شما اینجا هستید: خانهمقاله

 هم‌چو نور از چشمم رفتی و نمی‌آیی  بی تو دیده جان را بسته‌ام ز بینایی
بعد‌از ظهر روز دوشنبه چهاردهم تیرماه یک‌هزارو سیصدو نود و پنج دردناک‌ترین خبر برای اهالی سینمای ایران منتشر شد و دوست‌داران هنر‌هفتم را در غم و اندوه فروبرد. خبر کوتاه بود، اما بارآن سنگین و دلی دریایی می‌بایست که آن را تاب آورد. خبر مرگ کارگردان و فیلم‌سازی که تصویر‌گر زندگی و زیبا زیستن بود، «کیارستمی» باورش دشوار است ولی متاسفانه اتفاق افتاد او هم رفت.

 با تمام قیل و قال‌ها و دلواپسی‌های غریب نسبت به مضمحل شدن فرهنگ خودی و غالب شدن فرهنگ بیگانه و جنگ نرم و الخ، به نظر می‌رسد که نفوذ در ساختار فرهنگی جوامع‌، کاری عبث و یا حداقل‌، کم‌اثر باشد‌؛ با این توضیح که وحدت فرهنگی هر جامعه گاه چنان سفت و سخت می‌نماید که علی‌الاصول قابل نفوذ نبوده و نخواهد بود‌. این ساختار فرهنگی البته که در ساحات و پویه‌های زندگی اجتماعی‌، سیاسی‌، و هنری‌، خود را به نمود و نما می‌رساند‌.

 ... بافتار سمپاتیک...
ـ تنها دیوانگانند/ که در اردی‌بهشت متولد می‌شوند/ و در اردی‌بهشت می‌میرند/ تنها دیوانگانند/ که توت فرنگی‌های وحشی را/ در اردی‌بهشت پنهان می‌کنند/ از ترس این که مبادا/ خون به پا شود/ تنها دیوانگانند/ و تنها کودکانند/که دیوانگان را نوازش می‌کنند/ و تنها کودکانند./ شعرِ «شاعر،دیوانه،اردی‌بهشت»

 پيشكش به هنرمند گران‌قدر؛ جناب استاد علي‌اكبر شكارچي
«ساز»ها ناله سردادند. از بُنِ دل «ساري‌خواني»2 كردند. آن‌گاه «علي‌اكبر»، هم‌آواز شد با سازها؛ كه «دلِ دردوُ نمِلَم آروم بييرِم / ها بُرَم دوُ غريوي بي‌كَس بميرِم3» و چه سخت است غريبانه مردن.
«محمّد» بر دردِ ‌غريبي ‌افزود، با درد‌ناله‌اي، كه حكايت از بي‌كَسي داشت: «يكي بُرده تيرِته يَكي كَمونِتْ / ناكَسي دِل خوش كِرده وْوُ حونِمونِت4».
سازها،‌ انگار‌كه اين «مويه»ها، قلبشان را خَنج كشيده باشد،‌ شيون كردند، با «شيوني5»،  ‌به‌سانِ عزيز‌مردگان.

 شعر نوعی اجرا با کلمات است. بدین شکل که اگر کلمات در شعرنباشند، شعر بی‌مجری می‌شود. اهمیت کلمه (لفظ) در شعر تا آن مرز معنایی می‌رود که خیلی از منتقدان آن را بر معنا برتر دانسته‌اند. این مهم بدین شیوه می باشد که خودِ کلمه علاوه بر قدرت القا و انتقال مفهوم، از هارمونی و آهنگی که در درون خویش دارد ما را در سُرایش شعرکمک می کند. بنابراین احضار کلمات هم به قلمرو شعر کمک می کنند و هم این که زبان را در شعر مستحکم و منسجم‌تر جلوه می‌دهند. به‌گونه‌ای که یدالله رویایی می‌گوید:« تمام شعر کلمه است.» بدین حال، می‌توان با نظر رویایی همراه شد زیرا که کلمات چه در شعر شنیداری و چه در شعر دیداری نقشی سازنده و فرآرونده را برعهده دارند. نیما نیز درباره‌ی اهمیت کلمات و وظیفه‌ی شاعر در قٍبال این کلمات نیز می‌گوید: « کسی که شعر می گوید، به کلمات خدمت می‌کند.» شوپنهاور نیز شعر را صنعت به کار انداختن تصورات به کمک کلمات می‌داند و شاملو نیز معتقد است که شاعر با کلمه می‌اندیشد نه با اشکال و تصاویر.

 سعيد تشكري در رمان هندوي شيدا عشق و اعتقاد را تعريف مي‌كند. عشقي را كه عبارت است از «از كف دادن» و نه «به كف آوردن»؛ و اعتقادي را كه بهايي گزاف دارد و بايد عاشقانه و از روي رضاي كامل پرداخت  بهايي كه كم‌ترينش «خود» است و «خود بودن» عشق و اعتقاد در هندوي شيدا، در نهايت به هم مي‌پيوندند و تشكري به ما مي‌نماياند كه اين دو، سنخ و جنس و جوهرشان يكي است، يا بهتر بگوييم: «عشق ابتداست و باور، انتها‌ي آن مقدمه است و اين شرح آن صورت مساله است و اين پاسخ و راه‌حل آن راه است و اين مقصد و اين نگرش فلسفي ديرينه‌ كه در فرهنگ ايراني چه پيش و چه پس از اسلام، اساس و زيرساخت بينش و تفكر و پايه‌ي شناخت چيستي خلقت و چرايي زندگي است و صبغه خويش به هر آيين و فرهنگ كه به جبر يا اختيار به اين سرزمين راه يافته، داده و با آن هر فرهنگ و آيين وارده را غنا بخشيده است، در قالب داستاني اكنوني و اينجايي با آدم‌هايي اينجايي و اكنوني به‌خوبي و روشني تبيين شده و به مخاطب انتقال مي‌يابد.

 زبان تو سرشار از  خشونت عليه من است!

سال‌هاست حرفایی از زبان پایتخت‌نشینان می‌شنوم و رفتارها و کرد‌‌‌‌ارهایی می‌بینم که موجب آزار روح ‌و روانم شد‌ه‌است، وقتی می‌خواهم با نگاه جامعه‌شناختي و رويكرد انسانيت و انسان‌دوستی به آن‌ها پاسخ د‌هم شنونده‌ام با ذهن قالبی حرف‌های ساده و صادقانه‌ي من را درباره‌ي فرهنگ، زبان، رفتارها و باورهای قوم لر باور نمی‌کند و نمي‌پذيرد و هر روز به دنبال يافتن سوژه‌اي جديد هم‌چون«سنگ‌سار توهمي گوزن در لرستان، حكم قاضي لر، خشونت هوادار خيبر...» و حتا اگر سوژه‌ی جديدي نيابد به دنبال ساختن و جعل چنين سوژه‌اي خواهد بود!

 يك قدم برخويشتن نه      وان دگر بر كوي دوست 

انسان‌ها ريشه‌ي مشتركي در خلقت دارند و هنگام بروز مشكل براي هر انساني از هر رنگ و نژادي خود را مؤظف به ياري رساندن مي‌دانند و ترديد به‌ خود راه نمي‌دهند. اصولاً تفاوت‌هاي نژادي و قومي مانع از كمك‌رساني و اَعمال نوع‌دوستانه‌ي انسان‌ها نمي‌شود. مولوي كه خود به اين اصل اعتقاد دارد، مي‌گويد:

«هر کس بگوید که طبیعتْ نسبت به رنج‌ها و دل‌واپسی‌های انسان بی‌تفاوت است، نه از طبیعت چیزی می‌داند و نه از انسان.» *
بدون کم‌ترین آشنایی و شناخت پیشین از کتاب «کوری» و نویسنده‌ی آن، به خواندنش پرداختم. هنوز دو /  سه صفحه از کتاب را نخوانده بودم که شیوه‌ی نگارش آن، مرا دچار این تردید کرد که آیا وقتم را تلف نمی‌کنم؟!  اما با وجود این به خواندن ادامه دادم. به کتاب احترام می‌گذارم و به پدید آورنده‌اش هم. اما چنان‌چه کتابی به مذاقم خوش
نیاید، آن را کنار می‌گذارم؛ تا هم من از او خلاص شوم؛ و هم این که او از خمیازه‌کشیدن‌های ذهنم رهایی یابد!: یک جدایی توافقی؛ کاملاً توافقی و با حفظ احترام متقابل!

 حرفی
 از ما در این برکه نمی‌ماند
جز گیسوانی خزه بسته
و آفتاب‌گردانی
که مرا دیوانه کرده‌است.

باید رؤیاهای این ماهی قرمز را
به رودخانه برسانم
و تُنگ را پر از قورباغه کنم!

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال دهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، چهار راه بانک، کوچه‌ی شهید جلال سرباز