شما اینجا هستید: خانهلرستان پژوهیمشروطه در ايران - بخش ودوم

مشروطه در ايران - بخش ودوم مطلب ویژه

شنبه, 19 ارديبهشت 1394 ساعت 10:58 شناسه خبر: 1393 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

 نظام پوسيده و پوشالي قاجار و پادشاهان سست‌عنصر و متزلزلش با ترور ناصرالدين‌شاه دچار زوال و تباهي شد و هرچند تا فروپاشي نهايي مدتي مانده بود، ايرانيان در حقيقت با مرگ ناصرالدين‌شاه دوره‌ي تازه‌اي را تجربه مي‌كردند، دوره‌ي نويني كه بنيان‌هايش بر مبناي قانون‌خواهي، ملي‌گرايي و آزادي‌هاي نيم‌بند گذاشته شد، بنيان‌هايي كه زير عناوين مشروطه‌خواهي و «عصر بيداري» آغاز شده بود. تغيير و تحول در اوضاع كشور و فضاي بازي كه از نظر سياسي در اين دوره به‌وجود مي‌آمد فرصت مناسبي براي حضور و مشاركت لرها در عرصه‌ي سياسي ايران بود، حضوري كه آن‌ها را در سرنوشت كور سهيم مي‌كرد، عرصه‌ي حضور و ظهور لرها و مشاركت‌شان در سرنوشت سياسي كشور مي‌توانست آن‌ها را به دوران شكوه و عظمت و نيك‌نامي عصر زنديه بازگرداند.


لرها با احياي روزگار باشكوه زنديان، خود را در عرصه‌ي سياسي مي‌آزمودند، اما وضعيت پيش‌رو و فرصت پيش‌آمده براي لرهاي كوچك به دلايلي ارمغاني نداشت؛ اين فرصت گرچه براي لرهاي بزرگ (بختياري‌ها) طليعه‌ي ورود به صحنه‌ي سياسي و سبب حضور و مشاركت آن‌ها در عرصه‌ي سياسي ايران بود، اما براي لرهاي كوچك به دلايل عدم مركزيت و قدرتي يك‌پارچه در اقليم لرستان كوچك و سياست پرتشنج و تفرقه‌افكنانه‌ي قاجارها و دولت‌هاي مركزي و دسيسه‌چيني‌هاي اختلاف‌برانگيز حكم‌رانان لرستاني در ميان سران ايلات و اقوام هيچ‌گونه پيامد و رهاورد سودمندي نداشت، بلكه فرجام تلخ و تراژيكي چون آشوب‌گري، سامان‌گريزي و ناامني را در شهرها و روستاها به ارمغان آورد؛ به‌ويژه ناامني و آشوبي كه سبب مي‌شد كاروان‌ها و قافله‌ها به تيغ تاراج ياغيان جاده‌ها و گردنه‌بگيران سپرده شوند و اين ارمغان، تاوان سنگيني بود كه لرها در اين دوره ناگزير شدند به طرز فجيعي بپردازند، نه چون آن روزگاران كه لرستان و سرزمين شكوه‌مندش كه ريشه در اعصار تاريخ داشت، با آن ديرينه‌ي كهن و شناسنامه‌اي كه با عصر مفرغ و آن اشياي شگفتي‌آوري كه چشم آدمي را خيره مي‌كند و آن تصاوير جداره‌ي غارهايش كه حيرت‌آور است و چنان رقص سرانگشت هنرمنداني كه چون جادوگراني كه تا واپسين روزهاي حيات جاودانه مي‌نمايند! بلكه، اين دوره‌، كه عمري يك‌صد ساله دارد، دوره‌اي كه سرزمين لرستان پامال جنگ‌هاي آتي‌ناپذير قومي خانمان‌سوزي شد و به طرز دهشتناك كه رعشه بر جان آدمي مي‌افكند، به عقوبتي تلخ و تراژيك تن داد.

اندر حكايت مشروطه‌خواهي
سالارالدوله در ايالت لرستان
نخستين تكانه‌هاي مشروطه‌خواهي و بيدارخيزي مردم لرستان با اعزام سالارالدوله(1) و حكم‌راني‌اش در اين خطه‌ي خطرخيز هم‌روزگار شده بود.
سالارالدوله، فرزند آن سلطان سست عنصر بيمار بود كه تمام نوجواني و جواني و ميان‌سالي‌اش ميان حرم‌سرا و خواجگان دربار قاجار سپري شده بود و با روحيه‌اي باليده بود كه هيچ‌نشاني از مردي و جوانمردي نداشت. در مدت كوتاه پادشاهي‌اش، به تأسي از ميراث پدري راهي فرنگ شد تا فرصت عياشي و پرسه‌هاي شاهانه را در فرنگستان از دست ندهد و همراه با او، خيل درباريان هرزه و بيكاره‌اي بود كه فراغت شاه را با لودگي و مسخره‌گي پس كرده و همواره در تلاش بودند تا اوقات مفرحي براي شاه زن‌باره‌ي بيمار و سست‌اراده بيافرينند. بي‌جهت نبود كه برادرانش، او را آبجي مظفر لقب داده بودند، كه همه‌ي وقت و اوقاتش به گپ‌وگفت با زنان حرم‌ مي‌گذشت و اصولاً تاب و طاقت معاشرت و گفت‌گو با مرد جماعت را نداشت و حتا رجل دربار هم ناگزير بودند خلاصه و مختصر گزارش دهند و اوقات سلطانِ بي‌حال و رمق را به حرف‌هاي بيهوده‌ي مملكتي خراب نكنند. فرمان مشروطه‌اي كه با امضاي وي صادر شده بود نه از سر خيرخواهي مُهر تاييد بر مشروطيت زد تا مشروطه‌خواهان را خشنود و خرسند نموده و لبخند رضايت بر لبان‌شان بنشاند، بلكه حوصله‌ي رويارويي با مبارزان مشروطه‌خواه را نداشت.
سالارالدوله پسر هم‌چون پادشاهي بود. وي كه رقيب آشتي‌ناپذير محمدعلي‌ميرزاي برادر و وليعهد بود كه بعدها به دشمن درجه‌يك و سوگندخورده‌ي مشروطه تبديل شد. اين برادر براي جانشيني پدرِ بي‌حال و حوصله و بيمار خود دست به هر كاري مي‌زد، شايد بر اريكه‌ي سلطنت تكيه بزند و به روي هر كس كه تصور مي‌كرد ممكن است او را در رسيدن به هدفش ياري كند آغوش مي‌گشود و او را براي دست‌يابي به مقصود در نظر گرفته و دست دوستي به سويش دراز مي‌كرد. پيوستن سالار به مشروطه‌خواهان و هم‌پيماني با مبارزان راه آزادي نمونه‌ي اين تلاش يادشده است، به‌خصوص رايزني و همراهي و پيوند وي با ملك‌المتكلمين، چهره‌ي برجسته‌ي مشروطه‌خواه و رئيس مجلس شورا نمونه‌ي بارز اين همراهي با جنبش مشروطه است.
سالار، از سويي به سرمايه‌گذاري و برنامه‌ريزي جهت تجهيز، آماده‌سازي و به‌كارگيري نيروهاي نهفته‌ي ايلي و انرژي پنهان آن‌ها به‌خصوص به عرصه‌كشاندن نيروي قبيله‌اي غرب ايران (كرد و لر) تلاش بسيار نمود و سبب شد عمليات نظامي عمده‌اي در غرب كشور، به‌ويژه در لرستان انجام دهد.
سالارالدوله، از يك عقبه و پيشينه‌ي حكومتي در ميان لرهاي پيش‌كوه و پشت‌كوه برخوردار بود. اين پيشينه‌ي سالار در لرستان سبب شده بودتا وي به نوعي حكومت‌هاي ايلي با نگاه گريز از مركز و ارزش‌هاي سامان‌گريزانه‌ي ايلات دامن بزند و براي دست‌يابي به اين مقصود و رسيدن به اهداف غايي خود كه رسيدن به قدرت و جانشيني پدرپادشاه بود با ازدواج سياسي و پيوند با خوانين قدرتمند لر، به‌ويژه نظرعلي‌خان امرايي و والي پشت‌كوه به اين هدف نزديك شود. ايلات نظرعلي‌خان و والي پشت‌كوه بخش عمده‌ي نيروي نظامي و اردوي سالار را تشكيل مي‌دادند، در اين ميان لرهاي كوچك، در تلاش و تقلا براي مشاركت در سرنوشت سياسي ايران بودند. ائتلاف با سالارالدوله نتيجه‌ي اين تلاش و تقلا بود اما اين تلاش به جاي آن كه هم در سرنوشت سياسي ايران و هم لرستان نقش‌آفريني كند به شدت زير نفوذ و تحت‌الشعاع ائتلاف با سالار قرار گرفت. به همين خاطر در ذهنيت و ارزيابي بختياري‌ها ائتلاف با سالارالدوله به عنوان يك اقدام شورشگرانه با خواست همگاني و عمومي و مصالح ملي در تعارض بود. در افكار عمومي و قضاوت مردم ايران، نوعي ياغي‌گري و شورش‌گري به حساب مي‌آمد، تا تلاشي در راستاي حركت‌هاي آزادي‌بخش و يا قيامي هم‌سو با نهضت ملي ايرانيان و جنبش‌هاي رهايي‌بخش آن.
سالارالدوله در سال 1324 هـ.ق به فعاليت‌هاي خود در ميان ايلات پرداخت، اين فعاليت‌ها باعث رويارويي ميان خوانين سگوند عالي‌خاني و رحيم‌خاني و تصفيه‌ي خونين و خون‌بار ميان آن‌ها گرديد. قتل مهرعلي‌خان از خوانين عالي‌خاني و تثبيت مقام ايل‌خاني و ايل‌بيگي در دودمان رحيم‌خاني(حسن‌خان و فاضل‌خان)(2) نمونه‌ي اين رويارويي‌ها و تصفيه‌هاي خون‌بار است. سالار در گرماگرم اين جنگ‌هاي خون‌بار، به تجهيز يك نيروي نظامي ايلي در ميان لرها پرداخته، گردآوري اين نيروي ايلي، منجر به تشكيل اردويي با 20هزار مرد جنگي گرديد.(3)
مظفرالدين‌ميرزاي وليعهد به واسطه‌ي شكوه‌السلطنه مادرش كه هم شاه‌زاده‌خانمي موقر بود و هم از زن‌هاي محترم و متعصب مذهبي بود كه در دعواي ميان دو دسته‌ي شيخي و متشرعه جانب طريقه‌ي شيخي را گرفته كه به شدت قدرت گرفته و بر متشرعه غالب گرديده بود. اما اين شاه‌زاده‌ي وليعهد طبعي ضعيف داشته و ذاتاً بي‌دل و دماغ و كم‌بنيه است، قوه‌ي دراكه‌اش بسيار محدود است و از تدبير سياسي چيزي نمي‌داند و بيش‌تر وقت و اوقاتش به عياشي و خوش‌گذراني گذشته و از فرط شهوت‌راني سلامت بدنش رو به زوال رفته و رعشه به جان و تنش افتاده است و عن‌قريب است كه ريق رحمت را سر بكشد.
وليعهد ناصرالدين‌شاه در تمام طول دوره‌ي ولايت‌عهدي‌اش در آذربايجان، در مقابل چهره‌هاي مقتدر و واليان قدرتمندي هم‌چون فتح‌علي‌خان صاحب‌ديوان و يا حسن‌علي‌خان اميرنظام كه زمام امور ايالت آذربايجان در چنبره‌ي اقتدار شاه بود جز يك وليعهد بي‌كار و بي‌كفايت و ‌بي‌تدبير چيزي نبود، و جز خانه‌نشيني، عهد‌دار هيچ مسئوليتي نبود. وليعهد به دليل بي‌لياقتي و نارسايي هوش و تدبير و ضعف در اداره‌ي امور ايالت به عنصري بي‌خاصيت و حاشيه‌اي تبديل و در دستان فتح‌علي‌خان والي صاحب‌ديوان و حسن‌علي‌خان اميرنظام مهر‌ه‌اي بي‌تأثير بيش نبود، به‌طوري كه حتا با دخالت در كارها و امور شخصي مظفرالدين‌ميرزاي وليعهد به او .... و تحكم هم مي‌كردند. از سوي ديگر ناصرالدين‌شاه پدر كه ميل شديدي به ادامه‌ي حيات داشت و حب و علاقه‌ي وي به طولاني‌بودن عمر سبب شده بود كه همه‌ي منتظران مرگ را بي‌پاسخ نگذارد و با بي‌توجهي به آن‌ها به‌خصوص با كنارزدن، به حاشيه‌شان براند، حتا اگر فرزند خود او باشد، حالا كه به شاه هم رسانده بودند كه وليعهد براي مرگ شاه پيش‌گويي‌هايي كرده، او از چشم شاه‌بابا افتاده بود، شاه پدر هم براي ادب‌كردن وليعهد به دو فرزندش؛ كامران ميرزا و مسعود ميرزا هم آن‌قدر بال و پر داده بود كه هواي سلطنت به سرشان بزند، و اين هم وليعهد را پرقيچي كرده بود.
اما عمر سلطنت مظفرالدين‌شاه برخلاف سلطنت 49 ساله‌ي ناصرالدين‌شاه ديري نپاييد و سرانجام در ذي‌القعهده‌ي 1324 پس از توشيج فرمان مشروطه بدرود حيات نمود و تاج و تخت  به برادرش سالارالدوله رسيد.
ادامه دارد...
پي‌نويس:
1-نك. «در تكاپوي تاج و تخت»، آذري شهرستاني، رضا، سازمان اسناد ملي، تهران 1378، ص49/ والي زاده معجزي، ص367.
2-نك. والي‌زاده معجزي، صص 368-374.
3- نك. «غافله‌ي سالارالدوله» معتمدي، اميرمسعود (سرهنگ)، بررسي‌هاي تاريخي، سال سوم، شماره‌ي 3، ص12.

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004