شما اینجا هستید: خانهمقالهفضیلت نفرت‌بار شاعری

فضیلت نفرت‌بار شاعری

یکشنبه, 26 فروردين 1397 ساعت 09:02 شناسه خبر: 3458 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

نگاهی به مجموعه شعر «حدیث آن مترسک عاصی» سروده‌ی روح‌اله رویین    

چه بسا سرآغاز فرزانگی در ترس نهفته باشد. اونامونو

کتاب «حدیث آن مترسک عاصی»1 با این شعر «عیار حاشیه‌های تاریک» و با این سطرها آغاز می‌شود:
در ابتدای افق غروبیم بودم
کتابی در من ورق می‌خورد
و پاهایی به سمت اول شبم پیش می‌راندند
انسانی آواره را می‌جستم
که دچار رنج خواندنش کنم (ص10)
   نکته‌ی اول این‌که هر اثری مخاطبش را در خود دارد تا وقتی زمانش برسد. نوعی قرار ملاقات که بسته به مخاطب و اثر، گاه دیر و گاه دیرتر رخ می‌دهد. در مورد مترسک عاصی هم شاید بشود گفت هرکسی توان خواندن و لذت بردن از این اثر را نداشته باشد. انسانی باید که پیش‌تر رنج خواندن را بر خود هموار کرده و به این رنج خو گرفته باشد. انسانی که چیزی یا چیزهایی را از دست داده است و در حرکت عقربه‌ها و فواره‌ها و در حرکت اجسام فرسوده گشته است. دیگر این که، این کتاب خواندنی دیگرگونه می‌طلبد. نوعی فرو رفتن در دل چیزهایی که ناشناخته نیستند، دور هم نیستند اما همان‌هایی هم نیستند که ما در بدو امر فکر می‌کنیم و به آن‌ها عادت کرده‌ایم. یا درست همان‌ها نیستند. از این حیث که؛ چیزها و نه حتا وضعیت‌های مشابه، برای آدم‌های مختلف یکسان نیستند.


   خواننده هم‌زمان که کتاب را ورق می‌زند، حتا با فرض این‌که همان کتابی باشد که شاعر سروده است، همان کتابی که تکه‌تکه در شاعر رسوب یافته و ورق خورده است- که لزوماً همان نیست- خودش را ورق می‌زند و حدیث این آوارگی، این ویرانی، تکه‌تکه در او و با او باز گفته می‌شود. چیزی که هست شاعر در اوج ویرانی و فرسودگی و خستگی نمی‌خواهد به زانو در بیاید و در مبارزه‌ای جانکاه و نفس‌گیر سطرهای از قضا به‌هم‌پیوسته‌ی این کتاب عجیب را به روی کاغذ می‌آورد. به عبارتی کتاب نه پی‌آمد چیدن ماهرانه و بی‌نقص کلمات آهنگین، که بیش‌تر تلاشی است برای به زانو در نیامدن. (ص11)
     مترسک عاصی، لبریز از تصاویری است که ما پیش‌تر در جایی، به این صراحت و بی‌رحمی، ندیده‌ایم. تصاویری که به نوعی یادآور فیلم‌های اکسپرسیونیستی نیمه‌ی اول قرن بیست هستند. نمونه‌ای از این تصاویر را می‌توان در شعر «و .... رنج» مشاهده کرد که وجهی روایت گونه دارد و ما در برقراری ارتباط با آن کم‌تر دچار مشکل می‌شویم:
بعدتر
به رودی کبود پیوست
و دید از ده انگشت خود فرو می‌ریزد
و باد می‌آمد
عجیبِ زوزه‌ی باد
آیه‌ی وحشت نبود
رویش او بود از خویش
    و در ادامه پناه بردن به معبدی بی‌در، بی‌سقف، بی‌روزن که ظاهراً  بازمانده‌ای از خرابه‌های یک میکده‌ی امروزی است. (گسست و وارونگی زمان). هم‌چنان که در انتهای شعر روشن می‌شود که این معبد عجیب، چیزی جز حفره‌ی چشم شاعر نیست. او که پیش‌تر، از ده انگشت خود فرو ریخته است حالا و در انتهای این مکاشفه‌ی غریب، به درون حفره‌ی چشم خودش می‌لغزد. این یکی از ده‌ها مکان عجیب و گروتسک شهری است که کودکی شاعر را از او دزدیده و زیر چرخ‌های دروغین حقیقت له کرده است. او در جای‌جای شعرها از تقلب، از ریاکاری، از دروغ و فریب می‌نالد و هم‌سنگ با این دردهای اجتماعی، درد دیگری شاعر را از پا در می‌آورد؛ غیاب کسی. این چیزی نیست که بشود آن را به راحتی تاب آورد، که بشود نسبت به آن بی تفاوت بود:
 شاید من شکنجه‌ی ناپدیدی کسی را می‌کشیدم.
   او می‌توانست در جای دیگری به دنیا بیاید، میان آدم‌های دیگری که اهل فریب و دروغ و چه و چه نباشند، یا کم‌تر باشند و سفره‌هایشان بوی مکیس بدهد. اما این اتفاق نیفتاده است و کاریش نمی‌شود کرد. شاعر به درون ناکجاآبادی پرت شده است که با او یکی نیست. به عبارتی دقیق‌تر در جای خودش قرار نگرفته است. این ناهمگونی یا بیگانگی با مکان و زمان همان چیزی است که شاعر را رنج می‌دهد:
 آیا من در جای خود ایستاده‌ام
که چنین احساس سقوط می‌کنم
   شاید اگر او با جهان یا با آن دیگریِ مسحورکننده، آن جسم اثیری که در انتهای خیابان مرگ کور شده است، هم‌زمان می‌شد مترسک عاصی به گونه‌ی دیگری شکل می‌گرفت. این ناهم‌زمانی اما تصاویر کتاب را به گونه‌ای شکل می‌دهد که همه‌چیز غریب می‌نماید و هضم‌ناشدنی. این‌جا دیگر از لذت‌های معمول خبری نیست و لذتی اگر هست صرفاً لذت‌های درون متنی است و بازی با کلمات و غرق شدن در تصاویر و استعاره‌های غریب و زیبایی‌ای اگر هست از سنخی است که تنها با غریزه نمی‌شود به منتهای آن و به تمام آن دست یافت. باید پذیرفت که بعد از بودلر و بعد از گل‌های شر، جهان دست‌کم برای طیفی از آدم‌ها، صورت دیگری به خود گرفت و برخی از مفاهیم از جمله زیبایی‌شناسی از معانی و نشانه‌های سابق خود تهی گشتند.
    در چنین دنیایی طبیعی است که شاعر نتواند وضعیت تثبیت شده‌ای داشته باشد. از طرفی خود او شاید بیش از هر کسی در شکل دادن به این وضعیت بی‌ثبات و ناایمن (با فرض تمایز قایل شدن بین دنیای متن و دنیای بیرون) در مظان اتهام است. با این تفاصیل او به همان نسبت، در برابر تازیانه‌های دنیای بیرون قرار گرفته است که در مقابل تازیانه‌های کلام خودش. اگرچه این خود نوعی قوت دادن به حریف برای معنا یافتگی و تحکیم خویشتن است تا سرزنش کردن‌های گاه و بیگاهی که در تاریخ ادبیات ما پر بی‌سابقه نیست. برای او چیزی نمانده است جز کلمات فرسوده‌ای که توان بازنمودن همه‌ی آن چیزی را که در ذهن او می گذرد، ندارند.
   نکته‌ی آخر این‌که شاعر در غیاب آخرین انسان، هر لحظه در برابر احساساتی چون سرگشتگی، تشویش و ناامنی و ترس قرار دارد و می‌داند جهان، همانی نیست که او می‌خواسته است و نزدیک به آن هم نیست که بنشیند و صبر پیش گیرد و اصلاً قادر به نشستن و آرام گرفتن نیست و هر لحظه، از همه چیز می‌ترسد:  از سلام، از تکرار حرف، از وراثت سیلابی کلام، از ابتدای خواب و از نهایت بی حادثگ ...از جان دادن در میان دست های خود می ترسد. و این ترس خود همه‌ی حجاب‌ها و ابرها را پس می‌زند و اشیا و جهان را به گونه‌ی دیگری می‌نمایاند. از همین جاست که شاید بتوان ادعا کرد که فرزانگی شاعر بیش از هرچیز در این ترس‌ها و بی‌اعتمادی‌ها ریشه دارد. و این ترس و تهدید دائمی است که از او شاعری غیر از و فراتر از دیگران ساخته است. سیزیفی که در ظلمتی بی‌گذشت و ریاضتی بی‌انجام بارها و بارها از فراز بیخودانگی‌های خود سقوط کرده و هربار صدای شکستن استخوان‌های خود را شنیده و جری‌تر از قبل برخاسته و بر آخرین پناهگاه یعنی غرور زخمی خود تکیه کرده است. شاعری که در گریز از حضور حقیر نیاکانش، با خویش هم‌قدم شده است، آن‌قدر که می‌داند:
دیگر نه فضیلت نفرت بار شاعری
نه فضیحت فرتوت آشنایی‌ها
تنها گردباد درهم پیچ کتابی شاید
قادر باشد او را از برهنگی و سوال لبریز کند
   و این‌که:
 هنوز گیج این دایر‌ه‌ام و دیدی
 که هیچ‌کس مدد نکرد
 این بی‌مدار دوره‌گرد را ... هیچ‌کس.

پی‌نویس:
1- نشر داستان، چاپ اول، زمستان 96

*چاپ شده در سیمره‌ی446 بیست و یکم فروردین ماه 1397

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004