شما اینجا هستید: خانهلرستان پژوهیمشروطه در لرستان- بخش هفتم

مشروطه در لرستان- بخش هفتم

سه شنبه, 19 خرداد 1394 ساعت 11:16 شناسه خبر: 1482 1 نظر
این مورد را ارزیابی کنید
(2 رای‌ها)

... هرسه نفر را دستگير مي‌نمايند كه بعد از شنيدن اين واقعه، تمام اهالي بروجرد و لرستان و عربستان في‌الجمله اسباب راحت و امنيت و آسايش براي خود فرض كرده و خوش‌وقت و مسرور شدند.


از آن‌ طرف البته اوصاف نظرعلي‌خان امرايي، فتح‌السلطان، را هم شنيده‌ايد. سالي نيست كه خون چندين مسلمان بي‌گناه را نريزد و اموال مردم را به غارت نبرد و هيچ حكومتي تا به حال نتوانسته است او را تنبيه و منع از شرارت نمايد مگر عين‌الدوله كه به تدبير او را دستگير و تنبيه كامل نمود. در بدو ورودِ سردار به پيغامات دور و دراز رام، ديگر نمي‌دانم به چه خيال حكومت دلفان و طرهان را كه محل سكونت و مرتع نظرعلي‌خان مومي‌وند، فتح‌لشکر را كه در سنه‌ي ماضيه جان خود را در دست گرفته و از همه‌چيز در راه ملك گذشته و به مخالفت فتنه حادثه برخاست، به اين نظرعلي‌خانِ فتح‌السلطان كه دشمن جاني او و ساير مردم اين حدود بود، واگذار كرد. [نظرعلي‌خان] اطاعت ننمود، ماليات نداد كه سهل است؛ بعد از شنيدن خبر گرفتاري سگوندها جمعيت خود را برداشته به اسم ملاقات و دادن ماليات آمد تا چگني دو فرسخي خرم‌آباد. ديوان بيگي و قلعه‌بيگي(1) كه در باطن با آن‌ها هم‌دست و به ظاهر در شهر مباشر حكومت بودند، محرمانه رفتند و قرار و مداري با هم داده به اصطلاح دستك شدند و به خيال آمدن و بردن حضرات از محبس حكومت افتادند. سردار از اين قصد مستحضر شده اندرون خودش [اهل عيال و خانواده] را روانه‌ي بروجرد نموده بعد از چندروزي شبانه حضرات را لباس قزاق پوشانيده به اتفاق چندنفر قزاق روانه‌ي بروجرد نمودند. بعد از آن به تواتر خبر دادند كه حضرات مالِ سبزعلي [از ايل سگوند] خيال دارند بيايند حضرات را به زور ببرند. سرباز مستحفظ و گشتي در شب‌ها قرار دادند. [از طرفي] يك مرتبه [و] بي‌خبر به دستياري ديوان‌بيگي و قلعه‌بيگي، تفنگ‌چي مي‌فرستند قلعه‌ي فلك‌الافلاك كه سر كوه، باغ گلستان و عمارت حكومت است، گرفته شبانه به باغ شليك مي‌نمايند. سردار و سالارمظفر و اجزاء چون راه چاره را مسدود مي‌بينند، شبانه به رودخانه زده، پياده خود را به قلعه‌ي محسن‌آباد كه آن‌طرف رودخانه محاذي گلستان ساخته شده، وارد و اردو هم آن‌جا بوده، مي‌رسانند و به خيال عزيمت به سمت بروجرد مي‌افتند. بعد معلوم مي‌شود كه راه‌ها را مسدود كرده‌اند، ناچار مراجعت به محسن‌آباد [مي‌كنند.] صبح نظرعلي‌خان وارد باغ حكومتي مي‌شود. ذخيره‌ي ديواني را ضبط و توپ را به قلعه‌ي فلك‌الافلاك مي‌برند و به جبر و ترس از كشتن، توپچي را وادار به شليك به قلعه مي‌نمايند. كاري كه توپچي مي‌نمايد، ماسوره‌ي سر شرانبال را نمي‌گذارد و به همين ملاحظه مؤثر نمي‌شود. از اين طرف هم سردار بناي توپ و تفنگ را مي‌گذارد و از طرف سردار، دو نفر سواره‌ي بختياري مجروح مي‌شوند. دو شبانه‌روز، كار را سخت مي‌گيرند و آذوقه را براي سردار، منع مي‌نمايند. روز دوم آقاي امام‌جمعه و علماي شهر به اصلاح برمي‌آيند و نظر خلاصي و مرخصي خان‌جان و فاضل‌ و حسن را مال‌المطالبه قرار مي‌دهد. سردار راضي نمي‌شود. صبح كه بيدار مي‌شوند، «ايل بيرانوند»، «ياراحمد»، «جودكي» و غيره تمام كوه‌هاي بالاي قلعه را گرفته بناي شليك مي‌گذارند. سردار محاصره [شده] و برادرزاده‌ي خان باباخانِ خاياني را مي‌كشند با دو سه نفر از سواره‌ي بختياري كه همراه سالارمظفر بوده، فشنگ اجزاء سردار و آذوقه[اشان] بالمره تمام و ناچار به مصالحه مي‌شوند.
[بعد] آقايان مي‌آيند و سردار را به شهر در منزل امام‌جمعه مي‌برند و نظر [علي‌خان] هم مي‌آيد صلح مي‌نمايند و قسم ياد مي‌نمايند كه درصدد آزار يك‌ديگر نباشند. مشروط بر اين‌كه حضرات سگوند را كه در بروجرد حبس هستند مرخص نمايند. فردا آدمي مخصوص روانه مي‌نمايند. در شب غره‌ي محرم غروب حضرات مرخص مي‌شوند. حالا تصور فرماييد ممكن است كه ديگر اين‌ها از هيچ‌چيز اهالي لرستان و بروجرد فروگذاري ننمايند، خدا مي‌داند محال است. دولت سال‌ها علاج يك نفر نظرعلي‌خان را ننمود. حالا كه چهار نفر شده‌اند. اگر وبا سرايت به اسلامبول كرده است به خاك بروجرد و لرستان هم طاعونِ وجود اين چهار نفر طلوع و بروز نموده [است.] از اصلاح تمام ولايات و آسايش تمام ايران اسم مي‌بريد و راه علاج مي‌فرماييد مگر ما بيچارگان اهالي بروجرد و لرستان كه صرف‌نظر از ما فرموده‌اند نه اولياي دولت توجهي مي‌فرمايند، نه جناب‌عالي و امثال شما دانشمندان اسمي از ما و اوضاع و خرابي ولايت ما مي‌برند.»(2)
همان‌گونه كه پيش‌تر اشاره شد، اين گزارش سرآغاز جدالي تبليغاتي ميان نظام‌السلطنه از يك‌طرف و مشروطه‌خواهان خرم‌آباد از سوي ديگر مي‌باشد. اين جدال با اين‌كه به دستگيري نظام‌السلطنه به‌عنوان حاكم وقت منجر شد و در مرحله‌ي آغازين، پيروزي مشروطه‌خواهان خرم‌آباد را در پي داشت، اما اين واقعه، با حمايت و جانبداري ملارشيد ضيايي دزفولي مجتهد از نظام‌السلطنه، جبهه‌ي تازه‌اي در برابر مشروطه‌خواهان خرم‌آباد گشوده شد كه روند اوضاع را در رويارويي با اين جبهه‌ي تازه‌ گشوده شده كه با طرح شعارهايي در ضديت با مشروطه تا آن‌جا پيش رفته كه به فتواي ملاي دزفولي، حكم به ارتداد مشروطه‌خواهان داده شد و مردم را در پيروي از مشروطه و مشروطه‌خواهان روي‌گردان و نادم كرده و ناگهان در برابر جريان مشروطه، صفي متخاصم از «مشروعه‌خواهان» شكل گرفته كه با طرح شعارهايي هم‌چون؛ «ما دين نبي خواهيم، مشروطه نمي‌خواهيم»(3) ابتكار عمل در سطح شهر از مشروطه‌خواهان گرفته شد و به دست گروه «مشروعه‌خواه» افتاد. نتيجه‌ي اين تقابل و رويارويي، سرانجام به آزادشدن نظام‌السلطنه حاكم وقت و بازپس دادن اموال تصاحب‌شده‌ي وي منتهي شد. از طرفي جبهه‌ي مشروعه‌خواه در خرم‌آباد كه با حمايت و نقش‌آفريني ملارشيد مجتهد در مقابل مشروطه‌خواهان صف‌‌آرايي نموده بود، نظرعلي‌خان اميراشرف را همراه با اردو و نيروهايش ازشهر بيرون نمودند(4) و غائله‌ي مشروطه‌خواهي براي مدتي خوابيد.
نظرعلي‌خان، پس از آن‌كه مورد تهاجم نيروهاي ضدمشروطه‌يِ مشروعه‌خواه قرار گرفت، سعي كرد تا از اين واقعه به سود خود بهره برده و بر طبل مشروطه‌خواهي‌اش بكوبد. وي مقابله‌ي مخالفين مشروطه عليه خود را دستاويز قرار داده و كوشيد تا خود را مركز توجه سران مشروطه و انجمن‌هاي مشروطه‌خواه قرار دهد. از يك‌طرف به رايزني و ارتباط با سران مشروطه مشغول شد و سعي نمود روابط خود را با مركز مشروطه‌خواهي و انجمن‌هاي وابسته به آن بيش‌تر كند. از سوي ديگر در تلاش و تقلا بود كه خود را به نماد مبارزه با استبداد تبديل كند، از اين رو و در راستاي استقرار حكومت مشروطه در لرستان به جلوه‌گري پرداخت. او براي رسيدن به اين هدف، نخست متن سوگندنامه‌اي را تهيه كرد و آن را به امضاي سران ايلات و خوانين و عشاير لرستان رسانده و سپس با اعزام نماينده‌اي به تهران توانست نظر برخي از سران مشروطه‌ را به خود معطوف نمايد.
نظرعلي‌خان، در فاصله‌ي تهيه‌ي سوگندنامه‌ي خوانين و سران ايلات، نماينده‌اي هم به تهران اعزام نمود. سپس در خطه‌ي خرم‌آباد به كارهايي پرداخت و توفيق‌هايي هم يافته بود؛ همين فعاليت‌ها و اقدامات تازه به دفاع از مشروطه، سبب شده بود تا نظرعلي‌خان، نظر جانبدارانه‌ي مركز را براي حكم‌راني لرستان و كفالت حكومت در اين قلمرو براي دوره‌اي هرچند اندك هم شده جلب كند.
مهم‌ترين تكاپوي نظرعلي‌خان، براي ايجاد جريان جانبداري از حكم‌راني خود، تهيه‌ي سوگندنامه‌ -قسم‌نامه- بود. نظرعلي‌خان در اين قسم‌نامه، ضمن برملاكردن و نشان دادن فتنه‌ي نظام‌السلطنه، عليه مشروطه و شرح ماجراي وي، كوشيد تا وفاداري خود و ديگر سران عشاير را به مجلس مشروطه‌خواه و سران مشروطه نشان دهد. وي ضمن اعلان اين وفاداري، پيشنهاد نمود تا يك نفر به عنوان نماينده‌ي عشاير در مجلس حضور داشته باشد. ايجاد انجمن مشروطه در سطح شهر و تاسيس شعبه‌اي از مجلس خرم‌آباد از ديگر پيشنهادهايِ نظرعلي‌خان، به مجلس و سران مشروطه بود.
جنگ تبليغي كه از سوي ياران و كارگزاران نظام‌السطلنه آغاز شده بود و در گزارش گزارشگر بروجردي كه در «نداي وطن» چاپ شده بود بدان اشاره رفت، با تهيه‌ي قسم‌نامه‌ي سران عشاير و خوانين لرستان كه توسط نظرعلي‌خان تهيه و تدوين شده بود ادامه پيدا كرد. نظام‌السلطنه و ياران همراه وي كه در جناح مخالفان مشروطه بودند جملگي در برابر نظرعلي‌خان كه در صف هواداران مشروطه قرار داشتند صف‌آرايي نموده و پس از انتشار خبر سوگند‌نامه‌ي سراي ايلات لرستان در مجلس و توجه نمايندگان به متن آن كه به امضاي خوانين و سران ايلات لرستان رسيده بود، از سوي جناح نظام‌السلطنه به متن سوگندنامه انتقاد شده و ياران و هواداران و كارگزاران نظام‌السلطنه، به واكنش‌هايي در قبال سوگندنامه پرداختند. نوشته‌هاي مغيث‌السلطنه نمونه‌ي اين مخالفت‌ها و عكس‌العمل‌ها است. پيش از آن‌كه به نامه‌هاي مغيث بپردازيم، متن سوگندنامه‌ي خوانين و سران ايلات لرستان را از نظر مي‌گذرانيم:
«قسم‌نامه‌ي خوانين لرستان»
چون حكام سلف و حاليه‌ي عمومي لرستان را در انظار اولياي دولت و ملت وحشي جلوه داده‌اند بلكه تمام را خائن شمرده، اين فدويان لرستاني براي رفع اشتباه و بروز صداقت خودمان در حضور مراحم ظهور مبارك وكلاي محترم مجلس مقدس شوراي ملي شيدالله اركانه اين ورقه قسم‌نامه را كه به منزله‌ي تجديد عهد است، تقديم مي‌داريم كه اين عهد و ميثاق براي خود و اولادمان تا ظهور قائم آل‌محمد(ص)  به يادگار بماند تا اين‌كه اولياي دولت و مليت اطمينان از فدويان لرستان حاصل نمايند.

پي‌نويس:
1- حبيب‌اله‌خان والي‌زاده و آقاربيعا چاغروند.
2- نداي وطن، شماره‌ي 184، صص3 و 4، چاپ 17 محرم 1326.
3- والي‌زاده‌ي معجزي، پيشين، ص594.
4- همان، صص595- 602.         ادامه دارد...

محمدكاظم علي‌پور

 

 

 

1 نظر

  • پیوند نظر  احمدآزاد احمدآزاد پنج شنبه, 07 آبان 1394 ساعت 10:28

    باسلام جناب آقای رستمی مدیریت محترم سیمره من به عنوان یک نفر از اهالی کوهدشت که باتوجه به گذشته تاریخی این منطقه که خاندان غضنفری را به نام بزرگ وحاکم خود دانسته برخود لازم می دانم که برای آن بزرگان احترامی درنظر داشته باشیم حال درروزنامه وزین سیمره دربخش هفتم مطلبی ازجناب علی پور گرامی خواندم که از اول مطلب شروع به بد گویی نسبت به بزرگ مرد لرستان نظر علی خان امیر اشرف غضنفری امرایی نموده ومطالبی آورده که نمی دانم منبع وسندآن چیست چون شما ازهمه آگاه تر هستید که استاد والی زاده در2جلد کتاب تاریخ روزگار قاجار وروزگار پهلوی تمام این موضوغ را بطور روشن آورده است بدون اینکه به احدی اهانت کند ویا کسی را قاتل معرفی کند که آقای علی پور در اول این مطلب نظر علی خان امیر اشرف راقاتل مسلمانان معرفی کرده جادارد جنابعالی به عنوان یک کوهدشتی وصاحب امتیاز ومسئول نشریه به این مهم توجه فرماید که ایشان این گفتار را ازکدام کتاب ویا کدامی اسناد آورده است باتشکر

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال دهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، چهار راه بانک، کوچه‌ی شهید جلال سرباز