شما اینجا هستید: خانهمقالهآوازی تا به ابد

آوازی تا به ابد

جمعه, 07 مهر 1396 ساعت 12:45 شناسه خبر: 2920 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

نگاهی به آواز «نوا، مرکب‌خوانی» اثر استاد محمّدرضا شجریان به بهانه‌ی هفتاد و هفتمین زادروز استاد شجریان

الف) در تاریخ معاصر موسیقی ملّی ایران و حداقل از زمانی که موسیقی به‌شیوه‌ی امروزی ضبط و انتشار یافت، همیشه تصنیف و ترانه از مقبولیت و محبوبیت بیش‌تری نسبت به آواز در نزد عامه‌ی مخاطبان موسیقی برخوردار بوده است. اگر مبنای ارزیابی خود از این موضوع را اواخر دوران قاجار تا امروز قرار دهیم، مشاهده می‌کنیم که بسیاری از خوانندگان مرد و زن به‌واسطه‌ی خواندن تصانیف مختلف توانسته‌اند جایگاه ویژه‌ای در موسیقی ملّی ایران به‌دست آورند. خوانندگانی نظیر؛ دلکش، منوچهر همایون‌پور، داریوش رفیعی، غلام‌حسین بنان، مرضیه، جواد بدیع‌زاده و... از این جمله‌اند.


تصنیف به کلامی گفته می‌شود که به نحوی با موسیقی همراه باشد. برخی تصنیف را معادل ترانه می‌دانند در صورتی که ترانه یکی از مشتقات یا نوعی از تصنیف است که بیش‌تر از سایر انواع در ایران معمول و متداول بوده‌است. از لالایی مادران در مناطق مختلف و آهنگ‌ها و تصنیف‌های روحوضی و کوچه‌بازاری گرفته تا تصنیف‌های جدی و مستحکم، هر یک نقشی در فرهنگ موسیقایی تک‌تک افراد این سرزمین ایفا کرده‌است، می‌توان ادعا کرد که تمامی افراد این سرزمین حداقل یک ترانه و یا تصنیف - خواه کوچه‌بازاری، محلی، سنتی و... - را از بر دارند. گروه‌های مختلف مردم در محافل، جشن و سرورها، پای‌کوبی‌ها، هنگام کار یا فراغت، همراه با ساز یا بدون آن، با هم هم‌آوا می‌شوند و تصنیف یا ترانه‌ای می‌خوانند، زیرا مردم با موسیقی که با کلام ترکیب شده باشد رابطه‌ی هم‌دلانه‌ای دارند.
ب) بسیاری از نظریه‌پردازان موسیقی، از سده‌های میانه به این‌سو، در دسته‌بندی سازهای موسیقی، آواز انسان را طبقه‌ای از سازها به شمار آورده‌اند. آواز شکل ساده بیان یا اجرای موسیقایی است و نیازی به هیچ ابزاری ندارد. شرط آن سلامت حنجره و تارهای صوتی انسان است و بس. هیچ شکل زندگی اجتماعی و هیچ فرهنگ بشری بدون آواز وجود نداشته است. آدمی هم پیدا نمی‌شود که آوازی را دست‌کم برای خودش زمزمه نکرده باشد.
در حالی که موسیقیِ سازی امکانات گسترش زیادی دارد (تکمیل انواع سازها و سازهای الکترونیکی)، آوازخوانی یا محدودیّت آشکار تولید اصوات با تارهای صوتی انسان روبه‌روست. با این همه، آواز عاری از تنوع نیست، زیرا قدرت، کشش، طنین، لحن صدای انسان‌ها مختلف و متنوع است. به این عامل مادی تولید موسیقیِ آوازی قراردادهای زیبایی شناختی قومی و شگردهای گوناگون آوازخوانی را بیفزایید.
از آن‌جا که هر هنری نوعی بزرگ‌نمایی کردنِ وجوه کارکردها و توانایی‌ها و ظرفیّت‌های معمولی و بشریِ ماست، آواز بیش‌تر به عنوان یک هنر به خوبی از عهده‌ی این نقش برمی‌آید و آن بزرگ‌نمایی زیباشناسانه‌ی قوّه‌ی نطق و در نتیجه، بر نمودنِ انسانی‌ترِ انسانی‌ترین وجه وجودِ انسانی ماست. آواز آمیزه‌ای از دو توانایی در آدمی است؛ یکی توانایی درک موسیقی و دوم، توانایی در بیان و نطق. هم‌چنین نیز این دو توانایی بوده که امکان حادثه‌ای به‌نام شعر را در عرصه‌ی ذهن و روان انسان فراهم ساخته است. شعر، لطیفه‌ی نهانیِ موسیقی را در قالب کلمات، از قوّه به فعل در می‌آورد. شعر هسته‌ی فرهنگی کاملی‌ست که با استفاده از تعیّناتی که موسیقی در ناب‌ترین ابعاد درونیِ روان و ذهن پدید می‌سازد، انسانیّت ما را ظهور می‌بخشد و متافیزیکِ حضور را کامل می‌کند. با پیوند خوردن هنر موسیقی و شعر و وجودِ تواناییِ آدمی در زمینه‌ی نطق و استفاده‌ی هماهنگ از فیزیک حنجره، واقعیّتی پدید می‌آید که آن‌را آواز می‌نامیم. پس آواز را می‌توان کمالِ قوّه‌ی نطق دانست؛ قوّه‌ای که به آدمی نسبت به دیگر موجودات ذی‌حیات برتری بخشیده است.
تولستوی گفته بود: هنرها زبان دوم بشرند. باید بگوییم شعر چون خود از کلمات ساخته می‌شود و کارکرد زبانی متعارف را دارد و در عین حال نوعی هنر نیز محسوب می‌گردد؛ یعنی ویژگی‌های زبان دوم‌- هنر‌- که تولستوی می‌گوید را دارا می‌باشد، پس می‌توان آن‌را زبانی مضاعف و به تعبیری زبان سوم بشر دانست. اما آواز معجونی از هر سه زبانِ روزمرهّ، هنر و شعر است؛ پس آواز را می‌توان زبان چهارم بشر نام نهاد؛ زبانی با توانایی بالای ارتباطی. خدمتی که استاد شجریان به فرهنگ و تاریخ و مردم این سرزمین می‌کنند، استفاده‌ی ایشان از ابزار پرقدرت آواز، برای تلطیف شرایط انسانیِ زیست و فراهم سازیِ درک متقابل از طریق بازتولید خلّاقانه‌ی رگه‌های مشترک و مفید و مثبت فرهنگ ملّی و ارزشی‌ست. به‌طور قطع در میان هنرها، آواز رساترین رشته‌ی رسانه‌ایِ ارتباط فرهنگی برای تاثیرگذاری و بازتولید ارزش‌های بومی، ملّی و دینی‌ست.
پ) آواز «نوا، مرکب‌خوانی» را باید از جمله شاه‌کارهای تاریخ موسیقیِ آوازیِ ایران دانست. چه آن‌که استاد شجریان با تلفیق و ترکیب گوشه‌هایی از چند دستگاه و آواز موسیقیِ ملّی نظیر؛ «نوا »، «شور»، «سه‌گاه»، «ابوعطا» و «بیات ترک»، شکلی نو از موسیقیِ آوازی ایران را ارائه می‌کند که تا به امروز کسی نتوانسته نظیر آن‌ را ارائه دهد. در این آواز نوای سِحرانگیز نی محمد موسوی با استادی کامل و در فراز و فرودها و رفت و برگشت‌ها، پاساژهای آوازی و تحریرهای پیچیده‌ی تکنیکی، صدای استاد شجریان را همراهی می‌کند. این اثر از دریچه‌ی نگاه دیگری‌- هم‌نوازی آواز - می‌تواند از جمله موارد برجسته جواب آواز در موسیقی ملّی ایران به‌حساب ‌آید.
استاد شجریان درباره‌ی نقش شعر در آواز، و نوع نگاه خود به دنیای فراخ شعر و ادبیات چنین می‌گوید: «یک نقّاش، یک مجسمه‌ساز و یا یک عکاس در لحظاتی چیزهایی را حس می‌کنند و متوجه می‌شوند که دیگران متوجه آن نمی‌شوند؛ یک خواننده هم که با شعر سروکار دارد، وقتی به شعر نگاه می‌کند، چیزهایی را در می‌یابد که دیگران در نمی‌یابند. چنین دریافت‌هایی ممکن نیست، مگر این‌که آهنگ‌ساز از دیدِ آهنگ‌سازی یا خواننده از دیدِ خوانندگی روی شعر تأمل کند. من همیشه از دیدِ موسیقی به شعر نگاه می‌کنم. صرف‌نظر از نُت‌هایی که آن‌را پرواز می‌دهند و وادار می‌کند که آن‌را با موسیقی جلو ببرم، من موسیقیِ شعر را کشف می‌کنم و ارائه می‌دهم و شنونده که می‌شنود، لذت می‌برد. این ارزشی‌ است که هنرمند کشف می‌کند و به دیگران شناسایی می‌دهد.»
آواز با این مطلع از شعر استاد سخن سعدی بزرگ، «بگذار تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم» آغاز می‌شود. استاد شجریان این بیت را در گوشه «درآمد نوا» بدون تحریر ابتدایی مرسوم در ردیف موسیقیِ آوازی و هم‌چنین اغلب آثار انتشار یافته، از دل قطعه‌ای ساخته زنده‌یاد پرویز مشکاتیان در دستگاه نوا بیرون می‌کشد و می‌‎خواند. گویی این مقدمه به جای درآمد آواز ذهن شنوده را آماده کرده تا خواننده بدون هیچ مقدمه‌ای نوای سِحرانگیزش را آغاز کند. استاد شجریان این غزل مشهور را با شکستن ترتیب ابیات آن با توجه به امکانات و نگاه ویژه به ردیف موسیقیِ ایرانی اجرا نموده است، به‌طوری‌که جای ابیات سوم، پنجم و ششم در این آواز با هم عوض شده، موجب پدیدار گشتن ترتیب خاصی از این غزل شده است.
بیت دوم این غزل در گوشه‌ی «گَردانیه» و بیت پنجم با توجه به ترتیب خاص ردیف آوازی در گوشه‌ی «نیشابورک» اجرا می‌شود. همین بیت با لحنی دیگر با درک استاد از ادبیات و توجه وافر ایشان به جزییات در مصرع دوم این بیت، جایی که پس از «...از خاک بیش‌تر نه،...» آمده است به‌‎خوبی حق مطلب را ادا نموده، حالت سکون را با سکوتی کوتاه اجرا نموده‌اند که سبب هر چه زیباتر شدن این آواز شده است. استاد شجریان بیت چهارم غزل را ابتدا در گوشه‌ی «گَوِشت» و سپس در «بیات راجع» می‌خواند تا آن‌را به بیت پنجم -  گفتی ز خاک بیش‌ترند اهل عشق من... - که در این آواز یک‌بار به‌عنوان بیت سوم در گوشه «نیشابورک» اجرا شده است، متصل کند.
این بیت «روی ار به‌روی ما نکنی حکم از آن توست   بازآ که روی در قدمانت بگستریم» در گوشه‌ی «عشاق قرچه»، با یک مدلاسیون - از گوشه یا دستگاهی به گوشه یا دستگاه دیگری رفتن‌ - که از دستگاه «نوا» به دستگاه «شور» صورت می‌گیرد‌ - استاد بیت سوم را به‌عنوان بیت ششم آواز می‌خواند - به گوشه‌ی «رضوی» در دستگاه «شور» ورود پیدا می‌کند و سپس با اجرای این بیت، «نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب  نه روی آن‌که مهر دگر کس بپروریم» در همین گوشه و اجرای دو بیت دیگر «از دشمنان برند شکایت به دوستان   چو دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟» و «ما خود نمی‌رویم دوان از قفای کس   آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم» که بر طبق ترتیب خودِ غزل می‌باشد، در گوشه‌ی «شهناز» خاتمه پیدا می‌کند و سرانجام در بیت آخر «سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند   چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم» به دستگاه «نوا» فرود می‌آید.
گوشه‌ی «نهفت» اوجِ دستگاه نواست. استاد شجریان در غزلی دیگر از سعدی «ما گدایان خیل سلطانیم  شهربند هوای جانانیم» این گوشه را در اکتاو پایین آغاز می‌کند و آرام آرام در همین گوشه اوج می‌گیرد و پیش می‌رود تا در بیت «هر گلی نو که در جهان آید   ما به عشقش هزار دستانیم» و در گوشه‌ی «عشاق» با مدلاسیونی دیگر و در بیت «تو به سیمای شخص می‌نگری  ما در آثار صنع حیرانیم» به گوشه‌ی «گردانیه» فرود می‌آید. ابیات نهم و دهم این غزل در «آواز ابوعطا» خوانده می‌شود.
در دیگر غزلی از سعدی با این مطلع «غم زمانه خورم یا فراق یار کشم   به طاقتی که ندارم کدام بار کشم» برداشتی آزاد از درآمد «بیات ترک» توسط استاد شجریان صورت گرفته که لزوماً بر مبنای ردیف موسیقیِ آوازی نیست. در مرتبه‌ی دوم این بیت به همراه ابیات سوم و دوم - ترتیب این ابیات توسط استاد تغییر یافته است - در گوشه‌ی «قطار» اجرا می‌شوند و در گوشه‌ی «جامه‌دران» این بیت «چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو   چرا صبور نباشم که جور یار کشم» در اوج خوانده می‌شود و با تحریری پیچیده و غلتان، مدلاسیونی استادانه با ورود به گوشه «رهاب» و گذر از دستگاه مرجع‌ -  نوا‌ - در بیت «گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید   کمین دیده سعدیش پیش خار کشم» آواز در دستگاه «سه‌گاه» ادامه می‌یابد و با برداشتی آزاد از درآمد این دستگاه با مطلع این دو بیتی از باباطاهر «الهی آتش عشقم به جان زن...» و اشاراتی در گوشه‌ی «مویه» در بیت دوم و هم‌چنین بیت اول از دوبیتی دیگر باباطاهر‌ - هزاران غم به دل اندوته دیرُم... -، از بیت دوم این دوبیتی در گوشه‌ی «زابل» با مدلاسیونی دیگر به دستگاه «نوا» رجوع می‌کند و شنونده را آماده شنیدن تصنیف ماندگار «جانِ جهان» می‌کند.  

 

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال دهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، چهار راه بانک، کوچه‌ی شهید جلال سرباز