شما اینجا هستید: خانهمقالهمردي كه همه‌جا هست

مردي كه همه‌جا هست

دوشنبه, 19 تیر 1396 ساعت 20:00 شناسه خبر: 2733 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
seymare seymare

 *شرحی بر کتاب «طبیعت لرستان»، اثر علیرضا فرزین

پیش از ورود به بحث، بایستی اذعان دارم، به‌رغم این‌که در نوشتارِ حاضر، اجمالاً اشاراتی به نکاتِ تکنیکی برخی ازعکس‌ها می‌شود، امّا به‌دلیل تعدد این آثار، قصدِ بررسی تکنیکی آن را نداشته‌ام و فقط به معرفی، بررسی محتوایی و زیباشناسیِ کتاب بسنده کرده‌ام، چراکه به خاطرِ فراوانیِ عکس‌ها، در صورت بررسیِ تکنیکی آن، حجمِ مطلب بیش‌تر از این می‌شد و در حوصله‌ی خواننده نمی‌گنجید.


در اوایل سال 1394، کتاب مجموعه‌ی عکس «طبیعت لرستان»، اثر علی‌رضا فرزین، چاپ و منتشر گردید.کتابِ حاضر، حاوی مجموع دویست‌ونودوهشت قطعه عکس، به همراهِ متن می‌باشد، که در 272 صفحه تهیه شده است و دارای زندگی‌نامه‌ی مختصرِ خالق اثر، مقدمه‌ای شاملِ مختصات و مشخصات جغرافیایی، زمین شناسی و اطلاعاتی کوتاه در باره‌ی باورها و اساطیر «قوم لُر» و نیز نقشه‌ی لرستان با مشخصه‌ی جایگاهِ برداشتِ عکس‌های کتاب، به دو زبانِ فارسی و انگلیسی می‌باشد.
در این کتاب علی‌رضا فرزین، دل‌نوشته‌ای شاعرانه، لطیف و پراحساس، در باره‌ی طبیعت، بافت جانوری و گیاهی لرستان، مرتبط با موضوع عکس‌ها آورده، که ورودیه‌ای ارزشمند برای تماشا و درکِ زیبایی این آثار است.
کتاب «طبیعت لرستان»، از چند نظر؛ تاریخی، علمی (زیست‌شناسی، زمین‌شناسی، مردم‌شناسی) و هنر، تکنیکی وزیبایی شناسی حائزِ اهمیت، ستودنی و قابل تقدیر است و از همین منظرها نیز می‌توان آن را مورد تجزیه‌و‌تحلیل و بررسی قرار داد.
این اثر، ضمن معرفیِ مکان‌ها، مناظر طبیعی، بافت جانوری و گیاهی‌- که همگی روندی رو به تغییر و حتا رو به زوال دارد- به نوعی آن را نیز ثبت و ضبط کرده است، که هم معاصرین از تماشایِ آن بهره‌مند می‌شوند و هم آیندگان.

اهمیتِ تاریخی و علمی آثار:
امروزه معمرین، از رودهای پُرآب و طوفنده و جنگل‌هایِ انبوه و جانورانی یاد می‌کنند، که جز یاد و نام، چیزی از آن باقی نیست. اگر روزگاری رودخانه‌ی خرّم‌آباد آن‌قدر پُرآب بود و پُرماهی، که ماهی‌گیری یکی از مشاغل عمده‌ی اهالیِ آن بود و حتّا محله‌ای به نام «ماهی‌گیران» در این شهر وجود داشت، امروز دیگر از رودخانه‌ی خروشان و ماهی و سایرِ آبزیانِ آن، خبری نیست.
اگر روزگاری صید «سمور‌آبی» از این رودخانه شغلِ پُرسودی بود- که اغلب یهودیان خُرم‌آباد، به آن اشتغال داشتند و به صید سمور و صادراتِ پوستِ آن می‌پرداختند-، حالا دیگر به ندرت می‌شود این جانورِ زیبا را در حاشیه‌ی این رود دید. به همین ترتیب از باغ‌ها و کوچه باغ‌های «خضر»2، امروزه جز چند عکس و خاطراتی مبهم، باقی نمانده است.
روزگاری «سفیدکوه» مأوایِ «بُز» و «کَل» بود و گله‌های آن، به دامنه‌ی کوه‌های اطرافِ شهر سرک می‌کشیدند. امروزه حتّا عکسِ کم کیفیتی از آن دردست نیست. چنان‌که فرزین در مقدمه‌ی کتاب اشاره می‌کند: «جایِ بسیاری از منظرها و تنها بازماندگان گونه‌هایِ جانوریِ این سرزمین، مانند گلّه‌هایِ بُز و پازن، پلنگ، خرس و دیگر جانوران و پرندگانی که روزگاری وفورشان موجب شکوه و جلالِ کوهساران این دیار بود، خالی است» (فرزین، 1394؛ 5). 3
تاریخ ثبتِ اولین عکس‌ها از نقاط مختلف ایران، تاریخی نزدیک به پیدایشِ هنر- صنعتِ عکاسی دارد.4 در همان دهه‌ی آغازینِ ظهورِ عکاسی، عده‌ای از عکاسان اروپایی راهیِ سرزمین‌های شرق شدند، تا از شگفتی‌های آن عکاسی کنند و آن را به نظرِ سایر اروپاییان برسانند. از جمله‌ی این عکاسان: «فرانسیس کارلهیان»5  فرانسوی و «لوئیجی پِشِه»6  ایتالیایی بود. این دو در نقاط مختلف ایران و نیز خرّم‌آباد به عکاسی پرداختند و آثار ارزشمند وگران‌بهایی به جا گذاشتند.7  آثار این دو عکاس و سایر عکاسانی که در آن زمان، در ایران به عکاسی پرداختند، در کاخ موزه‌ی گلستان تهران نگه‌داری می‌شود.
هم‌چنین برخی از جهان‌گردان، مردم‌شناسان و باستان‌شناسانی که در سده‌ی پیش(شمسی) و اوایلِ قرنِ حاضر از ایران دیدن کرده و یا به مطالعه پرداخته‌اند، نیز به عکاسی از نقاط مختلفِ ایران مبادرت ورزیده‌اند و به این ترتیب، اینان نیز آثاری ارزشمند به‌جا گذاشته‌اند‌. مثلاً«ژاک دمورگان»8 باستان‌شناس و محقق فرانسوی، در اواخر قرنِ گذشته(شمسی)، در خرّم‌آباد، بروجرد و حومه‌ی این دو شهر به عکاسی پرداخت. او عکسی از قلعه‌ی فلک‌الافلاک خرّم‌آباد برداشته است، که در این عکس، قلعه در حالت نیمه ویران به چشم می‌آید و بارویِ «دوازده برجی» آن نیز نمایان است. هم‌چنین «کارل گونّار فیلبِرگ»9، مردم‌شناس دانمارکی عکس‌هایِ پُربهایی از اشخاص، اشیاء، شیوه‌ی زندگی و مناظرِ سکونت‌گاهِ «ایل پاپی» ثبت کرده است.
آن‌چه در این آثار به تصویر کشیده شده، بعضاً در گذرِ زمان، یا دچار تغییر گریده و یا کاملاً نابود شده‌است. به همین‌خاطر این عکس‌ها اسناد و منابعِ ارزشمند تاریخیِ لرستان به حساب می‌آید. چرا که عکس، به خاطر بیانِ قوی، مستند، مستدل و عینیِ واقعیت و به عنوانِ؛ «كامل‌ترين نظامِ تصويري»10  اهمیت تاریخی و علمیِ فراوانی دارد و از چند وجه حائزِ ارزش است:
- ثبت چهره‌ی اشخاص(عام و خاص).
- ثبت مناظرِ طبیعی.
- ثبت بناها و آثارمعماری.
-عکس‌ها می‌تواند از وجه: تاریخی، مردم‌شناسی، باستان‌شناسی، جامعه‌شناسی و هنر موردِ مطالعه گیرد.
اثرِ حاضر و سایر مجموعه عکس‌های فرزین- که پیش از این منتشر شده و شرح آن‌در پیش خواهد آمد- با موضوعاتی اعم از شیوه‌ی زندگیِ عشایر، روستاییان، صنایع‌دستی، آثار باستانی و تاریخی، طبیعت و... گذشته از بُعدِ هنری و زیبایی‌شناسی، دارایِ اهمیّت تاریخی و علمی است و روزگاری تنها سندِ مستحکم برایِ استفاده‌ی مورخین، باستان‌شناسان، مردم‌شناسان، زمین‌شناسان، زیست‌شناسان و لرستان‌پژوهان خواهد بود و شاید آن روزگاران، عظمت و ارزشِ آثارِ او نمایان گردد،که به قول «رولان بارت»11: «عکس سندی است نه درباره‌ی موضوع، بل در باره‌ی زمان. از دیدگاهِ پدیدار شناسیک می‌توان گفت، که در عکس نیرویِ استناد، قدرتمندتر از نیرویِ بیان‌گری [آن] است»(احمدی،1392؛ 263).

زیبایی‌شناسی آثار:
وجه دیگر کتابِ «طبیعت لرستان»، نگاهِ خاصِ علی‌رضا فرزین به موضوعاتِ ثبت شده، با نگرشی زیباشناسانه‌ می‌باشد.
فرزین نگاهی بسیار ظریف، شاعرانه و در عین حال، کنجکاو و با دقت، به پیرامون خود دارد، که این، وابسته به زیبایی‌شناسی و جهان‌بینیِ او و نیز وابسته به سال‌ها مطالعه، مشاهده، سیروسفر وممارست‌اش در کار عکاسی می‌باشد.
بیننده، در برخوردِ با هریک از عکس‌های فرزین، در آغاز بهت زده می‌گردد. زیبایی عکس- که متأثرِ از نورِ مناسب، زاویه‌ی دید و نقطه‌ی مناسبِ شوت به سوژه، ترکیب‌بندیِ منطقی و متعادل آن و مهم‌تر از همه بینشِ عکاس است-  او را مسحورِ خود می‌سازد و همین باعث می‌شود، با اثر، رابطه‌ی عمیقِ عاطفی پیدا کند. به عبارتی بیننده در «تله‌ی بصری»ای که فرزین ایجاد کرده، گیر می‌اُفتد و از آن پس به جزییات تصویر دقت می‌کند.  تناسب بینِ اجزای را درک کرده و به عمق مفهومِ اثر پی می‌برد و به این ترتیب به کشف و شهود می‌رسد و این جاست که باز هم دچار بهت زدگی می‌شود.
این کشف و آگاهی، نتیجه‌ی وساطت فرزین و دخالتِ او در طبیعت می‌باشد. چرا که ممکن است بیننده، بارها با حضور در همان مکان، یا نظیرِ آن، چنین منظره‌ای را از نزدیک دیده، امّا هرگز به کشف و شهودی که از دیدنِ عکسِ آن پیدا کرده، نایل نیامده باشد.
فرزین نگاهی تربیت شده دارد و با خواصِ مواد و امکانات عکاسی و توانایی دوربینِ عکاسی، در ثبت «نگاه» خودش، آشنایی کامل دارد و بدین‌واسطه، تصویری خلق می‌کند، که پیش از آن وجود نداشته است.
«پيتر وولن»12 در اين خصوص اشاره مي‌كند، كه يك هنرمندِ‌ آثار تجسمي - مثلاً يك عكاس- در برخورد با يك پديده يا موضوع؛ «نُخُست از كار كردن در درون [خودش] آغاز مي‌كند، تصوير‌پردازي در اين‌جاست! كارِ تجسمي در اين‌جاست! نخست قالب‌ها را [در ذهن] مي‌سازد، شكل مي‌دهد،‌ معايب را برطرف مي‌كند، وسعت مي‌بخشد، موجز مي‌كند، يگانگي مي‌بخشد، تعديل مي‌كند، جذب مي‌كند، اقتباس مي‌كند، تطبيق مي‌دهد، مي‌پالايد و غيره؛ انديشه‌اش را شكل مي‌دهد، سپس دستش را به كار مي‌اندازد»(پيتر وولن، 1369: 108).
هدفِ ‌فرزين، تنها نشان دادنِ؛ رودخانه، پرنده، كوه و جنگل نيست. بلكه او به بازنمايي13 واقعيتِ موجود مي‌پردازد. فرزين، در مواجه با چنين مواردي به شدت تحتِ تأثير اثراتِ حسيِ آن قرار مي‌گيرد و به خاطرِ‌ ساختارِ ويژه‌ي تفكرات و احساساتش، هم به‌طورِ ناخودآگاه و خودكار و هم به‌طورِ آگاهانه، به تحليل اين انگيزش حسي مي‌پردازد، آن گاه بر مبنايِ آموخته‌ها و تجربياتش، به مفهومي عميق‌تر از آن منظره، مي‌رسد. به عبارتي او به كشف و شهود مي‌رسد و به اين ترتيب بر طبيعت مسلط مي‌شود و تلاش مي‌كند كه به عناصر موجود در آن، نظم ببخشد و به واسطه‌ي نظامي از نشانه‌ها، به بازنمايي طبيعت بپردازد. تمامي اين فرآيند، در يك لحظه صورت مي‌گيرد، در فاصله‌ي مواجهه با منظره و چكاندن، دكمه‌ي شاتر.
به اين ترتيب؛  فرزين، احساس و كشفي، كه به آن رسيده است را به ما بازمي‌نماياند. و ما- بيننده- ديگر شاهدِ آن منظره‌ي طبيعي نيستيم، بلكه تصوير ارائه شده با دخالتِ فرزين در طبيعت خلق شده و به مثابهِ‌ی نقاشيِ آزادانه‌ای مي‌باشد، كه وی از آن منظره‌ی طبيعي كشيده است.
«لازلو موهوي- ناج»14 عكاس برجسته‌ي مجارستاني، اشاره‌ي زيبايي در اين خصوص دارد:
«عكاسي به عنوانِ ‌هنرِ بازنمايي، صرفاً رونگاشتِ طبيعت نيست»(برایان کو، 1379 ؛243).
بنابراين، هنگام مواجهه با اين آثار بايستي،  با عملِ «ديدن» به آن‌ها ننگريم، بلكه به آن‌ها  «نگاه»15  كنيم و با قدري مكث و تعمق،  به ژرف‌ساختِ آن پي ببريم.
معمولاً هيچ يك از ما،‌ باديدنِ يك پرنده يا تخته سنگ يا درختِ كاجي در يك چشم اندازِ طبيعي، نمي‌پرسيم: «معني‌اش چيست؟ چه مي‌خواهد بگويد؟»‌- البته در صورتي كه چنين ديدگاهي را اختيار نكنيم، كه يك چشم‌اندازِ طبيعي، خود حاصلِ كنشِ سنجيده‌ي نظام آفرينش است-. امّا همين كه چشم‌انداز در يك عكس بازنمايي مي‌شود، اين پرسش نه تنها ممكن است، بلكه كاملاً طبيعي هم هست.16  چرا كه هنرمندي مثلِ فرزين، تنها يك منظره‌ي ساده به ما نشان نمي‌دهد، بلكه او مجموعه‌اي از عواملِ‌مختلف را به كار مي‌گيرد، كه دست به يك آفرينش هنريِ معنا دار بزند و معياري نو برايِ ديدنِ‌ آن خلق كند و پیامی ضمنی را به بیننده ارائه دهد. این فرآیند را، «رولان بارت»؛ فرآیند دلالت ضمنی می‌نامد: «دلالت ضمنی، تحمیل یک پیام ِهماننده‌ی عکاسانه است»(بارت،89؛ 17 و 18).

زبانِ دیداری- بصريِ- علي‌رضا فرزين:
یک فردِ معمولی در برخورد با منظره‌ای زیبا، تحتِ تأثیرِ این زیبایی قرار گرفته، دوربین را آماده کرده و بی‌هیچ دقت و تعمقی عکس می‌گیرد. امّا آن‌چنان که گفته شد، یک هنرمند نظیرِ فرزین، فقط دکمه‌ی شاتر را نمی‌چکاند. بلکه از درونِ خود، چیزی به آن می‌افزاید. فرزين،‌ تصویر را ثبت نمی‌کند، او تصوير را رشد مي‌دهد. رشد‌دادن به تصوير يعني اين‌كه انسان،‌آن‌چه را ببيند، كه مي‌خواهد ببيند و همین هم باعث می‌شود که هنرمند، شيوه‌ي خاصِ بیانی خود را دارا باشد.
 زبانِ بصري فرزين در اين مجموعه، از يك وجه؛ بيان‌گرِ علاقه و شيفتگيِ او به طبيعت‌- به‌ويژه طبيعت زادگاهش- مي‌باشد و سپس تمايل وافرش در نشان دادنِ چهره‌هاي متفاوتي از طبيعت.
او دارايِ روحيه‌اي لطيف و شاعرانه است و آثارش، بازنماييِ هيجاناتي است كه از اعماق وجودش می‌تراود، از این رو بسیاری از تصاويرش مملو از احساساتِ ناب می‌باشد و حسِ شديدِ سرخوشی و تمایل به زندگی را منعكس مي‌نمايد.
او زيبايي طبيعت را تمام و كمال، عيان مي‌سازد و طبيعت را بكر و دست‌نخورده مي‌خواهد. آن‌چنان‌كه خودش در متن كتاب نوشته است: «بايد بگويم، كه من هم مثل شما نمي‌خواهم طبيعت را زشت و نازيبا ببينم، به همين علت سعي نموده‌ام از گذاشتنِ عكس‌هايي كه موجبِ افسوس و تأثر ما مي‌شوند، دوري كنم، زيرا بر‌اين باورم، كه اگر بخواهيم آن‌چه را كه هم باقي مانده است، حفظ كنيم، تصاويرِ زيباي‌شان بهتر از زشتي‌هايِ بر جامانده از تخريب‌هاست» (فرزين علي‌رضا، 1394؛ 5و6). این‌ها دلیلی بر علاقه‌ی وافر او به طبیعت ونگراني‌هاي فراوانش برایِ آن است.
عکس‌های فرزین، مبیّنِ وجه آرماني اشياء و عناصرِ موجود در کادر است. در سرتاسر کتابِ طبیعت لرستان، ما شاهدِ نوعی وسواس در انتخاب عناصر موجود در هر عکس هستیم. فرزین به هیچ وجه از عناصرِ خنثی در تصویر استفاده نکرده است و چیزِ اضافه‌ای هم در کادر دیده نمی‌شود. هر چه هست، منظورِ نظرِ اوست و هر عنصر هم کارکردِ ویژه‌ی خود را در کادر داراست. اهمیّت دادن فرزین به اجزاء سازنده‌ی کادر، به اندازه‌ای‌ست که تصور می‌رود؛ این فقط جانوران نیستند، که جان دارند، بلکه سبزه و شکوفه و رود هم جان دارد و هم هوش و در تعاملِ با جهانِ پیرامون خود است. از همین‌رو می‌توان به «جان‌گرایی»17 در آثار او پی بُرد.
با نگاهی به سایرِ آثارِ او، ساحتِ دیگری از درونیات و روحیاتِ این هنرمند، بر ما نمایان می‌شود و آن همانا، گرایشش به مردم، به عنوانِ بخشی از طبیعت - که او بدان عشق می‌ورزد- است.

چه سفرها، چه خطرها:
علی‌رضا فرزین برایِ برداشت هر کادر، سفرها و خطرها کرده و مرارت‌های فراوانی را کشیده است.
    برایِ خلق هر قطعه از این عکس‌‌ها، بایستی عوامل و شرایط مختلفی فراهم شود. شرایط زمانی؛ زمان رویداد (فصل، ماه، روز). ساعت ثبت عکس؛ (سحر، صبح، ظهر، غروب، شب). شرایط جوّی؛ (آفتاب تند، ابر روشن، ابر تیره، مه‌آلود، پیش و پس از باران، پیش و پس از برف).
    فرزین ممکن است از یک منظره، در زاویه‌ای واحد، در نوبت‌هایِ متفاوت عکس گرفته باشد، امّا فقط یک بار موفق به ثبتِ تصویرِ موردِ نظرش شده باشد. مثلاً؛ عکس«تنگ شواَخو»(شماره 11)، با وجودِ برف بر تنِ «سفیدکوهِ» سر در ابر فرو برده، در پس زمینه و تپه‌های سرسبز و صخره‌های باران خورده‌ی مخملین در میانه‌ی کادر، می‌بایستی در یک روز از روزهای اواخرِ زمستان، پس از باران، در حالی که آفتاب یک گوشه را روشن کرده و از پسِ ابرهای روشن و تاریک، قسمتی دیگر را نیمه روشن و بخشی را تیره‌تر نموده است، عکس بگیرد، تا عکسی چنین منحصر به فرد و شگفت‌انگیز خلق شود. به همین ترتیب سایر قطعات نیز چنین ساخته و پرداخته شده است. مثل عکس‌های طبیعت هزار رنگِ «کاکارضا»(32)، «رود کشور»(125)، «پیری‌جد»(281) و...
    کوه‌گردان و طبیعت‌گردان، در طیِ سفرهایشان، دشت‌ها و کوه‌ها را در می‌نوردند و اساساً تماشای شگفتی‌های طبیعت، آنان را به راه‌هایِ گاه پُرمخاطره می‌کشاند، امّا بسیار اتفاق می‌افتد که چنین کسانی در طیِ سفرهایشان، موفق به تماشایِ آن‌چه‌که فرزین دیده است، نشوند. آنان ممکن است در پیش پایِ خود، ردّی از گربه‌ی وحشی، تیغِ جوجه‌تیغی یا فضله‌ی سنجاب ببینند، امّا هر گز موفق به دیدنِ خودِ جانوران نشوند. امّا شکیباییِ فرزین باعث شده که هم خودش و هم ما، به دیدنِ این جانوران، نایل آییم.
سختیِ کار فرزین در عکاسی از حیات‌وحش، دَه‌چندان است. یک منظره اگر‌چه ممکن است، فقط در زمانِ خاصی شرایط یک عکسِ خوب را دارا باشد، ولی ثابت سرِ جایش ایستاده است. امّا ثبتِ عکسِ یک جانور بسیار مشکل می‌باشد، چون گذشته از این که می‌بایست دارایِ مشخصه‌هایِ یک عکسِ خوب باشد، ضروری است که سوژه- جانور- پیدا شود و عکاس برای چنین لحظه‌ای و گرفتن عکس‌هایی نظیرِ؛ «سنجاقک»(33)، «عقاب طلایی»(20)، «واشه»(61)، «یلوه حنایی»(118)، «جیجاق»(119) و... ، بایستی دقایق یا ساعت‌ها ی طولانی در یک نقطه به انتظار بنشیند.
از این‌ها مهم‌تر، برداشت عکس‌های شگفت‌انگیزی نظیرِ پروازِ دسته جمعی پرندگان است: پرواز جمعیِ «کبوتران چاهی»(221)، پرواز «کاکایی‌های سر‌سیاه»(155)، پرواز «سارها»(233) و پرواز «اِگرِت‌ها»(240). این پدیده‌ها، حادثه‌ای است که در یک آن، در نظرِ بیننده اتفاق می‌افتد، و در حالت عادی امکانِ درکِ جزییاتِ آن نیست. امّا دوربين عکاسي این امکان را به عکاس می‌‌دهد، تا آن لحظه را «فریز»18 کرده و شگفتیِ آن را بازنمایی کند.

نگاهی به متن شاعرانه‌ی کتاب:
فرزین در ابتدای کتابِ طبیعتِ لرستان، متنی را به رشته‌ی تحریر درآورده، که لرستان را از سپیده‌دمِ شکل‌گیری‌اش، هنگامی که سر از آب بیرون می‌کشد، معرفی کرده و مشخصات و مختصات جغرافیایی و تاریخِ تحولاتِ زمین‌شناسی و جغرافیایی آن را بیان می‌کند.
این نوشتار، مبینِ آن است که فرزین با طبیعتِ زادگاهش ارتباطی محکم و صمیمانه دارد، به‌طوری که تصور می‌رود؛  فرزین با طبیعت، یکی شده است.
«او پیمودنِ راه در یک بعدازظهر پاییزی، در میانِ بلوط‌زارهای «هشتا‌پِلی» و «تاف»، را هم در عکس‌ها و هم در نوشته‌هایش، آن‌چنان وصف می‌کند، که دلِ هر بیننده و خواننده‌ای را به جوشش درمی‌آورد.
او در سایه سارِ شاه بلوط‌ها، جست و خیز سنجاب‌ها و سنجاقک‌ها را خوب به تماشا نشسته و خوب می‌داند؛ آفتاب پاییزی که فروکش کند، آخرین شعاع طلایی‌رنگش برگ‌ها و میوه‌های بلوط را چونان کیمیاگران، مبدلِ به زر می‌کند و خوب می‌داند، که چه‌وقت باید به ملاقات شاپرک‌ها برود و چه هنگام در زیرِ نور ماه، به تماشای دیواره‌های هشتاپلی و اشتران‌کوه بنشیند.
فرزین، رسیدنِ بهار را از لهجه‌ی«شاقشاقِ» کبک‌ها، درک می‌کند و چیزی به اندازه‌یِ طلوع آفتاب در قلّه‌ی «سَنبُران» مسحورش نمی‌سازد. او شکوهِ «اُرَس»- سرو کوهی- را با جان و دل لمس کرده و شاعرانه سروده است.
او نشانی «پازنِ»سفیدکوه را می‌داند و خوب می‌فهمدکه «عقاب طلایی» در کدام بلندا خانه دارد. او بویِ کلوس و فیاله و شمیم بابونه‌ی کوهی را از هزار قدمی تشخیص می‌دهد و می‌داند، که کُلکِنه چه وقت گل می‌دهد و ازبواَ چه هنگام شمیم می پراکند.»
آشنایی با استاد علیرضا فرزین:
استاد علی‌رضا فرزین، که یکی از عکاسان برجسته و شناخته شده‌ی ایران است، به سال 1337 در شهرِ خرّم‌آباد چشم بر جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در دبستان سعدی و تحصیلات مقدماتی را در دبیرستان‌های مهرگان و حامدی خرّم‌آباد به انجام رساند و از سال 1356 فعالیتِ عکاسی را آغاز نمود. او در طولِ چهل سال، کارنامه‌ی درخشانی را کسب کرده و آن‌‌طور که خودش در صفحات آغازین کتابِ «طبیعت لرستان» آورده است؛ به عنوانِ خبرنگارِ مستقل، با مجلّات داخلی و گروه‌های مطالعاتی همکاری داشته و چند نمایشگاه عکسِ جمعی و انفرادی با موضوعاتی نظیر: ایلات وعشایر، جنگ، طبیعت و مردم، برگزار کرده است. او که دانش آموخته‌ی رشته‌ی مردم‌شناسی می‌باشد، اجرایِ چندین طرحِ پژوهشی مردم‌نگاری و نوشتن چندین مقاله در رابطه با تخصصش، عهده دار بوده و هم چنین، پیش از این، چند مجموعه عکس نفیس را منتشر ساخته است. ازجمله: «میراث فرهنگی لرستان»(1368)، «لرستان در گذر تاریخ»(1372)، «لرستان در یک نگاه»(1372)، «لرستان و قلعه فلک الافلاک»(1375)، «مشکه و مالار»(1383)، «گورنگاره‌های لرستان»(1384)، قلعه‌ی فلک‌الافلاک»(1385)، «سیمای فرهنگی و طبیعی لرستان(1386)، «مجموعه کارت پُستال طبیعت لرستان» (1390) و «طبیعت لرستان»(1394).
استاد علی‌رضا فرزین، که در مرزِ شصت سالگی است، هنوز هم چون گذشته، دوربین برگردن، پُرتوان و خستگی ناپذیر، در دور افتاده‌ترین نقاط به دنبالِ سوژه می‌گردد و در حال تحقیق و گردآوری- در حوزه‌ی مردم نگاری- است. او مردی است که در همه‌جا هست، او چون کوچندگانی که منزل به منزل به دنبالِ بهار می‌روند، منزل به منزل به دنبالِ آگاهی و دانایی است.
استاد فرزین، گنیجینه‌ی ارزشمندی را در طولِ چهار دهه فعالیتِ عکاسی گردآوری کرده، و توان آن را دارد، که مجموعه‌های فراوانی را با عناوین مختلف، منتشر کند. برای این استادِ پر تلاش؛ تندرستی و توفیقِ روز‌افزون آرزو می‌کنیم، تا این مهم را به انجام برساند.

پی‌نویس‌ها:
 1- دکترای ادبیات نمایشی و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد خرم‌آباد.
2- «خضر» نامِ گورستانِ قدیمیِ شهر خرم‌آباد است، که پیش از این، اطرافِ آن مملو از باغات میوه بود.
3 - فرزین، بخشی از این کمبودها را، با آوردن آثاري از عكاسان غير حرفه اي، رفع کرده است. آن طور که خود نوشته؛ برای پر کردن جای خالی عکس‌هایی از حیات وحش لرستان، تعداد 9 قطعه عكس از آرشيو شخصيِ آقايان؛ مهندس محسن اميري و مهندس بهمن بيرانوند، موردِ استفاده قرار داده است.  این عملِ فرزین، که متأثر از دانشِ پژوهش‌گریِ است، ستودنی و قابلِ تقدیر است.
4 - پیدایشِ هنر عکاسی و آغازِ گسترش آن را به سال 1839 میلادی نسبت می‌دهند. در این سال، تلاشِ طولانیِ دانشمندان و فن‌آوران، منجر به ایجاد شیوه‌ی «داگرئوتایپ»گردید. این پدیده خیلی زود، یعنی در سال 1844 میلادی وارد ایران شد و نخستین عکس تاریخ ایران، در همین سال توسط «ژول ریشار» فرانسوی(1891-1816) برداشت شد.
Francis Carlhian (1818-1891).5
 Luigi Pesce (1818-1870).6
7 - نگاه کنید به: طهماسب‌پور محمدرضا. 1381: «ناصرالدین‌شاه عکاس». تهران: نشر تاریخ ایران. (ص116).
8-Jok de Morgan (1857-1924).
Carl
9-          Carl GunnarFilberg          
(1894-1979).
10- نگاه كنيد به: وُلتمن يوري، «نشانه‌شناسي و زيباشناسي سينما»، مترجم: مسعود اُحَدي، تهران: سروش؛ 1360 (ص70).
11- Roland Barthes(1915-1980) فیلسوف و نظریه پرداز ادبی، هنری و فرهنگی فرانسوی.
12- Peter Wollen(1938) نظريه‌پردازِ فيلم و سينما، با مليت بريتانيايي.     
13- Representation.
14-László Moholy-Nagy (1895-1946).
15- در مبحثِ علميِ هنر- به خصوص هنرهايِ تجسمي- «ديدن» و «نگاه كردن» دو اصطلاحِ كاملاً متفاوت مي‌باشد. «ديدن» به معنايِ يك عملِ غيرارادي است، كه به صرفِ وجودِ «عضوِ بينايي»- چشم سالم- و «نور» صورت مي‌گيرد و «نگاه كردن»، به معنيِ يك عملِ‌اراديِ توأم با دقت است،‌ كه در طي آن به جزیيات و تناسبِ بين آن پي مي‌بريم.
16- نگاه كنيد به: وُلتمن يوري، «نشانه‌شناسي و زيباشناسي سينما»، مترجم: مسعود اُحَدي، تهران: سروش؛ 1360 (صفحات 69 تا 75).
17- Animism.
18-[freeze] فريز كردن، اصطلاحي است در هنر عكاسي،كه به ايستِ حركت يك جسم متحرك، در يك تصوير اتلاق مي‌شود. مثلِ‌ ريزش قطرات باران، كه با چشم غيرمسلح به صورتِ يك حركتِ ممتد ديده مي‌شود و براي ديدن «قطر‌ي در حالِ فرود» بايستي آن را با دوربين «فريز» كرد، يعني ‌سرعتِ «شاتر» دوربين را بالاتر از سرعت جسم متحرک- معمولاً بالاتر از«1000/1» ثانيه - قرار داد.  بدين ترتيب، سرعتِ ثبت عكس بالا مي رود و قطرات باران در حالِ ‌فرود آمدن فريز و ثبت مي شود.

منابع و مؤاخذ:
1- احمدی بابک. (1392) چاپ سیزدهم: «از نشانه‌های تصویری تا متن»، تهران: مرکز.
2- بارت رولان. (1392) چاپ چهارم: «پیام عکس»، مترجم: راز گلستانی فرد، تهران: مرکز.
3- طهماسب‌پور محمدرضا. (1381): «ناصرالدین‌شاه عکاس». تهران: نشر تاریخ ایران.
4- فرزین علی‌رضا. (1394): «طبیعت لرستان»(مجموعه عکس از طبیعت و گونه‌هایِ گیاهی و جانوری لرستان).خرّم‌آباد: ناشر: مؤلف.
5- کپس جئورگی. (1368): «زبان تصویر». مترجم: فیروزه مهاجر، تهران: سروش.
6- کو برایان. (1379): «عکاسان بزرگ جهان». مترجم: پیروز سیار، تهران: نشر نی، 1379.
7- وُلتمن يوري. (1360): «نشانه‌شناسي و زيباشناسي سينما». مترجم: مسعود اُحَدي، تهران: سروش.
8- وولن پيتر، «نشانه‌ها و معنا در سينما»، مترجم: عبداله تربيت و بهمن طاهري، تهران: سروش؛ 1369.

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال دهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، چهار راه بانک، کوچه‌ی شهید جلال سرباز