شما اینجا هستید: خانهلرستان پژوهیشناخت وضعیت اجتماعی طایفه‌ی نویرعالی دلفان

شناخت وضعیت اجتماعی طایفه‌ی نویرعالی دلفان

شنبه, 21 تیر 1393 ساعت 20:43 شناسه خبر: 841 33 نظرها
این مورد را ارزیابی کنید
(3 رای‌ها)
seymare seymare

 زمین گر گشاده کند راز خویش  نماید سرانجام آغاز خویش
کنارش پر از تاج‌داران بود برش پر ز خون سواران بود
پر از مرد دانا بود دامنش  پر از ماهرخ چاک پیراهنش
طایفه‌ی نویرعالی(نورعلي) یکی از معدود طوایف مهم و عشیره‌ای ایل بزرگ دلفان به شمار می‌رود که از گذشته و تا ازمنه نزدیک در مسیر کوچ - ییلاق یا ایلاخ گرمسیر - دلفان تا ترهان روزگار گذرانده و از این رهگذر صفحاتی از تاریخ این کهن زیست را به خود اختصاص داده است.

این طایفه‌ کوچ‌رو، در زمستان در کوهدشت و ترهان و سیمره  بوده‌اند و در تابستان به نویرآباد و تا حوالی الوند می‌رفتند؛ در زمستان به مناطق گرمسیری می‌آمدند و در پناه کوه‌ها و در میان سنگ‌ها که به آن (زمگه= زمستانگاه) می‌گفتند، زندگی می‌کردند؛ در تابستان نیز به مناطق خوش آب و هوای نویرآباد کوچ می‌کردند. راهی را که از ترهان به طرف نویرآباد می‌رفتند به "نویرعالی راه" معروف بود و هنوز آثار آن باقی است. شواهد نشان می‌دهد که برخی از شخصیت‌های سرشناس این طایفه در چگونگی وضعیت اجتمایی ترهان و دلفان نیز تاثیر‌گذار بوده‌اند. بخشی از تحقیق حاضر حاصل زحمت و تلاش دو تن از دانشجویان گرامی امیرمنصوری، یعنی آقای حاجی عباس همت‌پور و خانم مستانه علی‌مرادی نویرعالی است که به عنوان پژوهشی در -  رفتارشناسی فرهنگی ایرانیان - در دانشگاه علمی کاربردی کوهدشت ارائه شده است، و با اصلاحاتی در نگارش و وقایع به سمع نظر خوانندگان محترم می‌رسد. 
بنابر روایت بزرگان و راویان منطقه؛ نویرعالی و میروه‌گ (میروه‌گ یا میربگ نیز یکی از طوایف بزرگ ایل دلفان به شمار می‌رود و به عبارتی دیگر نویرعالی جزئی از طایفه‌ی میروه‌گ می‌باشد که در گذر زمان از هم جدا شده‌اند) دو برادر بودند که نام‌های محلی آن‌ها "نویره" و "میره" بوده است؛ نویره یا همان نویرعالی مردی شرور و به‌دنبال اسب و تفنگ و کوه بوده ولی میره یا همان میروه‌گ مردی متفکر و دارای سیاست بوده است. بنابر روایت بزرگان طایفه، از لحاظ آمار پراکندگی جمعیت، میروه‌گ را به هیکل گاوی تشبیه کرده‌اند و نویرعالی سفیدی روی پیشانی گاو است.
وقتی که این دو برادر از هم جدا می‌شوند نویرعالی اراضی متصل به کوه را می‌برد و میروه‌گ اراضی دشت را تصرف می‌کند. بعدها بین این دو برادر اختلافاتی شروع می‌شود و تا نسل‌های بعد از آن‌ها ادامه داشته است.
روایت شده است که نویرعالی دارای فرزندانی بوده است که بعد از مرگش جانشین او بوده‌اند. از لحاظ زاد و ولد نویرعالی اندک بوده‌اند ولی میروه‌گ از این لحاظ تعداد آن‌ها بیش‌تر بوده است.
طایفه دیگری که در هم‌جواری طایفه‌ی نویرعالی روزگار می‌گذرانده به طایفه‌ی بیژنن یا بیژن‌وند معروف است. این طایفه نیز در گذشته در مسیر کوچ ترهان و دلفان روزگار گذرانده‌اند، و هم‌اکنون اهم آنان در منطقه‌ی شیروان چرداول و مشرف به سرزمین سرترهان اسکان گزیده‌اند. از این میان مردی شرور و زورگو در طایفه‌ی بیژنن زندگی می‌کرد که پلنگی بیژنن نام داشته است. که این مرد هرکجا که می‌رفت باج می‌گرفت و خودش را شریک مردم می‌دانست و نصف اموال آن‌ها را برای خودش می‌برد. مردم آن منطقه از دست پلنگی در آسایش نبودند تا این‌که یک روز یکی از فرزندان نویرعالی در نویرآباد فعلی که قدیم به آن نیز نویرانی آباد یا (دِماویزه Doemaweeza) نیز می‌گفتند، در گردنه‌ای که به طرف بابا برزک Baba berzek می‌رود پلنگی را می‌بیند و به او می‌گوید که امروز، روز مرگت است پس آماده مبارزه شو با گرز و سپر به جان هم می‌افتند و سرانجام پسر نویرعالی پلنگی را از پای در می‌آورد مردم که می‌بینند پلنگی کشته شده است؛ هرکدام به‌طرفش سنگی پرت می‌کنند و انبوهی از سنگ بر روی جنازه درست می‌شود که به آن در اصطلاح محلی و لکی (چول پلنگی کوشیا) می‌گویند.
طایفه‌ی پلنگی بر آن هستند که انتقام پلنگی را بگیرند ولی هربار موفق نمی‌شوند. تا این‌که پس از گذشت زمانی نویرعالی از دنیا می‌رود و فرزندانش در مرگ پدر، سوگواری می‌کنند و اسبی را سیاه‌پوش می‌کنند که به آن "کوُتل" می‌گفتند و هفت دسته ساز و دهُل چمری در مرگ نویرعالی می‌نوازند. طایفه‌ی بیژنن از فرصت استفاده می‌کنند و می‌بینند که فرزندان در مراسم سوگواری پدر هستند به گله‌های گوسفند آن‌ها حمله می‌کنند و آن‌ها را می‌برند یکی از چوپانان فرار می‌کند و با داد و فریاد همه را خبردار می‌کند. فرزند بزرگ نویرعالی سوار بر همان اسبی که آن را سیاه‌پوش کرده‌اند، می‌شود و به تعقیب می‌رود، پس از درگیری با افراد مسلح طایفه‌ی بیژنن گله‌ها را پس می‌گیرد و بازمی‌گردد و به مردم و برادرانش می‌گوید اکنون وقت شادی است پس سازهای چمری را به ساز عروسی تبدیل کنید و طبل شادی بزنید. به همین خاطر و از این پس بوده است که به نویرعالی، "هُنی" Hoeni می‌گویند.
مذهب این طایفه دین اسلام است. در گذشته تا ازمنه نزدیک هدایت و خط مشی رهبری امور کل طایفه (= قیتول و رعیت) را بزرگان نویرعالی یعنی خاندان آقامحمد برعهده داشتند. این طایفه از لحاظ پراکندگی جغرافیایی شامل تیره‌های: آقامحمد، همه‌وند، کاو کاو، بختیار، پشم، مرخورزار، حسن گاری، باله، آله، ده پهلدون(ده پهلوان)، سهل علی، هوز بهمن، مرای، شای‌جون، خلیفه و هوز آبش(مشعشعی) می‌باشند. و در تمام استان، حتا اگر یک خانه باشد پراکنده شده‌اند ولی می‌توان گفت که بیش‌تر در این مناطق ساکن هستند:
منطقه‌ی نورآباد- هاشم آباد یا (گچینه)- دُم قلمه- سبزه خانی- اشرف آباد - یک‌رزگی بهمن- سراب هوسیون- چیا حسین- حاجی‌آباد. در منطقه‌ی ترهان نیز در روستاهای سولاوه- خسروآباد- چاه سرده خیارون- میشنان- عالین آوا- داود رشید- شیخ احمد- کمره- هفت چشمه- تنگ قلعه- زنگنه- و در کوهدشت کنونی یا قیتول سابق ساکن هستند. از این میان می‌توان به شجره‌ی بزرگان نویرعالی یعنی هوز آقامحمد، بنا به گفته‌های شیوای شیرمحمدخان از نوادگان امام قلی خان، اشاره کرد که از لحاظ مردم‌شناسی در خور نگرش است:
بخی - آقامحمد - شامل؛ یوسف‌خان، رشیدخان، چراغ‌خان، سبزعلی‌خان، متی‌خان، فتح‌اله‌خان. و از این میان یوسف‌خان یکم فرزند آقامحمد داماد خاندان غضنفری دارای دو پسر به نام‌های رضاقلی (از طرف دولت قاجار به درجه‌ی سرتیپی می‌رسد) و امام قلی بوده است.
یادها رفتند و ما هم می‌رویم از یادها
کی بماند پر کاهی در میان بادها
از بزرگان این طایفه که به پاکی و پاک‌دامنی معروف بوده است به یوسف خان امیر بهادُر سرتیپ‌نیا فرزند رضاقلی می‌توان اشاره کرد، که در زمان خود رهبری طایفه و ایل را بر عهده داشته است. هم‌چنین از فرزندان امام قلی نیز می‌توان به امام قلی معروف به "عزیزی" اشاره کرد که  نه تنها در میان طایفه نقش‌آفرین بوده بلکه در حیطه‌ی تنبورنوازی از هنرمندان بزرگ کشور به شمار آمده است. و از دیگر کسانی که در این طایفه صاحب نام بوده است و هنوز از او یاد می‌کنند می‌توان به "کرمی یاغی" معروف اشاره کرد.

آداب و رسوم طایفه:
مردان این طایفه لباسی سرتاپا، یعنی تا زانو می‌پوشیدند که به آن (ستره) می‌گفتند که لباسی بود رنگارنگ و اکثریت مردان این طایفه دارای سبیل بودند که در قدیم به آن نیز (شارب) می‌گفتند. زنان این طایفه نیز بر سر خود لچک یا همان گولونی می‌گفتند و جلیغه‌ای می‌پوشیدند که با پول‌های آن زمان تزیین شده بود و زیورآلاتی هم چون پابند- مِل بند- دست‌بند خود را با آن آراسته می‌کردند. اما علت داشتن سبیل را این می‌دانستند که شاه مردان حضرت علی را دارای سبیل می‌دانستند و خود را پیرو آیین علی یعنی اهل حق می‌دانستند. آیین اهل حق سبیل را نشانه‌ی مردانگی می‌دانستند و حاضر بودند سر بر تنشان نباشد ولی یک مو از سبیل آن‌ها بی‌جهت کم نشود.
مردان این طایفه شب‌ها را به قصه‌گویی یا همان (پارچا) گویی می‌نشستند و حتا بعضی مواقع یک پارچا تا دو تا سه شب ادامه داشت. عده‌ای نیز به شاه‌نامه خوانی می‌پرداختند و عده‌ای نیز "کلام" می‌گفتند.
کلام همان (نوخت‌هایی) بود که بزرگان معتقد بودند که مردی به‌نام خان الماس (از بزرگان آیین اهل حق) که چندین سال پیش زنده بوده است پیش‌بینی کرده، که باید اتفاق بیفتد. وقتی که (نُوخت‌ها) را می‌سرودند عده‌ای هو یا علی سر می‌دادند و یا علی، یا علی می‌گفتند و از این جملات که جانم علی- سرَم فدای علی.
پیروان آیین اهل حق و مردان این طایفه نذر می‌کردند. نذرشان گوسفند- یا بز- یا گاو بود. بدین صورت که وقتی سر گوسفند را می‌بریدند زیر چانه گوسفند گودالی می‌کندند و خون و به‌قول خودشان اجزایی که نباید پخته شود را در آن می‌ریختند و تمام گوشت گوسفند را در یک دیگ بزرگ می‌ریختند و وقتی که خوب پخته می‌شد یک نفر که سید بود آن هم گوشت را از استخوان جدا می‌کرد و هنگام جُدا کردن دُعا می‌کردند و وقتی که آماده خوردن می‌شد هفت قسمت یا سهم می‌گذاشتند و یک نفر جلو سید می‌ایستاد که یک کلاه بر سر و یک پارچه سبز بر کمر می‌بست تا به سید کمک کند تمام گوشت را در یک ظرف بزرگ بنام سطل می‌ریختند و یک درب یا همان (تک) روی آن می‌گذاشتند فقط یک گوشه را باز می‌گذاشت و با دست برای هر یک از اعضای خانواده سهم می‌گذاشت اما چرا کاملاً روی سطل را باز نمی‌گذاشت می‌گفتند تا برکت داشته باشد.
آیین دیگری که در میان این طایفه رواج داشت اعتقاد به حسابگری یا همان حساب (شَله) بود که در میان طایفه عده‌ای از این امر برخوردار بودند. از دیگر آیین و سنت‌های قدیمی این طایفه می‌توان به جشن یاران اشاره کرد که هفت شبانه روز بود که در اول چله زمستان برگزار می‌شد و می‌گفتند: «عیدکه یاران، یا وه‌ره یا وارون.» به اعتقاد آن‌ها حتماً در این هفت شب باران یا برف می‌بارد. اما این هفت شب اسامی خاص خود را داشتند که عبارت است از:
شب اول: شب نیت یا شب مردگان است.
شب دوم: شیر قوطی است که غذا باید با برنج و گوشت و روغن حیوانی باشد.
شب سوم: شب پادشاه، که غذا باید برنج همراه با گوشت خروس یا همان (کلشیر) باشد.
شب چهارم: کامریجان، که باید برنج خالی و یک رنگ باشد.
شب پنجم: پیر موسی است که برنج یا هرچه باشد.
شب ششم: قلم زرین است برنج با هر چه درست کنید.
شب هفتم: که‌مچه لیس است که غذا باید گردهgerda  یا همان کولیره باشد. با این وصف هفت شبانه جشن یاران به پایان می‌رسد.
یکی دیگر از آیین و روسم این طایفه مراسم عزاداری و سوگ است، وقتی که کسی از آن‌ها فوت می‌کرد زنان مویه‌کنان مور می‌آوردند و در وصف متوفی با توجه به موقعیت اجتمایی که داشته، اگر مرد بود او را با اسب و تفنگ و جوان‌مردی و دلاوری می‌سرودند. و برایش گیس یا (همان گیسوان) می‌بریدند و دور دست حلقه می‌کردند و صورت خود را می‌خراشیدند. و اگر زن بود او را به پاک‌دامنی و مهمان‌داری می‌ستودند. زنان و مردان این طایفه سیاه می‌پوشیدند و حتا تکه‌ای دوار یا همان سیاه چادر به گردن می‌آویختند. هفت دسته ساز و دهُل می‌آوردند و چمری بنوازند. چمری یا آهنگ عزا و غم یک وعده هنگام سحر بود که به آن سحری می‌گفتند و یک وعده هنگام غروب آفتاب. و به این ترتیب تا یک سال خنده و شادی از زندگی آنان رخت بر می‌بست.
از دیگر مراسم طایفه‌ی نویرعالی برپایی آیین چل سرو یا چهل سرود است که‌ بیش‌تر هنگام مسافرت یا کار خیر از آن استفاده می‌کردند، و در میان ادبیات فولکلور لکی اشعار مختص به خود و حکم فال را داشته است. بدین‌گونه که عده‌ای دور هم جمع می‌شدند و هر کدام نیمه نخست مصراع اول بیت را تلفظ می‌کردند و تا آخرین مصرع که بیت چهلم بود و ختم فال و نتیجه کار را بیان می‌کردند و باید که بدین‌گونه دیکلمه و معنی می‌شد:
خُدا لِم شُکریِ رسیم وه  مطلو                              
دلم ساکت بی ژَ پژاره شو
شُو مونگی خاصه و شرَت خوُشت بو                     
سُوزه بالا برز و لا کشِت بو
کُور گن گن بای بوینه هُوماری                                 
وه لا دوس مچمِ و سَرِ سواری
تُوشتیر مقالن هامه لاتَ وه                                     
 خُدا بِستمَ و جا پاتَ وه
هر کل کلت بی باو تا کِلت کَم                                 
و باوان مَچی دَس وه مِلت کَم...
ادامه دارد...
نويسندگان: حسين آزادبخت و اميرمنصوري

 

 *این مطلب در شماره‌ی 281 سیمره مورخ 19 تیرماه جاری چاپ شده است.

 

33 نظرها

  • پیوند نظر  خسرو خسرو یکشنبه, 19 خرداد 1398 ساعت 19:01

    سلام من ده پهلوان هستم ممنون از اطلاعاتتون

  • پیوند نظر عبدالا نعمتی عبدالا نعمتی سه شنبه, 16 بهمن 1397 ساعت 02:48

    سلام خسته نباشید عزیزان چرا اسم الف اباد یا همان کمال جمال تو روستاهای نورعلی ننوشتی و نورعلی بردار میربگ بوده است

  • پیوند نظر  A A جمعه, 21 دی 1397 ساعت 10:57

    منبع این حرفایی که گفتین چیه؟؟؟

  • پیوند نظر  جلال جلال شنبه, 07 مهر 1397 ساعت 11:31

    سلام .اگه ممکنه درموردشله حساب توضیح بدهید

  • پیوند نظر  محمدیاری محمدیاری چهارشنبه, 04 مهر 1397 ساعت 19:45

    دوست عزیزمن ازطایفه نورعلیم نورعلی و میربیگ و ادینه وند و ازادبخت برادربودن و نورعلی برادربزرگتربوده

  • پیوند نظر  نورعالی نورعالی چهارشنبه, 02 خرداد 1397 ساعت 01:50

    با سلام این نوره و میره چیه نوشتی بعدشم توشمال نورعلی و میربیگ یا میربگ از بزرگان عصر خود بودن و دارای سجع و مهر میباشن لطفا شان طوایف رعایت بشه و نورعلی و میربگ هر دو بردار بودن و هیچ کدوم جز نبودن

  • پیوند نظر حسین آزادبخت موموند حسین آزادبخت موموند چهارشنبه, 29 فروردين 1397 ساعت 18:11

    باسلام حضور دوست گرامی جناب مهدی مهماندوست برادر عزیر من از شما تقاضای بخشش دارم تا این تاریخ دست رسی به این سایت پیدا نکردم که پاسخ شما را بدهم باپوزش فراوان دوست محترم با توجه به اینکه فرمودید که بعداز عبور از رودخانه کشکان ساعاتی بعد به منزل اقوامش می رسیدن پس با توه به این فاصله باید این خانم از مردم ساکن دربین کوهدشت تا پل کشکان باشند نیاز به تاریخ آن زمان داریم که چه زمانی بود وبا پرسش از او آیا از کدامین راه به سمت ترهان آمده است

    و آیا می داند که پدر الماس راوکیان چه نام داشته است تامن از طریق سایت های آن محل ها جویای این موضوع شوم

  • پیوند نظر  مرادفتحی سگوند م مرادفتحی سگوند م یکشنبه, 05 فروردين 1397 ساعت 13:37

    ماهم طاایفه حسن گاری حدود۲۰۰ساله درخرم آباد.روستای طالقان .نزدیک ۳۰۰ خانواریم ماجزوکدام ایل دلفانم.داخل ایل سگوند میباشیم.لطفا راهنمایی کنید.ماجزو کدوم طایفه دلفانیم.

  • پیوند نظر  رحمان رحمان جمعه, 11 اسفند 1396 ساعت 20:45

    احسنت دستتون درد نکنه،خیلی خیلی عالی

  • پیوند نظر امیر احمدی امیر احمدی چهارشنبه, 04 بهمن 1396 ساعت 14:29

    باسلام وخسته نباشید.لطفا این بار در مورد بیژنوند بگویید وبزرگان آن مث سیف الله خان جهانگیری.ضمنا این طایفه بجز پلنگی بیژنن;امثال علیرضا لرستانی وپهلوانان دیگری درحد جهانی داشته.باتشکر

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004