شما اینجا هستید: خانهمقالههم‌ساني واژگان لكي و لري با واژگان شاه‌نامه‌ی فردوسي

هم‌ساني واژگان لكي و لري با واژگان شاه‌نامه‌ی فردوسي

پنج شنبه, 18 بهمن 1397 ساعت 08:47 شناسه خبر: 4209 3 نظرها
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
علی‌مردان عسکری‌عالم علی‌مردان عسکری‌عالم

- ... با بررسي اجمالي و غور و تفحسي اندك در شاه‌نامه، اين اثر گران‌سنگ حكيم ابوالقاسم فردوسي توسي به‌آساني مي‌توان هم‌ساني و هم‌ترازي واژگان «لكي و لري» و پيوند آن‌ها را با واژگان پارسي شاه‌نامه دريافت. واژگان بومي اين ديار كه هم‌اكنون هم كاربرد گفتاري و نوشتاري خود را حفظ نموده‌اند و در فرهنگ عامه‌ی اين مردمان در ساختار ابيات و اشعار شعرا و نويسندگان نقش ويژه دارند. فهلويات يا پهلويانه‌ها... تك‌بيت‌هاي سور و سوگ كه ريشه در تاريخ كهن مردم اين ديار دارند، سروده‌هاي مور و مويه و هوره و گُروني... واژگان ترانه‌هاي شاد و شاديانه‌ها.... نمادها و سمبل‌ها در ساختار اين ابيات داراي وجوه مشترك و پيوند ناگسستني با ابيات شاه‌نامه داشته و دارند. پر بي‌راه نيست كه اگر گفته شود، فردوسي بزرگ و كار سترگ و بي‌بديل او «شاه‌نامه» آيينه‌ی تمام عياري است كه همه‌ی اقوام ايراني نقش خود را در آن ديده‌اند و مي‌بينند. در جهت تأييد اين گفته چنان‌چه واژگان شاه‌نامه بر همه‌ی اقوام شناخته شده‌ي ايراني تقسيم گردد. سهم هر يك از اين اقوام به لحاظ زبان و بيان و جايگاه و خاستگاه جغرافيايي «زاد و بوم» معلوم مي‌گردد.

 

- ... متأسفانه در لرستان ما... كار تطبيق فرهنگ واژگان چه با شاه‌نامه و چه آثار ديگر بزرگان ادب ايران انجام نگرفته است تا اين پيوند و هم‌ساني نمايان و پديدار گردد. كاري اگر در اين فقره انجام گرفته است، جسته و گريخته و اندك است. شايسته و بايسته آن است كه اهل قلم و فرهنگ و فرهنگ‌‌دوستان اين ديار آستين همت بالا بزنند و اين آرزوي ديرينه اهل انديشه را برآورده سازند. لذا نگارنده با كنكاشي نه‌چندان عميق در شاه‌نامه به هم‌ساني و هم‌نوايي چند واژه «لكي و لري» در اشعار شاه‌نامه به نمونه‌ی مشتي از خروار يا جرعه‌اي از درياي اين وجوه مشترك در اين مقاله اشاره مي‌كنم.

- اسپر   = اسبر- سپر. از ادوات جنگي قديم كه از پوست كرگدن و يا نهنگ ساخته مي‌شده است. وسيله‌اي دفاعي يك جنگ‌جگو در مقابل حريف بوده است. واژه اسپر در گويش و زبان مردم لرستان به همان شكلي است كه در شاه‌نامه آمده است و همان معني را نيز مي‌رساند. در فهلويات يا پهلويانه‌ها سروده‌اند كه:

سر كرديه «اسپر» كُر يك بي و جنگ

ري رسم مردي پشت پا داي و ننگ

سر را سپر نمود و بتاخت و راونه جنگ شد، تا رسم مردانگي را به جاي آورد و بر ننگ پشت پا بزند.

يا اين‌كه

پلك، اسپر نراي گاو سر آورد

واش نروي سپر، بوطور شير مرد

«پلك» نام پهلواني است در شاه‌نامه «لكي»، سپر را جلوي گرز گاو سر گرفت، آن شير مرد گرز را بر روي سپر كوبيد.

وختي دانه روي قبه‌گاه سپر

قبه‌ي اسپرش بي‌برج قمر

وقتي بر قبه‌گاه سپرش كوبيد، قبه اسپرش چون ماه پهن شد.

در ديگر ابيات حماسي اين‌گونه اشعار با محوريت «اسپر» فراوان ديده مي‌شود: 

چاكاچاك تيغ، ناله اسپران

مه‌ري رستم بي وَه مازندران

اَر = مخفف اگر در زبان و گويش لكي و لري حرف شرط. مانند: ارباين: اگر بيايي، اَر بچم: اگر بروم.

در ابيات سور يا شاديانه‌ها با اين مضمون:

ار دوس بزاني مِ حالم چوينه

نه زلفه ميلِ نه خال و سينه

اگر دوست بداند من به چه حال هستم= گيسوها را پريشان و خال‌ها ... را خواهد كند.

يا اين‌كه:

ار دوس مني حرفت وَ راسه

خدا يكي كه، دوس يكي خاصه

اگر دوست مني و بر گفته‌ی خود پايبندي، بيا كه خدا يكي است و دوست هم يكي شايسته است.

در شاه‌نامه فردوسي واژه‌ی «اَر» نيز همين كاربرد را دارد كه در ابيات و فهلويات آمده است، مانند: 

نه من بيش دارم ز جمشيد فر

كه ببريد بيور ميانش به اَر

چو خستو نيايد ميانش به اَر 

ببريد و اين دانم آيين و فر

پس آن‌كه بگفت ار ز من بشنوي

به شعر آري از دفتر پهلوي

بالين= بالش، در  فرهنگ عامه‌‌ي لرستان بالين به همين معني مي‌باشد كه در شاه‌نامه است. و معني بالش مي‌دهد. در محاورات و ابيات شاديانه و ترانه‌ها... همين نقش را دارا مي‌باشد. مانند: 

ژير پائيت ني بو بالينت چو بو

ژه مال دنيا هر ژنت خو بو

«فرش زير پايت از ني» یا«حصير» و بالش زير سرت چوب باشد، از همه مال و دنيا فقط زن خوب داشته باش. در شاه‌نامه هم‌چنين آمده است: 

سپهر بلند ار كشد زين تو

سرانجام خشت است بالين تو

برز=  به معني بلند، بلندي، در فرهنگ عامه‌ي لرستان واژه برز به همان قياس كه در شاه‌نامه آمده است معني مي‌دهد. در ابيات و ترانه‌هاي شاد و شاديانه‌هاي سور، و گاه در ابيات سوگ اين واژه‌ی صفتي است براي آدم‌هاي رشيد و خوبرو و خوش‌اندام... به ويژه براي زنان است. مانند:

بالا وي برزي، قي وِ باريكي

اَساره سهيل آيشتِ تاريكي

آن برز بالابلند كمرباريك كه زيبايي شايسته اوست، با پديدار شدن خود ستاره سهيل را به تاريكي فرو برد.

خيزا بانگ «برز» جه سپاي پرشور

هوا تيرگون انجمم بي، بي نور

از سپاه پرشور بانگ برز برخاست، هوا تاريك گشت و ستاره‌ها بي‌نور شدند از اين شور.

برزي، بلنگي ژه دوير دياري

و خاص رشتياينه دنو مرواري

برزي و بلندي و از دور نمايان هستي، چه خوب آراسته‌اي يار دندان مرواريد من. يا باز هم دارد:

دسم نه رسي اَر برزي شانت

قسمه ميرم وه عزيزي گيانت

دستم به بلنداي شانه‌هايت نمي‌رسد، به جان عزيز تو قسم مي‌خورم.

در شاه‌نامه نيز در وصف برزي چنين آمده است:

به بالا شود چو يكي سر و برز

به گردن برآرد ز پولاد گرز

بيامد يكي برز بالا گزيد

به جايي كه ايرانيان را بديد

نه كوهست از اين برزتر در جهان

نه ياقوت دارد اينجاي كان

يكي آذري ساخت برزين نام

كه با فرخي بود و با برز و كام

برگ= به معني ساز و نوا، دستگاه و اسباب و وسايل. لباس و تن‌پوش. در فرهنگ واژگان لري و لكي نيز همين كاربرد و معني را دارد. در ابيات سور و سوگ، مور و مويه و هوره و گروني و ترانه‌هاي شاد بومي لرستان برگ نمادي است كه در اين ساختار نمادين نقش دارد و همين‌طور در محاورات و زبانزدها نيز چنين است. در لكي گويند: وارو وه برگ دريارا ماوارِه: در لري نيز با تفاوت اندكي در واژه‌ها گويند: بارو وَه برگ درسه مي‌واره: باران بر برگ پاره پوره مي‌بارد. به هنگام سرودن مور در سوگ‌سرايي گويند:

دوه شو ديم وَه خواو سفيد «برگت» بي

تمرز يه پيش خوان نوا مرگت بي

ديشب خواب تو را ديدم كه برگ سفيد پوشيده بودي، تو نگو اين پيش‌درآمد مرگ تو بود.

يا باز مي‌سرايند كه: 

زيخاو متكي ژه ريشه‌ي جرگم

تك‌تك متكي اَر سياه برگم

خونابه از درون جگرم بيرون مي‌زند، و چكه چكه بر «برگ» سياهم فرو مي‌ريزد.

در شاديانه‌ها و ترانه‌هاي بومي واژه «برگ» آمده است:

كراس اوريشم ريشي مرواري

بماركت بو برگ نازاري

پيراهن ابريشم پوشيده‌اي كه رشته‌هاي مرواريد دارد، بر تو مبارك باد اين برگ با ناز آن را بپوشي.

جليسقه بپوش يل به كر باني

برگ خلات ته كسي نه زاني

جليقه‌ات را بر تن كن و «يل» نوعي كت زنانه روي آن بپوش، اين برگ خلعت تو است بگذار ديگران ندانند. در شاه‌نامه واژه «برگ» در ابيات فراوان آمده است، مانند: 

جواني و پيري به نزديك مرگ

يكي دان، چو ايدر بدن نيست برگ

ابا پشه و مور در چنگ مرگ

يكي باشد، ايدر بدن نيست برگ

چو شد كار بي برگ بگريختم

به دام بلا در نياويختم

بور= رنگ قهوه‌اي، رنگ سرخ متمايل به خاكستري، در فرهنگ واژگان و محاورات مردم لرستان نيز هر حيواني با اين مشخصه را «بور» مي‌گويند. واژه‌ی بور كه بيش‌تر وجه تمايز حيوانات است در سرودهاي سوگ و سوگ‌سرايي همراه با سوار وصف مي‌شود. مانند: 

بوره قلم گوش ها وه زينه وه

شمشير نيمه كيش حُشكي خوينه وه

 

اسب بور رنگ قلم گوش زين و يراق بسته، و سوارش به گاه نبرد با شمشير نيمه كش شده و خون‌آلود سرنگون شده است.

بوره سواري داي اَر اِ بونه

يا زال يا رستم يا نريمونه

بوره سواري از اين دشت گذشت، گويي زال بود، يا رستم و يا نريمان.

فردوسي در وصف رخش رستم گفته است:

سيه چشم و بور، ابرش و گاو دُم

سيه خايه و تند و پولاد سم

و يا در جايي ديگر:

قباد اندر آمد چو آتش ز جاي

به «بور» نبرد اندر آورد پاي

سياوش هميدون به نخجير بور

همي تاخت و افكند بر دشت گور

پر و پا = در لغت به معني تاب و توان، چُستي و چالاكي است. در اين فقره بايد گفت اين واژه در فرهنگ واژگان مردم لرستان همين معني را مي‌رساند. در زبانزدهاي اين مردم با كنايه خطاب به آدم‌‌هاي تنبل كه مدعي انجام كاري در خور هستند، گويند:

«پر و پا كيسل سي قاصويي خووه...» پر و پاي لاك‌پشت براي قاصدي خوب است. فردوسي گويد:

چو اين گوهران را به جاي آورد

دلاور شود «پر و پا» آورد

و يا برعكس آن، پاي و پر:

كسي را كه يزدان نداد دست فر

نباشدش با چنگ او پاي و پر

پرچين= حصاري است كه از شاخ و برگ درختان خاردار، گرد باغ و پاليز و كشتزار مي‌كشند. پرچين نيز هم‌چون ديگر واژگان شاه‌نامه در لرستان همين كاربرد و معني را دارد.

در سور و شادي مي‌خوانند:

خدا ته بي‌دي دنيات وَ دل بو

«پرچينت» ميخك همرازت گل بو

 خدا با تو يار باشد و دنيا مطابق ميلت باشد،‌ پرچينت از گل ميخك و همراز تو گل باشد.

فردوسي در شاه‌نامه آورده است:

بفرمود كز نامداران هزار

بخوانيد وز بزم سازيد كار

سراسر همه دشت «پرچين» نهيد

به سغد اندر آرايش چين نهيد

اشاره: در بخش نخست این نوشتار، نویسنده‌ی گرامی، هم‌ساني و هم‌ترازي برخی واژگان «لكي و لري» و پيوند آن‌ها را با واژگان پارسي شاه‌نامه بررسی کرده‌بود. واژگان بومي اين ديار كه هم‌اكنون هم كاربرد گفتاري و نوشتاري خود را حفظ نموده‌اند و در فرهنگ عامه‌ی اين مردمان در ساختار ابيات و اشعار شعرا و نويسندگان نقش ويژه دارند. اکنون بخش دوم و پایانی را یادکرد نمونه‌های بیش‌تری پی می‌گیریم:

 

پشت= به معني نژاد، تخمه، نياي يك تير و طايفه و دودمان...، به معني پناه و پشتيبان هم هست. اين واژه در فرهنگ واژگان مردم لرستان همين معني را دارد. در زبانزدها خطاب به كسي كه بدون سبب خود را دوست‌دار اين و آن جلوه مي‌دهد، گويند:

نه پشتم نه دِ پهليم، باوه‌كي گرو سوارم يا پشت پشت پدره، مادر رهگذره و از اين تمثيلات. فردوسي گويد: 

ز پشت سياوش يكي شهريار

هنرمند و از گوهر نامدار

تو داني كه گر بودمي پشت تو

به سوزن نخستي سرانگشت تو

پي= بر وزن مي، به معني پاي، پا. نشان يا رد پا، در فرهنگ واژگان لري و لكي معاني ديگري هم دارد. همانند چسبندگي و كشش خمير، و يا پيوندهاي سببي و انساب‌شناسي هم هست. در زبانزدهاي لكي مي‌گويند: پشت او دويره مچو، پي او نزيكه ماي. 

«اقوام نسبي به مرور زمان از هم‌ديگر دور مي‌شوند» پيوندهاي سببي به هم نزديك مي‌گردند. در شاهنامه فردوسي چنين آمده است: 

كنون من شوم بر «پي» اين سپاه

بگيرم بر ايشان ز هرگونه راه

پيسه= در لغت به معني دو رنگ. دو رنگ سياه و سفيد. در لرستان هر حيوان اين‌چنيني را «پيسه» مي‌گويند. در شاه‌نامه نيز اين واژه به همين معني آمده است، مانند: 

بزرگان كه از تخمه ويسه‌اند

دو رويند و با هر كسي پيسه‌اند

سپهدار تركان از آن بهترست

كنون گاو پيسه به چرم اند است

دگر گفت كان گاو پيسه كدام

كه هستش جهان سر به سر چاركام

ديزه= به معني ديز، رنگي بين سياه، خاكستري و كبود. هر حيواني كه اين مشخصه را داشته باشد. به اين صفت مي‌خوانند. در زبانزدهاي لكي در اين فقره مي‌گويند:

خرديزه وَ مرگ وژ راضيه، تا ار صاي ئي ضرد برسِنه: خرديزه با مرگ خود راضي است تا به خيال خود به صاحبش ضرر برساند. در شاهنامه نيز چنين آمده است كه:

كجا ديزه‌ي تو چمد روز جنگ

شتاب آيد اندر سپاه درنگ

درفشي كجا پيكرش ديزه گرگ

نشان سپهدار گيو سترگ

سَلَه= به معني سبد، زنبيل. سبدي كه زنان و مردان لر از تركه‌هاي چوبي مي‌بافند. در لرستان انواع ديگري هم دارد. «دُرج و كله» يا كُله مرغو، از اين نام‌هاست، يعني لانه و آشيانه مرغ‌ها كه عشاير كوچ‌رو مرغ‌ها و خروس‌هاي خود را با آن حمل مي‌نمايند. در زبانزدهاي مردم اين ديار مي‌گويند:

زن جوُو مرد پير، سَلَه بيار بچه بئير: «زن جوان مرد پير، سبد بيار بچه بگير»

گرگ ها دِ سَلَه، سَلَه در گله! و از اين تمثيلات با محور سَلَه بسيار است.

دگر سله‌ي زعفران بُد هزار

ز ديبا و هر جامه‌ي بي‌شمار

فطير= به معني فطيره يا ناني كه با خمير وَر نيامده پخته مي‌شود. خميري كه هنوز قوام نيافته است و با آن نان مي‌پزند. در لرستان چنين ناني را فطير يا فطيره مي‌گويند. هم‌چنان‌كه در شاه‌نامه نيز به همين معني آمده است: 

بدو گفت خسرو به يزدان پرست

كه از خوردني چيست كايد به دست

سكو با بدو گفت كاي نامدار

فطير است با تره‌ي جويبار

مكيس = در لغت به معني نهايت‌طلبي كردن. تنگي گرفتن و سخت‌گيري آمده است. مكيس «اماله مكاس» مي‌باشد. ليك اين واژه بر خلاف آن‌چه معني شده است مي‌باشد. مكيس در فرهنگ مردم لرستان: تعارف كردن، دعوت كردن كسي يا جمعي را به صرف غذا و تعارفاتي از اين قبيل معني مي‌دهد.

در شاه‌نامه واژه مكيس به همين معني كه در لرستان مرسوم است آمده. شايد برخلاف معني لغوي آن در اين فقره فردوسي فرموده است: 

نشاني نهادند بر اسپريس

سياوش نكرد ايج با كس مكيس

يعني آنگاه كه نشانه‌اي براي قماچ نهادند تا به سمت آن تيراندازي كنند، سياوش بر كسي سخت‌گيري نكرد. نهايت‌طلبي به خرج نداد. بر همه سهل و آسان گرفت تا به سمت هدف تيراندازي كنند. بسياري از نيم بيت دوم نتيجه گرفته‌اند كه سياوش به كسي مكيس نكرد، تعارف نكرد، كه اين معني اشتباه است.

زمي= به معني خاك، كره‌ي ارض، به همين معني در لرستان خوانده مي‌شود. در شاه‌نامه آمده است: 

به خشم اندرون شد از آن زن غمي

به خواري كشيدش به روي زمي

نبودي دل من بدين خرمي

كه روي تو ديدم به توران زمي

واشه= نوعي باز شكاري به همين نام در لرستان معروف است، در شاه‌نامه:

پس اندر بدي پانصد بازدار

هم از واشه و چرخ و شاهين كار

وير= در لغت به معني ياد، حافظه، هوش و فهم و ادراك، از واژگان لكي و لري، در شاه‌نامه:

بپرسيد نامش ز فرخ همير

بدو گفت نامش ندارم به وير

يا اين‌كه:

گزيدند پس موبدي تيز وير

سخن‌گوي و بينا دل و يادگير

هول= بر وزن قول، به معني بيم، ترس، اصل واژه‌ی عربي است، به معني هائل، ترس‌آور، ترساننده. در زبان و گويش لكي و لري هم همين معني را دارد. همان‌طور كه در شاه‌نامه هم آمده است: 

فرستاده آن هول گفتار ديد

نشست منوچهر سالار ديد

چو افراسياب آن‌چنان ديدكار

چنان هول برگشتن كارزار

از اين دست واژگان لكي و لري در شاه‌نامه بسيار است، مانند:

بِرَه= به معني بره، در گويش لري به همين نام مي‌باشد. در شاه‌نامه: 

همي تافتي بر جهان يكسره

چو اردي‌بهشت آفتاب بره

بِوَش= آفريننده، آفرينش. در فرهنگ واژگان لكي و لري پديد آورنده‌ شعر و كتاب را مي‌گويند:

چو يزدان چنين راند اندر بوش

بر آن بود چرخ روان را روش

نوشته چنين بودمان از بوش

به رسم بوش اندر آمد روش

بي‌ره = بيراهه، بيراه. در لري همين معني را دارد. در شاه‌نامه:

نراند به راه ايچ و بي‌ره بود

ز ايران هراسان و آگه رود

پوشِه= جامه، پوشش، پوشيدني. در لري به همين معني آمده است و در لكي «پوشه‌ني» هم به اين معني است.

سرش تنگ بگرفت و يك پوشه چاكبداد و نبود اگه از شرم باك

تش = آتش. در گويش لري همين معني را دارد. در شاه‌نامه: 

ز رستم دل نامور گشت خوش

نزد نيز بر دل ز تيمار تش

تنك = كم، اندك، نازك، رقيق

هش وراي پيران تنك داشتند

همه پند او را تنك داشتند

همانا به مردي سبك داريم

به رأي و به مردي تنك داريم

جِست = گريز، فرار، در گويش لري همين معني را دارد، در شاه‌نامه:

مرا چاره خويش بايد گرفت

ره جست را پيش بايد گرفت

چاك= پاره، دريده، پاره پاره، در لكي و لر به همين معني مي‌‌باشد، در شاه‌نامه: 

همي ريخت خون و همي كند خاك

همه جامه‌ي خسروي كرد چاك

خُفت= بر وزن جُفت، خواب، خوابيدن، لكي شمال‌غربي لرستان همراه با خواب،‌خفت و خواو. 

تو گفتي كه سام است با يال و سفتغمي شد ز جنگ، اندر آمد به خُفت

ديزه= رنگ سياه و كبود. در لرستان هر حيواني به اين رنگ را ديزه مي‌گويند. در شاه‌نامه:

درفشي كجا پيكرش ديزه گرگ

نشان سپهدار گيو سترگ

رگ= نژاد، اصل، نسب. در لرستان به همين معني است. همراه با ريشه «رگ و ريشه» در شاه‌نامه:

چو بشنيد پيران دشنامش داد

بدو گفت كاي بد رگ بد نهاد

كَش= به معني بغل، زير بغل و پهلو. در لكي و لري به همين معني مي‌باشد. در شاه‌نامه:

به زير كش اندر گرفته سنان

به يك دست گوپال و ديگر عنان

همبَر= شريك، همراه، همتا. 

يكي از شما سوي لشكر شويد

بكوشيد و با باد همبر شويد

هم پشت= پشتيبان يك‌ديگر، متحد، يگانه. در لكي و لري به همين معني مي‌باشد. در شاه‌نامه:

چو هم پشت باشيد با همرهان

يكي كوه كندن ز بن بر توان

از اين دست واژگان در شاه‌نامه فردوسي بسيار است. در فرصت‌هاي آينده باز هم در اين فقره خواهيم نوشت. تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.

 

منابع:

*فهلويات يا پهلويانه، علي‌مردان عسكري‌عالم، انتشارات افلاك.

*واژه نامك، عبدالحسين نوشين،‌ انتشارات معين.

*زبان‌زدهاي لكي، علي‌مردان عسكري‌عالم، انتشارات افلاك.

*شاه‌نامه فردوسي، عماد الكتاب، علمي.

*فرهنگ واژگان لكي و لري، علي‌مردان عسكري‌عالم، انتشارات افلاك.

*فرهنگ عامه‌ی لرستان، علي‌مردان عسكري‌عالم، انتشارات افلاك.

*شاه‌نامه‌ی لكي، به اهتمام حميد ايزدپناه، انتشارات اساطير.

*چاپ شده در سیمره 483 و484 (10 و 17 بهمن)

 

 

 

3 نظرها

  • پیوند نظر  آزادبخت آزادبخت شنبه, 04 اسفند 1397 ساعت 00:06

    من لُر نیستم و من کُرد نیستم من (لکم) من تاریخی به پهنای جهان دارم لطفا مرا لک بخوانید واژه(لک لر) جعلیتر از الخلیج العربیه است ، من شناسنامه دارم بیستون شناسنامه من است من سرم برز برز است چون گَرین _ محکم چون بیستون _ پاک و زلالم چون کهمان و گاوماسیاب _ خروشانم چون سیمره من زنده ام من فرزند لکستانم من فرزند پاک ایرانم من اصل نژاد ایرانیم مرا لک و لکستانی بخوانید
    زنده و پایدار باد ایران عزیزم سربلند و با افتخار لکستان همیشه سربرز _ آرزوی تندرستی برای کلیه عزیزان و مدافعان زبان و فرهنگ لکی

  • پیوند نظر  دولتشاهی دولتشاهی سه شنبه, 30 بهمن 1397 ساعت 19:39

    با سلام و احترام
    همه سعی در نابودی قوم لک دارند لکها جمعیت زیادی در استانهای لرستان کرمانشاه ایلام و همدان تشکیل داده اند ولی هیچ سهمی از برنامه های رادیویی و تلوزیونی مراکز استانی ندارند متاسفم

  • پیوند نظر  محیا احمدی از الشتر محیا احمدی از الشتر یکشنبه, 21 بهمن 1397 ساعت 12:35

    درود بر استاد فرهنگ دوست جناب آقای استاد عسکری عالم
    با وجود اینکه زبان لکی به عنوان یک زبان ثروتمند و غنی و به عنوان یک زبان مستقل و جدا از لر و کرد ثبت ملی شده است نمی دانم چرا عده ای از نویسندگان و پانلرها و پانکردها تمایل ندارند زبان لکی را به عنوان یک زبان مستقل و جدا از لر و کرد بپذیرند و معرفی کنند ، مثلا در همین مطالبی که جنابعالی زحمت کشیده اید و منتشر کرده اید صددرصد مطالب و واژه ها وووووو وحتی شاهنامه لکی مخصوص و مربوط به فرهنگ و زبان قوم بزرگ لک است چرا نویسندگان و قلم به دستان که خود لک و لکستانی هستند تمایل به هضم کردن قوم بزرگ لک در اقوام دیگر را دارند ، چرا داشته های تاریخی و فرهنگی و ادبی قوم بزرگ لک را با نام نامی لک و لکستان معرفی نمی کنید ؟ __لور_____________(( لکستان ))_______________کورد___

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004