شما اینجا هستید: خانهمقالهگذری و نظری بر نمایش‌نامه‌ی «نفی بلد» نوشته‌ی رضا بهاروندایران‌نیا

گذری و نظری بر نمایش‌نامه‌ی «نفی بلد» نوشته‌ی رضا بهاروندایران‌نیا

شنبه, 15 ارديبهشت 1397 ساعت 09:42 شناسه خبر: 3502 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

نمایش‌نامه‌ی «نفی بلد» تالیف نویسنده‌ی جوان لرستانی «رضا بهاروند ‌ایران‌نیا» از سری انتشارات شاپورخواست در ۲۳۱ صفحه منتشر شده است. نویسنده، نمایش‌نامه را در پنج پرده تنظیم نموده است. کاراکترهای آن عبارتند از:


-دانا ایشان: مرد تبعیدی
-قاضی
-منصف اول
-منصف دوم: مار
-منصف سوم: گوسفند
-بازپرس: ببر
شکنجه‌گر اول: گرگ
شکنجه‌گر دوم: عقاب
دختر بومی: شاهین
گرچه هریک از کاراکترهای متن اسامی جانوری دارند، لیکن نویسنده اصل را بر استعاره نهاده است و این اسامی بدلی از آدمیان هستند چرا که خواننده در بازخوانی کتاب هرچه می‌بیند، نماد آدمی است که در نظر مجسم می‌گردند، به قول فرانسوا رابله:«گریب منیو را عقیده بر آن است که ارواح این مردمان پس از مرگ در تن گرازها و گوزن‌ها و بزها و حواصیل‌ها و کبک‌ها و از این دست جانوران دیگر که هنگام زنده بودن آن‌ها را دوست داشته‌اند و در طلب شکارشان بوده‌اند حلول می‌کنند.»(رابله، ترجمه منوچهر بدیعی، انتشارات کهکشان، ص 59)
مولف به عیان شناخت کافی و وافی از شیوه‌ی نمایش‌نامه‌‌نویسی داشته و دارد. چنان‌که در ساختار کتاب با زیبایی و تکنیک هرچه تمام‌تر تقابل هریک از این جمع را آن‌چنان پیوند داده است که گویی خواننده به عینه ناظر و شاهد صحنه‌ی نمایش یا بازی بازیگران است. در این نمایش‌نامه رفتار کمدی موقعیت و کمدی شخصیت در کُنش و واکنش مناسب جلوه‌گر است و خواننده را به نمایش‌نامه «خسیس» اثر «مولیر» سوق می‌دهد که در آن طنز گاه بر جد ارجحیت دارد یا در همین فقره «زارع شیکاگو- مارک تواین» که شخصیت اول آن آدمی کودن لیکن پرمدعاست. خواننده در تبادل گفت‌وگوها به چنین آدم‌هایی بر خواهد خورد.
با این مقدمه می‌پردازیم به شرح مختصری از اصل نمایش‌نامه. مولف صحنه و مدخل نمایش را چنین تصویر کرده است:«زندان، بند همگانی، جلسه‌ی دادگاه».
دانا ایشان، همان‌طور که از نامش پیداست باید موجودی با فهم و کمال باشد. در این صحنه گویی گذشته ایام خود را «نوستالوژی وار» واگویه می‌کند:«در نیمهِ راه زندگانی خود خویشتن را در کرانی از تاریکی یافتم، چه میان من و راه درست اقیانوسی فاصله افتاده بود، البته هنوز باز نیامدم و شاید هرگز چنین نکنم و اگر آن مار نبود ...» ندامت آدم از آن تک گناه را تداعی می‌کند که با وسوسه‌ی مار حیله‌گر از بهشت رانده شد. کیفر او سخت‌ترین کیفر بود، رانده شدن از بهشت و راهی زمین شدن و ماندن و ماندن این کیفر برای فرزندان و نوادگان آدم که یکی هم همین «دانا ایشان» است. اما او نیازی به محاکمه مجدد خود نمی‌بیند. همین که از بهشت رانده شده‌اند و بر زمین پای گذاشته‌اند، برای نسل‌های آدمیان بس است. زمین در نظر او سه مکان دارد، «دوزخ، برزخ و بهشت». حالا آن دوتای اولی را به عینه لمس می‌کند، از سومی که بهشت باشد خبری نیست! چه باید کرد تا به «بهشت» رسید. کار سخت و دشوار است. محاکم جهل و نادانی، دانایی او را بر نمی‌تابند- یا بر نتابیده‌اند، او «نفی بلد» شده است و تبعیدی است. حالا در عالم برزخ یا چیزی شبیه دوزخ با خود زمزمه می‌کند. زمزمه‌اش نوستالوژی گذشته‌ی اوست. اما همین زمزمه و واگویه با خود هم باید خاموش شود. شکنجه‌گر اول تذکر می‌دهد تا خاموش شود، چرا؟چون قاضی، بازپرس و سه عضو هیئت منصفه وارد می‌شوند تا محاکمه را آغاز کنند.
محاکمه با حضور هیئت منصفه است، اما یکی از آن سه عضو کارش فقط خندیدن بر تناقض‌گویی حاضرین است و او جز این در خود وظیفه‌ای احساس نمی‌کند. خنده و خندیدن که باید گفت کمدی موقیعت صحنه هم اوست. محاکمه دانا ایشان آغاز می‌شود. نام دانا در نظر شکنجه‌گران هم عجیب به نظر می‌رسد. در جایی که خود مظهر جهل و نادانی هستند.
«شکنجه‌گر دوم: آخر اسم عجیبی دارد، عجیب نیست؟
دانا ایشان می‌گوید: عجیب نه به اندازه‌ی شکنجه‌گران، افزون بر این من از دیدگاه شما مظنونم، به همین دلیل نامم در نظرتان عجیب می‌آید...» با این وجود از نکته پراکنی‌های گاه و بی‌گاه دست بر نمی‌دارد، خطاب به شکنجه‌گر دوم:«تو جوان زیبا، اشتیاق را در من بیدار کردی، آیا زنی نیستی که دگرگشته و مبدل پوشیده‌ای؟»
شکنجه‌گران خود را ملزم به گفت‌وگو با متهمان نمی‌بینند، آن‌جا که بازپرس به شکنجه‌گر اول می‌گوید«ساکتش کنید» و در جواب می‌شنود«نه سرورم!  اما اگر ساکتش کنیم، دیگر نمی‌تواند حرف بزند، اگر حرف نزند، بازجویی بی‌فایده است، اگرچه در کار ما به گفت‌وگو نیاز نیست...»
نویسنده با درایت بر این نکته خطا را اگر بخششی باشد در آن عزتی خواهد آمد در ادامه دارد:«دانا ایشان: زیبای بداخلاق! مجازات وحشتناک‌تر از مرگ هم هست؟ چرا کسی مانند من آسوده بمیرد؟ آن‌جا گفتم من به اشتباهم اقرار می‌کنم و می‌دانم مقصرم پس با بخشیدنم به جای مجازات عبرتم دهید تا باز زندگی کنم، اما قاضی در گوشم گفت: گاهی دره‌ای که در آن سقوط می‌کنی آن‌قدر عمیق و سیاه است که دیگر راه و توانی برای عبرت گرفتن و نزدیک شدن به هستی دوباره‌ را نخواهی یافت.»
سبک شخصیت پردازی‌های مولف چنان است که با تلمیحات فراوان آکنده‌اند. به ویژه تکنیک نوشتاری مناسب در محاورات کاراکترها که در این فقره حکایت از بار دانش مولف را به عیان نشان می‌دهد. دیالوگ‌ها کمابیش مونولوگ هستند و پیوند ساختاری در متن و محتوای خود دارند. گاه هر مونولوگ تا دو-سه پاراگراف چند سطری کوتاه و بلند آمده است. اما در کل دیالوگ‌های کوتاه در این عرصه حضور بیش‌تری دارند.
تلمیح و استعاره و کنایه، گاه هجو و … در پاره‌ای طنز عریان و لطیفه‌گونه نیز در این نمایش‌نامه در زبان کاراکترها جاری است که همین هم نماد کمدی بودن را بیش‌تر و بهتر جلوه می‌دهند. مولف، اصل نمایش‌نامه را با کمدی آمیخته است به همین خاطر خوانش کتاب را پرجاذبه کرده است.
بازخوانی پاسخ‌ها بدون آوردن پرسش‌ها هم به نوعی کمدی گفتار را در ذهن تداعی می‌کند چرا که افعال درهم و برهم را بیان می‌کند که در مفهوم موضوع را بیان نمی‌کنند. با این تکنیک‌های مناسب در تصویرسازی برای صحنه کار نویسنده‌ی نمایش‌نامه را برجسته کرده و فهم و دانش وی را در این رشته بیان می‌کند.
دیالوگ‌های کوتاه و بلند مناسبت‌های ویژه دارند،گاه به صورت مونولوگ آمده‌اند که در پاراگراف‌های چند سطری از زبان شخصیت‌ها همراه با تلمیحات و استعاره به جای موضوع تاکید دارند. در این فقره، دیالوگ‌ها به نظم آمده‌اند. ابیات مناسب موضوع هستند و در هر کلمه از این ابیات بار معنایی روشن است. مانند آن‌چه از زبان دختر بومی آمده و یا آن‌جا که دانا ایشان خطاب به ناخودآگاه می‌گوید بخوان.
نمایش‌نامه «نفی بلد» با استحاله و دگرگون شدن جلاد که روزی روزگاری وظیفه‌اش گردن زدن مردمان بی‌گناه بوده و حال از سر اندیشه‌ای درست، زندانیان در بند را فراری داده است تا مرتکب قتل و کشتار نشود به پایان می‌رسد.
این‌طور به نظر می‌رسد که جلاد باید قهرمان قصه باشد، اما حکم او زندانی بی در و پیکر است، آن هم در کنار دریا تا آزادی موج‌ها را در رفت آمد ببیند و پیام را دریابد که آزادی و رهایی زیباترین جلوه‌های خلقت هستند.
نمایش‌نامه‌ی «نفی بلد» در متن خود پیام‌هایی هم برای بحران آب دارد. در مقدمه‌ی نمایش‌نامه آورده است:«آب سرمایه‌ی جهانی است و به هدر دادن چکه‌ای از آن هم می‌تواند انسان پرسش‌گر را بر آن دارد که خویش را برای لب‌های تشنه‌ی کودکان جهان، درختان خشک شده‌ی جنگل‌ها، جانواران در خطرِ انقراض، قاره‌ها و بداخمی‌‌های بی‌پیشینه‌ی طبیعت سرزنش کند و مسئول بداند.»
در آخر کار خیره شدن جلاد به دریا این پیام را در ذهن تداعی می‌کند که دریا از همان قطره‌ها و جویبارها و رودخانه‌ها به وجود آمده است و اگر نباشند آن منابع دریایی هم آن‌چنان مواج و زیبا نخواهیم داشت.
به قول تولستوی«کجا رها کردم و باز ایستادم؟ آن‌جا که دیگر نتوانستم وضعیتی را حتا به تصور در آورم که زندگی در آن عذاب‌آور نباشد، آن‌جا که پی بردم همه‌ی ما برای رنج بردن خلق شده‌ایم، آن‌جا که پی بردم ما این را می‌دانیم و باز وسیله‌ای برای فریب خویش ابداع می‌کنیم. اما وقتی که حقیقت را می‌بینی چه می‌توانی بکنی؟» (تولستوی، ترجمه‌ی شهرنوش پارسی‌پور- انتشارات کهکشان- ص 48)
نمایشنامه‌ی «نفی بلد» کار ارزشمندی است از یک جوان اهل قلم لرستانی آقای رضا بهاروندایران‌نیا، که می‌توان گفت هم شأن نمایش‌نامه‌های برجسته است.کتاب را باید دید و خواند و از شیوه و سبک نوشتاری نویسنده در این نمایش‌نامه آگاهی یافت. زحمات این جوان اندیشمند قابل تقدیر است. به ویژه در مقایسه با آنان که در زندگی پرسه‌ی بیهوده می‌زنند و از کتاب و کتابت به دورند. امید هست هرچه زودتر شاهد اجرای این نمایش‌نامه بر روی صحنه‌ی تئاتر باشیم. ان‌شاءالله...

*چاپ شده در شماره‌ی 449(13 اردی‌بهشت97)

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004