شما اینجا هستید: خانهلرستان پژوهیمشروطه در لرستان

مشروطه در لرستان

چهارشنبه, 09 ارديبهشت 1394 ساعت 18:53 شناسه خبر: 1370 1 نظر
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
seymare seymare

 توشمال‌ها كه به فراست و تدبير آن نظامي مرد، باني نخستين حكومت ايران‌زمين از عهد باستان تا روزگار حاكميت خود بودند، كه پادشاه خود رعيت‌زاده بود و از جنس مردم همين حوالي، كه روزي يكي به دروغ خواست در حضور سلطان زندي چرب‌زباني بكند و پدر شاه را به فتحي ناكرده تحسين كند. شاه، تعريف و تمجيد دروغين مرد را تاب نياورد و از اين‌كه پدر خرك‌دارش را رستم دستان خواند بود، داد مرد را به چوب و فلك بستند كه اولين پادشاهي باشد تا رسم و راه رياكاري و دروغ‌پردازي را براندازد.

او را «وكيل‌الرعايا» مي‌خواندند كه خود خواسته بود وكيلِ مردمش بدانند، نه سلطاني قدر قدرت. حالا آن دولت كه مي‌خواست نماينده‌ي رعيتش بدانند و با طلايه‌داران استعمار كه داشتند آرام پايشان به اين آب و خاك باز مي‌شد، راهي براي مقابله‌ مي‌جستند، اما آن‌ها تشنه‌ي خاك نبودند، عطش ميوه‌هاي درون خاك را داشتند، و آمده بودند تا دانه‌دانه‌ي آب را از زمين بركشند و بمكند. بوي نفت بعدها به مشام‌شان خورده بود. ذائقه‌ي آن‌ها به عطشي سيري‌ناپذير پيوند خورده بود. آن‌ها آمده بودند تا ميراث اين سرزمين را به تاراج ببرند. استعماري كه در جست‌وجوي سرزمين‌هايي تازه بود از آمريكا، اروپا تا آفريقا و آسيا مي‌بايست تن و پيكر خود را به اين زالوي تشنه بسپارد تا جان و جهان آن‌ها از شيره‌ي وجود ما قد بكشد.
وكيل‌الرعايا مُرد، آن شاه‌زاده‌ي رشيد و رعنا به تير طعنه‌ي آن حاجي كلانتر، به آن خواجه‌ي بيمار سپرده شد. دروازه‌ي شهر به روي لطف‌علي‌ بسته شد تا به روي آن خواجه‌ي كريه‌‌المنظر حسود گشوده شود تا به سوي تاج و تخت شاهي، كرمان را قتلگاه كند و از مردمكان له‌شده تپه‌تپه سر و چشم بالا رود. آن خواجه‌ي بيمار، پلشتي از حد گذراند و انگشتان خود را به كاسه‌ي چشمان لطف‌علي‌خان رشيد فرو برد و با تمام خشم و حقارتي كه در درون پنهان داشت و يك‌باره از محاق به‌در آمده چرخاند و آن‌ها را از حدقه بيرون كشيد.
به روايتي، خواجه‌ي هولناك قجري، با وقاحتي فجيع ميل به چشمان آن پادشاه جوان زندي كشيد و ناجوانمردانه اشاره كرده بود تا به او هتك حرمت كنند. تاريخ ايران، با پاشاهي چون او بنيان‌گذار و مؤسس سلسله‌ي قاجارهاست وقاحت و فجيع‌بودن را به نهايت خود رسانده، تا آغازگر وطن‌فروش سلسله‌اي باشد كه با رفتار پليد او پيوند خورد و با جنايات دهشتناك پادشاهي آغشته است كه حافظه‌ي تاريخي مردم اين سرزمين، با دادِ او دچار تهوع و سرگيجه مي‌شود.
پادشاهان قاجار در روزگاري بر تخت نشسته و تاج بر سر نهادند كه جهان معاصر، به ويژه غرب هر روز تحولاتي را تجربه مي‌كردند و هر روز شاهد كشف و اختراع و توسعه‌ بودند و هر روز چهره‌ي كشورشان از تاراج منابع ديگران و تسخير سرزمين‌هاي تازه گلگون مي‌شد، و ما روزبه روز رخساره‌ي مردمان‌مان به زردي و پژمردگي مي‌گراييد، گويي ما به سرنوشتي تلخ به دهشتناك مبتلا شده بوديم، سرنوشتي كه گويا سرشته به تقديري تلخ‌تر از روزگاراني بو.د كه طنين چكمه‌هاي مغولان در اعماق وجدان مردم ما مي‌پيچد.
زندي‌ها پس از مرگ كريم‌خان و با خيانت كلانتر شهر شيراز كه دروازه‌ي شهر را از يك‌سو بست و از سوي ديگر كشور سبب شد تا لطف‌علي‌ به كرمان برود و تن به محاصره‌ي آن مردي بدهد كه در مردانگي چيزي كم داشت و تقدير او را از نعمت زن و فرزند محروم كرده بود و از اين‌رو، روزي كه كرمان را تصرف كرد، زنان و دختران كرمان را به خاطر آن ترانه‌اي(1)  كه در وصف خان ناقص‌الخلقه‌ي قجري بر بالاي بام مي‌خواندند را به كام تاراج سربازاني سپرد كه از فرمانده‌شان يك‌ذره جوانمردي نياموخته بودند.
به هر حال مرگ فجيع‌ لطف‌علي‌خان، شاه‌زاده‌ي رشيد و رعناي زندي كه در زيبايي رخساره بي‌مانند بود،(2) سبب شد سلسله‌ي زندي به يك‌باره فروپاشد. فروپاشي آن‌ها به‌عنوان طايفه‌اي از اين قوم موجب پايان حضور لرها در تاريخ سياسي ايران گرديد. كينه‌اي كه شاهان قجري، به‌خصوص باني اين سلسله به لرها داشت موجب گرديد تا به برنامه‌ي بلندمدت عليه لرها دست بزنند، برنامه‌اي كه فرجام‌اش هدايت لرستان به سوي فروپاشي و سقوط بود، برنامه‌اي كه تجلي آن را بايد در تجزيه‌ي نيروهاي ايلي و فروپاشي والياني منتهي شد كه پس از اتابكان لر، قدرتمندترين و نيرومندترين سلسله‌ي شاهك‌هاي محلي بودند. از آن‌ تاريخ اين سلسله شاهك‌هاي محلي لر، به پشت‌كوه و پيش‌كوه تقسيم شد. پيش‌كوه‌ها پس از آن زير سيطره‌ي شاه‌زادگان قجري قرار گرفته و لرستان تا فروپاشي قاجارها در چنبره‌ي قدرت شاه‌زادگان اعزامي اين سلسله دست به دست شدند.
برخورد قاجارها با لرها به شدت تفرقه‌افكنانه و مزورانه بود. گاه با جذب برخي آدم‌هاي وابسته، مهره‌سازي مي‌كردند، اما رفتار اصلي آن‌ها در رويارويي با لرها در راستاي سركوب سران لر پيش مي‌رفت.
قاجارها طي ساليان حاكميت‌شان بر ايران سياست‌شان تضعيف و فروپاشي سران لرستان بود، و براي رسيدن به اين هدف بلندمدت از همان روش انگليسي تفرقه‌ بنداز و خلوت كن استفاده مي‌كردند. اين سياست، ناتواني قدرت‌هاي محلي و مهار سران مقتدري بود كه مي‌توانستند تهديدي جدي براي حاكميت قاجارها باشد. قاجارها با اين سياست مزورانه توانستند طي يك سده با فراز و نشيب بر لرستان حكومت كنند، گرچه اين حاكميت با ناخرسندي و ناخشنودي آن‌ها همواره منجر به درگيري‌هاي خونيني در منطقه مي‌گرديد. آن‌ها طي صد سال حاكميت خود بر لرستان ذهنيتي مخدوش و باژگونه از قوم لر در افكار عمومي مردم ايران‌ به وجود آوردند. حاشيه‌‌آفريني، توطئه‌گري و دسيسه‌چيني‌هاي مدام و پيوسته سبب اختلاف شدید میان سران ایلات و اقوام شده را به طوری که رهاورد آن اختلافات و تفرقه‌افکنی‌ها به جنگ و ستیزهای خونینی میان سران و خوانین ایلات و عشایر تبدیل شده و سرتاسر این یک‌صد ساله، خطه‌ی لرستان به میدانی از خون و خطر تبدیل شده و دائماً جنگ و گریزهای دهشتناکی میان کوه‌نشینان از یک‌سو و دشت‌نشینان از سوی دیگر اتفاق می‌افتاد، جنگ‌هایی که بازنده‌ی اصلی آن‌ها مردم بیچاره و شوربختی بود که باید قحطی، گرسنگی، بیماری و مرگ را که فرجام این زد و خوردها و جنگ‌ها بود را بر گرده و شانه‌های زخمی و رنجور خود تاب بیاورند.
 موقعیت لرستان با مرکزیت خرم‌آباد، به شدت مهم بود، موقعیتی ممتاز که هم به‌عنوان یک بزرگ‌راهی نزدیک و کوتاه مهم بود و هم به خاطر وضعیت ایلات و نبرد آن‌ها با دولت‌های مرکزی که می‌توانست منطقه را به آشوب کشانده و امنیت آن را مخدوش نماید. نابسامانی این خطه شده که این بزرگراهِ کوتاه را به محلی برای حضور یاغیانِ گردنه‌بگیر تبدیل کند. کاروان‌ها و قافله‌ها توسط این اشرار مورد تهاجم قرار گرفته و اموال آن ها به تاراج می‌رفت. از این رو، این وضعیت نابسامان سبب می‌شد که مدت‌ها کاروانی از آن عبور نکرده و دولت‌های مرکزی هم آن را فراموش کرده و منطقه برای چندین سال به محاق رفته و فرجام نهایی آن این می‌شود که لرستان طی آن جنگ‌ها و نابسامانی از متن رویدادها خارج شده و به حاشیه‌ی تحولات تاریخ معاصر می‌رود.
درگیری‌های خون‌بار میان سران ایلات و جنگ و گریز بین آن‌ها و حکومت‌های مرکزی و دسته‌بندی‌ها و تفرقه‌افکنی‌هایی که این منطقه را به کام خود بلعیده بود، لرستان را به یک خطه‌ی خطرخیز تبدیل نموده بود. اصطلاح «الوار اشرار» در آن سال‌ها یک مفهوم معنادار بود که در کتب خاطرات و روزنامه‌ها و عریضه‌ها به کرات آمده است. در متون این دوره، از سرزمین لرستان، به‌ویژه خرم‌آباد و بروجرد و... به‌نام «دارالغرور» یاد شده است. همه‌ی این اصطلاحات و عبارات و القاب و عناوین نشان از آن دارد که وضعیت این خطه‌ی خطرخیز و پرآشوب بوده و حاکی از حاکمیت بحرانی و فرمانروایی پرماجرای آن می‌کند.
 مناسبات قومی و نبردهایی که منجر به ایجاد اتحادیه‌های ایلی هم‌چون اتحاد ایلات شمال و جنوب لرستان (دلفان، سگوند و جودکی‌ها) در برابر خانلرزمیرزا احتشام‌السلطنه در 1267 قمری(3) و هم‌چنین مقابله با ظل‌السلطان در سال 1297 قمری(4)، دو نمونه از ده‌ها نمونه شورش‌های ایلی است، که لرها در پاسخ به رفتار و سیاست کینه‌ورزانه‌ی حاکمیت قاجارها نشان دادند.
ادامه دارد...
پي‌نويس‌ها:
 1-آي هم خان اَخته / تا كي زن شلخته / فال مي‌گيره با تخته...(باستاني پاريزي، تاريخ كرمان)
  2- شاهرخ‌ميرزاي افشار هم از نظر زيبايي منظر و چهره از شاه‌زادگان زيباي تاريخ ايران بود و در همانندي و زيبايي رخساره بديلي نداشت و مورخان و تاريخ‌نويسان روايت كرده‌اند كه در تاريخ پادشاهان ايران هيچ‌كس را در زيبايي به پاي آنان نمي‌رسيده و نظيري نداشتند.
3-نک، سفرنامه‌ی لرستان و خوزستان، حسن‌علی‌خان افشار، مقدمه‌ی اثر، به نقل از «انقلاب اسلامی در لرستان)، جلد اول، حمیدرضا دالوند، ص51.
4-نک، والی‌زاده‌ی معجزی، صص 172- 248.

 

 

 

1 نظر

  • پیوند نظر  عمید زندی عمید زندی یکشنبه, 13 ارديبهشت 1394 ساعت 13:15

    جناب نویسنده عزیز انانکه انقلاب کردند لر بزرگ بودند و انانکه انقلابیون را سرکوب کردند لشگر سیلاخور از لر کوچک بودند

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004