شما اینجا هستید: خانهمقالهدرسفرنامه‌ی سیاحان انگلیسی،ازنام«لک»برای مردم لرستان ستفاده نکرده‌اند

درسفرنامه‌ی سیاحان انگلیسی،ازنام«لک»برای مردم لرستان ستفاده نکرده‌اند

چهارشنبه, 29 فروردين 1397 ساعت 09:36 شناسه خبر: 3470 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

آن‌چه امروزه با نام زبان لکی و مردم لک‌زبان می‌شناسیم بخش اعظم هویت فرهنگی و جمعیت انسانی لرستان فِیلی است تاجایی که اگر بتوان از میان گروه‌های زبانی و فرهنگی منطقه (استان‌های ایلام، لرستان و کرمانشاه) یک گروه را مصداق نام «لر» دانست ما لک‌ها هستیم، اشارات و شواهد تاریخی نیز حاکی از همین واقعیت است که در اکثریت قریب به اتفاق منابع، نام «لرکوچک» و بعداً «لرفیلی» برای مردم لک استفاده شده است. اماخودِ نام «لک» از چه زمانی به مردم ما اطلاق شد؟ برای بررسی این موضوع، نگارنده سلسه مطالبی در دست انتشار دارم که از زوایای گوناگون به این پرسش پرداخته‌ام.


در مقاله‌ی قبلی به بررسی سفرنامه‌های ایرانیان که تا پیش از مشروطه به لرستان سفر کرده بودند پرداختیم و نظرات آن‌ها را مورد کنکاش قرار دادیم و نتیجه این شد که در هیچ کدام از آن‌ها، با وجود اشارات بسیارشان به اسامی طوایف، ایلات، استان‌ها، کوه‌ها، رودها، روستاها، شهرها و اشخاص، برای هویت مناطق لرستان امروزی مانند سلسله و دلفان و هرو، واژه «لک» را به کار نبرده بودند (نک: هفته‌نامه‌ی سیمره، شماره‌ی 430، مورخ 4 آذر 1396) در این جا می‌خواهیم همین مبحث را در مورد سیاحان خارجی مورد بررسی قرار دهیم، این مطلب صرفاً به سیاحان انگلیسی اختصاص دارد.
سیاحان خارجی که تا پیش از مشروطه، شخصاً به لرستان فیلی قدم گذاشته‌اند انگشت شمار هستند، در بین این سیاحان، آن‌هایی که سفرنامه شان ترجمه شده است فقط هفت تن می‌باشند که چهار تا از آن‌ها انگلیسی است که در این مقوله به این چهار نفر می‌پردازیم دو نفر از آن‌ها روسی است (بارون دبد و مسیو چریکف) و یکی دیگر هم فرانسوی (ژاک ماری دمرگان) است.  پیش از خوانش این مطلب به این دو شرط توجه مؤکد داشته باشید:
الف) شرط «سیاحت در لرستان»: اروپایی هایی هستند که در مورد ایران و یا تاریخ ایران کتاب‌هایی تألیف کرده‌اند و ممکن است در این تألیفات مطالبی در مورد قومیت‌های ایرانی داشته باشند، در این نوشتار فقط به اشاره کسانی پرداخته شده است که خودشان شخصاً مسافرت می‌کرده‌اند و بخشی از این مسافرت هم در لرستان فیلی (استان‌های لرستان و ایلام و نیمه جنوبی کرمانشاه) صورت گرفته است. بنابراین نویسندگانی مانند سرجان ملکم، جرج کرزن، سرپرسی سیکس، هنری فیلد، لیدی شیل و غیره که یا سیاح نبوده‌اند و یا در سیاحت خود از مناطق لک‌نشین عبور نکرده‌اند را در این مقاله بررسی نمی‌کنیم. این تأکید برای این است که در یابیم آیا خود مردم مورد بحث از نام لک برای خود استفاده می‌کرده‌اند؟ در صورت مثبت بودن، منطقی به نظر می‌رسد که مسافران خارجی این نام را از ایشان شنیده باشند، کما این که اسامی طوایف، ایلات، اشخاص، روستاها، رودها و غیره را شنیده و ثبت و ضبط کرده‌اند.
ب) محدویت زمانی،«پیش از دوره مشروطه»: با بررسی‌هایی که انجام شده به نظر می‌آید تا زمان مشروطه از نام «لک» برای بخش‌هایی از لرستان فیلی مانند سلسله و دلفان و هرو استفاده نمی‌‌شده است. از دوره‌ی مشروطه به بعد، واژه لک برای زبان مردم سلسله، دلفان و هرو به کاربرده شد و به آرامی و در طول زمان، مورد پذیرش قرار گرفت. بنابراین در این مطلب، نظرات سیاحانی که در زمان بعد ازمشروطه به لرستان سفر کرده‌اند مانند ادموندز، ویلسون، استارک و غیره مورد کنکاش قرار نگرفته‌اند. این سیاحان هم بعداً در سلسله مطالب بعدی مورد بررسی قرار خواهند گرفت.
راولینسون: راولینسن در سال 1810 به دنیا آمد به تشویق ملکم به مسائل ایران علاقه‌مند گردید و زبان فارسی را آموخت. در سن 24 سالگی و در اولین سال سلطنت محمدشاه قاجار برای تعلیم قشون ایران به کشور ما فرستاده شد حدود پنج سال در خدمت دولت قاجار و جزو قشون ایران بود مأمور خدمت در کرمانشاه و فرمانده‌ی فوج شاهزاده محمدعلی میرزا پسر دوم فتح علی‌شاه و حاکم کرمانشاه شد. (آریا. 1376: 32 و 33)
در مطالعه سفرنامه‌ی راولینسون متوجه می‌شویم که راولینسون شخصاً به سرزمین سلسله و دلفان سفر کرده است چنان‌که در صفحات 141 و 142 این سفرنامه می‌خوانیم:«.. 24 مه :امروز بعد ازظهر خرم‌آباد را ترک کرده و .... به رباط رسیدیم.  25 مه: امروز راه را پیموده و خود را به جاده‌ی خاوه رساندیم.... پس از پیمودن یک فرسنگ دیگر از تپه‌ها به جلگه‌ی الشتر رسیدیم. و پس از مدت کوتاهی به رودخانه‌ی الشتر برخوردیم.....پس از پیمودن یک فرسنگ از میان تپه‌های کم ارتفاع به ابتدای جلگه خاوه رسیدیم.  26 مه: پس از پیمودن نه فرسنگ به هرسین رسیدیم..».
 بنابراین مشخص است که آقای راولینسون از دل مناطق لک‌نشین عبور کرده است و به حتم مردم این مناطق را از نزدیک دیده است اما حتا یک بار هم، نام لک را بر زبان نمی‌آورد. به نظر می‌رسد اصلاً کلمه‌ی لک به گوشش نخوده است. هم‌چنین او در گذر از زهاب به خوزستان از مناطق هلیلان که بخشی از آن شیروان می‌باشد دیدن می‌کند اما نامی از لک نمی‌برد.
در سفرنامه‌ی راولینسن نام «لک» برای مردم لرستان به کار برده نمی‌شود اما به صراحت مردم سلسله و دلفان را «لر» خطاب می‌کند درصفحه 141 می‌خوانیم که «... از طرف غرب نیز به سلسله کوهی مرتفع به نام «سرکشتی» که لرها معتقدند کشتی حضرت نوح پس از توفان بر آن نشسته است....» هم‌چنین در صفحه 143 می‌خوانیم که: «در شمال شرقی کوه باوالین دره‌ای است که مقبره بابا‌بزرگ در آن واقع است و فی‌الواقع مقدس‌ترین نقطه لرستان است زیرا لرها به جز پرستش این قدیس هیچ اعتقادی مذهبی دیگری ندارند.» و در صفحه 155 می‌گوید: «مذهب طوایف لر کوچک موضوعی است کاملاً ناشناخته و استحقاق یک بررسی کامل را دارد.».
راولینسون حتا وقتی به زبان مردم منطقه اشاره می‌کند، نشانه‌های زبان لکی را می‌دهد اما از نام «لری» برای آن استفاده می‌کند. او در صفحه 155 می‌گوید: «زبان لری با زبان کردی کرمانشاهی کمی فرق دارد و اگر کسی به یکی از این دو گویش آشنا باشد دیگری را به راحتی می‌فهمد». بنابراین او زبان غالب و زبان عمومی لرهاـ که به اسم زبان لری قبلاً مشخص و معروف بوده، همان زبانی می‌داند که امروزه لکی خواند می‌شود اما در کل کتاب راولینسون نامی از زبان لکی نیست.
نمی‌توان گفت که راولینسون کلی‌گویی کرده و نام لر را برای همه گروه‌ها و شاخه‌های لُر به کار برده و وارد جزییات نشده است، زیرا او در سفرنامه‌اش، واژه‌ی فیلی و بختیاری و بسیاری از اسامی طوایف، ایلات، روستاها و غیره را به کار می‌برد اما حتا یک بار به واژه «لک» اشاره نمی‌کند.
لایارد: از سیاحان انگلیسی است که در زمان محمدشاه قاجار به ایران و بخش‌هایی از لرستان فیلی سفر کرد. آن طور که لایارد در سفرنامه‌اش آورده او از طریق بغداد به کرمانشاه و از آن‌جا از مسیر همدان [و ملایر] به بروجرد آمده تا به اصفهان برود و با منوچهر‌خان معتمدالدوله حاکم وقت اصفهان دیدار کند و ... (آریا 1376: 40)، به خوبی معلوم است که مسیرهای بغداد، کرمانشاه، همدان به ملایر و بروجرد از مناطقی می‌گذرد که در آن مناطق، لک‌ها حضور پررنگ دارند اما لایارد در گذر از این مناطق مطلقاً نامی از لک نمی‌برد. به نظر می‌آید مردم آن دوره کرمانشاه و بروجرد (که بخش اعظم‌شان لک زبان هستند) واژه لک را به معنی امروزینش نمی‌شناخته‌اند.

لایارد از حاکم شهر [بروجرد] دیدن می‌کند و از او می‌خواهد یک اسکورت پنجاه نفری در اختیارش بگذارد تا بتواند برای رفتن به شوشتر از خاک لرستان عبور کند اما عاقبت به رأی میرزارضا و حاضران در مجلس [بروجرد] گردن می‌نهد و به دلیل ناامنی راه تصمیم می‌گیرد به عوض راه خرم‌آباد از مسیر فریدن و اصفهان خود را به میان بختیاری برساند (آریا 1376: 40). در این گزارش به خوبی معلوم است که لایارد در یک مجلسی از افراد آگاه و صاحب منصب قرار داشته که کاملاً بر راه‌ها و شناخت مردم آن نواحی اشراف داشته‌اند حداقل می‌دانسته‌اند که راه بروجرد به خرم‌آباد از میان مردمی می‌گذرد که امروزه لک نامیده می‌شوند اما هیچ یک از حاضران مجلس با آن‌که کاملاً می‌دانسته‌اند که راه ناأمن، از جانب چه کسانی ناأمن شده است (به زعم آن‌ها)، اما باز می‌بینیم که در این مجلس نامی از لک برده نمی‌شود، ناگفته نماند که مسیر بروجرد به خرم‌آباد از طریق دو راه بوده یکی راه پونه و دیگری راه راغه، هر دوی این راه‌ها، از میان طوایف بیرانوند و دالوند و قائدرحمت می‌گذرد که امروزه «لک» نامیده می‌شوند.
در صفحات 300 تا 310  سفرنامه‌ی لایارد سر جمع حدود سی‌بار واژه «فیلی» ذکر شده است و طبق فهرست اعلام کتاب (نامجانامه کتاب)، بیش از 85 بار واژه‌ی بختیاری به کار رفته شده است وجود نام فیلی و بختیاری در کتاب، نشان می‌دهد که لایارد شاخه‌ها و گروه‌های لر را می‌شناخته اما می‌بینیم که در کل کتاب نامی از لک برده نمی‌شود. به نظر می‌آید در آن زمان از واژه لک برای نام‌گذاری اهالی لرستان فیلی استفاده نمی‌شده است و همه به نام لر فیلی مشهور بوده‌اند.
لایارد مردم شمال لرستان را لک نمی‌نامد و آن ها را با همان نام «لر» معرفی می کند، او  در صفحه 48 نوشته که: «تقریباً از دولت‌آباد (ملایر ـ مترجم) فاصله گرفتیم و به یک دشت وسیع و حاصلخیز که سراسر آن را دهات کوچک و پراکنده فرا گرفته بود وارد شدیم. تمام ساختمان‌های این دهات گلی و هر قریه نیز دارای یک قلعه کوچکی بود که خان یا کدخدای محل در آن سکونت کرده بود. ساکنین این منطقه اغلب اوقات در معرض حمله و چپاول الوار وحشی کوه‌نشین قرار می‌گرفتند...».
به خوبی روشن است که منظور از کوه‌نشین یعنی عشایر یا دقیق‌تر یعنی ساکنان کوه‌های اطراف ملایر که خاص آن اهالی سلسله و دلفان می‌باشد حتا خزل‌ها و ترکاشوندها به نوعی منسوب به سلسله و دلفان می‌باشند. به خوبی روشن است که شهر نهاوند وملایر و توسیرکان، در اصطحکاک با اهالی عشایر سلسله و دلفان بوده‌اند به طوری که در نقل قول‌‌های عامیانه گفته می‌شود که نهاوندی‌ها برای رهایی از این اصطحکاک (بین خود و عشایر دلفان) با آن‌ها وصلت فامیلی می‌کنند. به خوبی روشن است که در مناطق ثلاث، لرهای مینجایی و ثلاثی عموماً ده‌نشین و یا شهرنشین بوده و در مقابل لرهای لک، عشایر یا کوه‌نشین می‌باشند. در مناطق ثلاث، مینجایی زبانان یا ثلاثی زبانان عموماً عشایر نیستند در آن‌جا عشایر عمومآ لک زبانند. در مناطق ثلاث عموماً منظور از عشایر یا کوه‌نشین یعنی همان لک زبانان می‌باشند. پس در این نقل قول لایارد دو نکته موجود است اول این که چرا لایارد فقط از واژه‌ی الوار استفاده می‌کند؟ چرا از لک‌ها نامی نمی‌برد؟ دوم این‌که منظور از «الوار» همان لرهای لک می‌باشند.
بیشوپ: خانم ایزابلا لوسی بیشوپ در سال 1832 در انگلستان متولد شد و به سفرهای فراوانی دست زد او اولین زنی است که به عضویت انجمن سلطنتی جغرافیای لندن پذیرفته شد و 72 سال عمر کرد (آریا 1376: 95).
بیشوپ در سال 1890 از مسیر بغداد و کرمانشاه به ایران آمد. تهران و اصفهان را دید و پس از سیاحت سه ماهه‌ی سرزمین بختیاری به خرم‌آباد و بروجرد سفر کرد و از مسیر همدان به کردستان عزیمت نمود (آریا 1376:: 95).
خانم بیشوپ در صفحه ۵۲ ضمن شرح نظام کنفدراسیون لرهای فیلی می‌گوید: «گویش آنان [یعنیگویش لرهای فیلی] کمی با کردهای کرمانشاه مغایرت دارد» این نشان می‌دهد که منظور او از لرهای فیلی کسانی بوده که امروزه لک نامیده می‌شوند و در آن زمان به همه‌ی آن‌ها لر فیلی می‌گفته‌اند. خوب است بدانیم که منظور او از لرهای فیلی کسانی نبوده که امروزه مینجایی نامیده می‌شوند زیرا که او در صفحه‌ی قبل یعنی در صفحه ۵۰ می‌گوید: «بختیاری‌ها... به یک نوع لهجه فارسی تکلم می‌کنند.» بنابراین او زبان لرهای بختیاری را شبه فارسی و زبان لرهای فیلی را شبه کٌردی معرفی می‌کند و طبق تقسیمات رایج زبان‌شناسی. مینجایی‌ها و بختیاری‌ها از نظر زبانی در گروه زبان‌های جنوب غربی قرار می‌گیرند حال آن‌که لک‌ها (که در قدیم به نام لر فیلی بوده‌اند) در دسته‌ی زبان‌های شمال غربی قرار می‌گیرند.
خانم بیشوپ در صفحه ۲۲۸ به سیاه چادرهای طایفه بیرانواند می‌رسد و می‌نویسد: «شب هنگام بعد از بیست و دو مایل راه‌پیمایی به چند سیاه چادر متعلق به طایفه‌ی بیرانوند رسیدیم. در بین سیاه چادرها سه کوچه برای رفت و آمد وجود داشت گاوهای نر را که در تمام روز برای خرمن‌کوبی از آن‌ها کار کشیده بود[ند] در جلو چادر کمند کرده بودند اینان مردمی ثروتمند هستند و تعدادی گاو نر و مادیان در تملک دارند.» در این جا هم به صراحت دیده می‌شود که خانم بیشوپ با طایفه بیرانواند که امروزه لک خوانده می‌شوند به طور مستقیم ارتباط داشته و در شکل زندگی آن‌ها دقیق شده است اما چیزی از واژه لک ننوشته است. 
در صفحه ۲۲۹ کاروان بیشوپ از خرم‌آباد به سمت بروجرد حرکت می‌کند شواهد نشان می‌دهد که آن‌ها برای رفتن به بروجرد راه مستقیم پونه را انتخاب می‌کنند. و این مسیر را این‌گونه توضیح می‌دهد: «کاروان از یک دره حاصل‌خیز عبور کرد [به احتمال زیاد دشت یا دره چغلوندی] و وارد گردنه‌ی هندوان که در حدود هفت هزار و پانصد پا از سطح دریا ارتفاع داشت گردید پس از آن‌که گردنه را به ‌طرف پایین طی کردیم وارد تنگ بوزفول [در اصل بزهل روستای لک زبان] شدیم و از آن‌جا در حاشیه‌ی شمالی تپه‌ها به طرف دشت بروجرد یا سیلاخور حرکت کردیم.»
با این توضیحات به خوبی می‌توان دریافت که کاروان بیشوپ ضمن عبور از راه پونه با طوایف بیرانوند و گاه طوایف سلسله‌ در تماس و مراوده بوده‌اند با این وضعیت (عبور آن‌ها از مناطق لک‌نشین راه پونه)، در سفرنامه‌ی آن‌ها، باز واژه‌ی لک برایشان نامأنوس و نا‌آشنا می‌باشد به طوری که در کل سفرنامه ترجمه شده نام لک برای ساکنان استان لرستان به کار برده نمی‌شود.
در این سفرنامه واژه‌ی فیلی هشت بار استفاده شده در صفحات ۴۲، ۵۱، ۵۲، ۱۸۲، ۲۲۳، ۲۲۷ دو بار و ۲۳۵. هم‌چنین  واژه‌ی بختیاری و بختیاری‌ها طبق فهرست کتاب‌نامه صد و بیست بار تکرار شده است اما حتا یک بار هم نام واژه لک به کار برده نشده است، این نشان می‌دهد در زمان بیشوپ به همه‌ی لک زبانان امروزی، لر فیلی می‌گفته‌اند یا به عبارتی در قدیم واژه‌ی لک در لرستان فیلی به کار برده نمی‌شده و به همه‌ی اهالی سلسله و دلفان و هرو، لر فیلی می‌گفته‌اند.
دوراند: خانم، ای. آر . دوراند   (E. R. Durand)همسر  سر. مر تیمر دوراند وزیر مختار سال‌های ( 1894 ـ 1900 میلادی) انگلیس در ایران بوده است (دوراند 1346: 1). خانم دوراند در زمان اوایل سلطنت مظفرالدین شاه قاجار (یعنی اوایل دوره‌ی مشروطه) به همراه همسرش و افرادی دیگر، در فصل سرد پاییز، سفری به مناطق جنوب غربی ایران داشته است (دوراند 1346: مقدمه مترجم).
بر اساس صفحه‌ی 7 سفرنامه؛ سفر آن‌ها ده الی دوازده هفته طول خواهد کشید که به عبارتی سه الی چهار ماه می‌شده است. این مدت زمان کافی است که آن‌ها کلیت اقوام زاگرس را مانند بختیاری و کُرد و لک (اگر لک در آن زمان وجود می‌داشت) را بشناسند.
بخش‌های سیزدهم تا هفده‌ام این سفرنامه، از صفحه‌ی137 تا صفحه‌ی 180 مربوط به سفر آن‌ها در حوزه‌ی لرستان فیلی است. آن‌ها در مسیر برگشت از راه لرستان فیلی یعنی مسکن طوایف لرهای فیلی به تهران مراجعت می‌کنند (ص 8).
با توجه به توضیحات کلی که در مورد این سفرنامه داده شد. به بررسی مسئله لک در این سفرنامه می‌پردازیم. واقعیت این است که در نامجای آخر کتاب، نامی از واژه‌ی «لک» وجود ندارد. در صفحات کتاب (صفحه‌ی137 تا صفحه‌ی 180) که به لرستان فیلی مربوط می شود، باز واژه‌ی لک دیده نمی‌شود.
وقتی دقیق می‌شویم مشخص می‌شود که  در نامجانامه‌ی آخر کتاب، هفده بار واژه‌ی بختیاری درج شده یعنی این که او واژه‌ی ‌بختیاری را می‌شناخته و از آن به کرات استفاده کرده است اما به نظر می‌آید واژه‌ی لک در آن زمان در حوزه‌ی جغرافیایی لرستان فیلی استفاده نمی‌شده بنابراین او این کلمه را نشنیده و از آن استفاده نکرده است. با آن‌که در زمان قاجاریه واژه‌ی فیلی به ندرت استفاده می‌شده است اما با این محدودیت، باز می‌بینیم که خانم دوراند در صفحه‌ی 8، واژه‌ی فیلی را به کار برده‌اند و در صفحه‌ی هشت می‌نویسد:(...قصد داشتیم که از راه لرستان یعنی مسکن طوایف لرهای فیلی به تهران مراجعت کنیم.)  به هرحال در سفرنامه‌ی دوراند واژه‌هایی مانند بختیاری و فیلی وجود دارد اما از نام واژه‌ی لک چیزی دیده نمی‌شود.
ممکن است این سوال پیش بیاید که خانم دوراند در گذار از لرستان فیلی از مناطقی که امروزه لک نامیده می‌شوند عبور نکرده و با طوایفی که امروزه لک نامیده می‌شوند برخوردی نداشته است به همین خاطر او نام لک را در سفرنامه اش درج نکرده است. برای بررسی این شبهه باز به بطن سفرنامه می‌پردازیم.
آن‌ها بعد از خرم‌آباد وارد گردنه‌ی زاغه و دشت هرو می‌شوند. در صفحه‌ی 174 می‌گوید که بیش‌تر اهالی دشت هرو را لرها اشغال کرده‌اند در پاورقی همین صفحه مرحوم ساکی اضافه می‌کند که «هرو بین زاغه و رازان و محل اقامت بیرانوندهاست» باید توجه داشت که در هرو طوایفی ساکن بوده و هستند که امروزه لک خوانده می‌شوند مانند بیرانواندها، دالوندها و قائدرحمت‌ها. مشهود است که در انتهای سلطنت ناصرالدین شاه در هرو زبان رایج عموم اهالی لکی بوده است، اما امروزه در بین طوایف هرو برخی به زبان مینجایی هم صحبت می‌کنند که حکایت از تغییر زبان در یکی دو نسل اخیر دارد. به هر حال اگر در آن زمان واژه‌ی لک و لکی وجود می‌داشت باید حداقل می‌گفتند که اکثریت مردم دشت هرو لکی صحبت می‌کنند. اما نه تنها از واژه لک خبری نیست بلکه در صفحه‌ی 174 به وضوح و آشکار مردم هرو را لر معرفی می‌کنند و باز در صفحه‌ی 175 تأکید می‌کند که «هرو اقامت‌گاه تابستانی بیرانواندها و سایر طوایف لر است».

نتیجه‌گیری:
بدین ترتیب به نظر می‌رسد تا پیش از دوره‌ی مشروطه، سیاحان انگلیسی نیز هم‌چون سیاحان ایرانی، در مسافرت‌های خود به مناطق لک‌نشین و لرستان فیلی، نامی از «لک» نمی‌شنوند و با وجود آن که با طوایف و زبان لکی برخورد داشته‌اند، از این مردم و زبان‌شان با نام «لر» و «لری» یاد می‌کنند و ضمنا باید تأکید شود منظور آن‌ها نمی‌تواند مردم مینجایی زبان باشد زیرا آن‌ها آشکارا زبان لری را قریب به زبان مردم کرمانشاه معرفی می‌کنند و لذا به احتمال قریب به یقین منظورشان زبانی است که امروزه با نام «لکی» می‌شناسیم.

منابع:
آریا. محمد حسین، لرستان در سفرنامه‌ی سیاحان، انتشارات فکر روز، تهران- 1376
بیشوپ. ایزا بلا، از بیستون تا زردکوه بختیاری، ترجمه مهراب امیری، نشر آنزان و نشر سهند، تهران- 1375
دوراند. ای. ر، سفرنامه دوراند(مربوط به سفر هیئت سر. تی. مور. دوراند)، ترجمه علیمحمد ساکی، کتاب فروشی محمدی، خرم‌آباد- 1346
راولینسون. سر هنری، سفرنامه‌ی راولینسون (گذر از زهاب به خوزستان)، ترجمه سکندر امان‌اللهی بهاروند، انتشارات آگاه، تهران- 1362
لایارد. سر اوستن هنری، سفرنامه لایارد (نبرد محمدتقی‌خان بختیاری با حکومت قاجار)، ترجمه مهراب امیری، انتشارات آنزان، تهران-1376
*منبع: سیمره 446 و 447 (21 و28 فروردین‌ماه 1397)

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004