‌سپاری با اوراد و دعاها به شیوه‌ي مذهبی اجرا می‌شد. در دوران اسلامی، آیین تدفین به شکل اسلامی برگزار می‌شد. اما سایر آیین‌ها به شکل بومی و محلی که خاص قوم لر بود برگزار می‌شد. این آیین‌ها همان گِل‌گذاشتن بر سر و لباس، پوشیدن لباس سیاه، موسیقی چَمریانه، کُتل‌کردن اسب، تَرم بستن، شیون و زنان، مویه‌سرایی زنان، بُونگ‌زدن به هنگام مرگ یکی از طایفه، رسم پاکُول(Pakoul)، این مراسم و مناسک موجب می‌شد تمامی افراد طایفه به مدت چند روز در غم و ماتم فرو روند. غم و اندوه، درد و رنج در ناخوادگاه جمعی قوم لر به شکل عمیقی نهادینه شده است و فرهنگ این مسئله را تعمیق می‌بخشد. این موضوع موجب شده است برخی از باورهای منفی و مخربی نیز حول این باور شکل گیرد. از جمله‌ي این باورها، باور به بدبختی و سیه‌روزی است. البته ریشه‌ي این باورداشتن به درد و رنج و بدبختی با سطح قدرت انسان‌ها ارتباط عمیقی دارد. یک نوع تقدیرگرایی در باورهای جمعی مردم قوم لر حضور دارد.

خرده‌فرهنگ سوگ:  سامان هنجاری- ارزشی جامعه
خرده‌فرهنگ سوگ در جامعه‌ي قومی و طایفه‌ای لر یک نظم و سامان هنجاری- ارزشی ایجاد کرده است. این خرده‌فرهنگ با داشتن باورها، مناسک، آیین‌ها و آداب و رسوم گسترده و اجتماعی و فرهنگی به منزله‌ي ستون و چارچوب اصلی ارزشی- هنجاری مناسبات اجتماعی محسوب می‌گردد. زیرا بخش زیادی از رفتارهای قوم لر در این خرده‌فرهنگ به منزله‌ي بده‌بستان‌های اجتماعی میان خانواده‌ها، اقوام، همسايه‌ها، دودمان‌ها و اقوام اجرایي آن ضروری تلقی می‌گردد. نادیده‌گرفتن آن و عدم توجه به رعایت هنجارهای مرتبط با آن موجب سرزنش اجتماعی، طرد اجتماعی، کاهش حیثیت اجتماعی فرد و خانواده‌ای که اصول هنجاری آن را نادیده گرفته است، می‌شود. به‌طور مثال اگر فرد یا خانواده‌ای در مراسم خاک‌سپاری و تدفین و مناسبات متعاقب آن (هفتم و چهلم) شرکت نکند و یا بدون احترام با خانواده‌ي عزادار و کسب رخصت از آن‌ها برای اجرای مناسک شادی هم‌چون عروسی اقدام نماید موجب بروز ناراحتی و شکستن پیوندهای اجتماعی خواهد شد. وجود رسم پُرسانه- اهدای مقداری پول یا حیوانی برای قربانی به خانواده‌ي متوفی- یکی از مهم‌ترین آداب مرتبط با خرده‌فرهنگ سوگ است، نشان‌دهنده‌ي مناسبات اجتماعی و اقتصادی پایدار این خرده‌فرهنگ می‌باشد و سالیان سال حتا برای نسل‌های آینده قابل اجرا خواهد بود و این، وسیله‌ای برای ایجاد نظم و سامان در میان طوایف و اقوام شده است. کمتر کسی توان نادیده‌گرفتن و شکستن هنجارهای مرتبط با آن را دارد.

مویه‌سرایی در خرده‌فرهنگ سوگ
زاگرس را می‌توان سرزمین اسطوره‌ها و رازها و دردها نامید. بخشی از این دردها و رازها در مویه‌سرایی زنان لر متبلور شده است. البته این مویه‌سرایی در عین سادگی و غمگینی، موجب تخلیه‌ي دردها و رنج‌هایي مي‌شود كه ریشه در معیشت‌های سخت شکار، کوچ‌نشینی و کشاورزی است. مویه‌سرایی زنان قوم لر با خوانش اشعار لری مینجایی و لکی در وصف و ثنای فرد متوفی با شیوه‌ای منظم و هماهنگ با اجرای شیون و خراشیدن گونه‌های خویش و صدای حُزن و اندوه خالق، بخشی از این خرده‌فرهنگ به‌حساب می‌آیند. حضور گروه‌ها و دسته‌های زنان در ساعات خاصی از روز، هفته و ماه‌ها به صورت متناوب و مویه‌سرایی، موجب ایجاد احساس هم‌دلی و هم‌دردی خانواده‌ي عزادار است. این آیین خود موجب پیوندهای عمیق عاطفی و اجتماعی میان زنان طایفه می‌گردد. این مسئله به معنی انسجام‌بخشی و پای‌بندی به ارزش‌ها و هنجارهای جامعه‌ي سنتی تلقی می‌گردد.
مهم‌ترین چیزی که می‌تواند توجیه‌کننده‌ي آیین سوگ با این همه شدت و عمیق‌بودن غم و اندوه در قوم لر باشد، مرگ یک انسان به معنی گسستن پیوند اجتماعی فرد در میان خانواده و طایفه است. در این خرده‌فرهنگ، دنیای مردگان از تقدس بالایی برخوردارند. به ارواح آن‌ها سوگند یاد می‌شود. اسم مردگان تابوست و به راحتی به زبان آورده نمی‌شود. خود مرگ یکی از مهم‌ترین چیزهایی است که به آن سوگند می‌خورند. برخی مواقع می‌گویند: «سوگند به روزی که (روز مرگ) ما را با دو شال در خاک می‌نهند.» معمولاً به ارواح پدر، برادر و یا جوانان قسم می‌خورند.

انسانیت و انسان‌دوستی در خرده‌فرهنگ سوگ
باور و اعتقاد به مرگ و جهان پس از آن موجب شکل‌گیری آمیزه‌های اخلاقی و انسانی در اجتماعات قوم لر شده است. در این خرده‌فرهنگ، پیوند مرگ و زندگی، دنيا و آخرت، ناپایداری ظلم ظالم، باور به فناپذیری زندگی و فرا رسیدن حسابرسی به اعمال آخرت موجب دوری از ظلم، تجاوز، دروغ و خیانت و... می‌گردد. باورداشتن به مفاهیم و مقوله‌های این خرده‌فرهنگ موجب افزایش خویشتن‌داری و پای‌بندی به اصول انسانیت، بخشش، گذشت، صبر و دوری از کینه و نفرت و انتقام می‌شود و این یعنی تعالی و کمال جامعه بی‌آن‌که توسعه یا پیش‌رفت به معنای مدرن و امروزی را تجربه کرده باشد. خرده‌فرهنگ سوگ با گستره‌ي وسیع و عمیق خود انواع باورها و کنش‌های انسانی و اخلاقی خود علاوه بر شکل‌دادن و نظم‌دادن به جامعه، موجب پایداری اصول انسانیت، هم‌دلی، هم‌دردی، انسان‌دوستی، برادری و هم‌دلی، هم‌یاری، غم‌خواری، در اجتماعات سنتی می‌گردد؛ چیزی که در جوامع شهری انسان‌ها به‌رغم توسعه و پیش‌رفت و رفاه از فقدان آن رنج می‌برند. حتا مرگ انسان‌ها برای آن‌ها عادی‌تر از یکی مسافرت است!

 نظام پوسيده و پوشالي قاجار و پادشاهان سست‌عنصر و متزلزلش با ترور ناصرالدين‌شاه دچار زوال و تباهي شد و هرچند تا فروپاشي نهايي مدتي مانده بود، ايرانيان در حقيقت با مرگ ناصرالدين‌شاه دوره‌ي تازه‌اي را تجربه مي‌كردند، دوره‌ي نويني كه بنيان‌هايش بر مبناي قانون‌خواهي، ملي‌گرايي و آزادي‌هاي نيم‌بند گذاشته شد، بنيان‌هايي كه زير عناوين مشروطه‌خواهي و «عصر بيداري» آغاز شده بود. تغيير و تحول در اوضاع كشور و فضاي بازي كه از نظر سياسي در اين دوره به‌وجود مي‌آمد فرصت مناسبي براي حضور و مشاركت لرها در عرصه‌ي سياسي ايران بود، حضوري كه آن‌ها را در سرنوشت كور سهيم مي‌كرد، عرصه‌ي حضور و ظهور لرها و مشاركت‌شان در سرنوشت سياسي كشور مي‌توانست آن‌ها را به دوران شكوه و عظمت و نيك‌نامي عصر زنديه بازگرداند.

 توشمال‌ها كه به فراست و تدبير آن نظامي مرد، باني نخستين حكومت ايران‌زمين از عهد باستان تا روزگار حاكميت خود بودند، كه پادشاه خود رعيت‌زاده بود و از جنس مردم همين حوالي، كه روزي يكي به دروغ خواست در حضور سلطان زندي چرب‌زباني بكند و پدر شاه را به فتحي ناكرده تحسين كند. شاه، تعريف و تمجيد دروغين مرد را تاب نياورد و از اين‌كه پدر خرك‌دارش را رستم دستان خواند بود، داد مرد را به چوب و فلك بستند كه اولين پادشاهي باشد تا رسم و راه رياكاري و دروغ‌پردازي را براندازد.

 هزار نکته باریک‌تر ز مو این‌جاست    نه هر که سر بتراشد قلندری داند
حسين‌قلي‌خان فرزند حيدرعلي‌خان از پسران والي حسن‌خان فيلي، معاصر فتح‌علي‌شاه قاجار است. پس از مرگ حسن‌خان والي ميان فرزندانش بر سر تصدي مقام والي‌گري و تسلط بر پشت‌كوه نزاع و درگيري سختی روي داد و سه برادر به نام‌هاي حيدرعلي‌خان، عباس‌خان و علي‌خان با هم درگير شده و سرانجام با مداخله و وساطت حكومت مركزي ابتدا علي‌خان و سپس عباس‌خان به عنوان والي لرستان پشت‌كوه انتخاب شدند، اما نزاع و درگيري از بين نرفت و به تقسيم پشت‌كوه بين سه برادر انجاميد.حيدرعلي‌خان در ده بالا (حسين‌آباد بعدا= شهر ایلام) مستقر شد. علي‌خان دهلران و مناطق جنوبي ايلام فعلي را اشغال كرد و عباس‌خان نيز در مناطق مهران و منصورآباد مستقر شد. بدين صورت نواحي مختلف پشت‌كوه بين برادران به نام ولات ثلاثه تقسيم شد. تا آن‌که چندی بعد حیدرعلی‌خان بنا بر مصلحت حکومت مرکزی، به عنوان والی مطلق پشت‌کوه منصوب شد و نیز از سوی دولت مرکزی به درجه و منصب امیرتومانی (= ژنرالی) رسید.

هَم هَمیل رَت هَم مَمیل، دادا بی‌کَس بی
چـــومَتــش دِ بُنِ چَه ها مـــی‌کِنَه دی
1- در بسیاری از مقام‌ها و نغمه‌های موسیقی لری ابیاتی با استفاده از واژه‌ي بهار به‌چشم می‌خورد. گرچه این سروده‌ها در وصف بهار نیست، اما تازگی، طراوت و رنگارنگی این فصل سبب گشته شاعران، ترانه‌سرایان و نوازندگان موسیقی این واژه را بهانه‌ای سازند برای توصیف معشوق خویش. آرزوهای عاشقان صادق این سرزمین گاه در طلب معشوقی است که نقاب بر چهره افکنده و جفا می‌کند و عاشق را از دیدار خود محروم می‌سازد، «خداخدام بی وهار بووینم ـ بافَه‌بافَه گُل ژَه نوو بِچینِم». این بیت که در ترانه‌ي «مریم، مریم» در آواز بیات اصفهان و هم‌چنین ترانه‌ي «هَمهَ لیل» در دستگاه ماهور آورده شده بیانگر حسرتی جان‌سوز بر دل و جان عاشق است که در تمنای یار بهار را به انتظار نشسته است. «وهار دَمییَه بور ئو دیارم ـ دووس عَزیزَکِ سنگین سِتارم» عاشق در این‌جا شوری بهارگونه را از معشوق طلب می‌کند و در ادامه با حسرتی دوباره، وصالی را آرزو می‌کند که حاصلش شروع یک زندگی است، «خدا بینِت دِی دو گُل ژَه وهار ـ اول اسب و زین دوئم ژَن و مال».

 پدران ما آيين عيد را اين‌گونه به‌جاي مي‌آوردند
زمستان با سپري شدن آخرين ماه‌اش به پايان مي‌رسيد. در گاه‌شمار محلي آخرين ماه زمستان را «مانگِ سي» (=ماه سياه) مي‌ناميدند؛ علت سياه‌ناميدن اين ماه به اين دليل بود كه در اين ماه، همه‌ي آذوقه‌هاي اندوخته شده در «زمگه» (=قرارگاه زمستاني) به آخر مي‌رسيد. انبارها از علوفه و آذوقه تهي شدند و فضاهاي خالي آن‌ها انباشته از سياهي و تيرگي مي‌شد.

 دکتر صداقت‌کیش اعتقاد دارد نقش کُردان از لحاظ موقعیت و پشتوانه بیش‌تر موجب تثبیت  اقتدار کریم‌خان بوده است.(1) آثاری چون زبده تاریخ کرد و کردستان محمدامین زکی‌بیگ، کردان گوران، هاکوپیان ، گلشن مراد، تاریخ زندیه و غیر این‌ها قرار داده که در سیر روال این پژوهش به آن‌ها اشاره کرده‌ایم ضرورتاً پردازش به این موضوع محسوس می‌نماید که خلاف نظریه‌های اعلام‌شده که در کتاب کردان پارس و کرمان آمده است: کریم‌خان زند از مجموعه‌عشایر لک روستاهای پری، کمازان و زنگنه ملایر بوده که در طیف کلی وابستگی قومی، ایلی و عشیره‌ای به کردان دارند و درواقع کریم‌خان و زندیه لک کُرد و لک لر بوده‌اند، لک کرد به این جهت که عشیره‌ی گسترده‌ی لک از نظر قومی کرد هستند و گویش لکی آنان یکی از شاخصه‌های زبان کردی است و لک لر هم به این سبب که زیست‌بوم آنان در محدوده‌ي ایران مرکزی گستره‌ی جغرافیایی لر کوچک که نطنزی به آن اشاره کرده و پیش‌تر متذکر شدیم  قرار داشته و گرمسیر آنان مناطقی از حوزه‌ی ایلات لرستان بوده است. اما آن‌چه که موجب این توهم گردیده که کریم‌خان زند زنگنه بوده است این که در شروع خیزش طایفه‌ي لک زندیه از سال 1160 هجری قمری به بعد و پیش‌رفت کار توشمال کریم‌خان، اتحادیه‌ي ایلی شکل گرفته در غرب کشور عُمدتاً کرمانشاهان به‌نحوی که در مجمل‌التواریخ گلستانه هم آمده است و آن اتحادیه‌ي ایلیاتی مشتمل بوده است بر ایل بزرگ کلهر- ایل بزرگ زنگنه ایلات عشایر و طوایف مستقل دیگری که تحت عنوان (وند) در آثار مکتوب به آن‌ها اشاره شده و در نهایت با عنوان اتحادیه‌ی زند و وند شناخته شده‌اند اکثریتی از طایفه‌های عشایری به اصطلاح (وند) که هر یک از آن‌ها دارای سازمان و ساختار ایلی و طایفه‌ای خاص خود بوده‌اند چون متحد زنگنه، وند و زند بوده‌اند. بعدها زنگنه محسوب شدند چون زند، شیخوند و غیر آن‌ها.

 الف: اگر فرهنگ را مجموعه‌ای از ارزش‌ها، سنت‌ها، باورها و آیین‌ها و عادات یک جامعه بدانیم که دارای شیوه‌های زندگی خاصی هستند، لاجرم باید عناصر تشکیل‌دهنده‌ی آن فرهنگ را بشناسیم و کارکرد هر یک از آن عناصر را مورد تجزیه ‌و تحلیل قرار دهیم. در بحث انسان‌شناسی بر این نکته تأکید دارند که انسان موجودی است فرهنگی، یعنی فرهنگ را دانشی می‌دانند که دستمایه‌ي سرمایه‌ی آدم اجتماعی است. هرچند علوم اجتماعی انسان را موجودی صرفاً اجتماعی تعریف می‌کند، با این‌حال پژوهشگران اولویت فرهنگ را بر اجتماعی بودن مقدم می‌شمارند.

 زمین گر گشاده کند راز خویش  نماید سرانجام آغاز خویش
کنارش پر از تاج‌داران بود برش پر ز خون سواران بود
پر از مرد دانا بود دامنش  پر از ماهرخ چاک پیراهنش
طایفه‌ی نویرعالی(نورعلي) یکی از معدود طوایف مهم و عشیره‌ای ایل بزرگ دلفان به شمار می‌رود که از گذشته و تا ازمنه نزدیک در مسیر کوچ - ییلاق یا ایلاخ گرمسیر - دلفان تا ترهان روزگار گذرانده و از این رهگذر صفحاتی از تاریخ این کهن زیست را به خود اختصاص داده است.

 چهار ژنرال و چندستاره
اشاره: مطالب چهار ژنرال و چند ستاره مروري دارد بر عملكرد ژنرال‌هاي ارتش رضاخان و وقايع و رخ‌دادهاي حول مدت زمان حاكميت ژنرال‌هايي چون: 1-سپهبد اميراحمدي 2-سرلشکر حسين‌آقا خزاعي 3-سرتيپ محمد شاه‌بختی (سپهبد بعدي) 4-سرهنگ دوم حاجی‌علی رزم‌آرا (سپهبد و نخست‌وزير بعدي) را ژنرال‌هاي مورد نظر دانست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال دهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، چهار راه بانک، کوچه‌ی شهید جلال سرباز