شما اینجا هستید: خانهمقالهروشن‌فکران خودمدار

روشن‌فکران خودمدار

یکشنبه, 23 دی 1397 ساعت 08:15 شناسه خبر: 4150 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

درآمد: خودمداری برآمد شرایط ویژه‌ای است که فرد چون در آن قرار می‌گیرد، به لحاظ طرز زندگی و افکار، احساسات و عواطف ویژگی‌های متناسب با آن را می‌یابد. انطباق‌پذیری منفعت‌طلبانه و مصلحت‌جویانه در چنین شرایطی او را در وضعیت خودمداری قرار می‌دهد.

 روشن‌فکران مشروطه(روشن‌فکران نسل اول در ایران)

روشن‌فکر از طبقه‌ی تحصیل‌کرده و عمدتاً از طبقه‌ی میانی جامعه برآمده است و با دشواری‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی وانسانی به چالش برمی‌خیزد. روشن‌فکرمسائل حساس جامعه خود و جهان را تجزیه و تحلیل می‌کند. روشن‌فکر در آمیخته با اندیشه و خرد است. روشن‌فکر پدیده‌ای مدرن بوده و در جوامع پیرامونی در حال گذار از سنت به مدرنیته رسالتش بسط مدرنیته است.

 

تا پیش از پیدایش خیزش مشروطه، ایرانیان در جامعه‌ی سنتی از حق تعیین سرنوشت خویش محروم بودند. انقلاب مشروطه ایرانیان را با درون مایه آزادی و حقوق مدنی آگاه کرد و روشن‌فکران و نخبگان سیاسی نیز با فرهنگ اصلاح‌طلبی تمدن غرب وآموزه‌های ناسیونالیسم آشنا شدند. گرچه روشن‌فکران به سبب نا آشنایی باتمدن غرب و شرق دنباله‌رو لیبرال دموکراسی غرب و سوسیال دموکراسی شرق شدند.

همین دنباله‌روی کورکورانه و درک نادرست از فرهنگ و تمدن غربی بود که سبب رشد خودمداری ایرانیان و روشن‌فکران شد، نمونه‌ی بارز آن تاثیرپذیری نادانسته از لیبرالیسم این بود که«فردگرایی» دربدو ورود به ایران بر بستر نبود یا سستی «هویت» با درون مایه «خودمداری» شناخته شد. هم‌چنین به سبب استقرار نیافتن مناسبات تولیدی سرمایه‌داری صنعتی و روبنای سیاسی متناسب با آن ایرانیان نتوانستند به مثابه‌ی «فرد» به «هستی» خویش نایل آیند.

جریان روشن‌فکری و «روشن‌فکر» با درونمایه‌ی نوین آن، متاثر از نفوذ تمدن و فرهنگ لیبرال دموکراسی اروپا و غرب و سوسیال دموکراسی شرق شکل گرفت و در دوره‌ی تدارک جنبش مشروطیت روشن‌فکری به مثابه «جنبش» در ایران بنیاد نهاده شد. به سبب عوامل گوناگون خارجی و داخلی، خیزش مشروطه در تحقق آرمان‌های خود در گذار از جامعه سنتی به جامعه‌ی مدرن معلق ماند. در پی این تعلیق نهادهای جامعه مدنی و«هویت» شهروندان ایرانی نامیسر گردید. آزادی‌های فردی بسیار محدود شد و استبداد متمرکز قدرت سیاسی اجتماعی را در انحصار خود گرفت.

 

غروب روش‌فکری در ایران

  از شهریور بیست به بعد چراغ روشن‌فکران خلاق در ایران به سرعت به خاموشی گرایید. کنش‌های روشن‌فکری سترون شد و روشن فکران به دنباله‌روی از مرام‌های نظری سیاسی اجتماعی ایدئولوژیک –شده گرویدند. نشانه‌های این امر تا اواخر دهه‌ی چهل در جریان روشن‌فکری سیاسی اجتماعی ادامه داشت -در مراحل بعدی ویژگی‌های خرده بورژوازی به درون جنبش روشن‌فکری ایران رخنه کردند.

از رخدادهای مهم در شهریور بیست که بر زندگی و ملت ایران و از جمله جنبش روشن‌فکری اثرگذاشت بروز جنگ دوم جهانی و ورود بیگانگان قدر قدرت به ایران بود.

هم زمان با فروپاشی کامل حکومت رضاشاه سفارت‌خانه‌های انگلیس، آمریکا، فرانسه و شوروی به موازات سرویس‌های غیرعلنی و انجمن‌های فرهنگی خود را تاسیس کردند و هرکدام طرفدارانی در ایران برای خود داشتند. حضورکشورهای قدرتمند و فعالیت و تبلیغات سیاسی آشکار و پنهان آنان و فضای به وجود آمده ازهرج و مرج ناشی از فروپاشی استبداد تا آغاز دور دیگر بسیار بر فعالیت‌های سیاسی- اجتماعی و فرهنگی روشن‌فکران ایران اثرگذاشت و هم‌چنین شکست ایرانیان درجنگ ایران و روس و حقارت‌های ناشی از قراردادهای ننگین گلستان و ترکمنچای.

 

خودمداری روشن‌فکران

  خودمداری همتا با خودمحوری و تک‌روی، یکی از ویژگی‌های ما ایرانیان است. در پی آمد ناکامی‌های پیاپی سیاسی- اجتماعی ایرانیان به ویژه ناکامی خیزش مشروطه در آرمان‌های خود و استقرار استبداد -تمرکزیافته بر جامعه ذره‌ای شده‌ی ایران خودمداری استقرار یافت. در حالی که در پی انقلاب صنعتی وگسترش مناسبات سرمایه داری بر جامعه‌ی ذره‌ای شده‌ی غرب فردگرایی مستقر شد. یعنی فرد دارای حقوق مالکیت وآزادی و«هویت فردی» شد او به مثابه انسان مدرن هویت جمعی خویش را در مقام شهروند در دولت باز شناخت. ایرانیان در پی آمد تعلیق بین سنت و مدرنیته تک افتاده و«در خویش» مانده، به خودمداری سوق یافتند. درک نادرست از سوسیال دموکراسی و سوسیالیسم درجهت تقویت گرایش «توده وار»، فعالیت روشن‌فکری را درچالش آشکار با «هستی خویش» قرارداد. برخی صاحب‌نظران براین باورند که: اگر خیزش مشروطه پیروز می‌شد و تداوم وگسترش می‌یافت شاید با تثبیت مالکیت خصوصی و تولید مناسبات بورژوازی هویت فردی در میان ایرانیان رشد می‌کرد، ملیت به جای قومیت بر می‌نشست و انسان هستی خویش را در تنواره سیاسی ملی باز می‌شناخت. ولی باتوجه به بازدارنده‌های پیش گفته و نبود زمینه‌ی رشد مناسبات تولیدی سرمایه‌داری صنعتی‌گذار از جامعه‌ی سنتی به جامعه مدرن ناممکن بود و اگر غیر از این بود این گذار اتفاق می‌افتاد. شکست مشروطیت در تحقق آرمان‌های خود از یک سو و فروپاشی جامعه‌ی سنتی از دیگر سو و استقرار نیافتن مناسبات تولید بورژوازی صنعتی برفکر و احساسات و عواطف ایرانیان اثرگذاشته و آن‌ها را به منفعت‌طلبی و مصلحت جویی سازگارکرده و ایرانیان ویژه‌گی خودمداری به خود گرفتند. گرایش به فعالیت روزمره در حوزه‌ی زندگی خود و برطرف کردن نیازهای مادی و غیرمادی و کسب منافع و مصالح شخصی به سرعت و بدون واسطه از ویژگی ما ایرانیان است و این روبنای سیاسی نامتناسب(حکومت استبدادی وقت)، ناکامی ایرانیان در ستیز با استبداد، یگانگی و ناسازگاری جامعه ایرانی بااستبداد، پس از شکست خیزش مشروطییت پر اهمیت‌ترین عامل خودمداری ایرانیان و بیش از بیش روشن‌فکران است. کودتای بیست و هشتم مرداد و پی آمد و یرانگر این شکست‌های تاریخی بیش از بیش بر روشن‌فکران سیاسی به مثابه پیشگامان در عرصه تحولات و کنش‌های سیاسی اجتماعی موثر افتاد. پس از شهریور بیست، روشن‌فکرانی که دل به حمایت غرب وار و پا بسته بودند به سسب عملکرد غارت گرانه و ادامه سلطه‌ی آن‌ها ناامید شدند. روشن‌فکرانی که به انقلاب اکتبر امید بسته بودند، هم به سرنوشتی مشابه دچارشدند. این شکست‌ها روشن‌فکران را دچار سرخوردگی و ناامیدی کرد و به روزمره‌گی بی‌حاصل فرو برد. این

فروافتادن در روزمره‌گی از ویژگی‌های عمده زندگی در خودمداری است.

 

برخی ویژگی‌های روشن‌فکران خودمدار

  روشن‌فکرانی که شناخت کافی تاریخی از اوضاع و احوال اجتماعی جامعه خود و جهان ندارند، نظرات شخصی خود از جامعه و جهان را به عنوان تئوری یا تحلیل ویژه به خورد مردم می‌دهد. اندیشمند بزرگ سده‌ی نوزدهم کارل مارکس از اهمیت عامل علم تاریخ می‌گوید: انسان‌ها تاریخ خود را می‌سازند، اما نه به شیوه‌ای که دل خواه آن‌هاست و نه تحت شرایطی که خود آفریده‌اند. به همین دلیل ماکسیم گورکی می‌گوید: تاریخ داور قداری است. همستانی روشن‌فکران خود مداردر« احزاب» و«سازمان »‌های سیاسی به سبب سستی در«سازمان پذیری» مدتی تحت تاثیرایدئولوژی یاعوامل دیگرمدتی پایدار می‌مانند و پس از مدتی از هم دیگر منشعب می‌شدند، این انشعاب‌ها نشانه خودمداری روشن‌فکران ایران است. کنش سیاسی- اجتماعی مربوط و متعلق به حوزه‌ی عمومی است و اگر این کنش به حوزه‌ی خصوصی -کشانده شود، روشن‌فکر خودمدار می‌شود. در این پی آمد کنش آسیب پذیر و ناپایدار می‌شود. این خود از نمونه‌های بارز خودمداری است. انتقال کنش ازحوزه‌ی عمومی به حوزه‌ی شخصی از بیم استبداد، موجب ترس و وحشت روشن‌فکر از استبداد شده و برآمد آن رشد و پرورش گرایش‌های مستبدانه او نسبت به مردم است. بافروپاشی جامعه سنتی ایران و استقرار نیافتن تعادلی نوین در پی ناکامی خیزش مشروطه «سنت» ها هم به حوزه‌‌ی شخصی زندگی کشیده شدند و این شخصی شدن سنت‌ها بر زمینه‌ی اختلافات شدید فرقه‌ای و دینی به گسترش خودمداری ایرانیان انجامید، در برآمد این شخصی شدن بود که نخبه‌گرایی صوفیانه و عارفانه به ابتذال کشیده شد. این ابتذال نخبه‌گرایی به خودمداری صوفیانه و عارفانه انجامید. نخبگان صوفی و عارف ناامیدی را برای خود و ایرانیان به گونه‌ای درونی کردند که موجب ترضیه خاطرآن‌ها شد. برآمد تداوم این سازگاری با ناامیدی تقدیر و رهایی برای مدتی نامشخص شده است. امری که تاثیر بسیار ویرانگری در سیر تجدد ایرانیان بر جای گذاشت.

روزمر‌گی در شرایط استبداد انسان خودمدار فراتر از زندگی روزمره زندگی‌ای ندارد. زندگی غیر روزمره فعالیت‌هایی را در بر می‌گیرد که تداوم و نه تکرار زندگی اجتماعی را تضمین می‌کند. زندگی غیر روزمره معرف تولید و بازتولید آگاهانه‌ی مادی و غیرمادی اجتماعی بوده و هدفمند است. درجامعه‌ی استبداد زده روزمره‌گی، انعکاس فعالیت همه سویه روزانه و تکرار شونده است.غرق شدن درحوزه‌ی شخصی وخصوصی، فروغلتیدن در روزمر‌گی است. این شیوه‌ی زندگی تمامی فعالیت‌های مادی و غیرمادی فرد را برای یک روز تکرار شونده در بر می‌گیرد. این شیوه زندگی را نبود هستی خویش و حکومت استبدادی بر او تحمیل کرده است. استبداد خود نیز دچار روزمرگی و فرو  افتاده در زمان حال است. رژیم استبدادی فقط در لحظه به سر می‌برد. از آن‌جا که استبداد حکومت روزمر‌گی است، نه گذشته را به یاد می‌آورد که تبدیل به تاریخ شود و نه به فکر آینده است. 

این بی‌ثباتی را نبود ساختارها و قراردادهای اجتماعی تداوم می‌بخشد و بقای استبداد و ثبات مردم تحت سیطره را نیز تضمین می‌کند. نبود« هویت» در فرد خودمدار، ثبات درونی را از او می‌رباید. او ناتوان از این ربایش و از جمله معلق مانی، مشوش و ترسو و تنها می‌شود و به روزمره‌گی می‌گراید. در نهایت حکومت و خودمداری به یگانگی و ناسازگاری می‌رسند. یعنی وحدت و تضادبه مثابه پایه‌های نگه دارنده‌ی حکومت استبدادی و خودمداری که در امتزاج با پدیده روان‌شناختی و عاطفی حس ترس و وحشت سبب پایداری حکومت استبدادی و تداوم خودمداری می‌شود.

روشن‌فکر خودمدار به جای پرسش‌گری و اندیشه‌ورزی به جزم‌اندیشی، نمونه‌برداری و دنباله‌روی می‌گراید. دنباله‌روی روشن‌فکر خودمدار را ناتوان می‌کند از بازبینی و باز تولید و یا تغییر آن چه را که کورکورانه پذیرفته است. روشن فکر خودمداری که قادر به تولید و بازتولید اندیشه نیست، تولید دیگر صاحبان اندیشه را به یغما می‌برد و از آن خود می‌سازد.  

روشن‌‌فکران نسبت به مردم از حساسیت‌پذیری شدید عاطفی بیش‌تری برخوردارند از این رو آنان نسبت به کوچک شماری از سوی حکومت استبدادی و زندگی در جامعه‌ی عقب مانده رنج می‌برد و از این رو در کنش‌هایش به رفتار هوچی‌گرانه توام با خود بزرگ‌بینی و برچسب زدن به دیگر روشن‌فکران رو می‌آورد. برآمد این رفتار انزوا و گوشه‌گیری و درخویش فرورفتن است. روشن‌فکران خودمدار برای قرارگرفتن در جایگاه بالاتر اجتماعی یا سازمانی با پرخاش‌گری و توجه به منافع شخصی خرده بورژوایانه روی می‌آورد که این حرکت مصداق با ذهنیت استبداد زده است. روشن‌فکر خودمدار فاقد عشق و دوستی درونی است، او انسانی کامل نیست و قادر به ایفای نقش خود در جایگاه نخبگان نخواهد بود. همستانی مهربانانه و صمیمانه روشن‌فکران خود مدار را درکنش‌های سازمانی یا حزبی رفاقت مرامی، ایدئولوژی یا عقیده و پیروی از رهبری سازمان یا حزب واحساس تعلق کورکورانه سازمانی یا حزبی است و نه دوستی و رفاقت؟! نظم و نظامی که در برخی سازمان‌ها و احزاب سیاسی «سانترالیزم دموکراتیک » خوانده می‌شد. روشنفکر خودمدار با بینش روزمره‌گی، روشن‌فکر خود مدار از آگاهی و دانش به مثابه دارایی خود کسب اعتبار می کند و داراییش را به رخ رقبایش می‌کشد. در این رهگذر او به سوءاستفاده و فساد می‌گراید. با مطلوبیت و اعتباری که از این راه کسب می‌کنند مجیزگو و نوچه گرد خود جمع می‌کنند و برتری طلبی را در تعداد مجیزگو و نوچه‌ی بیش‌تر می‌دانند این‌گونه روحیات سبب می‌شود که روشن‌فکر خودمدار مردم طرف صحبتش را«شی» ببیند. روشن‌فکر خود را رهبر مردم می‌پندارد و آنان را پیرو و مرید خویش می‌داند. او خودشیفته است، از مرادی و رهبری خویش و نیزشیفته‌ی مریدان و پیروانش، در حالی که از توده‌ی مردم جدا و به آنان بی‌اعتماد است. او بر این تصور است که نخبه‌ای بوده و مردم تنها او را باور دارند و نظراتش را پذیرفته‌اند و از دستورهایش پیروی می‌کنند و در جریان توده‌ها که قرار می‌گیرد بی‌اعتمادی خود را به آن‌ها یا روشن‌فکران دیگر نسبت می‌دهد. بداخلاق است و دگراندیشان را از خود دورکرده و دشمن خویش می‌شمارد.

 

روشن‌فکرخودمدار با بینش

روزمره‌گی نقد و نقادی را برچسب زنی، مچ‌گیری، ویران گری، کوچک شماری، توهین، فحاشی و افشاگری و... قلمداد می‌کند. و این به واسطه‌ی حسادت درمیان روشن‌فکران ایرانی بوده و بازدارنده او از مشارکت اجتماعی است. برخی روشن‌فکران سیاسی بر این باورند که چون در راه مردم جانفشانی کرده‌اند جزو خودمداران یا خود محورران نیستند آنان علاقه دارند از سوی مردم و روشن‌فکران دیگر، جامعه‌گرا دیده شوند.

روشن‌فکران از آن رو که از سوی حکومت استبدادی کوچک شمرده می‌شود یا هیچ انگاشته می‌شود، با حس انتقام و میل به قهرمان شدن مبارزه کنند. این مبارزه در پی رفع کوچک شماری و به حساب آوردگی خویش از سوی استبداد است، بنابراین این روشن فکران خودمداراند. مبارزه موثر آن است که در کنار مبارزه با استبداد به ستیز خودمدارانه با آن و ویژه‌گی خودمدارانه در خویش نیز به مبارزه پرداخت. این خویش مبارزه‌ها است که روشن‌فکران و جامعه را از خودمداری می‌زداید. روشن‌فکرانی بودند که گرایش به قهریا خشونت را مقدس می‌دانستند. آن‌ها در مبارزه‌ی انقلابی با حکومت‌های استبدادی از خود گذشتند و به ستیز قهرآمیز برآمدند و بر مواضع خود ایستادند و آن را ترویج کردند. این

کنش را صاحب نظران امروز احساساتی‌گری انقلابی و نه عقلانیت انقلابی می‌دانند. آنان بر این باورند که این دسته از روشن‌فکران دست کم سستی عقلانیت انقلابی را با احساساتی‌گری مستترکرده‌اند. و جریانات روشن‌فکری که به طور مسالمت‌آمیز مبارزات خود را با استبداد به پیش می‌بردند را غیرانقلابی دانسته و برچسب سازشکاری به آنان می زدند. البته دوره‌ی تدارک خیزش مشروطیت بستر و زمینه‌ای برای پیدایش و پرورش«تک روشن‌فکرانی» با پایبندی به آرمان‌های اجتماعی و انسانی قوی‌تر را فراهم آورد. جریان تک روشن‌فکری به ویژه در فرهنگ، ادبیات، تاریخ و... رشد کرد، پایداری و تداوم استبداد هم به سرعت قادر به زوال آن نشد اما از پرورش نسل پس از آن جلو گیری کرد.

 

 برآمد

  با فروپاشی تولید و زندگی ایلی و به‌رغم انقلاب مشروطه، مناسبات سرمایه‌داری صنعتی و مولد در ایران زمینه نیافت، چون زیرساخت‌های لازم برای انقلاب بورژوازی در بطن نظام نیمه فئودالی حاکم بر ایران مهیا نبود. سرشت این بحران دقیقاً در این واقعیت نهفته است که نظام کهن در حال احتضار و نظام جدید هنوز توان را یافتن را نیافته است. در این دوران گذار، عوارض گوناگونی از احتضار چهره برمی‌تابد. در نتیجه این گداز ناتمام، نظام ناعقلانی و غیردموکراتیک جامعه‌ای ذره‌ای شده با ویژگی خودمدار در ایران برقرار شد. روشن‌فکران نیز که از حساسیت بیش‌تری برخوردارند در پی این ناکامی‌های

تاریخی درخویش فرورفتند و به خودمداری سوق یافتند.

برگرفته از:

1- قاضی مرادی، حسن، در پیرامون خودمداری ایرانیان، نشر ارمغان، بهمن 1378، تهران.

2- آرین‌پور، یحیی، ازصبا تانیما. جلد اول. نشر زوار چاپ پنجم، 1372، تهران.

3- شمس لنگرودی، جواهری گیلانی، محمدتقی، تاریخ تحلیلی شعرنو، جلداول، نشرمرکز، چاپ سوم،1378 ، تهران.

4- fa. M Wikipedia.org

5-  فشاهی، محمدرضا،گزارش کوتاه از تحولات فکری و اجتماعی در جامعه‌ی فئودالی ایران، انتشارات

گوتنبرگ چاپ سوم،تهران1386.

 

چاپ شده در شماره‌ی 480 سیمره(97/10/15)

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004