شما اینجا هستید: خانهمقالهچرا (نه «عجم»! نه «اَجَم»!)؟

چرا (نه «عجم»! نه «اَجَم»!)؟

شنبه, 16 تیر 1397 ساعت 09:22 شناسه خبر: 3671 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

نقد مطلب «عجم» یا «اَجَم» نوشته نگارنده (علی مرتضایی)  که توسط  آقای دکتر کامین عالی‌پور  با عنوان (نه «عجم»! نه «اَجَم«! ) در شماره‌ی 453 هفته‌نامه‌ی سیمره انتشار یافته است.
 در پاسخ به نقد آقای دکتر
اول: شرط نخست برای نقد هر اثری بررسی دقیق آن اثر و نقد منطقی و علمی فارغ از تعصب است.
اما به دلایل پی‌آمد به نظر می‌رسد که در گفتار آقای دکتر کامین عالی‌پور اصول نقد رعایت نشده باشد. چرا؟


1- آقای کامین عالی پور خود را دکترای زبان و ادبیات فارسی معرفی کرده است؛ بنا بر این دانش آموخته دکترای زبان و ادبیات فارسی نسبت به شناخت وزن شعر فارسی آشنایی دارد. اما چرا آقای دکتر اَجم را با سکون( ج ) به جای اَجَم آورده‌اند که با واژه‌ی عجم در بیت (بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی) هم وزن نیست! البته این اشتباه را در فضای مجازی نیز مرتکب شده بودند که چون فکر کردم ممکن است اشتباه تایپی بوده باشد به آن توجه نکردم. اما با توجه به توضیحاتشان در این نقد، به‌نظر می‌رسد دچار اشتباه شده باشند.
2- دانش‌آموخته‌ی دکترای زبان و ادبیات فارسی نمی‌تواند تنها با آوردن نظر دیگران (که ابیات دارای واژه‌ی عجم در شاه‌نامه را از حکیم فردوسی ندانسته و آن‌ها را الحاقی می‌دانند) بدون توجه به وجود واژه‌ی عجم در زبان و ادبیات فارسی به پاک کردن صورت مسئله‌ آن هم تنها در شاه‌نامه فردوسی بپردازد! بلکه باید از نظر واژه‌ی شناختی و چرایی ورود این واژه به زبان و ادبیات فارسی و شاه‌نامه‌ی حکیم فردوسی بررسی نموده سپس مبادرت به اظهار نظر کارشناسانه منطقی و قابل قبول بنمایند.
3- متن زیر اظهار نظر آقای دکتر عالی‌پور و پاسخ نگارنده به ایشان در فضای مجازی:   
«به نام خداوند جان و خرد
این بیت و ابیات دیگر از این قماش بدون شک الحاقی است و بدون شک جزء ابیات شاه‌نامه هم نیست.
کاربرد واژگان تحقیرآمیزی چون «عجم» و  «موالی» و نسبت دادن آن‌ها به ایرانیان در آن زمان از جانب اعراب مرسوم و متداول بوده است و هم‌چنین اعراب برای برتری دادن خود بر سایر ملل، از جمله رومیان به آن‌ها نیز لقب تحقیرآمیز «حمراء» یا «سرخپوست» می‌دادند و خلاصه و نتیجه کلام این‌که هیچ‌گاه و تحت هیچ شرایطی کسی مانند فردوسی که در همه‌ی موارد ایران و ایرانیان را با عناوین افتخارآمیزی چون آزادگان، دهقانان، شیران، دلیران و غیره خطاب می‌کند، امکان ندارد که خود با وجود این آگاهی و تلاش  برای سربلندی ایرانیان و مهم‌تر این‌که در قالب تفکرات شعوبیه درصدد مبارزه با اعراب و ایدئولوژی وارداتی تازیان است به راحتی بیاید خود و ایرانیان را عجم خطاب نماید!
و در نهایت در شاه‌نامه بسامدی از اَجم نمی‌بینیم.
دکتر کامین عالی‌پور»
درود جناب دکتر عالیپور: فرض این‌که  شما صورت مسئله را از شاه‌نامه پاک کردید. واژه‌ی (عجم) که در شعر بزرگ‌ترین شاعران ایران آمده است را چگونه توجیه می‌کنید‌؟ آیا آنان که خود استاد سخن و زبان‌آوری هستند، می‌توانند لقب کودن و لکنت زبان دار به خود بدهند؟! بنظر شما این واژه در ادبیات ما جایی دارد؟
که شایسته بود آقای دکتر به جای تکرار مکررات، پاسخ چرایی ورود واژه‌ی عجم و جایگاه آن در زبان و ادبیات فارسی ایران را ارائه می‌کردند!
4-  بیتی را که نگارنده از فرخی سیستانی برای اَجَم با عنوان ایرانی شاهد آورده بود. چنین است.
    قلعه خالی کند از خصم زبر دست به تیر       هم‌چو خالی کند از شیر به شمشیر اجم                                 
    به‌نظر نمی‌رسد (شمشیر اجم )جز به معنی شمشیر ایرانی با هیچ توجیه و تفسیر و منطقی  به معنی دیگری تعبیر شود. اما چرا آقای دکتر بیت بی‌ربط «در راه چو شب‌رنگ جم با شیر بوده در اجم   آمخته جولان در عجم خورده ربیع اندر عرب»
را در نقد خود جایگزین کرده‌اند که با منطق نقد و امانت‌داری مغایرت داشته و غرض ایشان از این حرکت بر ما معلوم نیست!
5- آقای دکتر فرموده‌اند که «می‌توان به صراحت گفت که حتّا یک مورد هم در تمام نسخه‌های گوناگون شاه‌نامه یافته نمی‌شود که فردوسی واژه‌ی «اَجَم» را بدین شکل و ساختار و به معنای«شیران بیشه» در موارد دیگر شاه‌نامه بکار برده باشد» در پاسخ می‌گویم جناب دکتر: اگر وجود داشت که نیاز به پژوهش و اندیشیدن نبود. مضافاً این‌که خودتان اعتراف کرده‌اید که فردوسی ایرانیان را با عنوان شیران و دلیران خطاب کرده است! که واژه اَجَم دارای همین معنا و مفهوم می‌باشد
7-  نگارنده با دقت در یافته‌های ریشه شناختی واژگان عجم و اَجَم که در بسیاری از کتب و پژوهش پیشینان تا اوستا و سانسکریت ریشه این واژگان را یم و جم دانسته و در پیوند واژه‌های مذکور با این ریشه دلایلی اثباتی آورده‌اند و نیز دقت در اندیشه حکیم فردوسی و انگیزه او در پدید آوردن شاهنامه و این‌که ایرانیان بارها در شاه‌نامه به دلیران و شیران توصیف شده‌اند. هم‌چون:
« که شایسته‌ی جنگ شیران منم/ هم‌آورد سالار ایران منم.» و نیز نقش شیر و خورشید که از دوران کهن در نگاره‌ها و روی سکه‌های ایرانی و پرچم ایران به یادگار از جمشید و به عنوان نشان ایران و ایرانی بودن به نماد تبدیل شده و این‌که اعراب بدوی از ایران بنام ملک جم یاد کرده‌اند و ایران بیشه شیران زبان زد خاص و عام بوده و هنوز نیز هست و اَجَم که چون امیر که از میر گرفته شده از ریشه ایرانی جم بر آمده است. با کنار هم گذاشتن همه این موارد طرح موضوع کرده و اَجَم را به جای عجم شایسته ایران و ایرانی و همخوان با اندیشه خردورزانه حکیم فردوسی دانسته و محکم و استوار بر این باوراست که نظر حکیم فردوسی (اَجَم) بوده که در کتابت «ع» را به جای «الف» نوشته‌اند. بنا بر این شایسته است که هر جا واژه‌ی عجم آمده باشد از ابیات و متون زدوده شده و واژه دارای معنا و مفهوم ایرانی «اَجَم » جایگزین آن شود. این یک واقعیت ریشه‌دار استدلالی و غیرقابل انکاراست.

*چاپ شده در سیمره 456(11تیرماه 97)

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004