شما اینجا هستید: خانهلرستان پژوهیرزم‌ آرا و اعمال سیاست‌ های نظامی در غرب کشور

رزم‌ آرا و اعمال سیاست‌ های نظامی در غرب کشور

شنبه, 23 شهریور 1392 ساعت 19:24 شناسه خبر: 268 9 نظرها
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

 بخش چهاردهم: این‌گونه اقدامات، درعین این‌که موجب ترس و رعب و تسلیم برخی شد، از یک طرف باعث وحشت و فرار و پناه‌گرفتن عده‌ی زیادی ازعشایر به منطقه‌ی سوق‌الجیشی کبیرکوه وادامه‌ی جنگ و جدال با قشون گردید و به تدریج کبیرکوه و آبدانان و نواحی پنج برا، مورموری، ماژین و گاومیشان، مرکز تجمع طوایف سگوند رحیم‌خانی و بیرانوند و زیدعلی دوستعلی خان و سایر قوای مقاومت در برابر قشون امیراحمدی و نظامیان شد.

طبیعی بود که براثر نیاز به آذوقه، این طوایف به سیمره که تنها دشت حاصل‌خیز در دامنه‌ی کبیرکوه بود، آمد و رفت و دادوستد می‌نمودند وآذوقه، گندم و غلات مورد نیاز خود را از انبارهای مملو ازآذوقه و غلات خوانین میر سیمره تهیه می‌کردند. همین مسئله، پله‌ی اول بدبینی سرلشکراحمدخان(سپهبد امیراحمدی) به میرها ازجهت ارتباط آنان با مقاومت‌کنندگان درجنگ با قشون می‌شد و این گناهی نابخشودنی بود که عقوبتی سخت را پیش رویشان نهاده و علت تبعید فامیل میرهمان بود1  نظر به این‌که بیان خاطرات حاج ناصرمیر، دربردارنده‌ی مطالب گوناگونی است که تقسیم‌‌بندی متعددی را ایجاب می‌کند، ازاین نظر بنا به ضرورت، ازمطالب مورد بحث درپی‌گیری این پژوهش به موقع و در جای خود استفاده خواهیم کرد و لذا مبحث دیگری ازخاطرات مشارالیه ذیل عنوان(اول بهارسال1309شمسی، طوفان، تبعید ودربه‌دری)2می‌پردازیم. اول بهار سال1309شمسی، چند روزی بود که آسمان و هوا هم به شدت مغشوش و طوفانی بود و باران سیل‌آسایی می‌بارید، گویی همه جا، نشانه‌ی‌ خشم طبیعت آشکار شده در این موقع مردم سیمره به مناسبت فصل، در زیر سیاه‌چادر زندگی می‌کردند، اردوی سرلشگرامیر احمدی 3تازه به سیمره وارد شده و در دهانه‌ی تنگ شیخ مکان در قلعه‌ی محکم و زیبای مرحوم میرصیدمحمدخان مستقرشده بود، به وسیله‌ی پیک‌هایی ازتمام خوانین میر به مناسبت ایام عید و شرف‌یابی سرلشگر که به سپهبدی4 ارتقاء درجه یافته، دعوتی شده بود. میرزا محمد خان5 و برادرش میرعباس6، با همه‌ی فرزندان ارشد و کسان نزدیک از آبدانان آمده بودند، پدر و عمومیرمحمد صادق خان 7که در نزاع با طایفه‌ی کاید خرده8 پشتکوه، هر دو چشمش بر اثرگلوله نابینا شده بود، با
فرزندان و اقربای نزدیک و برادرزادگان، عموماً در روز موعود، درپادگان شیخ مکان حاضرشدند. روز دوم فروردین بود، قبلاً هم مدعوین و حاضران را در محوطه‌ی اردوگاه دایره‌وار به صف کردند؛ سپهبد امیر احمدی به میان صف ایستاد و مقدمتا ًاز اهمیت قشون و خدمات رضاشاه و وجود امنیت در لرستان سخن راند و به میرزا محمدخان رئیس فامیل، خطاب نمود میرزا دنیا را چگونه می‌بینی؟ جواب مقتضی توأم با احترام و تعهد به خدمت‌گزاری دولت داده شد؛ اما چند دقیقه بعد به فرمان نظامی فرمانده، سربازان با تفنگ و سرنیزه اطراف حاضران و در پشت سر آنان قرار گرفتند و فرمان دستگیری صادر و طولی نکشید که همه را دست‌بسته به داخل قلعه بردند و از آن‌جا بلافاصله به خرم‌آباد حرکت داده و مستقیماً به تهران و زندان قصر قاجار تحویل دادند. بعد از دستگیری سران و بزرگان فامیل از جانب حکومت اعلام شد که شما بر اثر همکاری با طوایف بیرانوند و سگوند و خیانت و مخالفت با دولت و قشون به فرمان رضاشاه باید با خانواده و طایفه از این محل تبعید شوید و مقاومت بی‌فایده است این فرمان سریعاً به آبادی‌ها و طوایف و منازل خوانین به وسیله‌ی سربازان و افسران با نامه به خود خوانین اعلام و ابلاغ شد. سیاه‌چادرها در زیر باران شدید بهاری و طوفان و قهر طبیعت یکی بعد از دیگری واژگون و فرمان کوچ صادرشد. به این ترتیب اولین مرحله‌ی تبعید با آرامی و بدون مقاومت یا حادثه‌ای انجام شد. چه آن که قبلاً تمام مردان و حتا فرزندان کم سن و سال خوانین و حتا نوکران و سواران آنان به اردو دعوت شده و با خدعه و حیله دستگیر و زندانی شده بودند.)9
آقای حاج ناصرمیر در بیان خاطرات خود آورده‌اند، از دستور دستگیری و تبعید سران لرستان که در سیمره، آبدانان و کبیرکوه ساکن بوده‌اند تنها فرزندان میرصیدمحمدخان اشرف‌العشای، مستثنی شدند و چون به این مبحث در جای دیگری به تفصیل خواهیم پرداخت؛ لذا در این‌جا از شرح ماوقع اجتناب کرده و به دنباله‌ی مطلب می‌پردازیم.                                                             (تبعیدشدگان غیر ازخانواده‌ی میرصیدمحمد خان، مابقی زن و فرزندان کمتر از سن بلوغ و نوکران و طوایف و آبادی‌های نزدیک سایر فامیل میر عموماً، آماده‌ی کوچ و در همان هوای نامساعد اولین منزل تبعید با عبور از رودخانه‌ی طوفانی سیمره به وسیله‌ی کلک با مشقت فراوان و با تلفات مالی و جانی زیادی به سوی مقصد خرم‌آباد آغاز گردید. البته بعضی تلاش کردند به گوشه و کناری و در میان سیاه‌چادرهای طوایفی که از تبعید معاف شده بودند داخل و مخفی شوند و ازکوچ در امان بمانند؛ بقیه از هر طایفه اکثراً حرکت و از رودخانه‌ی سیمره عبور داده شدند و مأموران اعلام کردند که به جای دور برده نمی‌شوند، بلکه اطراف شهرخرم‌آباد اسکان داده می‌شوند. با این وعده و وعید، عده‌ای اغفال شده، اسباب و وسایل سنگین بارخود را از قبیل: فرش، رختخواب‌های اضافی، دیگ مسی و...را باقی گذاشته و به سایر اقرباء و خویشان نزدیک که در محل مانده بودند، سپرده و رفتند و دیگر هم، هیچ‌وقت به این‌گونه وسایل جامانده، دسترسی پیدا نکردند. ازجمله فامیل میر که با طوایف نزدیک وابسته از سیمره حرکت داده شدند و درحدود دویست خانوار بودند؛ بقیه تبعیدشدگان را هم طوایف سگوند رحیم‌خانی، مزبان‌خان و عالی‌خان و... محمدخان فرزند آقا رضاخان سگوند و کریم‌خان و برادرش یعنی فرزندان کاظم‌خان از محل‌های پنج برار و مورموری پشت‌کوه و طوایف کله‌جو و زرین‌جو، از زیدعلی‌ها و تعدادی دیگر از طوایف متفرقه بیرانوند تشکیل می‌دادند که یکی بعد از دیگری به تواتر به سوی خرم‌آباد حرکت داده می‌شدند در اطراف شهر خرم‌آباد، بعد از چند روز توقف و جمع‌آوری همه‌ی آنان که باید تبعید می‌شدند ازجمله تعداد خانواری از طایفه‌ی سادات شاهرخ‌وندی، ندروند و غیره را هم بر این اردوی تبعیدی اضافه نمودند و همه را تحت سرپرستی یک افسر به نام یاورجلال‌خان‌خازن، با تعداد لازم و مناسب سرباز از راه بروجرد و اراک به مقصد ساوه و قم کوچ دادند.  
  ادامه دارد...
                                                    
پی‌نویس‌ها:
 1- لرستان پژوهی سال یکم شماره 3و4 پاییز و زمستان 1377صفحات236و237و238 با انتخاب، تلفیق و تلخیص.                                                                                   2- لرستان پژوهی، همان، صفحه243
3-در سال1309 درجه امیراحمدی(سپهبد)بوده است نه سرلشگر(امیرلشگر)
4-امیراحمدی در فروردین‌ماه سال 1308به درجه‌ی سپهبدی ارتقاء یافته بود و لذا عنوان مطلب آقای حاج ناصرمیر که:(شرفیابی سرلشگر که به سپهبدی ارتقاء درجه یافته...)صحیح به نظرنمی‌رسد.                                                                                                       5-میر میرزامحمد خان درآن زمان نایب‌الحکومه پشت‌کوه بوده است.
6- میرعباس‌خان هاشمی در آن زمان حاکم آبدانان بوده‌اند.
7- میرمحمدصادق‌خان که تعدادی از اولاد و نوه‌هایش با نام خانوادگی میراشرافی شناخته می‌شوند پس ازحادثه‌ی موردنظر که از دو چشم نابینا می‌گردند، خانه‌اش به‌ عنوان مأمن و محل بست عمومی شناخته می‌گردد و لذا، هرخطاکار، بزهکار و یا گناه‌کاری که به خانه‌ی مرحوم میرمحمدصادق‌خان پناهنده می‌شد ازمجازات معاف شناخته‌شده و این مورد بنا به احترام و حرمت خاصی بوده است که دیگر برادران برای آن مرحوم قایل می‌شدند و لذا در گویش عام مردم سیمره عنوان(مکه هانه‌ی بس(بست))می‌باشد، نشانه‌ای ازشخصیت بارز ایشان تلقی می‌گردیده، بدیهی است در گویش مردم  کرد اعم ازکرد، لر، لک، معمولاً اسامی با اختصار و تلخیص خاص خود بیان می‌شده، چنان‌چه غلام‌علی‌خان را(خله) شیخ علی‌خان را(شیخه) واسفندیارخان را(ایلکه)می‌گفته‌اند. بیان مطلب به نقل مضمون ازمرحوم میرجمشیدخان هاشمی فرزند میرصیدمحمدخان اشراف‌العشایر پدرهمسرم تحریر گردید.
8-کاید خرده، همان طایفه‌ی قاید خرده می‌باشند.
9-موضوع موردبحث،به تفصیل درکتاب اول این مجموعه آمده است.

بخش پانزدهم

روزهای بهاری یکی بعد از دیگری طی شد تا هوای اطراف بروجرد و سربند و حومه‌ی‌ اراک هنوز گرم نشده بود. چندان زحمت و مشتقی نداشته، روزانه پنج تا شش فرسنگ راه طی می‌شد. پس ازآن استراحت و توقف کرده تا تهیه‌ی نهاری تا غروب و شب. صبح روز بعد هم به همین منوال برنامه انجام تا سه ماه بهار سپری گردید و شروع گرمای تابستان به اطراف ساوه و قم رسید. زحمت و رنج و مشقت به لحاظ گرمای هوا، کمی آب، خشک و سوزان‌ بودن صحرا، نبودن علف و چراگاه مناسب برای حیوانات و چهارپایان و گوسفندان همراه طوایف تلفات دام را شدیداً به همراه داشت. گوسفندها، مادیان‌ها و اسب‌های اصیل عربی به خستگی گرسنگی و راه‌پیمائی سه ماه متوالی لاغر ونحیف و به قیمت بسیار ارزان یا رایگان ازدست رفت و بیماری‌های مختلف و اسهال‌های خونی برای مرد و زن و کودک درهمه و به دیگران سرایت نموده، تلفات بیداد می‌کرد با چنین شرایطی در اطراف ساوه مدتی استراحت دادند. ازهمان‌جا قسمت زیادی ازطوایف اولاد وعموزاده و بعضی از بستگان و دایگان را ازمیرها جدا نمودند و بین آبادی‌های ساوه متفرق و تقسیم کردند.1
تنها خانواده‌ی میر، بدون وابستگان و خدمه به طوایف نزدیک و هم‌چنین طایفه‌ی زیدعلی و سگوند رحیم‌خانی را از راه کویر به سمت خوار ورامین و گرمسار به قصد خراسان کوچ دادند. دراطراف خوار ورامین هم کلیه طایفه‌ی سادات را بین آبادی‌ها تقسیم نمودند و بقیه را باز به سمت نامعلوم و به سوی خراسان حرکت دادند.2
ازاین جا(خوارورامین) به بعد یاور جلال‌خان، تعویض و به جای او یاورغلام حسین‌خان خسروی معروف به یاور شصت‌تیری به سرپرستی الوارمنصوب گردید. او بعد از چندی آشنایی با این آوارگان به دختری از فامیل (طایفه‌ی میرسیمره)علاقه‌مند شد و بعد ازخواستگاری و موافقت و مخالفت‌های شدید عاقبت با صلاحدید بزرگان فامیل که مدت‌ها قبل به تهران و در زندان قصرتحویل شده بودند و طبق دستور رضاشاه موقتاً محبوس بودند؛این وصلت انجام گردید.3
حاج ناصرمیر(خانجان) در بیان خاطره‌ی خود آورده است: (در تمام مدت6 ماه زمان و هنگام کوچ و راه‌پیمایی طوایف تبعیدی، سربازان و افسران همراه بر حسب دستور فرماندهان خود و سیاست کلی دولت وقت، هرگز رفتارهایی بر خلاف قوانین و نزاکت و با زور و ایذاء و اذیت نسبت به تبعیدی‌ها و طوایف انجام نمی‌دادند. همه جا سعی داشتند؛ هر جا احتیاجی به همراهی و کمک به بیوه‌زنان و ناتوانان بوده ازکمک دریغ نمی‌کردند.4
 طبیعی است که کاروان بزرگ تبعیدی به صورت اسرای دسته‌جمعی تحت نظر وزیر حفاظت سربازان بوده و حرکت و توقف آنان به فرمانده کاروان به سرعت و تعجیل انجام می‌شده و این امر خود باعث نارضایتی بوده است. به هرحال کاروان بزرگ چند صدخانواری آرام‌آرام از صحاری و کویر سوزان اطراف سمنان و دامغان تا شاهرود به راه خود ادامه داده و تا اواخر تابستان این مسیر را طی نموده به حوالی مشهد نزدیک شدند. این‌جا راهی است که از دل کویر منحرف و به تربت حیدریه و کاشمر می‌رود. بعد از توقف یکی دو روزه  تصمیم گرفته شد که تمام طایفه سگوند رحیم خانی، با بستگان را جدا نموده و به سمت دو شهرستان مذکور اعزام نمایند. صحنه‌ی دلخراشی بود. معمولاً جدایی تلخ است و لو برای اسرا باشد. فامیل میر با خوانین سگوند درچند مورد با هم قرابت و خویشاوندی سببی دارند آن‌ها دایی‌زادگان این فامیل هستند. به‌علاوه چند وصلت هم با یک‌دیگر داشتند. شیون‌ها و زاری‌ها خاتمه یافت. آنان راه تربت و کاشمر را در پیش گرفته و رفتند. بعدها متوجه شدیم که سگوندها را هم دو  قسمت کرده، عده‌ای را در آبادی‌های اطراف تربت‌حیدریه و قسمتی را هم در نواحی و روستاهای کاشمر که هر دو منطقه ازمناطق خوش آب وهوا و پر نعمت خراسان است؛ توزیع و تقسیم کرده بودند. همین تفرقه‌ی طایفه در دهات مختلف موجب شد  که به مرور زمان و بعد از چند سال اقامت برخی مردم طوایف به ویژه خردسالان که در پذیرش شرایط تازه‌تر آماده‌تر بودند، به‌تدریج آداب و رسوم و لباس و زبان خود را فراموش کنند. پس از این تقسیم و جدایی فامیل میر و طوایف زیدعلی، مجددا ًاز طریق راه جاجرم و اسفراین به سوی بجنورد رهسپارمی‌شوند. کم‌کم فصل تابستان نزدیک به پایان و هوای سرد پاییزی شروع شد. آخرین کاروان تبعیدی خسته و فرسوده، بعد از شش ماه، راه‌پیمایی از شهر بجنورد هم  گذشته و به اطراف این شهر به دشتی که به (مانه) و (خرکی) مشهوراست وارد شدند. حکومت قبلاً پیش‌بینی لازم را در آن‌جا  کرده و تعدادی خانه‌های گلی و ردیفی به هم چسبیده، آماده کرده بود. طوایف زیدعلی را در این خانه‌ها اسکان دادند و فامیل میر و بستگان نزدیک را هم در خانه‌های آماده بربری‌ها و بومی‌هایی که قبلاً ازآن‌جا به نواحی دیگر فرستاده بودند جابه‌جا نمودند.
 اسکان (تخته قاپو) و گذران شیوه‌های معیشتی تبعیدشدگان وهر آن‌چه از قلم روشن‌گرحاج ناصرمیر(خانجان) پیرامون تشریح اوضاع کوچ اجباری، تبعید جمعی و اسکان بخشی ازطوایف مختلف لرستان به‌ویژه آن بخش از مردمان طایفه‌ی میر سیمره و قسمتی از طایفه‌ی زیدعلی بزرگ ایل بیرانوند تحت نفوذ دوست‌علی‌خان زیدعلی و طایفه‌ی سگوندرحیم‌خانی، می‌خوانیم منحصر به همین طوایف مورد بحث می‌باشد. و اما در کلیت امر نوع  تخته قاپو، اسکان و در پی اسکان استقرار، و اشتغال در پیشه‌های مختلف زراعی، دامی و پیشه‌وری، صورت نهایی تمامی طوایف تبعیدی ایل‌های گوناگون لرستان پشت‌کوه، پیش‌کوه، کردستان، کرمانشاهان و...بوده است که تعمیم وضعیت مورد بحث به سایر طوایف در همین راستا می‌تواند  پدیده‌ای واقعی تلقی گردد. لذا به پی‌گیری حکایت، و ماوقع امر از پائیز سال1309 که کوچ اجباری 6ماهه به اتمام رسیده است و طوایف تبعیدی در مکان‌های ازپیش تعیین‌شده استقرار یافته‌اند از قلم حاج ناصرمیر می‌پردازیم:
پاییز سال1309، دشت مانه، خرکی و دشتک
دشت مانه، در سمت غربی بجنورد، مابین این شهر و گنبدکاووس و مازندران واقع شده است. آن‌جا خالی از سکنه و آبادی و مردم بومی بسیار اندکی داشت. آب و هوایش عیناً همان آب و هوای سیمره و بسیارگرم و پر از پشه و مالاریا بوده، سراسر این دشت را رودخانه‌ی نسبتاً بزرگی به نام(سومار) در بر گرفته و در بعضی جهات آن‌را مشروب می‌کرد. گاهی از اوقات در بهار و اواخر زمستان سخت متلاطم و طوفانی و سیلابی شده و خساراتی هم وارد می‌نمود و رسوبش در اطراف نیز موجب تقویت زمین‌های زراعتی می‌شد. دشتی پر از نی‌زارها و بیشه‌های انبوه که در کوهستانش جنگل فراوان و حیوانات و پرندگان وحشی ازقبیل کل و دراج و قرقاول وجود داشت.

پی‌نویس‌ها:
1-آن بخشی ازمردمان طوایف اولاد و عموزاده که درحوالی قم وساوه اسکان داده می‌شوند درآن محل به فراگیری فنون بافت فرش دست‌باف آشنا می‌گردند و در بازگشت یعنی پس از وقایع شهریور1320 که به سیمره بازگشتند و در روستای چم ژاب که بر کرانه‌ی رود سیمره  واقع است به زندگانی زارعی و دامی پیشین خود مشغول شدند به دایرساختن دارهای بافت فرش با طرح‌های بسیارزیبا وعالی که درمحل‌های تبعید خود «قم وساوه» فرا گرفته بودند اقدام کرده و بهترین فرش دست‌بافت در روستاهای خود به‌ویژه درچم‌ژاب زنان هنرمند طایفه‌ی اولاد بوجود آورده و عرضه می‌کردند. پس ازپیروزی انقلاب اسلامی کارگاه‌های تولیدی فعالی درزمینه‌ی بافت فرش با طرح‌های مناسب وعالی با کیفیت مطلوب در روستای چم‌ژاب دایرگردیده است که بسیار با اهمیّت و شایان توجه می‌نماید. نگارنده‌ در سال1348 در منزل کدخدا عبدالعلی اولاد در روستای چم‌ژاب شیوه‌ی سنتی بافت  فرش ابریشمی را از نزدیک دید و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هم از کارگاه‌های تولید جمعی فرش در روستای مورد بحث دیدار داشته است.
2-آن گروه ازمردم طایفه‌ی سگوند رحیم‌خانی که عبارت از فرزندان کاظم‌خان چون کریم‌خان واسفندیار و پسران آقا رضاخان سگوند و دیگرسگوندهای رحیم‌خانی  که  از پنج برار و مورموری پشت‌کوه تبعید شده بودند در نواحی تربت‌حیدریه و کاشمر چون بردسکن اسکان یافته و در بازگشت که بعضی از آن‌ها به جهت قرابت با خاندان طایفه‌ی میر سیمره  در دره‌شهر باقی می‌مانند با نام خانوادگی رحیمی بردسکن چون عزیزخان فرزند کریم‌خان شناخته می‌گردند.
3-یاورغلام‌حسین‌خان خسروی که در سال1324خورشیدی به درجه‌ی سرهنگ دومی نیز رسید در سال 1348 در تهران درگذشت. پدر فرهنگی‌مرد دوست داشتنی سیروس خسروی است که محصول پیوند مورد بحث می‌باشند.                                                                          درتاریخ31/5/1375با آقای سیروس خسروی مصاحبه‌ای داشته‌ام که در پی می‌آید. سیروس خسروی که خود از بازنشستگان  وزارت آموزش وپرورش می‌باشد و سال‌ها در کسوت آموزگاری روستا، معلمی در شهرها و سرپرستی نمایندگی‌های آموزش وپرورش مناطق مختلف و شهرهایی از استان‌های لرستان و ایلام انجام وظیفه کرده است؛ درمصاحبه‌ی خود گفتند: «پدرم با درجه‌ی قزاقی و در قزاق‌خانه پیش ازحدوث کودتای سال1299خورشیدی با رضاخان سرهنگ هم‌کاری نزدیک داشته و در زمانی که رضاخان سردار سپه به ریاست وزرائی رسید پدرم با درجه‌ی یاوری(سرگردی) درشیراز خدمت می‌کرده است.»                                                         در سال1303 و در جریان دفع  و سرکوب شیخ خزعل، یاورخسروی با سرتیپ زاهدی(سپهبد زاهدی بعدی) هم‌کاری داشته و ازجانب وی مأموریت می‌یابد تا نسبت به خلع سلاح اعراب بنی‌طورف اقدام کند.                                                                                                    یاورخسروی درسال1309 در تبعید و کوچ جمعی و اجباری طوایف مختلف لرستان اعم ازبیرانوند، میر،زینی‌وند، سگوند و...نقش فعال داشته است و در جریان کوچ مادرم(آغابانو)را می‌پسندد و با وی ازدواج می‌کند و من پسر آن پدر و مادر هستم. پدرم اهل روستای خورهه‌ی محلات و مادرم دختر میرمحمدصادق‌خان معروف به(مکه) پسرحاج میرتیمورخان درکوند بوده است.  خودم در زمانی که نمایندگی فرهنگ راه‌آهن لرستان را به‌عهده داشتم با توجه به این‌که منطقه‌ی زیست‌گاه مردمان طایفه‌ی قلاوند، یکی ازطوایف متعدد ایل درکوند در بالاگریوه می‌باشد با دختر(محمدعلی بزرگی) ازطایفه‌ی قلاوند ازدواج کردم. محمدعلی بزرگی بنا به اختلافات ملکی مابین قلاوندها و قطب که ازطایفه‌ی متنفذین خوزستان بویژه شهرستان دزفول بود با شلیک چندین گلوله آقاموسی قطب را به قتل رسانید.
 یاورشصت‌تیری ازافسران قزاقخانه‌ی پیشین بوده و از سال1300 خورشیدی به بعد فعالیت‌های نظامی گسترده‌ای را در جنوب کشور، بوشهر، شیراز و اهواز به عهده داشته و در زیدون اهواز جزء نظامیان رده‌ی اولی بود که در خیمه‌شب بازی خزعلی- انگلیسی‌ها و سردارسپه در سال1303، موجبات دفع خزعل را فراهم آوردند.
4-حاج ناصرمیر در بیان این خاطره هم‌چنان روحیه‌ی محافظه‌کاری دولتی پیشین خود را مراعات کرده و به ناحق فتوا داده است در حالی‌که مرحوم میرزامحمدخان تیمورپور در خاطرات شخصی خود خلاف این مورد را گواهی داده‌اند.     ادامه دارد

9 نظرها

  • پیوند نظر  محمد شاهسون بغدادی محمد شاهسون بغدادی شنبه, 11 فروردين 1397 ساعت 03:38

    بنده داستان تبعید لر های به ساوه را از مادر مادربزرگم به یاد دارم و جز خاطرات ایل خودم نوشتم که روزگاری با ایل شاهسون بغدادی در ساوه هم نشین بوده اند و کلی خاطرات میدونم وحتی یه قبرستون توی منطقه ما هست که معروف به قبرستان لر هاست که برای همان لر های تبعیدی هست که هنگام رفتن زد خورد صورت میگیرد و کشته شدگانشون را انجا دفن میکنن و ما هم هر سری براشون فاتحه میدیم ولی توی این داستان شما گفتین که به خاطر وعده تبعید نزدیگ به خزمداباد وسایل های خودشون رو نبردن ولی دقیقا مادر بزرگم میگفت وقتی که یه جنگی میفته که باعث برگشت به پلدختر و ابدانان میشه هیچ کدوم از وسایل و دام هاشون رو نبردن فقط فرار کردن و علت جنگششون. با شاهسون ها هم خیلی داستان طولانی داره یکیش غصب زمیندهای قشلاق و ییلاق اون ها و یکی دیگشم بحث فرار کردن یه دختر پسر بود که فرار کردن به پلدختری یا ابدانان و...که جرقه یه دعوا و جنگ رو شروع میکنه یه روستای کوچیکی هم توی منطقه ماهست مردمش دو رگه هستن از طرف مادری لرهای تبعیدی واز طرف پدری شاهسون جالبه معروف به الوار هستن. وو اکثر فامیلی های پیر هاشون اولاد هست
    و این هم بگم که افسر یاور جلال خان رو به اسم یاور بی کس میگفتن و خیلی تعریف ها ازشون میشه هنوز
    داستان غمنگیزی داشتن این طالیفه ولی خوشبختانه به زادگاه خودشون برگشتن ارزوی موفقیت. دارم برای همه ایل های کشورم و همه لر زبانان

  • پیوند نظر  اتابک اتابک یکشنبه, 10 ارديبهشت 1396 ساعت 14:32

    بسیار عالی ، خوشحالیم حداقل افرادی مثل ناصر میر و میرزا محمد خان این وقایع رو مکتوب کردند وگرنه هیچ اطلاعی از گذشته ی نه چندان دورمون نداشتیم،

  • پیوند نظر  سید شاهرخوند سید شاهرخوند چهارشنبه, 19 آبان 1395 ساعت 11:50

    چرا در مورد سادات اهوقلندری چیزی به میان نمیاورید ما هم 6 سال تبعیدی بودیم در خار ورامین ... بعضی وقتا ب خاطر این بی مهریها ار اینکه بین این چنین ایلهایی زندگی میکنم سخت ناراحتم ... سادات اهوقلندری رشادتهای زیادی داشتند حیف که برخیا دوست ندارند نامی ازشون باشه

  • پیوند نظر  موسوی موسوی دوشنبه, 26 مرداد 1394 ساعت 21:20

    باسلام چرا در مورد رشادت های ایلیاتی طوایف مختلف همه چیز مینویسید اما هرگز به قدرت اصلی و پشتوانه حقیقی مبارزاتی لرستان که همانا سادات بودند اشاره‌ای نمیکنید واقعا هیچ اندیشیده اید که چرا به محض تبعید سادات. به مناطق مختلف کشور قیام لرستان شکست خورد. یا عمدا قدرت و نفوذ سادات را کم حساب میکنید یا جمعیت سادات را کم قلمداد میکنید آماری از همه سادات که نه فقط جمعیت سادات آهوقلندری لرستان بگیرید تا بدانید و شیر فهم بشید که سادات هم صاحب نفوس فراوان و هم صاحب نفوذ بوده و هستند.

  • پیوند نظر  مسلم زرين جويي مسلم زرين جويي سه شنبه, 02 تیر 1394 ساعت 09:05

    سلام،مطالب تا حدي خوب بود،مخصوصا در قسمت هاي مربوط به نحوه ي تبعييد و اتفاقاتي كه در مسير برايشان اتفاق افتاده و نحوه ي تقسيم،ولي بايد عرض كنم كه اين مقاله خالي از اشكال نيست و بعضي از قسمت هاي آن با واقعيت همخواني ندارد،و دخل و تصرف ها و غرض ورزي هاي شخصي در آن مشهود است.با توجه به تحقيقاتي كه بنده انجام دادم و هنوز هم در حال انجام آن هستم(بنده در حال نگارش كتابي در مورد اتفاقاتي هستم كه بر طايفه ام در زمان رضاخان گذشته) نگارنده مي توانست بي پرواتر در مورد آنچه خيانت سران مير در قلعه صيد محمد خان مير در مورد طوايف ديگر انجام شد و كشاندن سران و كدخدايان طوايف با خدعه و نيرنگ و سپس دستگيري آنها توسط نيروهاي شاه كه از قبل در آنجا حضور پيدا كرده بودند،صحبت كند.

  • پیوند نظر سجادمعینی سگوند بردسکنن سجادمعینی سگوند بردسکنن شنبه, 16 خرداد 1394 ساعت 02:06

    سلام واقعا لذت بردم شرح حال تبعیدشدگان کاشمری از پیدا کنم ا

  • پیوند نظر  صادق رشیدی صادق رشیدی سه شنبه, 28 بهمن 1393 ساعت 22:26

    خوب است گذشتگان را همیشه به یاد داشته باشیم لطفا از دیگر هم رزمان دوستعلیخان نیز مطالبی نوشته شود

  • پیوند نظر  عباس امین زاده عباس امین زاده جمعه, 26 دی 1393 ساعت 12:05

    سلام .ایکاش به افرادی که به طوایف بیرانونددر ان زمان خیانت کردند اشاره می شد و تاریخ را نحریف نمی کردند.ضمنا چرا به ظلم ستیزی های مرحوم شاه عباس زرین جویی(بیرانوند) که تمام عمرش را با قشون رضا شاه در گیر بوده و دو بار نیز به ورامین و بجنورد (دشتک) تبعید شده اشاره نشده است.

  • پیوند نظر  محسن بيرانوند محسن بيرانوند جمعه, 07 شهریور 1393 ساعت 15:19

    بسيار عالي است. اگر امكان دارد به امرعلي كتار كه يكي از جنگجويان زيدعلي بوده وبدليل تعقيب نيروهاي حكومتي به موسيان ومورموري پناه برده اشاره شود . در وبلاك كتر تيره اي ازبيرانوند به آن اشاره شده است در صورت امكان مطالعه شود ومطالب در بخشهاي بعدي مقاله درج گردد. با تشكر بيرانوند

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004