شما اینجا هستید: خانهلرستان پژوهیبِهارباد[1]

بِهارباد[1]

یکشنبه, 29 اسفند 1395 ساعت 20:28 شناسه خبر: 2516 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare mousavi s

رویِ تخته‌سیاه، کودکی دزدانه می‌نویسد:
«بیست روز مانده به عید، تعطیل»
***   
«بهارباد» «شواَخو»2 می‌زند، شهر را
به دنبال کدام یاغی، این در و آن در می‌کوبد؟


به هر کوی و برزنی «پی‌کشو»3 چهارنعل می‌تازد، بهارباد
درختان را می‌تکاند
 کوچه‌ها را می‌روبد
گویی «گردیله»4 آغازیده
هراسان بر شیروانی‌ها دُهُل می‌کوبد و پنجره‌ها را می‌لرزاند
آهنگِ وحشت ساز می‌کند
چه شبی است امشب؟
کودکان و زنان ناسوده
خوابشان تاراج می شود
بهارباد درِ  چشمه خانه یِ «کیو» و «گَردآو بردینه» و «اِراز»5 را می زند
هرسه در خوابند
پس، در می‌گشاید
و آرام و گرم، در گوش هر چشمه
آواز سر می‌دهد:
«وِری وِری که بهاره
ریزه بارو می‌وارهَ
خواوِ بیل سی اَمِ
چرتِ بیل سی مَمِ
وِري بَطوف وِ ري خاك
سوزَ چَش اِنتِظارَه
بزِ وِ در دِ حونه
آخِرِ زِمسونه
وِری که وخت کاره
سو و دوسو بهاره»6
و این گونه، خواب از سَرِ چشمه‌ساران می‌رباید
«کیو» و «اِراز» و «گردآو بردینه» از جا می‌جهند
 «می طوفند»
و ترانه‌ای خوش‌آهنگ مي‌سرايند
گويي«اوسایی»7 در «بِلور»8  می‌دَمد و رقص انگشتانش بر تنِ نی
نفسِ حيات به تنِ شهر مي‌دمد
بهارباد هم‌چنان می‌تازد
دستانِ گرم بر زمین می‌کشد و سبزه می‌آراید
آن‌گاه در کوچه‌باغ‌های شهر، پرسه می‌زند
«کیچِ باغی»9 سر می‌دهد:
«وِ اَری وِ ...
اِ گُلِ رَسِس بِهار كي‌ها بيايي
دِلِكِه حسرت كشم دِ غم درآري» 10
«بلبل خرما»يِ تازه برگشته از سفر
خوابش آشفته مي‌شود از اين هرج و مرج
تا نامِ گُل مي‌شنود
 گل از گلش می‌شکُفد
و «يَكاگير»11 مي‌كند با بادِبهار:
«اي گُلِ خواو تا چنی بی کار و بارت
چش وِردار سیلی بَکو وِرگَشته یارت» 12
بيدار مي‌شود گُل، با اين همنواييِ دل ربا
«چِغِر»13می‌کشد از ذوق؛ «دار»14هایِ «گِردکو»15
«لوخَن»16 می‌زنداز شوق؛ «تَلِ»17 «بایِم».18
امروز  روزِ دیگری است
ابرِ اسفند، «دس تمنا»19 می‌کند با شاخسار کاج
«اِنِه‌یِ»20  گرم ابرها
 بیدار می‌کند، چنار و سرو و اقاقیا
درخت‌ها تشنه‌اند
از این روست، که «گردآو بردینه» سراسیمه می‌شتابد در جوی‌های شهر.
هوا دم کرده
آرامش صبح گاه، گاه به گاه بر هم می‌خورد
از «تق پوقِ»21 «تِرقه زَرْنیق»22  کودکانِ سر به هوا
*******        
کودکی دزدانه بر رویِ تخته سیاه
می‌نویسد: دوازده روز مانده به عید، تعطیل
و اینک؛ دوازده روز مانده به عید!
چه زود می‌گذرد روزهایِ آخرِ اسفند
بازار  «چورِم»23 است
ماهي فروش، ارغوانِ نوشكفته و «تَلِ» بيد «تُك شيف»24 زده را زيبِ بساط كرده
بازار آکنده از بویِ شکر پنیر و «نُغلِ قِچی بُر» 25
 بویِ «کلیچه»26 آردی و کاک.
كسي داد مي‌زند: نوبر بهارَ «سَمني»27
زنان و مردان
بغل بغل، خریدِ نوروزی، می‌برند خانه
کودکی شیشه‌ی ماهی را
تنگ در آغوش کشیده و از بالا
خیره به جَست و خیز ماهی‌هاست
 *******
«عَلفه»ی نوروز است امروز
بویِ حلوا با «رغونِ دو»28  پیچیده در هرکوچه و برزن
شهر با سبزه و حلوا و نقل و گل
جاری است به سویِ گورستانِ «خضر»29
خضر در کنارِ نارستان و بادام زار
با عطر شکوفه‌ي سیب‌هایِ «چم چقل»30
انتظار مي‌كشد شهر را
قبرها را غرق در سبزه کرده، بادِ‌بهار
آن‌سو زني
سنگ مزار مي‌شويد و مي‌آرايدش با سبزه و گل
دور تر از او زنی«سر مُواَ»31  می‌آرد:
«بهار ورگشت تو هم ورگرد بهارم
تو رَتي و مِه سي‌تو بي‌قرارم»32
با غم آهنگِ مویه‌ی آن مادر
بغضِ ابر بهار می‌پُکد و «نَرمه بارو»33  می گیرد
*******        
مرگ، چه معنا مي‌دهد، با وجودِ بادبهار؟
مگر نه که؛ سبزه دوباره زندگي آغاز کرد، با نفسِ بهارباد؟
چشمه دوباره جاری شد و درخت باز جوانه زد؟
كاش مي‌شد با نفير بلبل و بادِبهار
 آدمِ خفته در زیر خروارها خاک
«دوآره؛ سُز می‌کِرد».34

 پی‌نویس‌ها:
1- بِهارباد [behârbâd]: باد بهاري. بادي كه در اواخرِ اسفند وزيدن مي گيرد و به باورِ مردمِ ‌خرّم‌آباد، پيام‌آور بهار و مجَددِ زندگيِ چشمه‌ساران، گياهان و درختان.
2 - شواَخو[ŝoaxo]: شبيخون.
3 - پِي كَشو [pekaŝo]: ردگيري‌کنان. از روی ردّ کسی، او را دنبال کردن.
4 - گرديلَه [gardila]: خانه تكاني در استقبالِ نوروز.
5-كيو [kyâow]، گَردوآو بردينَه [gardâowbardina]، اِراز [erâz]: سه چشمه‌ي موسمي در ميانه‌ي شهرِ خرّم‌آباد، كه در فصل تابستان، بي‌آب يا كم‌آب شده  و در اواخر زمستان دوباره پر آب مي‌شود. اهالیِ خرّم‌آباد بر اين باورند، كه بهار باد باعث گشايشِ دوباره‌ي اين چشمه‌ساران می‌شود.
6 - معنيِ ابيات: [برخيز، برخيز كه بهار می‌رسد از راه / باران نم‌نم مي‌بارد]، [خواب را براي اَمِ [ame] یا امیل [amil] - شخصيتِ اسطوره‌اي، نماد سرما و چهله‌ي بزرگ زمستان- / چُرت را برايِ مَمِ [mame] یا مَمیل [mamil] - شخصيتِ اسطوره‌اي، نماد سرما و چهله‌ي كوچكِ زمستان-  بگذار و برخيز]، [برخيز و طوفنده جاري شو بر رويِ خاك / سبزه چشم انتظارِ توست]، [بيرون بزن از خانه / زمستان درحال تمام شدن است]، [برخيز كه هنگامِ‌كار است / فردا پس فردا بهار مي‌رسد].
7- اوسا [usâ]: استاد. د راين‌جا به معنايِ استادِ ‌نوازنده.
8 - بِلور [belur]: نيِ چوپاني.
9 - کیچِ باغی[kiĉebâĝi]: کوچه باغی. منظور؛ آواز کوچه باغی می‌خواند. امّا نه به سیاق آواز کوچه باغی «تهرانی». معمولاً خوانندگان خرم‌آبادی در کوچه‌باغ‌ها، آواز «علیوسی» [aliusi] سر می‌دادند، که به آن «کیچِ باغی» می‌گفتند.
 10-  معنيِ ابيات: [وِ اَري وِ [ve ary ve] صوتِ پيش از آواز]، [اي گل! بهار از ره رسيد، تو كي مي‌رسي؟ / تا دلِ حسرت كشيده ام را از غم برون سازي].
 11- يكاگير [yakâgir]: هم‌دستی، هم راهی، دست به یکی کردن. در اين جا هم نوا شدنِ بهارباد و بلبل را منظور است.
 12- معنيِ بيت: [اي گل تا به كي كارت خوابيدن است؟ / چشمانت را بگشاي و ببين كه يارت- بلبل- بازگشته از سفر].
13- چِغِر [eĝerĉ]: جوانه. چِغر می‌کشد: جوانه می‌زند.
14 - دار [dâr]: درخت.
 15- گردِ كو[gerdeko]: گردو.
16 - لوخَن [loxan]: لبخند.
17 - تَل [tal]: شاخه، شاخسار.
18 - بايِم [dâr]: بادام.
 19 - دَس تمنّا‌[dastamannâ]: دست و رو بوسي.
20 - اِنِه [ena]: نفس
21 - تَق و پوق [taq o poq]: ترق و تروق. صدايِ ترقه
23- چورِم [[ĉurem]: شلوغ.
22 - ترقه‌ي زرنيق [teraqezarniqi]: ترقه‌اي كه از مادهجاي به نام زرنيخ ساخته مي‌شود.
24- تُك شيف [tokŝif]: جوانه.
25 - نُغلِ قِچی بُر [I borĉnoĝleqe]: نُقلی که هنگام آماده‌سازی با قیچی بریده‌بریده می‌شود.
26- کُلیچه [koliĉa]: کلوچه. کلیچه آردی: کلوچه آردی.
27  - سمني [samani]: سمنو.
28 - رِغونِ دو [reĝone do]: روغن حيواني.
29 - خِضر: نام گورستانی است، بر دامنه‌ی کوه، در میانه‌ی غربی شهر خرم‌آباد و در میانِ باغستان‌های میوه.
30- چَم چَقل[aqalĉ]: نامِ باغستاني است در ميانِ ‌مجموعه باغ هاي كنارِ گورستانِ «خضر» خرم‌آباد.
31 - سرمُواَ [sarmua]: مويه‌خواني،‌ مرثيه خواني. سرمُواَ‌خوان [sarmua xân]:  فردي كه در ميانِ‌ افراد عزادار، بيتي مويه مي‌خواند و ديگران، هم‌راه و هم‌آهنگ، بیت را تکرار می‌کنند.
32 - معنيِ بيت: [بهار برگشت، تو هم برگرد، اي بهار من / تو رفتي و من برايت بي‌قرارم].
33 - نرمه بارو[narmabâro]: باران نم نم.
34- دوآره [doâra]: دوباره. سُز[soz]: سبز. می‌کِرد[mykerd]: می‌کرد. معنایِ جمله: دوباره می‌رویید.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال دهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، چهار راه بانک، کوچه‌ی شهید جلال سرباز