شما اینجا هستید: خانهمقالهواکاوی شعرهای سریا داودی‌حموله

واکاوی شعرهای سریا داودی‌حموله

دوشنبه, 01 مرداد 1397 ساعت 08:06 شناسه خبر: 3718 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

سریا داودی حموله با دو مجموعه‌ شعر نشان داد که در نوع نگاه، بیان و زبان می‌خواهد متفاوت باشد. از گزاره‌های بومی و اجتماعی پیرامونش، سعی دارد با تک‌گویی‌های روایت‌‌گونه و تصویرهای‌ هاشور زده، همه چیز را به نفع شعر مصادره کند و این تهاجم در نحو زبان هم آن‌قدر جدی اتفاق می‌افتد که گزاره‌های فردی آشنا را هم عادت‌زدایی می‌کند، مثلاً «لیلی» را لی لی و دوستت دارم را «دوسطط دارم»، تا نشان دهد قصد به هم زدن انتظام موجود بین دال و مدلول‌ها را دارد، تا جایی که بعدها نامش را از «ثریا» به سریا تغییر می‌دهد!


به مجموعه‌ی سومش که می‌رسد «ماه»، «خواب» و «کلاغ‌هایش» را از دفترهای قبلی، زیر گیسوانش پنهان می‌کند و به آن‌جا می‌برد تا جایی که در مجموعه‌ی«از عصای شکسته‌ی نیچه تا عصر مچاله‌ی لورکا» بیش از دفترهای دیگر صدای کلاغ‌هایی را می‌شنویم که نه تنها واقعیت بیرونی دارند، بلکه در ساختار فلسفی و اجتماعی شعرها به عنوان عنصر مهاجم عمل می‌کنند تا تبدیل به طنز موقعیت می‌شوند و شاعر، خود را «کلاغ باز» خطاب می‌کند:
ـ روی خواب‌های ماه لنگر انداخت/ تا تنهایی زمین را کامل کند/ ای شاعر کلاغ‌باز/ از رویاهای من بیرون برو.../
شاعر از اِلمان‌های تاریخی و اجتماعی هم بهره می‌گیرد، با لهجه‌ی خاص خودش حرف می‌زند و شبیه هیچ‌کس نمی‌شود!
بعد از«اوفلیا تو نیستی با گیسوانم حرف می‌زنم!» و«آسمان حرفی از گیسوان لی لی بود!» به «نان و نمک میان گیسوان تهمینه» می‌رسد و به نظر می‌آید، گزاره‌های «اوفلیا»، «لی لی»، «تهمینه»، حتا«من، سریا و آفرودیت»، مجموعه‌ی«من ما بودم با دو فاعل اضافی» و نیز «میترا» در مجموعه‌ی «سرنادهای میتراییک»، همگی در راستای نگاه و ایدئولوژی خاص شاعر عمل می‌کنند و هر کدام تکانه‌ای از تصویر قطعه قطعه شده‌ی پازلی به نام«زن» در طول جامعه، تاریخ و اسطوره می‌باشد که با این همانی و هم‌ذات‌پنداری، تصویر تازه‌ای از «زن» می‌آفریند که در شعرهای«هیچ پنجم»، «فرنگیس در انحنا» و «سمفونی گردآفرید»، زلال و شفاف اجرا می‌شود:
ـ نخستین زنی که دهان بادها را دوخت/ من بودم/ تا گم شوم/ نه در خودم/ در آیینه‌ای که از تو روشن می‌شود./ «نان و نمک میان گیسوان تهمینه»

در مجموعه‌ی«من ما بودم با دو فاعل اضافی» ایده‌ها و تجربه‌های جسورانه را در ساختارشکنی شالوده‌شکنی و گریز از روایت به تصویر می‌کشد که در عین تناقض و پارادوکس مفاهیم عمیقی را به ذهن متبادر می‌کند:
ـ عشق/ یک تمبر باطله/ و همه‌ی دختران زیبا بی‌گوشواره‌اند/ از میان خواب‌های گندم که می‌گذری/ ساقه‌های ماه را روشن کن/ می‌ترسم دوباره بیایی/ کنایه‌ها را پهن کنی/ بهار را به ساقه‌ی گیاهان نبینی/ آیا دوباره عقربه‌ها را/ به دهان تاریک ماه خواهی دوخت؟/ «من ما بودم با دو فاعل اضافی»
با ایجازمندی از اطناب طولی و عمودی شعرهای پیشین فاصله می‌گیرد، هر چند دغدغه‌های اجتماعی و فردی زنانه و عناصر و اشیا ویژه‌اش را از دفتر‌های قبلی تا این‌جا با خود حمل می‌کند و در چمدان عتیقه‌ی شعرش، خواب و ماه و کلاغ‌هایش را با کمی سیب، آفتابگردان و تاری از گیسوانش جا داده است و البته ترسی که به روسری‌‌اش» دوخته است:
ـ آسمان یا جای من است/ یا شعر من/ من که بمیرم/ پیراهن زمین را عوض کنید/ شاید وارث من باشد/ زنی که با آفتاب گردان‌ها می‌خوابد!/ «نان و نمک میان گیسوان تهمینه»

مجموعه‌ی«همه‌ی کلمات در میدان ونک پیاده می‌شوند!» هر چند ابتدا دشوار به نظر می‌آید و ورود به فضای شعر به آسانی صورت نمی‌گیرد، اما به اعماق شعر که نظر بیفکنیم به تدریج مضامین آشکار می‌شوند و در کنار مفاهیم، راز فرم برملا می‌گردد.
شعرها به برکه‌های گل‌آلوده‌ای می‌مانند که هنگام تشنگی برای یافتن آب زلال آن باید سطح آب را به هم بزنی و آن قدر از مرکز آن دور کنی تا شفاف گردد و آب قابل نوشیدن پدیدار شود. البته در شعر پست مدرن امروز ایران به نظر می‌آید، شعر به شدت از سادگی رو به پیچیدگی می‌رود با تعقیدهای لفظی بیش از حد، گزاره‌های مبهم و ایهام و ابهام زبانی، به گونه‌ای که شکلی مکانیکی به شعر می‌بخشد و گاهی شعر سریا داودی از این آفت بی‌نصیب نمی‌ماند:
ـ به زمین/ انسولین تزریق میکنم/ میان کلمات/ علف هرز میروید!/ شعرِ«ضلع سوم»
نگاه جزیی‌نگر به واسطه‌ی اتفاق‌های زبانی می‌باشد و مخاطب مسحور ترکیبات غافل‌گیرکننده و حس‌های نوستالژیکی است.
به نظر می‌رسد که شاعر در استعاره‌پردازی‌ها چیزی می‌گوید تا مخاطب برداشت‌های دیگری داشته باشد. آن‌چنان که در ساختار معنایی، با استعاره‌های آشنا بر مخاطب و شعر چراغ می‌تاباند:
ـ بادها  وتن  ندارند/ در هیچ/تابوتی جا نمی‌شوند/ چراغ بر می‌دارم/ برای آخرین سرباز دنیا/ که نامی ندارد!/ شعرِ« وتن»
شعرهایی چند معنایی و اپیزودیک که بر اساس تبایین و تضاد شکل گرفته‌اند. بنا به ساختار فرمی از انضباط زبانی برخوردارند و شاعر با تلفیق حس‌آمیزی‌های مختلط به شعر فرم منسجمی داده است.
نمونه‌های چنین شعری، در مجموعه‌ی«همه‌ی کلمات در میدان ونک پیاده می‌شوند!» آن قدر هست که شاید مخاطب را به تذکر وا دارد تا به «کلمات» نگاهی متفاوت داشته باشد و تا بتواند در جهان شعرِ، شاعر و رویاهایش شریک شود:
ـ من پر از حواهای جامانده‌ام/ اگر آواز  باد را/ زودتر می‌شنیدم/ در خواب‌های گل پنهان می‌ماندم!/ شعرِ«گم گور»
سریا داودی شاعر مضامین تنیده در استعاره و نماد است و به همین جهت برای رمزگشایی شعرهایش باید به دال‌ها توجه کرد. تا بتوان به مدلول‌های شعرش پی برد.

مجموعه‌ی«همه‌ی کلمات در میدان ونک پیاده می‌شوند!» دال بر مفاهیمی است که شاعر در لابه‌لای سطرها پنهان می‌کند تا مخاطب، خود به جست‌وجوی‌اش برخیزد و در این میان عناصری هستند که دیگر ملکه‌ی شعرها شده‌اند.
روایت‌های استعاری به واسطه‌ی تِم و مضمون‌هایی موازی در تصاویر روایی مستحیل شده‌اند. عناصر و اشیایی که دال‌ها و نمادهای ساختار معنایی اشعار را تشکیل می‌دهند و البته به لحاظ مفاهیم تغییری صورت نمی‌گیرد و به عبارت دیگر مضامین مدام در یک دایره‌‌ی متحدالمرکز می‌چرخد، آن هم با گزاره‌هایی آشنا در خطوط وترِ هم‌سان... عناصری مانند:«ماه، کلاغ، باد، خواب، کلمه، درخت، زن، پیراهن، آفتاب‌گردان، آینه، حوا، بنفش...» از این موارد شمرده می‌شود.
معمولاً شعرهای حسی‌ـ مفهومی در محوریت معنایی فرم و شکل می‌گیرند که در این آشنایی‌زدایی‌های «لفظی‌ـ معنایی» بعضی شعرها تفسیر هم‌دیگرند: 
ـ‌ ا‌‌ز چهار حرف عشق هیچ نمی‌دانم/ جز ماه/ که با نام‌های تازه/ هر گوشه‌ای از جهان «هست و نیست» می‌شود!/ شعرِ«اَم»

شاعر مفاهیم ساده را به زبان قدرتمند درآورده است، آن‌چنان که جاذبه‌های معنایی در شعرها تازگی دارد که در همین راستا، عینیت‌گرایی و هست‌مندی منطبق بر واقعیت‌های حقیقی شده است:
ـ لازم نیست/ به نفع بادها کنار بکشی/ اولین زنی که مُرد/ به شکل ماه در آمد/ هنوز پیراهن‌ام/ به زبانش عادت نکرده است!/ شعرِ«هستنیست»
 موقعیت‌های جدیدی را در شعر مطرح می‌کند و مهم‌تر از موارد ذکر شده، شاعر در باره‌ی شعر هم بیانیه‌ای صادر کرده است:
ـ شعر/ دو درِ خروجی دارد/ من از سومی استفاده می‌کنم!/ شعرِ«مانیفست»
گاهی به فضای انتزاعی و دور از ذهن دست می‌زند که در عین سادگی، پیچیدگی خاصی دارد و شاعر با همین شعرِکوتاه با مخاطب حجت تمام کرده است! می‌خواهد بگوید تنها دو در خروجی برای پیاده شدن از اتوبوس شعر نیست، می‌توان بر شانه‌ی کلمه، در همه‌ی میدان‌ها پیاده شد، همیشه درهایی برای رهایی از تنگنا هست و این درها را «کلمه» باز می‌کند و مخاطب می‌تواند بر بال شعر، به کوچه، خیابان، میدان برود و بیانیه‌اش را بخواند.
به زعم من مجموعه‌ی«همه‌ی کلمات در میدان ونک پیاده می‌شوند!» بیانیه‌ی شعرِ سریا داودی‌حموله است!

سریا داودی‌حموله از جمله شاعرانی است که دریافت شعری‌اش در ابتدا دشوار می‌نماید. به عبارت دیگر، شاعری دشوارنویس است که با تکلف و تعقید بسیار همراه است. به خاطر استعاره‌های پیچیده، هنجار زبانی نامتعار، نمادهای شخصی وخاص، گزاره‌های گاه مبهم و درون‌مایه‌هایی که کم‌تر تغییر می‌کنند و کم‌تر زلال می‌شوند.
گرایش به امور انتزاعی و مجرد از آثار کلیدی «خلیجی که از هر طرف خاورمیانه است!» می‌باشد، گاه با رفتارهای غیرهنجارمند، ساختار زبانی را بنیان می‌نهد و سطرهای که ناهم‌خوان هستند و در این‌جاست که شاعر متهم به پیچیده‌گویی است:
ـ قبل از ضمیری که از کلمه افتاده باشد/ دوباره زاده می‌شود/ تا سرخی/ هر آن‌چه از هوش می‌رود!/ شعر«روایت دوم»
گرچه ساختار شعرها منعطف است، اما مخاطب باید با حوصله چندین بار شعر را مرورکند تا به ساختار متمرکز سطرها پی ببرد. شاید لذت دریافت مفاهیم شعرکمتر نصیبش می‌شود، تا جایی که خوانش‌گر ممکن است شعر را غیرارگانیک و حتا کوششی بداند و در نهایت به این نتیجه برسد که سریا داودی شاعرتر از شعرهایش است!
درهرحال، شعرها را باید با توجه به شناخت کلی از مجموعه‌های دیگرش قضاوت کرد. در مجموعه «خلیجی که از هر طرف خاورمیانه است!» هرچند کمی دست از تعقید عمدی‌اش برمی دار، به ویژه در دفتردوم، ولی درکنار نمادها و زبان شخصی، تلخ‌اندیش شده‌است به گونه‌ای که بوی مرگ را در فضای بسیاری از شعرها نظیر«خواب مرگ، مرگ نامه، میم.ر.گاف، گورگاه، گورهای عمودی، جنگ، سنگ ماه ...» احساس می‌شود.
حسی که از تصاویر و اشیا منتقل می‌شود  از لایه‌های روایی است،که سبب نوزایی در شعر می‌شود. در شعرها رگه‌هایی از مرگ‌اندیشی هست که مخاطب متوجه می‌شود که چرا شاعر این همه رنگ بنفش و بنفشه را دوست دارد! اکثر شعرها تصویری شفاف از مرگ به همراه دارند:
«وقتی مرگ وارد خانه‌ای می‌شود/ یک فعل بیش‌تر ندارد/ پا قدم پنج‌شنبه‌ها شمعی روشن کن/ مردگان/ زیرآفتاب نشسته‌اند!/ شعرِ«خون‌خواهی»
ظرفیت‌های ساختاری زیبایی هم در شعرها نمود دارد. فضای نئوتغزلی شعرها معطوف به شالوده‌شکنی است، گاه به فضای حماسه و اسطوره و تاریخ  هم گریز می‌زند تا تِم(مضمون)‌های اجتماعی و فردی به سمت عصیان گری می‌رود.
در  این‌شعرها، ایجازمندی، نقش اصلی دارد و شاعر عناصری مانند«زن، آیینه، باد را برجسته نشان می‌دهد.» که واژه«باد» همه جا در تقارن با مرگ است و عناصر«زن، آیینه، درخت» در تقارن با حیات می‌باشند.
ـ اگر آیینه زیبایی‌ات را تکثیر کند/ بادها جان می‌گیرند/ شاید/ این آخرین اتفاقی ست/ که به درختان وحی می‌شود!/ شعرِ«پان»
شعر «پان» مرا بی‌درنگ یاد شعری در مجموعه‌ی«نان و نمک میان گیسوان تهمینه» شاعر می‌اندازد:
 ـ نخستین زنی که دهان بادها را دوخت/ من بودم/ تاگم شوم/ نه در خودم/ در آیینه‌ای که از تو روشن می‌شود./ شعرِ«هیچ پنجم»
سریا داودی در شعرهایش بازی خاصی را دنبال می‌کند، معمولاً دغدغه‌های انسانی و اجتماعی را می‌نویسد و در شعرهایش فرم و محتوا ره‌یافتی به هستی‌های عینیت‌مند است.
جمع کردن پازل تکه‌تکه شده‌ی زن در جامعه و تاریخ می‌باشد. در این‌جا سه عنصراساسی«زن، آیینه، باد» تکرار می‌شود. از دیدگاه شاعر زن و زیبایی مکمل هم‌دیگر هستند و بادها که با درختان رابطه‌ی حیاتی دارند، تصویر کاملی از پازل «زن، درخت و حیات» به‌ دست می‌دهند.
ـ افعالی/ که در پی باد زخمی شدند/ می‌دانند/ در دست هر کدام از ما/ یک آیینه‌ی شکسته ست!/ شعرِ«مناسک»
*چاپ شده در سیمره 458(26تیرماه 97)

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004