شما اینجا هستید: خانهمقالهبررسی ریشه‌ی واژه‌های «گُند» و «گُندآور» در شاه‌نامه‌ی فردوسی

بررسی ریشه‌ی واژه‌های «گُند» و «گُندآور» در شاه‌نامه‌ی فردوسی

پنج شنبه, 11 مرداد 1397 ساعت 10:51 شناسه خبر: 3748 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

واژه‌ی «گُند» به مفهوم «بیضه» است و چون «بیضه» عامل و تولید کننده‌ی اسپرم و تخم و در نهایت جان و وجود انسان‌هاست، شاید این واژه در اصل «گیان ده» بوده است و با تغییر واج «گ» در آن به واج «ج» به شکل  «جان ده» و  به صورت صفت فاعلی مرکب مرخم یعنی  «جان ده» و در نهایت صفت فاعلی «جان دهنده» درآمده است.


 احتمالاً  واژگان «گَنده» و «گُنده» دارای پیوند معنایی مستقیم با این واژه باشند و این شکل‌های اخیر بنابر نوعی مجاز لازم و ملزوم می‌تواند معنای «گَندیده» یا «گُنده» نیز بدهد. از جهت دیگر  واژه‌هایی چون «گَندَنا»، «گَند» و «گُندِه» که با بوی بد و تعفن بار همراه‌اند و با بوی بد اسپرم یا همان «منی» هم‌خوانی دارند، می‌توانند نیز از این واژه گرفته شده باشند و هم‌چنین با آن مرتبط و در پیوند باشند.

نظامی گنجوی نیز در منظومه‌ی خسرو و شیرین در این زمینه می‌گوید :
بزرگی بایدت دل در سخا بند
سرِ کیسه به بندِ «گندنا» بند
«گندنا»  در این‌جا مفهوم «گندیده» می‌دهد و «سر کیسه به بند گندنا بستن» نیز  کنایه از «بخشندگی کردن» است؛ چرا که سر کیسه‌ای که با بند گندیده بسته شده باشد زود بریده و باز خواهد شد و بخشندگی شخص نیز به‌زودی آغاز و میسّر خواهد گردید!
به هر روی، در هر دو مورد واژه‌ی «گُند» با «بیضه» و «منی» و بوی بد آن یعنی «گَند» در پیوند است.
اما دلیل این‌که «گُند» و «گُندآور» چرا معنای «سرباز» و شخص « دلیر» می‌دهد، نیز این امر می‌تواند باشد که  واژه‌ی«گُند»  و «بیضه» نماد «دلیری» و «دلاوری» نیز هست و معمولاً در گذشته سربازان را از میان افراد باجرئت و دلاوران انتخاب می‌کردند. این واژه در زبان‌های لکی و لری نیز با حذف واج «د» در پایان آن و نیز ابدال واج و مصوّت کوتاه «-ُ» در آن به » مصوّت و واج بلند «و» به شکل  گُون‌Gwn« و به همان معنای «بیضه» یا «خایه» به کار می‌رود و هم اکنون نیز کاربرد دارد. امروزه نیز در بیان محاوره و عامیانه به کسی که خیلی با دل و جرئت است می‌گویند: «فلانی خیلی خایه دارد» و این به معنای این است که فلانی بسیار «دلیر» و دارای جرئت و جسارت است.
 در همه‌ی جای شاه‌نامه‌ی فردوسی و از جمله مورد زیر همواره واژه‌ی «گُندآور» و «کُندآور» مترادف و به مفهوم «سرباز»و جنگنده‌ی «دلیر» آمده است:
کجا آن خردمند گُندآوران
کجا آن سرافراز و جنگی سران

در فرهنگ لغت‌های پیشین نیز این واژه به صورت زیر توصیف و تبیین شده است و شواهد مثال آن نیز در همین معنای مذکور به کار رفته است:
گندآور . [ گ ُ وَ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) مرد مردانه. (لغت فرس اسدی). مردم شجاع و دلاور و مردانه را گویند. (برهان) (آنندراج ). جنگ‌جو. سلحشور. سلیح‌شور. جنگاور. کند. کندا. گنداگر. پهلو. رزم‌آزما.
 محمّد معین نیز در حواشی برهان قاطع می‌نویسد‌: این لغت در فرهنگ‌ها به‌صورت «گُندآور» آمده است. بعضی فضلای معاصر صورت اخیر را صحیح دانسته‌اند‌. نولدکه و هرن و هوبشمان آن‌را با کاف تازی از ریشه «کند» به‌معنی شجاع نقل کرده‌اند، ولف نیز در فهرست شاه‌نامه «کندآور» و «کندآوری» را با کاف تازی آورده است. بنابراین کندآور باید مرکب از: کندا (شجاعت) به علاوه‌ی  ور (پسوند اتصاف) باشد، نه از: کند (شجاع ) به‌علاوه‌ی آور(آورنده)؛ چراکه آور در کلمات مرکبه از اسم آید: رزم آور. تناور. دلاور. (از حاشیه‌ی برهان قاطع و لغت نامه‌ی معین زیر کندآور.)

 استاد ملک‌الشعرای بهار معتقد بوده‌اند که این کلمه از «گُند» به معنی «بیضه» و بمعنی «نَر»،  فحل و کسی که روش مردانه دارد می‌باشد. (از مزدیسنا چ 1 ص 338 ج 6) و رجوع به سبک‌شناسی ج 3 ص 86 شود.
بدو گفت رستم که گرز گران   
چو یازد ز بازوی گندآوران                     فردوسی
|| سپهسالار . (برهان) (آنندراج 
به زاری همی گفت پس پیلتن
که شاها دلیرا سر انجمن
کیانی نژادا شها سرورا
جهان شهریارا و گندآورا
                                       فردوسی

پذیره شدندش همه مهتران
بزرگان ایران و گندآوران
                                        فردوسی

واژه ی «گُند» از فارسی به عربی رفته و چون اَعراب واج «گ» رو به کار نمی برند و آن را در زبان خود نیز ندارند‌، بنابراین  واج «گ» ابتدای آن در عربی به «ج» تبدیل شده است و این واژه در آن زبان به «جُند» تبدیل شده است و آن‌ها نیز با همان معنا و مفهوم از  این واژه کلمه‌ی «جُند» به معنای «سرباز» و دلیر ساخته‌اند و جمع مکسر «جُنود» به معنای سربازان نیز از آن در زبان عربی ساخته شده است؛ همان‌گونه که در زبان عربی «گناه» پارسی را به «جُناح»، «نرگس»را «نرجس»، به Lو «مزگِت» اوستایی را که با mosque انگلیسی از یک ریشه و از خانواده‌‌‌ی مشترک زبان‌های آریانی است
را نیز به زبان عربی برده و به «مسجد»تبدیل ساخته‌اند و از آن واژگانی مشتق چون سجده، ساجد، سجود، مسجود، مساجد و غیر ساخته‌اند و همگی این موارد نیز می‌تواند بر همین اساس و بر مبنای همین قاعده صورت گرفته باشد.

  *دکترای زبان و ادبیات فارسی

*چاپ شده در سیمره 459(3 اَمرداد 97)

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004