شما اینجا هستید: خانهمقالهتناقض‌های پارادوکسیکال

تناقض‌های پارادوکسیکال

دوشنبه, 29 آبان 1396 ساعت 12:39 شناسه خبر: 3052 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

شعر اول: حبیب‌الله بخشوده
«با برف بود
یا برف بود


پیچیده بردریغ سرانگشتم؟
خرگوش‌ها آمده‌اند که خوابم رابپرانند تاحوالی دره‌ها
دره‌ها خوابیده‌اند که از ایستادن یخ نزنند
و زمستان(ها)می‌کند دست‌هایش را

ردیف این درخت‌ها را بگیر
یک راست تا غاری که پیچیده در سینه‌ی کوه
آن‌جا
حرفْ حرفِ آتش است و
مردان رقصان دور آن
که از کتیبه‌های دور بیرون پریده اند.»/ برگرفته از مجموعه شعرِ«به رنگ هنوز»
ساختار متعارف شعرِ حبیب‌الله بخشوده با تعلیق «با برف بود» آغاز شده است. ارتباط حسی و مفصل‌بندی بین سطرها بر تعادلی منطقی استوار است.
لفظ «سر انگشت» در سطر سوال برانگیز (پیچیده بردریغ سرانگشتم؟)  اشاره‌های مختلف تاریخی و زمانی را  در بر می‌گیرد. هر سطر مثل پازل‌هایی گمشده کنار هم قرار می‌گیرند تا مخاطب باهوش زمان موجودیت آن را حدس بزند. 
این شعر از لحاظ ساختاری«کتیبه‌ی حضور» انسان، طبیعت، موجودات و پدیده‌ها در طول زمان موجودیت است. اشاره به ( خرگوش‌ها) که نشان از گذشت زمان (سرعت در واحد زمان)است، اشاره به (دره‌ها)که از آب شدن برف‌ها به وجود آمده‌اند. اشاره به طبیعت‌گرایی و وجود عناصر شکل‌گیری اکوسسیتم حیات(آب،آتش، خاک،هوا)، اشاره به (غارها)  که در سینه‌‌ی کوه‌ها مانده‌اند و نشان از دوران مختلف شکل‌گیری زمین دارند. وجود(مردان) که  اشاره به موجودیت مرد قبل از زن دارد، اشاره به موجودیت آتش که بعد از آب سبب ساز حیات روی کره‌ی زمین شده است.
شعر، کشف ابعاد ناشناخته‌ی زمان ست. وجه روایی زمان بُعدهای مختلفی معنایی را در بر می‌گیرد. زمان طولی را در عرض وقایع چند قرن به نمایش می‌گذارد. ثبت زمان غیرمتوالی است. شگفتی فضای آن به خاطر تحرکی است که زمان به صورت معکوس طی می‌شود. شاعر با درایت و هوشمندی«برگشت به زمان» را به تصویر کشانده است. کاربرد افعال در معنای غیرباورانه جالب توجه است. زمان پیوستی از منطق ساختار واحدی تبعیت می‌کند.  ترکیب زمان‌های متعارف بین واقعیت و فراواقعیت در نوسان است. زمان غیرمتوالی چند لایه دارد(بود، آمده‌اند،خوابیده‌اند، می‌کند، است، پریده‌اند» در این تصویرگری بازنمود دارند. با توجه به اشاره‌های مختلط  زمان (وجه زمانی استمرای و بعید) به موازات هم تکرار می‌شوند.
شاعر به ساختار زمانی توجه مضاعف دارد. رویدادهای تاریخی (زمان تقویمی) را به تصوير كشانده‌است. شعر فضاسازی حس‌های متفاوتی به حضور انسان و طبیعت بخشیده است.
شعر در مالکیت زبان روایی است، این کلمات به ظاهر ساده، علاوه بر جذابیت شنیداری، جاذبه‌ی ساختاری دارند. سطرها ارتباط معنایی و فرمی باهم دارند، وحدت موضوعی بین بندها نشئت گرفته از آشنایی زدایی‌های«لفظی- معنایی» است. این شعر در لايه‌هاي عميق‌تر خود هم معاني ظريف دیگری هم پنهان نموده است. تشخیص«دره‌ها خوابیده‌اند که از ایستادن یخ نزنند»صفت انسانی(خواب)را به دره داده شده است تا بر ساختارِ ایهامی آن افزوده شود.
با بند «حرفْ حرفِ آتش است و/مردان رقصان دور آن/ که از کتیبه‌های دور بیرون پریده‌اند.»تعلیق از شعر برداشته می‌شود و برگشت به زمان گره‌افکنی تامل برانگیزی را به‌وجود می‌آورد. گویا قبل از طوفان‌های متعدد زمانی، زمین در گذشته‌های دور یک آرامش نسبی هم داشته، آن چنان که آدمی از کشف آتش به پای کوبی برخاسته بود!

شعر دوم: عمید صادقی‌نسب
«یک روز
رنگ‌ها رنگ می‌بازند
دنیا سیاه و  سفید می‌شود
و در این میان
فقط چشم‌های تو پیداست
دو گوجه سبز
در ظرف هایی سفید.»/ برگرفته از مجموعه شعرِ«شب ِسیاهپوست»(1)
عمید صادقی‌نسب در این هفت سطر با ترکیب تضادگونه‌ی رنگ‌ها جهانی از معنا و مفهوم آفریده است.
در این روایت‌گری دو مضمون«عشق ـ مرگ» در تقابل با هم حرکت می‌کنند. آن‌چنان که به اعتبار چشم‌ها، دو رنگ (سبز و سفید) تصویر «بودن  و هستن»را کامل کرده‌اند.
شعر با «یک روزی» شروع می‌شود، با ذکر«دنیا» اشاره به آفرینش در هفت روز می‌کند که از نظر زمانی به «دورهای نزدیک و نزدیک‌های دور» اشاره دارد، آن چنان که هفت سطر  را تحت شعاع قرار داده است:« یک روز رنگ ها رنگ می بازند، یک روز دنیا سیاه و سفید می‌شود، یک روز فقط چشم‌های تو پیداست»... هم چنان که تعامل بین عینیت و ذهنیت  بر  ابعاد «چیستی و هستی» افزوده است.«تامل در چیستی رنگ‌ها، تامل در هستی طبیعت» نشان از نقش‌های چند سویه‌ی بین «رنگ و طبیعت»دارد.
در این زوایای پیدا و پنهان موقعیت‌های همگون و ناهمگون در جوار هم حرکت می‌کنند. به طوری که تقابل‌های سه‌گانه «بودن، هست، شدن» در تعلیق‌های «سیاه، سفید، سبز» شکل می‌گیرد.
شاعر با تصاویر روایی تعلیقی ناگهانی در معنا می‌آفریند. معمولاً در سطح متعارف زبان حرکت می‌کند. با بازی رنگ‌ها و تقابل بین «سیاه و سفید »و «سبز و سفید » تقارن و تقابل‌ها را کنار هم می چیند. علاوه بر این برخی مضامین اجتماعی و انتقادی هم در لابه لای سطرها تنیده شده است!
ساختار باورمندانه این  شعر کوتاه  به علت تقارن و تقابل‌ها است. از نظر آشنایی‌‌زدایی تامل‌های متعددی را در خود نهفته دارد. به‌طوری که هر دالی چندین مدلول دارد.  گرچه ساختار معنایی در خط روایی شکل می گیرد، اما استعاره سبب آفرینش تصاویر چند بعدی شده است. به واسطه‌ی تامل در دنیای پرتناقض مفاهیم پارادوکسی نشان داده شده‌اند.

شعر سوم: نبی شهبازی
ـ از فرارهای مثلثی شکل/ تنها دو نفر بودند که ناپدید شدند/ و کسی که خروج از مذهب‌ات را دوست‌تر می‌داشت/ شکل سومی بود/ که باید برای زیرپوست‌های تنت/ شنا بلد می‌بود/ ای عزیزِ سوراخ‌های تنم/ که تن به تنت/ ای کاش‌های دسته جمعی ست/ از جیم/ به جمال جمهوری‌های تو پناه می‌برم/ از شرِ روئیتِ این پنجره/ که ماه را درون اتاق می‌خواهد/و بگو از/ ماهی ماقبلِ تُنگ/ که آب را فشرده تَنگ می‌خواهد/ تا شروع شیطانی فرشته‌ای را/ در جلدهای دیگری ورق بزنم این قصه را/ که ادامه‌ی مثلثی ست/ که می‌خواهد به دروغ‌های دهانت عادت بکنم/ حتا/ اگر سه نفر/ سه عاشق باشم/ که ورود به مذهبت را دوست‌تر بخواهم/ ای مثلث فراری نشسته در پوستم/ تماشای تو/ چار راهی ست و من/ فرمانی در دستِ مَردَم/ که به مرگ فکر می‌کند./ شعرِ«نبی شهبازی» (2)
ساختار زبانی شعرِ«مثلث فراری» نبی شهبازی، به لحاظ شیوه‌های معناآفرینی خلاقانه است. از نظر جسارت‌های زبانی در سه محور «تعلیق سیالیت، پارادوکس» از لحاظ مضمونی«عصیان، تنهایی، سرگردانی» و از لحاظ روان‌شناختی در موضوع‌های«فوبیا، مالیخولیا، شیزوفرنیک» قابل تاویل است.
 شعری که بر روایت غیرروایی بنا نهاده شده است، و کشف روابط بین اضلاع مخاطب را به فکر وامی‌دارد. رگه‌های این ناپیدایی و نامفهومی شبکه‌ای از جسارت‌های کلامی را در بر دارد. این رویکردهای مختلط متاثر از ابعاد مختلف جهان نگری است و پیوستگی در هر سه سویه، متاثر از دیدگاه تکثرگرایی می‌باشد.
 ابهام در نقطه‌ی شروع شعر رخ می‌دهد. واژه «مثلث» چندین کارکرد معنایی و ساختاری دارد. سطرکنایه‌آمیز «از فرارهای مثلثی شکل/ تنها دو نفر بودند که ناپدید شدند» با تضاد و تقابل به‌ سمت چندمعنایی می‌رود.
 سه‌گانه‌های تقارنی در کمال بی‌نظمی، از نظمی تقابلی برخوردارند. کابرد اعداد «دو،سه، چار» نوعی برجسته نمایی است. عدد سه در «شکل سوم، سه نفر، سه عاشق» در طول متن تکرار می‌شود. سه واژه‌ی «مثلث، مرد، مرگ» بار معنایی شعر را بر دوش دارند. بین آن‌ها یک ارتباط قوی ساختاری برقرار است.
سه ضلعی که با واقعیت «تولد، زندگی، مرگ» همراستا هستند. در جدال آشکار و پنهان «مثلث، شکل، اعداد»، «ماهی، تنگ، شنا»، «پوست، تن‌دست»، «پنجره، اتاق، ماه»، «ورق، جلد،قصه» و ضمیر«من، تو، او» هنر زبان ساختاری نمایان می‌شود. این سه‌گانه‌ها گرچه از سه جهت  می‌گریزند، اما از سه جهت به هم متصل می‌شوند. هم در پی حذف ارتباط دال و مدلول‌اند و هم در پی ارتباط دال و مدلول هستند، از این لحاظ در چگو‌نگی تلفیق خودآگاه و ناخودآگاه منجر به تناقض می‌شود.
از فرارهای مثلثی دو نفر ناپدید شدند و یک نفر دیگر به آن چنان باوری رسید که باوری نباشد. این گونه ساختار شکنی سبب تعویق انداختن معنا می‌شود. گزاره‌هایی نظیر به دروغ‌های دهان عادت کردن(به دروغ‌های دهانت عادت بکنم) و هم چنان شنا بلد بودن در زیر پوست«شکل سومی بود/ که باید برای زیر‌پوست‌های تنت/ شنا بلد می‌بود» به واسطه‌ی قطعیت و عدم قطعیت پشت سر هم تکرار شده‌اند. عدم قطعیت در محوریت تقابل‌ و تناظرهاست و قطعیت در محوریت آشنایی‌زدایی‌های ساختاری است.
سه ضلع «تردید، بدگمانی، سرگردانی» در مسیر«ابتدای راه، انحنای راه، انتهای راه» خود را نشان می‌دهند. در این گزاره‌های تجربی و حسی «ترس، باور، تنهایی» مثلث بهره‌کشی آدمی محسوب می‌شود.
این تصاویر مبهم و گنگ نشانه‌هایی از سرگردانی را نشان می‌دهند. هم‌نشینی کلمات در محور شالوده‌شکنی بارز است. به طوری که در تضادهای دو گانه بین «شیطان، فرشته»، «ورود،خروج »، «شروع،ماقبل»، «دو نفر، سه نفر» مضامین رمزی و نمادین نهفته است. گرچه، مشابهت‌هایی بین روایت و ضدروایت برقرار می‌باشد، اما تلفیق گزاره‌های ساده و گزاره‌های پیچیده به واسطه‌ی معنای ثانویه باورپذیر هستند. این رویکرد معترضانه حاصل سه عنصر«واقعیت، تخیل، توصیف» است. در این وضعیت تراژیک وار «هراس، سرگردانی،تنهایی» واقعیت‌های درون و برون راوی انعکاس داده می‌شود.
شاعر چهره‌ی متناقضی از«باور، ترس، مرگ» را به تصویر می‌کشد و با استعاره و اضافه‌های تشبیهی بر ابهام زبان می‌افزاید. در این مونولوگ سرایی «اندوه، ترس ،تنهایی» را به نمایش می‌گذارد. افعال «استمراری، بعید، ساده» بحث زمان را در حسرت گذشته، سرگردانی حال، و ترس از آينده مطرح می‌کنند.
«که»رابط بین سطرها به وفور(10 مرتبه) تکرار شده است، هم چنان که تکرار«از» در 6 سطر آمده است. به نظر می‌رسد که در برخی سطرها احتیاج به این همه تکرار نبوده است!

پی نوشت:
1- به رنگ هنوز، حبیب‌الله بخشوده، نشر شاهد، چاپ اول 1396.
2- شب سیاهپوست، عمید صادقی‌نسب، نشر هشت، چاپ اول 1396.
3- جفنگیات در لامکان، نبی شهبازی، نشر هشت، چاپ اول 1396.

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال دهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، چهار راه بانک، کوچه‌ی شهید جلال سرباز