شما اینجا هستید: خانهمقالهمردانی از ایل گرّای دیار طرهان

مردانی از ایل گرّای دیار طرهان

پنج شنبه, 11 خرداد 1396 ساعت 09:57 شناسه خبر: 2661 17 نظرها
این مورد را ارزیابی کنید
(4 رای‌ها)
seymare seymare

به‌عنوان پیش‌گفتار و به‌طور اختصار ابتدا اشاراتی گذرا به قوم گرّا و ایل گراوند نموده سپس به شرح واقعیت‌هایی از زندگی پرمخاطره شخصیت‌های فقیدی از این ایل می‌پردازم که هر یک همانند دیگر بزرگ‌مردان طرهانی زمانی سرافرازانه در این دیار زیسته و سرانجام شرافت‌مندانه به دیار باقی شتافته‌اند.


امّا ایل گراوند: این ایل یکی از معدود ایلات بزرگ ایران است که مردمانش در حال حاضر به‌صورت پراکنده و انبوه در روستاها، بخش‌ها و شهرهای استان‌های ایلام، کرمانشاه، تهران، لرستان و خوزستان ساکن‌اند. در خصوص خاستگاه اولیه ایل گرّا متأسفانه در تاریخ قدیم ایران ذکر کاملی نشده آن‌چه می‌دانیم بیش‌تر نقل قول و مطالبی است که سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است. بعضی خاستگاه اصلی قوم گرّا را در زمان ساسانیان قسمتی از غرب ایران بین سرپل ذهاب و کرند و دامنه‌ی کوه‌های ریژآب و دالاهو دانسته و اعتقاد بر این است که یکی از مردان نامدارشان به‌نام گرّا در زمان خسرو پرویز عنوان راهداری داشته و امنیت قسمتی از راه معروف ری یا ابریشم که فلات مرکزی ایران را از طریق چین به بین‌النهرین وصل می‌کرده در نواحی غربی به عهده داشته است. به روایتی ایشان بر اثر تمرّد از فرمان شاه ساسانی مدتی مغضوب درگاه و محبوس خسرو بوده است بعد از آزادی از بند در فرصتی مناسب به انتقام زن سوگلی خسروپرویز به نام شیرین را روزی در یک گُلگشت کوهساری به دام انداخته و می‌آزارد. در این رابطه شعری از نظامی و یا منتسب به ایشان هست با این مضمون.
گر که شیرین خود نمی‌کردی میِل کوهسار           
کی به بالینش شدی گرای راهدار
مقبره‌ی گرّا به‌صورت طاقی چهار پایه‌ای در پایین گردونه یا طاق نزدیکی‌های شهر سرپل ذهاب بعد از گذشت قرن‌ها هم‌چنان خودنمایی می‌کند. نظریه‌ی دوم که به دلایلی به حقیقت نزدیک‌تر می‌باشد این است که این قوم جزیی از ایل بزرگ بختیاری یا همان لُر بزرگ بوده زیرا پوشش مردان قدیم گراوند مقیم طرهان چون چوقا یا چوخا با رنگ سفید و خطوط سیاه در اندازه‌های بلند و فاقد آستین بافته شده از پشم و موی به‌عنوان تن پوش تنبان گشاد و سیاه دبیت از نوع حاجی علی اکبری هم‌چنین شال‌های پارچه‌ای و کلاه نمدی سیاه یا قهوه‌ای بلند بنام گگو و گیوه‌هایی که حتا اکنون در طرهان گاهی شبانان از سر تفنن می‌بافند همه نشان‌گر این است که ایل گراوند اصلیتی بختیاری داشته و در روزگاری که تاریخش معلوم نیست از آن نواحی به طرهان لرستان و دیگر استان‌هایی که نام بردم کوچ کرده و یا کوچانیده شده‌اند، کما این‌که از این قوم همان‌طور که قبلاً یادآور شدم در حال حاضر تعدادی خانوار در باغ ملک خوزستان طایفه‌ای در ملکشاهی ایلام هم‌چنین در سیمنَه و اطراف کنگاور و اطراف اسلام‌آباد و کرند استان کرمانشاه سکونت دارند به علاوه در دوره‌ی صفویه خانواده‌هایی از قوم گرّا به‌ عللی نامعلوم از گل گل کوهدشت و غرب رومشکان کوچ کرده و سپس در قسمتی از شرق لرستان در مکان‌هایی چون بیشه، سپیددشت، پسیان و چنار ساکن شده‌اند و بر اثر مجاورت و معاشرت و وصلت با فولادوندهای بختیاری و ایل سگوند گویش‌شان از لکی به لری تغییر یافته است. از مردان بزرگ آن‌ها در چند دهه‌ی گذشته جا دارد از مرحوم آسا گراوند نام ببرم مردی که توانسته بود در میان ایلات سگوند پاپی و بختیاری خوش به درخشد و معروفیت خاصی مردانی از ایل گرّای دیار طرهان بیاید و از لحاظ رشادت و فتوت نام نیکش ورد زبان‌ها گردد. و اما شخصیت‌های دیگری از ایل گراوند که خوش‌بختانه کم نیستند و من به اقتضا و صرفاً به‌خاطر جلوگیری از اطاله‌ی کلام موضوع فقط به آوردن نام و نشان چند تن از آن‌ها اشاره می‌نمایم. اینان عبارتند از: عیدی اول و دو فرزند رشید و دلاورش عباس‌خان و حسن‌خان که هر دو متأسفانه با مرگ طبیعی، نمرده‌اند چنان‌که عباس با ترفند والی پشت‌کوه یا حسن‌خان به دستور جعفر ملقب به امیرتومان جانشین موقت نظرعلی‌خان از بین رفته‌اند و بلاخره در پایان از شخصیتی به‌نام سام نام می‌برم که نقش برجسته‌ای در میان بزرگان طرهان و دلفان داشته است.
عیدی اول نام پدرش محمد، فردی لایق از ایل گراوند بوده است که هم‌زمان با سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجار با دیگر اعضای قبیله‌اش در قسمت غربی لرستان و در محلی که اکنون سرطرهان نامیده می‌شود، می‌زیسته است. عیدی به‌خاطر معروفیتی که داشته کم کم مورد حسد افرادی از فامیل خود قرار می‌گیرد. آنان برای از میان برداشتن وی عزم خویش را جزم و با نیت سوئی که از پیش در نظر می‌گیرند پیشنهادی جهت رفع اختلافات حاصله با انجام و ادای سوگند در صحن امام‌زاده محمد را به وی می‌دهند. گرچه بعضی از فامیل به عیدی یاداوری می‌کنند که این پیشنهاد حیله‌ای بیش نیست بدین روی نام‌برده از روی بی‌باکی و تهور، توجهی به گفته‌شان نمی‌نماید و به تنهایی همراه آنان سوار بر اسب ره‌سپار زیارتگاه مذکور در منطقه‌ی هلیلان می‌شود.
 در مراسم قسم آن‌ها قید می‌نمایند و سوگند یاد می‌کند که از امروز به بعد دیگر نسبت به او کینه و ستیزی نخواهند داشت، غافل از این‌که همان‌روز و در مرجعیت به سرطرهان در دره‌ی سیاه پله و در جایی که اکنون به‌نام عیدی کشته (عیدی کُشیا) معروف است از پشت و از ناحیه کمر با تیر محسن نامی از فامیلش به قتل می‌رسد. چند روز پس از این ماجرا مرحوم نصراله (نُصیر) سر دودمان خاندان غضنفری که خواهر عیدی به‌نام مختی‌زاده را به زنی داشته جریان قتل عیدی را به اطلاع فرزندانش فتح‌الله و توشمال یا قیصر یعنی پدر برخوردارخان (بَخی) پدربزرگ نظر علی‌خان ملقب به امیراشرف می‌رساند، توشمال که در آن زمان ریاست فوج امرایی از جانب حکومت ناصرالدین‌شاه در محمره یا خرمشهر امروزی داشته و مشغول خدمت بوده بلافاصله با تعدادی از سواران تحت امر جهت تنبیه مسببین قتل داییش از محمره عازم طرهان می‌شود؛ اما قاتل و محرکین قتل عیدی از بیم این‌که مبادا به دست توشمال خواهرزاده عیدی گرفتار شوند قبلاً سرطرهان را ترک و به چرداول در خاک پشت‌کوه کوچ می‌نمایند. این خانواده‌ها تا زمانی که حسن‌خان در قید حیات بوده هم‌چنان در چرداول ساکن بودند. چندی بعد از قتل حسن‌خان مرحوم نریمان فرزند ارشد ایشان که جانشین پدر و صلاح‌دار امر بوده ضمن گذشت از ماوقع با بازگشت‌شان به سرطرهان موافقت می‌نماید.

مرحوم عیدی دارای فرزندان ذکوری چون عباس‌خان، حسن‌خان (حسکه) خسروخان، محمدحسین‌خان (مَسیَ خان) حسین‌خان (حُسی) بوده که در ادبیات عامیانه و محلی سه نفرشان با این بیت معرفی شده‌اند: سه مالَکه سر تَریان، حَسکَه و حُسی و مَسی‌خان، عباس‌خان و حسن‌خان همان‌طوری‌که ذکر شد هیچ‌کدام با مرگ طبیعی از دنیا نرفته‌اند بلکه شهامت و رشادت‌شان سبب مرگشان شده‌است.
در خصوص کشته شدن عباس‌خان مرحوم اسنفدیارخان غضنفری در تاریخ غضنفری چنین نوشته‌است: «جنگ قطعی بود زیرا برخوردارخان اطلاع داشت خان والی مانند حسن‌خان جد خود که با دام قرار دادن کلام خدا متجاوز از پنجاه نفر سران لرستان را عرصه دمار کرد به عهد پیمان پای‌بند نیست و منظورش از اتلاف وقت صرفاً به‌خاطر رسیدن نیروهای کمکی می‌باشد اما در این هنگام وضعی پیش آمد که نبرد خود به‌خود به وقوع پیوست. بدین ترتیب عباس‌خان گراوند که مردی دلاور و دانا بود و در آن موقع سنین پیری را می‌گذرانید مایل بود جنگ هرچه زودتر شروع و خاتمه پذیرد و تأخیر در این امر را به سود ‌‌‌نمی‌دانست. از این جهت (اِسی) یا اسفندیار رماوندی را وادار کرد تا نسبت به حسین‌قلی‌خان هتاکی کند و نام او را به زشتی بَرد و عیب‌های او را برشمرد.»
این قسمت از متن تاریخ غضنفری اشاره به جنگی است که بین «بَخی» برخوردارخان و حسین‌قلی‌خان والی پشت‌کوه در شرف وقوع بوده و به جنگ مادیان‌رود معروف است. هتاکی‌های اسفندیار رماوندی نسبت به والی که به تحریک عباس‌خان صورت گرفته بود موجب خشم و غضب والی شده و او یک نفر کاکا (سیاه‌پوست) را سواره با در دست داشتن کاغذی به میان اردوی سرتیپ (بَخی) می‌فرستد و با ادای این جمله با صدای بلند عباس‌خان کامه (عباس‌خان کدام است) رییس ایل گراوند را فریفته و ایشان به تصور این‌که سوار مزبور حامل خبر مهمی از جانب والی می‌‌باشد از چادرش بیرون آمده، ‌می‌گوید عباس‌خان مَنم کاکای خون‌ریز بلافاصله گلوله‌ای بر سینه‌اش خالی و او را نقش بر زمین می‌نماید در این هنگام درویش‌خان کاظمی موموند که ناظر صحنه است کاکای قاتل را امان نداده و با ضرب شمشیر او را از پای درمی‌آورد.

... اما برادر دومی به‌نام حسن‌خان معروف به حَسکه که قتلش چند سال بعد از کشته شدن برادر بزرگ‌ترش عباس‌خان اتفاق افتاده است.
نظر علی‌خان حاکم وقت مبالغی مالیات معوقه به دولت بدهکار بوده که به هر عللی از پرداخت آن خودداری می‌نماید. زمانی که مظفرالملک شاه‌زاده‌ی قجری والی ایالت لرستان می‌شود با ترفندی نظرعلی‌خان را به دام انداخته، استخلاص ایشان را مشروط بر پرداخت مالیات معوقه می‌نماید. نظرعلی‌خان جهت رهایی از بند نامه‌ای به برادرش جعفر ملقب به امیرتومان که به جای وی آن موقع بر طرهان حکومت دارد، می‌نویسد و از او می‌خواهد ضمن دعوت از سران طوایف ترتیبی اتخاذ نمایند تا با کمک آنان این مبلغ از مردم اخذ و به بروجرد فرستاده شود. جعفر جهت حصول این امر دست به‌کار شده، در این رابطه نامه‌ای هم با پیکی به حسن‌خان می‌فرستد و یادآور می‌شود لازم است هرچه زودتر جهت انجام پاره‌ای مذاکرات به کوهدشت بیاید. حسن‌خان بی‌اطلاع از موضوع با عده‌ای سوار از جمله دایی‌زاده‌اش بساط‌خان از سران ایل آدینه‌‌وند و دامادش کلب‌علی‌خان از خوانین کوهنانی به سمت کوهدشت حرکت می‌نماید. حسن‌خان در بدوِ ورود به کوهدشت جهت رفع خستگی به منزل مرحوم محمدحسین‌خان (سررشته‌دار) می‌رود ولی بساط‌خان و کلب‌علی‌خان پیش‌تر از حسن‌خان وارد مجلس جعفر می‌شوند. جعفر به محض دیدن آن‌ها شروع به پرخاشگری نموده، با تحکم و تشر از آن‌ها می‌خواهد هرچه سریع‌تر به محل مراجعت و رقمی که قبلاً برایشان در نظر گرفته از مردم بگیرند و تحویل نمایند. حسن‌خان که در منزل سررشته‌دار تازه از موضوع احضارش مطلع شده همین‌که وارد جلسه می‌شود از برخورد سخیف جعفر نسبت به بساط‌خان و کلب‌علی‌خان و سکوت مطلق آن‌ها در برابر جعفر سخت برآشفته و بنای جرّ و بحث را با جعفر گذاشته، می‌گوید این آقایان چه گناهی مرتکب شده‌اند که این‌چنین با آن‌ها رفتار می‌نمایید. به‌علاوه این مالیات بابت چیست و ما آن را به چه نامی باید از مردم بگیریم؟ به خدا قسم رعایایی که به من مربوط می‌شوند اغلب بیچاره و بدبخت هستند و مشتی لُخت و عورند که به شام شب هم محتاجند از کی بگیرم و به کی بدهم؟ سپس به صورتی قهرآمیز به همراه بساط‌خان و کلب‌علی‌خان از مجلس جعفر بیرون می‌آیند. بدخواهان و دشمنانِ دوست‌نمای حسن‌خان که در مجلس جعفر حضور دارند از فرصت پیش آمده استفاده کرده، جعفر را علیه حسن‌خان تحریک کرده، می‌شورانند و بدین‌گونه جعفر را برمی‌انگیزانند که با اهانت‌های حسن‌خان نسبت به شما نباید انتظار داشته باشید که من‌بعد کسی در طرهان از دستورات شما اطاعت کند، بهتر است از این فرصت استفاده کرده حال که حسن‌خان تعداد کمی سوار در اختیار دارد و در عوض شما اکنون اردویی کثیر در اختیار دارید بنابراین می‌توانید با حسن‌خان جنگیده، کار را یک‌سره نمایید. در نهایت سعایت دشمنان حسن‌خان ‌موجب تحریک جعفر گردیده و تصمیم ‌می‌گیرد با نیروی زیادی که در اختیار دارد کار حسن‌خان را یک‌سره نماید تا هم درس عبرتی باشد برای دیگران و هم این‌که دشمن قَدَری چون حسن‌خان را از میان بردارد. بنابراین به فوریت تعداد زیادی سوار را آماده‌ی پیکار می‌نماید. حسن‌خان که مجدداً به منزل سررشته‌دار برگشته بود از طرف ایشان و مرحوم صیدعلی کونانی مخاطرات این طرز برخورد را می‌شنود ولی اهمیتی نمی‌دهد با این حال آن‌ها می‌‌گویند به محض این‌که شما از کوهدشت خارج شوید، مورد حمله قرار می‌گیرید بهتر است لااقل شب از کوهدشت خارج شوید زیرا سی‌سوار نمی‌تواند با حدود دویست سوار مقابله نماید، شکست حتمی است. حسن‌خان باز قبول نکرده، می‌گوید مرا از جعفر می‌ترسانید؟ و همان لحظه اسب‌ها را زین کرده، به همراه یاران اندک‌اش راه طرهان را در پیش می‌گیرند و اردوی آماده‌ی جعفر به محض اطلاع به تعقیب آن‌ها می‌پردازند و در جنوب نال اشکنه (نعل شکسته) کوهدشت بر آن‌ها هجوم می‌آورند. در این جنگ نابرابر حَسکه و کلب‌علی‌خان و بساط‌خان و چهار نفر دیگر از سواران همراه کشته می‌شوند. محمد پسر حسن‌خان که در رشادت و دلاوری در بین فامیل بی‌نظیر بوده و چهره‌ای زیبا و قدی رعنا داشته در این پیکار زخمی می‌شود و از بالای زین بر زمین افتاده، لنگ‌لنگان به زیر سایه‌ی درختی پناه می‌برد. در این موقع از میان صف حمله کنندگان محمد متوجه خان پسر کلب‌علی‌خان می‌شود و چون قبلاً هیچ‌گونه عنادی بین فرزندان عباس و حَسکه نبوده از او استمداد می‌طلبد بلکه خان وی را از مهلکه نجات دهد؛ اتفاقاً خان هم ابتدا اجابت کرده، می‌خواهد محمد را از زمین برداشته، جهت مداوا به کوهدشت برساند ولی در این اَثنا محمودی بالوند بر بالین محمد حاضر می‌شود و همین‌که از قصد خان آگاه می‌گردد شروع به طعنه و نکوهش خان می‌نماید و به او می‌گوید محمد از پسران شایسته حسن‌خان و رقیب دودمان عباس است مار زخمی را باید کشت نه این‌که نجات داد. خان نیز بر اثر ناپختگی و سادگی فریب سخن‌های محمودی را می‌خورد و در کمال ناجوان‌مردی محمد را به قتل می‌رساند. این واقعه آغاز دشمنی دو خانواده می‌گردد که به دنبال آن کلب‌علی‌خان و فرزندش عبدالعلی از خانواد‌ه‌ی ‌عباس و نریمان از خانواده حسن‌خان کشته می‌شوند. از آن‌جایی که خون برادر ریختن از هر طرف که باشد به زعمِ من مردود است و پشیمانی در پی خواهد داشت وارد جزییات نمی‌شوم، اما اگر جعفر به جای این لشکرکشی در همان مجلس حکم به بازداشت موقت مرحوم حسن‌خان می‌داد هیچ‌گاه این واقعه و به دنبالش این برادرکشی‌ها به وجود نمی‌آمد. شاید کسانی بر این گفته و نوشته‌ی من خرده بگیرند و بگویند سزای کسی که از حکم حاکم سرپیچی کند جز این نمی‌تواند باشد. در جواب این‌ها باید بگویم آیا گناه مرحوم محمدکریم‌خان (مَکَه) برادرزاده‌ی همین حسن‌خان چه بود که بعد از به بند کشیده شدنش به‌وسیله نظرعلی‌خان در حالتی غیرعادی به دست خودش او را شهید می‌نماید؛ کلمه شهید را از این رو به کار می‌برم چون محمدکریم‌خان جز لیاقت و شایستگی و معروفیت گناهی نداشته کما این‌که بعد از قتلش با وجود دشمنی شدید ما بین دو دودمان عباس‌خان و حسن‌خان جهت انتقامش دو خاندان و به تبعیت از آن‌ها ایل گراوند مقیم طرهان با هم قسم یاد ‌نموده و نظرعلی‌خان را در میان قلعه پای آسان محاصره می‌نمایند و او با سختی و بعد از چند روز زجر و عذاب و با زحمت از آن‌جا کوچ می‌کند.
به‌قول سعدی علیه‌الرحمه نه به دوستی حاکمان و شاهان اعتماد توان کرد و نه بر آواز خوش کودکان زیرا آن به خیالی مبدل شود و این به خوابی متغیر گردد.
بلی صحبت از حَسکه و جوان‌مردی‌های او بسیار است. من فقط بدین بسنده می‌نمایم حسن‌خان صرفاً به خاطر دفاع از حقِ مردم مظلوم بخشی از مردم آن زمان طرهان جان خود و دو فرزند دلاور رشیدش را فدا نمود؛ اگر وی هم مثل بعضی از خوانین طرهانی از درِ اطاعت و انقیاد درمی‌آمد، هیچ‌گاه آن واقعه‌ی شوم پیش نمی‌آمد و از آن بدتر کشت‌وکشتارهای بعدی مابین خانواده‌های دو برادر عباس‌خان و حسن‌خان به وقوع نمی‌پیوست و آنان را چندین و چند سال به جان هم نمی‌انداخت. و اگر درایت و گذشت دو بزرگ‌مرد این دو دودمان «سام‌خان» و «الهیارخان» نبود چه بسا خون‌های بیش‌تری از دو طرف می‌ریخت. حال که نامی از این سالار فهیم و فخیم یعنی سالار الهیارخان عباسی به میان آمد از انصاف به دور است ذکری از شایستگی‌هایش ننمایم. الهیارخان فرزند کبعلی‌خان و نوه‌ی نامدار عباس‌خان از نظر لیاقت و ذکات فوق‌العاده و دارای شئون اجتماعی و سیاسی بالایی بود. پایه‌گذار اصلی صلح عباسی و محمدی در حقیقت باید ادغان نمود که او بوده است. زیرا در گرماگرم دشمنی دو دودمان روزی سام با چند نفر از فامیل مسلحانه جهت دیدار نظرعلی‌خان از سر طرهان عازم کوهدشت می‌شود. در میان خانواده‌های عباسی که در اطراف محل اسکان نظرعلی‌خان سکونت دارند، الهیارخان از دور متوجه آمدن سام می‌شود و بدون مشاوره با دیگر کسان خویش غیرمسلح سوار بر اسبی بدون زین و یراق گردیده، سر راهش قرار می‌گیرد. همین‌که سام و سواران همراه به نزدیکش ‌‌می‌رسند، خطاب به سام می‌گوید من از شما سوالی دارم سام که مدت‌هاست الهیارخان را ندیده ‌می‌گوید تو کی هستی؟ و از من چه سوالی داری؟ او می‌گوید من الهیارخان هستم و سوالم این است آیا تا کی ما باید به این کشت‌وکشتارها ادامه دهیم؟ بدان جز خودمان کسی دل‌سوزمان نیست و قطعاً ادامه‌ی این کار نابودی دو دودمان عباس و حسن‌خان را در پی خواهد داشت. سخنان این جوان دانا چنان در سام اثر می‌نماید که بی‌تأمل می‌‌گوید اختیار با شماست حال که چنین است من و همراهان همین امشب بعد از ملاقات نظرعلی‌خان به خانه‌های شما می‌آییم سپس سام و همراهان به دارالحکومه امیراشرف می‌روند و الهیارخان جهت پذیرایی از کسانی که تا چند ساعت قبل دشمن‌ جان و مالش بوده به خانه و نزد دگر برادران و کسانش می‌رود. بعد از صرف شام طبق معمول آن زمان نظرعلی‌خان به سام و همراهان اجازه‌ی استراحت داده، دستور می‌دهد به خانه‌های مطمئنی که متعلق به ابواب جعمی‌شان می‌باشند بروند و فردا مجدداً به مقّر حکومتی باز گردند.
سام ضمن اظهار قدردانی می‌گوید امیر با کسب اجازه از حضرت‌عالی ما به خانه‌ی برادران خودمان می‌رویم. امیر با کمال تعجب می‌پرسد یعنی کجا؟ سام به عرض‌شان می‌رساند منزل ناصر، الهیارخان، علی مرادخان و ... نظرعلی‌خان و دیگر کسانی که در آن مجلس حضور دارند همگی از شنیدن این خبر متعجب و برخی از آن‌ها از جمله خود امیر مکدّر و پریشان می‌شود؛ سپس سام ضمن کسب اجازه خود و همراهان مجلس امیر را ترک و به طرف خانه‌های حضرات عباسی قدم‌زنان راه می‌افتند.
خانواده‌ی عباس‌خان که قبلاً به‌وسیله الهیارخان در جریان قرار گرفته بودند بی‌صبرانه به پیشوازشان می‌آیند و با انداختن دست در گردن هم دیگر از اقدامات سوء گذشته اظهار ندامت می‌نمایند. سپس هر دو طرف در همان شب توافق می‌کنند که انعقاد صلح و اجرای سوگند و ایجاد وصلت بین دو دودمان در منزل رییس ایل نورعلی طرهان مرحوم یوسف‌خان (امیر بهادر) صورت گیرد. روز بعد امیر‌بهادر که از شنیدن این خبر فوق‌العاده خوش‌حال شده بود، طرفین را به منزل خویش دعوت و پس از صرف نهار دو طرف در منزل امیربهادر سوگند یاد می‌نمایند که کینه دیرینه‌ی را فراموش کنند و از این به بعد خیرخواه هم‌دیگر باشند. ضمناً در همین جلسه دختر مرحوم سام را برای الهیارخان نامزد می‌نمایند و قول و قرار و وصلت‌های دیگری هم طرفین به هم‌دیگر می‌دهند که متقابلاً آن‌ها را به اجرا درآوردند. صلح مزبور مجدداً بر اهمیت و اعتبار دو خانواده در کوهدشت و طرهان مخصوصاً در نزد حکام پشت‌کوه و پیش‌کوه افزوده جالب‌تر این که در کشمکش‌هایی که بعداً ما بین امیراشرف و پسرش علی‌محمدخان از یک‌سو و رقیب قدرشان امان‌اله‌خان غضنفری از سوی دیگر بر سر حکومت طرهان و دلفان پدید می‌‌آمد و چندین سال هم ادامه داشت و دو خانواده با این که به اقتضای قرابت یا هم‌بستگی در دو جبهه قرار می‌گرفتند با این حال هیچ‌گاه به‌هم تعرّضی نکرده، همیشه هوای هم‌دیگر را داشته‌اند. ایفای این نقش در خانواده‌ی محمدی به عهده‌ی سام‌خان و در خانواده‌ی عباسی بیش‌تر به‌وسیله الهیارخان به اجرا درمی‌آمد. علاوه بر این سام بعد از درگذشت مرحوم نریمان وظایف بیش‌تری را عهده‌دارد گردید از جمله خاتمه دادن به نزاع فامیلی خونین عباسی و حسن‌خان، سرپرستی بخشی از ایل‌گراوند و رتق و فتق امور آن‌ها، مراوده با حاکمان و والیان پشت‌کوه و پیش‌کوه جنگ و صلح با قوای دولتی که با تصدیق دوست و دشمن در همه‌ی این امور با درایت و سعه‌ی‌صدر توانسته بر مشکلات فائق شود و سربلند و پیروز باشد و در این‌جا اگر بخواهیم سام را با پدرش مقایسه نماییم متوجه می‌شویم چه از نظر رفتاری و گفتاری و چه سیاست با هم‌دیگر فرق فراوان داشته‌اند.
حسن‌خان شخصیتی پهلوان مآبانه داشته، قوی‌بنیه و پرزور، نستوه و بی‌باک با ریشی بلند و دوفاق در زورآزمایی‌های پهلوانی که گاهی در خرم‌آباد و بروجرد آن زمان سالی یک‌بار اجرا می‌گردید، شکست‌ناپذیر بوده به علاوه هیچ‌گاه تحمل حرف زور از جانب هر کسی را نداشت و همین خوی و خصلت بلای جانش شد و سرِ خود و محمد جوانش را به باد داد. بالعکس سام فردی صبور، دانا که در عین بی‌سوادی با سیاست و طرف مشاوره سران طرهان و دلفان بود. در جنگ رومشکان اگر سواران امیراعظم به راهنمایی‌های سام‌خان عمل می‌کردند نه شاه‌مرادخان دلاور مرد شهیر گراوند کشته می‌شد نه غلام‌شاه‌خان سرتیپ‌نیای جوان، اسیر امان‌اله‌خان غضنفری و قوای دولتی می‌گردید و نه آن شکستِ سخت حادث می‌شد.
سام وقتی از تصمیم اجرای حمله آگاه می‌شود خطاب به امیراعظم می‌گوید شب رو به پایان است تا ما این مسافت را طی کنیم آفتاب کاملاً نمایان می‌شود، دیگر نمی‌توان اسم این را شبیخون گذاشت پس بهتر است صبر کنیم و حمله را به شب دیگر و از مکانی نزدیک‌تر اجرا کنیم اما این پیشنهاد با مخالفت مرحوم شاه‌مرادخان عملی نمی‌شود در حین حرکت سام می‌گوید به ریش حَسکه قسم (تکیه کلام ایشان) خوب برنمی‌گردیم خود دانید، اتفاقاً همان‌طور هم شد. ادامه از صفحه‌ی 6: سام نسبت به امیراعظم علاقه وافری داشت؛ مخصوصاً از زمانی‌که نوه‌ی دختری نریمان یا به عبارتی دختر شادروان یوسف‌خان سرتیپ‌نیا به عقد امیراعظم فرزند ارشد امیر اشرف درآمد، سام‌خان بیش از پیش مورد توجه و در زمره‌ی نزدیکان و مردان اصلی و مورد وثوق دستگاه حکومتی امیراشرف و جانشین وی امیراعظم قرار می‌گیرد. سام و برادرزادگان و خواهرزاده‌هایش از آن جمله ملک احمدخان کوشکی در اکثر جنگ‌ها چون جنگ گِلیران الشتر با مهرعلی‌خان «امیرمنظم» و خیراله‌خان کاکاوند محاصره طاقت فرسای سپهبد ذکریا معروف به شاه‌بختی در سرخ دم کوهدشت و تنگه‌ی وراز و نبرد خودخواهانه و بدون تاکتیک باوه‌حوی (باباحبیب) شرکتی فعال داشته و زمانی‌که کار بر امیراعظم از طریق نیروهای تحت امر سپهبد امیر احمدی و سپهبد شاه‌بختی بی‌نهایت دشوار و حلقه‌ی محاصره هر لحظه تنگ و تنگ‌تر می‌گردد و از طرفی بیش‌تر وابستگان امیراعظم وی را ترک و به دشمن و قوای دولتی می‌پیوندند، سام‌خان و بستگانش امیرمغضوب و خانواده‌اش را به کوه گور و مکانی صعب‌العبور به‌نام دربند سپاه و سپس به مکانی به اسم سازبُن در ابتدای مرز ایلام «شکارگاه والیان پشت‌کوه» می‌برند.
در یکی از روزها که تعداد زیادی از قوای دولتی با پشتیبانی دو فروند هواپیمای جنگی قسمت‌هایی از کوه گَوَر را در جست‌وجوی امیراعظم و دستجات سام‌خان کاوش می‌نمایند تعداد زیادی از نیروها به پیش‌قراول‌های سام‌خان به‌نام‌های فرزند ارشدش علی‌احمدخان و دامادش علی‌مراد اسفندیاری برخورد می‌نمایند، باوجود اصابت گلوله‌ی سربازان به بازو و شانه علی‌مراد این دو نفر با همراه تفنگچی دیگری به نام حواس‌قلی همشیره علی‌احمدخان جلوی نیروهای مهاجم را سد می‌نمایند. نیروهای دولتی در بازگشت به سرطرهان از فرطِ خشم باغ مصفای سام را کاملاً قطع و آبشخوری‌های سنگی و باستانی سرچشمه‌ی قنات را با روشن کردن آتش در میان آن‌ها متلاشی می‌نمایند. در جریان این زد و خوردها سپهبد شاه‌بختی طی نامه‌ای خطاب به خوانین و کدخدایان بیجنوند که محل سکونت‌شان در همان حوالی در بندسیاه است نوشته و از آن‌ها می‌خواهد در قلع و قمع دستجات سام و علی‌محمدخان با نیروهای دولتی همکاری ‌نمایند که عین متن آن به شرح زیر است:                              
«البته می‌دانید من با اردوهای کافی برای برقرار نمودن امنیت به ناحیه‌ی سرطرهان آمده‌ام و در این‌موقع که طوایف سام‌خانِ معروف و اغلب از خوانین و طوایف در نزدیک آب هستند و جز متمردین محسوب می‌باشند و باید سرکوب گردند اینست به شماها حکم می‌کنم چنان‌چه یک نفر آدم یا یک رأس گوسفند یا یک وصله اثاثیه طوایف طرهان را شما در خانه خود قبول کرده باشید هستی و جان شماها مباح دولت خواهد بود. چنان‌چه شنیده بشود یک نفر از طرهانی را در داخله خودتان راه بدهید محو و نابود خواهید شد. لازم است با کلیه تفنگچی در محل خود حاضر باشید چنان‌چه علی‌محمدخان و سام‌خان و دیگران بخواهند از جلو اردوها فرار کنند کلّیه آن‌ها را غارت نموده خود آن‌ها را نزد من بازآورده تحویل نمایید. در خاتمه می‌نویسم چنان‌چه کاملاً بر طبق مفاد این حکم رفتار نکنید شدیداً مجازات خواهید شد البته اگر خدمت نمودید تشویق می‌شوید.
 فرماندهی لشکر غرب و قوای اعزامی استان سرتیپ شاه‌بختی»
 
وضعیت مراقبت از امیراعظم به‌وسیله‌سام خان و خانواده‌ی محمدی و لَلَه و همشیرگانش هم‌چنان ادامه داشته تا سرانجام با پادرمیانی و وساطت امیرکل از سران غرب سرهنگ غلام‌حسین خان قویمی از طرف رضا‌شاه برایش تأمین صادر گردید و امیراعظم با صلاح و صواب دید سام‌خان که تا معمولان هم‌چنان او را مشایعت کرده بود به‌رغم میل امیراشرف که این تأمین را ترفندی بیش نمی‌دانست خود را به دو نفر افسر که از پادگان خرم‌آباد با یک دستگاه خودروی جنگی جهت بردنش به معمولان آمده بودند، معرفی می‌نماید این‌که بعدها بر امیراعظم چه گذشت و سام‌خان و فامیلش چه فداکاری‌های دیگری نمودند از این مَقال خارج است.
همان‌طوری که قبلاً هم ذکر شد سام‌خان از نظر این‌که فردی صادق و امین و درست‌کار بود بعد از برقراری امنیت در لرستان مورد وثوق حکام و فرماندهانی چون سپهبد رزم‌آرا و انصاری قرار گرفته و عجیب این‌که امان‌اله‌خان غضنفری حاکم طرهان و چگنی گرچه می‌دانست علاقه‌ی سام‌خان به رقیبش امیراعظم از حد فزون است مع‌الوصف به واسطه‌ی همین صداقت و درست‌کاری که در ذات سام‌خان بود حتا در زمان دست به دست شدن حکومت طرهان و دلفان بین امان‌اله‌خان و علی‌محمدخان، سام‌خان کماکان نایب الحکومه سرطرهان و قسمت‌هایی از طرهان باقی می‌ماند.
سام‌خان در دی‌ماه 1340 بعد از عمری طولانی و پربرکت که از یک قرن گذشته بود وفات یافت و در مقبره‌ی خانوادگی‌اش «ابوحسین» در قم به خاک سپرده شد. مرگ وی بعد از آن همه عمر برای اکثریت مردم طرهان به ویژه ایل بزرگ گراوند چنان تأثرآور بود که انگار جوانی بیست و چندساله از دنیا رفته بود. مردان و زنان ده سرطرهان یک سال تمام در سوگش سیاه پوشیده و در فراقش گریه و مویه سرمی‌دادند و این جوابی بود به عدالت، دادگری، دل‌سوزی و پاک‌دامنی‌شان نسبت به همه‌ی کسانی‌که با او در ارتباط بودند.
مرحوم اسداله امیرپور شاعر توانا در رثای سام‌خان در همان دی‌ماه 1340 مرثیه‌ی طویلی با لهجه‌ی لکی سروده که به ذکر چند بیت آن اکتفا می‌نمایم:
سام‌خان سرداری ژسرداران بی                         
سام‌خان در ردیف نام‌بردران بی
سام دلاور جوهر داری بی                                  
جور کوه البرز استوار بی
نامی نام آور سپهداری بی                                  
گیو گودرزوش هشیواری بی
شهباز ترلان تیز چنگ بی                                 
چی سام زمان جویای جنگی بی
ژسرحد داران وفا پیشه بی                                 
ژ ببر و پلنگ بی اندیشه بی
ژ صادق مردان وطن‌پرست بی                          
ژ باده وفا حقیقت مست بی
شجره فرزندان ذکور حسن خان (حَسکه) عبارتند از: اسد، نریمان، سام اول، سام دوم (برا)، حیاتقلی، حسین‌قلی، ناصر، علی‌رضا، غلام‌عیسی، موسی


 

 

 

17 نظرها

  • پیوند نظر  طرهانی طرهانی جمعه, 20 مرداد 1396 ساعت 11:12

    سلام.هر چند به این مقاله اقای لطیف محمدی نقد دارم چون شایسته و بایسته به افرادی چون ملک احمد خان کوشکی.ایمان منصوری.غلامرضا خان ادینوند و...نکرده اینها از سام خان بیشتر نباشند کمتر هم نبوده اند...
    ولی این نجات پور باید یاد بگیره ادب مرد به از دولت اوست.
    اگر کسی نوادگان سام خان را نقد کنه اون شما نیستید کسانی شبیه به خودشون باید نقد کنه.
    بر مسلک درویشی بمانیم خوشگل تریم...

  • پیوند نظر  کامبیز نجات پور کامبیز نجات پور پنج شنبه, 19 مرداد 1396 ساعت 00:59

    امیدوارم تمام افتخار این ملت همین افتخار به ...... غضنفری ها باشه
    بنده چیز بدی نگفتم فقط منظورم این بوده که چرا به تمام گراوند خصوصا سامخان توهین کرده
    توهین از این بزرگتر که با وجود. کشته شدن برادرش توسط نظرعلی خان باز هم سام خان به خدمتش رفته باشد
    دوما عامل آشتی برادری بین گراوند محمدرحیم خان عباسی گراوند (درویشکه) بوده نه الهیارخان عباسی گراوند

  • پیوند نظر  دارابی فرشاد...ایلام دارابی فرشاد...ایلام یکشنبه, 15 مرداد 1396 ساعت 17:35

    سلام وارادت به پیشگاه محترم عزیزان وسپاس ازمدیرمسئول وعوامل هفته نامه سیمره،،،باکسب اجازه ازمحضراستادان وبزرگان لرستان مطالبی رادرخصوص تاریخچه ی بنیان قوم ها وایلات خدمتتون بگم که درحقیقت این مسائل به دلیل شرایط حاکم برحکومت شاهان و والیان وخان ها ،دستخوش تغییرات شده تاحکومت داری به نفع خودشون رقم بخوره ومنبع موثقی هم نیست که به واقعیات اشاره ای کرده باشه جزهمین شنیده هایی که این روزهابه نقل ازبزرگان برسرزبانهاست لذااگرکسی موضوعی رو درباره ی ایل وقوم خودش همچون جناب لطیف خان محمدی می نویسن دلیل بر این نیست که ازخاندان خودتعریفی کرده باشه یاکسی رونادیده گرفته باشه چراکه همینارو حتما شنیده یامطالعه کرده وگرنه مردم ایلات و بزرگ مردان طوایف استان لرستان و به فراخورکوچک تر شهرستان کوهدشت وبخش طرهان وکوشکی همه وهمه درپستی وبلندی های روزگار دوشادوش هم متحدبوده اند.
    اتحادوهمبستگی وهمدلیی که اکنون دراین بازه ی زمانی بهش نیازمندیم مارو براون وامیداره که به ایجادتنش های فرهنگی وتاریخی دامن نزنیم وبه چشم انداز روشن آینده سرزمینمون بیندیشیم.
    فرشاد دارابی ...صداوسیمای مرکزایلام

  • پیوند نظر  فرض اله محمدی گراوند فرض اله محمدی گراوند چهارشنبه, 14 تیر 1396 ساعت 02:24

    سلام جناب منتقد تاریخ
    راجب مقاله جناب آقای محمدی اگر درست مقاله ایشان رو خوانده باشی تاریخ گراوند و بعد اشاره کردن به بزرگ خاندان محمدی گراوند مرحوم حسن خان و تعدادی از فرزندانش ،وگرنه منظوری نداشتن که اسمی از دیگر بزرگان دلاورمرد طرهان را نیاورده

  • پیوند نظر  احسان احمدی کوشکی احسان احمدی کوشکی سه شنبه, 13 تیر 1396 ساعت 13:21

    سلام خدمت ایل بزرگ گراوند و درود بر ساختار تاریخ ساز خانواده مرحوم حسکه گراوند.
    پرچم خانواده محترم محمدی بالاست..
    نه والاتر است آنکه بالاتر است/که بالاتر است آنکه والاتر است

  • پیوند نظر  فرض اله محمدی گراوند فرض اله محمدی گراوند دوشنبه, 12 تیر 1396 ساعت 15:07

    داییجان عالی بود

  • پیوند نظر  فرض اله محمدی گراوند فرض اله محمدی گراوند دوشنبه, 12 تیر 1396 ساعت 14:56

    کر گرا
    ادب داشته باش ، سام خان یکی از بزرگان و نامداران تاریخ طرهان بودن و آقای لطیف محمدی بحث شون در سایت ،طایفه گراوند و خاندان محمدی گراوند بوده و گرنه همه میدونیم ملک احمدخان جزء یکی از مردان بزرگ تاریخ طرهان بودن و در ضمن دایو خواهرزاده نیز میباششند

  • پیوند نظر  محمدی گراوند محمدی گراوند دوشنبه, 12 تیر 1396 ساعت 14:23

    کر گرا بذار ادب داشته باشی سام خان یکی از بزرگان و نامداران سرطرهان و لرستان بودن
    آقای نجات پور خدمت شما راجب اتقاد شماره 6باید گفت محمدی و غضنفری از قدیم الایام دایی و خواهرزاده بودن چند نمونه فامیلی داشتن و هنوز هم دارند،پیش اومده بین دو برادر،پسرعمو و خیلی از فامیل کشت و کشتار شده، بعد هم بخاطر یه سری مسائل باید دست دوستی داد و بعضی خوبیها را هم فراموش نکرد مثلا زمانیکه عیدی گراوند کشته میشه پدربزرگ نظرعلیخان از محمره برای تنبیع قاتل به طرهان میاد و خانواده مقتول فراری میشن و ......اینها جزء مسائل خانوادگی حساب میشن شما لطفا خودتو درگیر این مسایل نکن و تفرقه نینداز
    با تشکر فرضاله محمدی گراوند

  • پیوند نظر  منتقد تاریخی منتقد تاریخی جمعه, 09 تیر 1396 ساعت 15:09

    جناب آقای محمدی،درست هست اکثر بزرگان که تاریخ در سینه داشتن،به رحمت خدا رفتن،ولی هزاران چون من هستند که تاریخ را بزرگان برایشان بازگو کرده اند،انتظار داریم از مبالغه ی بیش از حد و ذکر نکردن واقیعت ها بپرهزید

  • پیوند نظر  کر گرا کر گرا پنج شنبه, 08 تیر 1396 ساعت 18:58

    آقای محمدی مبالغه تا چه حد،خیال کردی بزرگان طرهان فوت شده اند،تاربخ رو بازگونکرد ه اند،جای تاسف دارد .اتفاقا همین سر طرهان خودتان باید از ملکمه کوشکی ،غلام دیناره گفت،نه سام ...

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال دهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، چهار راه بانک، کوچه‌ی شهید جلال سرباز