شما اینجا هستید: خانهلرستان پژوهیحاکمیت یک‌هزار ساله ایلات و عشایر بر کشور ایران(5)

حاکمیت یک‌هزار ساله ایلات و عشایر بر کشور ایران(5)

جمعه, 27 آذر 1394 ساعت 17:29 شناسه خبر: 1809 1 نظر
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
seymare seymare

در بخش قبلی گفتیم ایل لک زند که در پهنه‌ی جغرافیای ایران مرکزی در طیف طایفه‌ای اتحادیه‌ی ایلی ایلات و طوایف فیلی به زندگی کوچ‌روی و اشتغال به اقتصاد کوچی، دامی و شبانی از شوشتر تا همدان را در عرصه‌ی تکاپوی حیات خود قرار داده بودند، در لوای اعمال سیاست شوم جابه‌جایی ایلات توسط نادر از حواشی ملایر و محدوده‌ی روستای پری، کمازان و زنگنه به شمال خراسان و نواحی دره گز و ابیورد کوچ داده شدند و در میان ترکمانان شداید و سختی‌های بسیاری را متحمل و در نهایت به‌واسطه‌ی شبیخون‌ها وکشتار مردان دلیر آنان، از تعداد افزون بر هشت‌صد خانوار ایلی به مرتبه‌ی طایفه‌ای تنزل و کمتر از پنجاه خانوار را شامل شده و روزگار به سختی گذرانده تا با قتل نادر به سرزمین اولیه واصلی خویش باز گشتند.

سرپرستی خانوارهای زند با دو برادر به نام‌های ایناق و بوداق بوده و با مرگ آنان به دو برادر به نام‌های کریم‌خان و صادق‌خان رسید و در نهایت با تشکیل اتحاد مثلث با حضور خوانین زند و بختیاری، کریم‌خان توانست به عنوان یکی از سرداران مدعی رهبری که بازمانده‌ای از سرداران نادرشاه افشار بوده است، دست به تحرکات و دسته‌بندی‌های ایلی و طایفه‌ای از ایلات کرد و لک و هم پیمانان دیگر زده و به زودی نامور شود.
سوانح حیات مردان نامی زند و در رأس آنان کریم‌خان زند، در طی نزدیک به پنجاه سال که به یک وضعیت اعتباری وحدت ارضی نسبی در ایران دست یازید، تا حدی توانست چهارچوب ایران را از گزند روس و انگلیس و عثمانی وارهاند و با مرگش در سال 1193 هـ.ق و کشاکش‌های جانشینان او و دستگیری و اسارت و قتل لطفعلی‌خان زند که می‌توانست آب رفته را به جوی بازگرداند، اسطوره‌ی حاکمیت ایل‌مداران دیگری در تاریخ به ابدیت پیوست و ایل دیگری از ترکان شاخه‌ی غربی توانست عرصه‌ی حاکمیت ایران را از آن خود کند.
پیرامون وضعیت ایل قاجار در زمان صفویه که پیش‌تر مطالبی آورده شده باید گفت: شاه عباس اول صفوی که در جهت تضعیف و در نهایت فروپاشی ساختار اقتدار نظامی و رزمی ایلات مختلف، ترفندهای مکارانه‌ای را به‌کار بست، در مورد ایل قاجار افزون بر چنان اقدامی با شیوه‌های مزوّرانه، هر شعبه از ایل ترک زبان قاجار را به مناطقی دور از یک‌دیگر نیز کوچ داد تا یک‌پارچگی آن‌ها را متلاشی ساخته باشد.
این اقدامات که به مثابه‌‌ی فرود ضربه‌ی کشنده‌ای بر پیکره‌ی واحد و متحد درونی ایلات، بایستی به حساب آید، موجب گردید تا درنهایت امر، ایلات گوناگون با پذیرش چنان ضرباتی، قدرت نظامی و سیاسی خود را از کف نهند در حالی که علی‌رغم این اعمال سیاست ضد مردمیِ شاه عباس اول صفوی ایل قاجار با پشت سر گذاشتن بحران‌های متعدد این‌چنینی توانست در چنان هنگامه‌ای برابر یاسای ایلی خود، اقتدار نظامی خویش را حفظ کرده و در گذرگاه تاریخ دیدیم که ایل قاجار در نهایت توانست به عنوان یکی دیگر از ایلات تشکیل دهنده‌ی سلسله‌های شاهی در ایران و در طول تاریخ از درون ضعف‌های طایفه‌ی لک کُرد زندیه و بی‌لیاقتی، کشاکش‌های بیهوده و عدم شایستگی جانشینان کریم‌خان زند1 که پیش‌تر مبادرت به تشکیل حکومت در ایران کرده بودند، موفق بیرون آیند و این پدیداری در حالی بود که عدم انسجام ایلات و عشایر به‌وجود آورنده‌ی حاکمیت زندیه که در طیف طایفه‌ای کرد، لک و لر بالغ بر نودهزار خانوار از آنان در زمان حیات کریم‌خان زند در حومه‌ي شیراز به حال تبعید سکونت داشته بودند و سران آنان موقعیت‌های ممتاز دیوانی، سپاهی، سرداری، جنگی و غیر این‌ها را دراختیار داشتند، به جهت ضعف مدیریت و عدم اقتدار لازم زندیه، با سهولت تمام با گریختن آغامحمدخان قاجار از شیراز در هنگام مرگ کریم‌خان زند در سال1193 هـ.ق و رفتن به درون طوایف ایل قاجار، حاکمیت از کف نهادند و لذا ایلی دیگرحکومت و سلطنت را در ایران به‌وجود آورد و از این روی در یک پیچ مشکل تاریخ، ایلات کُرد، لک و لُر حاکمیت سیاسی را به مجموعه‌ای از عشایر ترک وانهادند و بدین صورت با روی کار آمدن قاجاریه می‌بینیم ایل قاجار آخرین ایلی است که در تاریخ کشور ایران، حکومت وسلطنت را یک‌جا در اختیار گرفته است.2
آن‌چه آغا محمد خان را موفق به تشکیل سلطنت و یک‌پارچه کردن ایران و اعاده‌ی مرزهای کشور ایران به مرزهای صفویه کرد، بدون شک اتکای او به توان بالای جنگجویی طوایف و تیره‌های ایلی قاجار بود که بعد از وی هم‌چنان هم این اقتدار جنگی ایلی در اختیار فتحعلی شاه و محمدشاه قرار گرفت.
گرچه نظام عشیره‌ای قاجار، با سازمان جنگی خود در جنگ‌های ایران و روس و در مقابله با سلاح‌های مدرن متناسب با روز روسیه رنگ باخت و در نهایت انجام کار منجر به انعقاد عهدنامه‌هایی چون گلستان و ترکمانچای گردید.
به هر صورت توفیق آغامحمدخان در نبرد با زندیان، مرهون همان سازمان جنگی ایلی و عشیره‌ای قجر بود و اما به هر جهت، هرچه از عمر سلطنت شاهان قاجار می‌گذشت، اداره‌ی محدوده‌ی سلطنت آنان ایجاب می‌کرداز سنت‌های ایلیاتی دوری جسته و به حکومت متمرکز دیوانی روی آورند و اما بریدن آنان از مناسبات و روابط و رسم ورسوم ایلیاتی که هنوز در راًس خود ایلخان داشتند و تا زمان احمد شاه هم ایلخان ایل قاجار که علی‌رضاخان قاجار عضدالملک نایب‌السلطنه احمدشاه باشد، چندان کار آسانی نبود.
در دوره‌ی آغامحمدخان چون سرداران و سران طوایف و تیره‌های ایل قاجار به منصب‌های لشكری و کشوری گمارده شدند، این تغییر شیوه‌ی زندگانی سران طوایف قاجار موجبات دور شدن آنان را از زندگی ایلیاتی و کوچ‌نشینی به یک‌جانشینی در شهرها فراهم آورد و دیری نگذشت که سران طوایف و تیره‌های قاجاری، پس از تصاحب مقام‌های دولتی در سراسر کشور پراکنده شدند و لذا ساختارتلاش و معیشت ایل صحرانشین قاجار به تدریج از زندگی شبانی و اقتصاد دامی به حیات دیوانی، قشونی، اداری و پیشه‌وری سیر کرد. فتح‌علی‌شاه چون رمز موفقیت قاجاریه را در تصاحب سلطنت بر پایه‌ی اقتدار نظام ایلیاتی می‌دانست به همین جهت سعی بر آن داشت تا بافت، شیوه‌ها و ویژگی‌های ایل قاجار را در روند زندگی ایلیاتی آنان حفظ کند.
در زمان همین شاه روال انتصاب فرمانروایان و حکام شهرها تغییر کرد و حتا بخشی از سران طوایف مختلف قاجار اعم از قوانلو و دولو که منصب امارت و حکومت داشتند، از دور خارج شده و مناصب حکومتی و امیری در بین فرزندان فتح‌علی‌شاه و شاهزادگان قاجاری تقسیم گردید، از جمله به عنوان مثال انتصاب شاهزاده محمدعلی‌میرزای دولتشاه فرزند ارشد فتح‌علی‌شاه به جای سردار فتح‌علی‌خان قاجار قوانلو که حاکم کرمانشاهان بود.
فتح‌علی‌شاه در انتصاب فرزندان و اعضای سلطنتی به حکومت‌های ایالت‌ها و در زمان محمدشاه حتا ولایت‌ها، دور کردن آنان از مرکز قدرت شاهی، ایجاد رقابت‌های تند و اما دورادور، ایجاد نوعی حکومت فدرالیته و خودگردان و دخل و تصرف مستقیم شاهزادگان در امور گوناگون حوزه‌ی حکومتی خویش، تحصیل درآمد مستقل، تنظیم و تربیت قشون، تامین هزینه‌های دیوانی و غیر آن از محل درآمدهای حوزه‌ی حاکمیت بدون توقع و چشم‌داشت به اعتبارات مرکزی و بازگذاشتن دست شاهزادگان در امور حوزه‌ی حکومتی و تنها در منازعات برون‌مرزی و شروع جنگ و عقد صلح تابع فرمان پادشاه و صدور دستورات مرکز بودند و این پدیده خصلت حکومت‌مداری خوبی به حساب می‌آمد.
خصلت خوب و مثبت دیگر فتح‌علی‌شاه در کنار خصایل منفی و مردود این پادشاه که در آثار تاریخی آمده‌است، عدم وجود حس ضاله‌ی فرزندکشی در نهاد شخص شاه بود.
سیره و روش فاقد ترحمی که در وجود دیگر پادشاهان سلسله‌های شاهی چه در فرهنگ اسطوره‌ای و چه در تاریخ به کرات شاهد بوده‌ایم، ازجمله می‌توان به شاه اسماعیل دوم و شاه عباس اول صفوی اشاره کرد که این دومی از پنج تن پسر خود چند تن را کشت و چند تن را کور کرد و در نهایت سلطنت به نوه‌اش شاه صفی رسید و دیگران و نادرشاه افشار که فرزند خود رضاقلی‌میرزا را کور کرد و غیر این‌ها، اما چنین سرشت نابه‌کارانه و ناپاکی در وجود فتح‌علی‌شاه نبود و در صورت خشم بی‌نهایت، فرزند نافرمانش را از منصب حکومت حوزه‌اش یا عزل می‌کرد یا جابه‌جا می‌نمود و لذا در حادترین وضعیت نافرمانی و سرکشی که می‌تواند شمشیرکشیدن شاهزاده محمدعلی میرزای دولتشاه به صورت نمادین در برابر پدرش باشد، آثاری از خشم تند بروز نکرد و فرزند را هم‌چنان گرامی داشت و یا درموردی دیگر نافرمانی محمدولی میرزا والی خراسان بود که پس از عزل به تهران فراخوانده شد و چون رفتار پدر را در باره‌ي خود غیرعادلانه دانسته در حضور شاه از خشم منفجرشده، شمشیر می‌کشد و به پدرش اهانت می‌کند و به این ترتیب تنها او را چندین ضربه شلاق زده از کاخ بیرون می‌کنند.3 
از این رو می‌بینیم شاهزادگان طراز اول یعنی طبقه‌ی نخست فرزندان فتح‌علی‌شاه به صورت خودگردان، ایالت‌های بزرگ کشور ایران را در حیطه‌ی اختیار داشتند. عباس‌میرزا نایب‌السلطنه تبریز و آذربایجان، شاهزاده محمدعلی میرزای دولتشاه کرمانشاهان، لرستان، خوزستان، بختیاری و سرحدداری عراقین، محمدولی میرزا خراسان، حسین‌علی میرزا فارس، حسن‌علی میرزا کرمان، علیشاه ظل السلطان تهران، عبدالله میرزا خمسه و زنجان.......
جدای از این موارد اما تضاد ناهمگون و ژرف تقابل قدرت سلطان صحرانشین ایلیاتی که پیش از این گفتیم و اما به تدریج یک‌جانشین شده بود، در زمان فتح‌علی‌شاه با وزیر یک‌جا‌نشین ایرانی، بروز کرد و در هیئت قتل حاج ابراهیم‌خان کلانتر ملقب به اعتمادالدوله وزیراعظم لایق و کاردان قاجار، بازتاب یافت، هرچند بعداً فتح‌علی‌شاه درصدد جبران و استمالت برآمد و دختری از خود را حباله‌ی نکاح فرزندی از آن خاندان درآورد.

ادامه دارد...

پس‌نويس‌ها:
1- برای آگاهی رجوع کنید به کتاب گلشن مراد، ابوالحسن غفاری کاشانی به اهتمام غلام‌رضا طباطبایی مجد و انتشارات زرین، 1369، تهران.
2- نقدی بر ایلات و طوایف کرمانشاهان، اردشیر کشاورز، انتشارات تاق بستان، 1378.
3- تاریخ ایران در دوره‌ي افشاریه و زندیه و قاجاریه، ص213.

 

 

 

1 نظر

  • پیوند نظر  لکِ.  لرستان لکِ. لرستان دوشنبه, 25 مرداد 1395 ساعت 15:36

    استادکشاورز ! باسلام همانگونه که در آغاز نوشته فرموده ای طایفه
    زندبگله یکی ازسه طایفه زندولک الشتراست، که دراثرنزاع درون
    طایفه به محال ملایربخش کمازان و آبادی پری کوچ کرده،پس تا
    اینجای قضیه ربطی به فروپاشی ایلات توسط شاه عباس صفوی
    قاتل شاهوردی خان اتابک جوان ودلیرلرستان ندارد.
    ولی اینکه چگونه زندبگله لک الشتر،درکمازان ملایر به یکباره
    دگردیسی کرده وتبدیل به (طایفه لک کرد؟؟!!زند)می شوند گفتاری
    است،که من خواننده حق دارم بپرسم طبق کدام سند زند لک
    الشتر را کرد شمرده اید،؟

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال دهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، چهار راه بانک، کوچه‌ی شهید جلال سرباز