چاپ کردن این صفحه

بگذارید به‌جای شما از تاریخ عذر بخواهم

سه شنبه, 07 آبان 1392 ساعت 15:51 شناسه خبر: 342 2 نظرها
این مورد را ارزیابی کنید
(2 رای‌ها)

نامه‌ی سرگشاده به مدیرکل صدا و سیمای استان لرستان
            
خاطرم هست یکی از هم‌کلاسی‌های غیر بومی‌ام  از من پرسید «پیا نوم پیا» یعنی چه؟ باور کنید آن لحظه برای من لحظه‌ی سختی بود می‌بایست مفهومی را شرح دهم که برای مردمم و فرهنگم ارزش است. باید به ترجمان ارزشی می‌نشستم که در ترجمه نیز قابلیت ارزشی‌اش را حفظ می‌کرد. می‌توانستم این حرف را به سخره بگیرم،

بخندم و بخندانم؛ اما برای من گویی لحظه‌ی موعودی بود لحظه‌ی ترجمان فرهنگم برای یک آندیگری و خصوصیات پیا نوم پیا را بدین شرح برشمردم که: «چنین فردی ابتدا به ساکن می‌بایست خانواده‌اش او را به بزرگی بپذیرند و هم‌چنین مورد قبول تیر و طایفه و محل هم باشد. می‌بایست وجوه مذهبی داشته باشد در میان این مردم شیعه، معتقد به کرامات علی و اولادش باشد؛ چنین فردی می‌بایست از حیث مالی غنی باشد که دست فقرا را بگیرد و جواب‌گوی مهمانانش به داد و دهش و مهمان‌نوازی باشد؛ چنین فردی می‌بایست در سور و سوگ مردم حضور پیدا کند و چند نفری را با عنوان حشم به‌همراه داشته باشد و توأمان با قوای جسمانی باید شهره‌ی ‌راستگویی باشد و عیاری، مردی باشد که سرآمد مردان است و ...»
باور کنید هم‌کلاسی من از آن روز به بعد برای این کارکتر فرهنگی‌ام همان ارزشی را قائل بود که من با زیست در این فرهنگ برای آن قائل هستم.
جناب مدیرکل در عصری زندگی می‌کنیم که رسانه رسالتی سترگ دارد؛ در عصر ارتباطات، تلویزیون می‌آید به‌جای شاهنامه‌خوانی می‌نشیند به‌جای داستان‌ها و بیت‌های پدران و مادرانی می‌نشیند که رسالت‌شان انتقال شفاهی حماسه و سرافرازی‌ها و قهرمانی‌های این قوم بود. اما من از شما می‌پرسم رسالت شبکه‌ای که شما مدیر آن هستید چیست؟
آیا افلاک آیینه‌ی فرهنگ لرستان است؟! آیا افلاک تصویر تاریخ لرستان است؟! تصویر عقاید و اندیشه‌های لرستان است؟
کمی بیایید لابه‌لای فرهنگ توده‌ی این مردم بنشینید و بنگرید که بزرگان آن چگونه با غرور زندگی می‌کنند این غرور آن‌ها در بدترین شرایط، در سوگ عزیزترین کسان‌شان از آن‌ها مردان آهنینی می‌سازد که گریه را ننگ می‌دانند؛ این فرهنگ غالب این مردمان است. فرهنگی است که از  کوه‌ها به ارث برده‌اند. جناب  مدیرکل شما با این مردم بزرگ نشده‌اید نمی‌دانید که ناف کودکی را با گلوله‌ی برنو بریدن چه معنایی دارد؛ نمی‌دانید قد کودکان را با قد برنو سنجیدن چه معنایی دارد، نمی‌دانید وقتی که یک مرد لر می‌گرید یعنی چه ؟؟ شادی خوب است جناب مدیرکل. اصلاً من معتقد به این هستم که  غایت هر چیزی و هر کسی شادی و غم است. یک عارف که به فنا فی‌الله می‌اندیشد به‌دنبال لذت و شادی وصال است، یک شهید که جانش را می‌دهد به‌دنبال آرامش و شادی شهادت است؛ حتا یک معتاد هم به‌دنبال شادی نشئگی است اما این کجا و آن کجا؟ 
جناب مدیرکل، غایت شادی است اما شادی به چه قیمتی؟ مکاتبات عهد صفوی را اگر بخوانید والی لرستان را والی دارالغرور خطاب کرده‌اند. حتا فیلم فارسی‌های عهد ستم‌شاهی وقتی که به مردان لر می‌رسید نامش کوچه مردها می‌شد. چه شده است که این جمله‌ی مشهور که:« لرها مردمان ثروتمند و مغروری بوده‌اند؛ اما اکنون تنها مغرورند به فراموشی سپرده شد.» به این شبکه که مدیر آنید نگاه کنید، نگاه کنید چقدر آیینه‌ی این مردمان است! شما غرور این مردم را به سخره گرفته‌اید. قهرمان‌هایی را که ساخته‌اید چه کسانی هستند؟؟ کجاست جای فرهنگ مردی و عیاری در طنز که چه عرض کنم در هزل‌هایی که می‌سازید. شادی به چه قیمتی؟؟ خندیدن خوب است اما خندیدن به چه؟ به قهرمان‌هایی که ساخته‌اید نگاه کنید چقدر شبیه قهرمان لر هستند، چه‌قدر شبیه مردهای مردی هستند که از پیشانی‌های خود دیواری ساختند گرداگرد این سرزمین تا پای هیچ گلوله‌ی نامحرمی به وطن نرسد. آیا فراموش کرده‌اید که شما مدیر رسانه‌ای هستید که جای شاهنامه‌خوانی‌های این مردم را گرفته است و به‌جای تصویر قهرمانان آن‌ها، شده‌اید شاهنامه‌سرایی که در آن رستم و اسفندیار و گیو، ممجو و قژقژی و مگ‌مگ نام دارد. نمی‌گویم ممجو‌ها نباشند، نمی‌گویم شادی بد است اما می‌خواهم بگویم رسالت‌تان را فراموش کردید؛ رسالت شما تصویر این مردم است که آدم‌های تیتال آن، حداقل‌ترین آن‌ها را تشکیل می‌دهد. جای جعفر شهیدی‌ها جای عبدالحسین زرین‌کوب‌ها جای پرفسور چگنی‌ها در قیاس با قژقژی‌ها کجا قرار دارد. ماحصل این سیاست‌های شما سخره‌ی بیش از پیش لرها در رسانه‌ی ملی در رسانه‌ی استانی و در جراید است. من به‌جای شما از تاریخ به‌خاطر تصویری که از لر و فرهنگ لر ساخته‌اید، عذر می‌خواهم.

 

 

 

2 نظرها