شما اینجا هستید: خانهمقالهجایگاه شعر و شاعری در میان ایرانیان قبل از ورود اسلام

جایگاه شعر و شاعری در میان ایرانیان قبل از ورود اسلام

شنبه, 16 شهریور 1398 ساعت 11:58 شناسه خبر: 4583 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
کیومرث امیری کیومرث امیری

شواهد و قرائن آشکار گویای این واقعیت انکارناپذیر است که ایرانیان قبل از شکست در برابر اعراب و ورود آنان به این سرزمین، دارای تمدنی درخشان و در روزگار خود، پیشرفته بودند. 

آثار بر جای مانده از آن دوران نشان از آن دارد که ایرانیان دارای کتابخانه‌های بزرگ گلی، سنگ‌نوشته‌هایی در زمینه‌های گوناگون و ادبیاتی بر درخت پپیروس و پوست گاو و آهو و.... بودند و به‌طور کلی آثاری مکتوب از ادبیات روز و هنر و دانش و فرهنگ شفاهی گسترده داشتند که با حمله‌ی اعراب همه‌ی آن‌ها از میان رفته و در آتش ... سوختند و خاکستر شدند و بسیاری از آن آثار برای همیشه از یادها رفته و فراموش شدند که از آن میان می‌توان به شعر یا فهلویات رایج در میان ایرانیان اشاره کرد...

تمام شواهد گویای آن است که شکست ایرانیان از اعراب تنها در شکست سوق‌الجیشی و نظامی خلاصه نمی‌شود، بلکه این شکست دامنه‌های گسترده‌تری در همه‌ی ابعاد مالی و معنوی و به‌طور کلی زندگی ما ایرانیان را در برگرفت.

 

این شکست‌ها ... اثرات خود را به شکل عمیق بر جای نهاد تا جایی که برخی از داشته‌های ایرانیان را به‌طور کلی از میان برد که از آن میان می‌توان به شعر یا پهلویات عصر ساسانیان و اشکانیان در کنار ده‌ها آثار تمدنی و فرهنگی و هنری دیگر اشاره نمود.

ایرانیان که تا قبل از ورود اعراب به سرزمینشان، به زبان خاص خود شعر می‌سرودند. مردمانی که مشهور است در گذر تاریخ و در مقاطعی از زمان حتا زبان محاوره‌ای و عامیانه آنان منظوم و با زبان شعر بوده است با ورود اعراب به سرزمین‌شان بسیاری از داشته‌های خود و از جمله شعر و پهلویات خود را از کف نهاده و به جای آن به شعر عروضی که مختص زبان و فرهنگ و ادبیات اعراب می‌باشد، روی آوردند و شعر عروضی را جانشین پهلویات کردند تا جایی که همه‌ی داشته‌های شعری و شاعرانگی خود را که پهلویات بود کنار نهاده و تمامی از یاد برده و به شکل تام و تمام به دامن شعر عربی غلتیده و سرودن اشعار عروضی را سر لوحه‌ی کار خود قرار داده و حتا به سر و سامان دادن شعر عروضی که اصالتاً از آن اعراب بود پرداخته و پهلویات یعنی زبان شعر خود را به طور کلی به باد فراموشی سپردند.

چرا که اعراب پیروز مغلوبین خود را تهدید کرده بودند که چنان‌چه به زبان مادری خود گپ بزنند و یا غیر از زبان عربی به زبان دیگری تکلم کنند همه چیز خود را از دست خواهند داد و در این رابطه به کسی اجازه نمی‌دادند غیر از این کاری انجام بدهد. به این خاطر بسیاری از افراد که قصد داشتند از فنا شدن برخی آثار ادبی و هنری آبا و اجدادیشان جلوگیری نمایند به قهر خلفا گرفتار شده و به بدترین شکل مجازات شدند.

ابن مقفع از جمله کسانی بود که جان خود را در راه حفظ و احیای آثار ایرانی از دست داد.

 این دانشمند جسور و بی‌باک ایرانی که تنها گناهش گردآوری آثار مرجع ایرانیان، چون تنسرنامه، خدای‌نامه‌ها و.... و جلوگیری از فنا شدن چنین آثاری بود در سال 142-143 هجری به اتهام زندقه اما در اساس به دلیل حفظ چنین آثاری به دستور خلیفه منصور بدنش را قطعه قطعه کرده و در آتش سوزاندند، 

ابن مقفع اشاره‌ای به دلایل از میان رفتن پهلویات دارد و در خصوص این معضل بزرگ آورده است‌: 

علمای ادب از فهلویات دوری می‌کرده‌اند، زیرا زبان آن را که زبان عامه است از جنس زبان فاسد می‌دانسته‌اند و پرداختن به آن را دون شان می‌پنداشته‌اند؟!

وی در جای دیگری اشاره می‌کند، پیش از ورود اسلام به ایران شعر سرایی یا چامه سرایی رواج چشم‌گیر داشته و شعر در میان ایرانیان از جایگاه بالایی برخوردار بوده است. هرچند امروزه تنها بخش کمی از آن به دست ما رسیده است و تردید نیست که موسیقی اصیل ایرانی همواره با شعر هماهنگ بوده است وی از باربد و نکیسا به عنوان دو تن از موسیقی‌دان‌های سرشناش قبل از ورود اعراب به ایران یاد می‌کند.

ابن مقفع با اشاره به بخشی از قالب‌های شعری در زمان ساسانیان و اشکانیان یادآور می‌شود: قالب‌هایی از قبیل، کله فریاد، چهار پاره، ترانگ، چهارگانی، فهلویات، چارپاره، سی تک، چهارشاخ، چهارخانه و.... در شعر دوره‌ی ساسانیان و اشکانیان رواج داشته است که با رواج شعر عروضی همه‌ی آن‌ها از میان رفته و به باد فراموشی سپرده شد.

بی‌گمان در چنین شرایط امر دور از ذهنی نیست این‌که ساختارها و قالب‌های شعری زمان ساسانیان یعنی سلسله پادشاهانی که در روزگار آن‌ها اعراب بر ایران چیره شدند همگی کناری گذاشته شود و سبک شعر ایرانی را زبانی فاسد شمرده و از آن دوری کنند.

بر اساس قول ابن مقفع و برخی دیگر از اندیشمندان ایرانی چون بشارابن برد که او نیز به دلیل افشاگری‌های بی‌باکانه و تلاش برای حفظ آثار ایرانی به دست خلیفه کشته و مثله شد، اعراب مسلط برای نابودی آثار ایرانی از هیچ کوشش و ظلمی فروگذار نکردند.

 این دانشمندان و صاحبان اندیشه ایرانی که در روزگار خود دغدغه‌ی حفظ آثار ایرانی را داشته و جان خود را بر سر آن نهادند، بارها اعلام کرده‌اند که اعراب حین ورود به سرزمین ایران تمامی آثار فرهنگی و هنری مربوط به ایرانیان را از بین برده و چیزی از آن آثار باقی نگذاشتند.

به دنبال این تخریب و ویرانی‌ها و از آن‌جایی که مهاجمین بعد از تسلط کامل دیگر خود را صاحب همه چیز این سرزمین می‌پنداشتند و با فخر و غرور و احساس خودبرتربینی و تحقیر ایرانیان آن‌ها را خوار و خوارتر می‌شمردند، عده‌ای از ایرانیان برای فرار از این همه رنج و ذلالت و به دلایل زیاد دیگری که در چنبن شرایط روحی و روانی رخ می‌نمایند، اقدام به کارهایی کردند تا در نزد اعراب خوش آید، بلکه آن‌ها را اندکی هم که شده پذیرا باشند. لذا با توسل به استعدادهای ژرف و شگرفی که داشتند در صدد ترمیم و ترقی پدیدهایی که قوم غالب آن‌ها را می‌پسندبد و دوست داشت بر آمده و خود را در چشم اعراب مسلط نکو داشتند.

شاعران و نخبگان ایرانی که در شرایط موالی و جزیه بوده و به‌طور کلی در مظان اتهام اعراب بودند و برای نجات جان و زندگی خود و خانواده‌هایشان از چنین شرایطی و احتمالاً برای به دست آوردن دل کسانی که حال همه سرنوشت آن‌ها را در دست گرفته بودند توجه خود را به شعر عروضی عربی معطوف داشته و با نوشتن قانون و قاعده فراوان بر آن، شعر عروضی را تا جایی که توانستند ترقی و تعالی بخشیده و بدان رنگ و لعاب‌‌ها دادند و چنان در آن غرق شدند و آن را سرلوحه کار آثارشان قرار دادند که زبان شعر گذشته به طور کلی از یادها رفت.

این داستان در حوزه‌ی شعر سال‌ها و بلکه قرن‌های طولانی ادامه یافت و شاعران و نخبگان ایران که بعضاً حالا دیگر با گذشت قرن‌ها فقط این ساختار از شعر را می‌شناختند و بس آن‌را به اوج رساندند. 

حافظ در غزل سرایی شعر عروضی را به اوج رساند او نخستین مصرع از دیوانش را با مصرعی به زبان عربی می‌آغازد.

 خاقانی در قصیده این قالب شعر را به سرحد اشباح رسانید و دیگر شاعران ایرانی همه ذوق و استعداد خود را طی قرن‌های طولانی در خلق اشعار عروضی با مضامین بلند و گوناگون به کار گرفتند.

سبک‌های متفاوت شعر چون سبک خراسانی، عراقی و ... نیز با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی هر دوره‌ای ... شکل گرفت و در ساختار شعر عروضی و یا عربی حفظ شد و ادامه پیدا کرد.

طی این قرن‌های طولانی هر چه بود و هر رخدادی که پیش آمد کسی دیگر یادی از شعر دوران پیش از اسلام در ایران نکرد و گویی کسی اصلاً خبر از وجود چنین ساختار شعری در چنان دورانی نداشت، به جز اندک آثاری که توسط شعرای بومی و با زبان‌های بومی و محلی که گاه و بیگاه سروده شده و در همان محدوده باقی مانده است هیچ اثر و خبری از فهلویات طی این همه قرن نیست و تنها نمونه‌هایی کوچک از این اشعار را می توان در اشعار شعرای بومی و محلی چون شعرای کرد، بلوچ، .گیلک، لک، آذری و ...زبان یافت که طی این قرن‌ها به صورت پراکنده سروده شده است.

  خوش‌بختاته در قرن نوزدهم هجری شمسی، شاعری گام به جهان شعر و ادبیات ایرانی نهاد که چهره شعر و شاعری را به طور کلی تغیر داد و بنایی نو و تازه پدید آورد که آن را شعر نو و یا نیمایی نامیدند.

 نیما یوشیج از نخبگان و شعرای ایرانی سبکی از شعر را ابداع کرد که خالی از عروض و قواعد شعر عروضی بوده و عروض در آن جایی ندارد و مراعات نمی‌شود. این سبک و ساختار تازه شعر برخلاف شعر عروضی در ذات و ساختار خود به فهلویات اعصار پیش از هجوم اعراب نزدیک‌تر بود و تا حدودی رنگ و بوی پهلویات را در نبض خود داشت.

در این سبک شعر عروض برای نخستین بار از ساختار شعر ایرانیان پس از اسلام حذف گردید و کلام و موسیقای شعر در فضایی آزاد و رها و بدون هیچ شباهتی به شعر عروضی- عربی پا به عرصه‌ی وجود گذاشت.

 این امر باعث گردید نیما که ابداع کننده شعر نو بود از سوی شاعران عروض پرداز و کهنه‌گرا مورد هجوم و حمله قرار گیرد. البته عروض پرداز که می‌گوییم یعنی این‌که شاعر غیرعروض پردازی تا این برهه وجود نداشت و شاعران ایران پس از استیلای اعراب هرچه داشتند در سبد شعر عروضی ریخته و ارائه کرده بودند و لاغیر. این حملات تا جایی شدید و جدی بود که نیما را تهدید به مرگ کردند و او مجبور شد سال‌های آخر عمر را مخفیانه و در تنهایی به سر دهد.

کهنه‌پردازان و عروض‌گرایان یا به گفته درست تر طرفداران شعر عروضی- عربی فریاد برآوردند که در ساختمان شعر بدعت شده و تو گویی آسمان به زمین آمده و برخی با تند روی آن را خیانت نامیدند و شعر نیمایی را به عنوان شعر قبول نکردند. این مشکل کماکان ادامه دارد. بسیاری از شعرا امروزه هم به کسانی که شعر نو می‌سرایند روی ترش کرده و در چنین شرایطی جمع بسیار کمی از نخبگان جوان که ارزش و جایگاه شعر نیمایی را به خوبی تشخیص داده و درک کرده بودند از آن پیروی کردند و به دنبال آن غول‌های ادبی و شاعران بزرگی چون احمد شاملو، اخوان، فروغ فرخزاد و ... ظهور کرده و شعر نو یا نیمایی را به قلل بلند رساندند و به این ترتیب شعر فارسی پس از مدتها سکون و یک‌نواختی گام به دنیای تازه‌ای از خلاقیت نهاد و باعث شد خلاقیت و نوآوری در حوزه‌ی شعر و ادبیات که مدت‌ها دچار ایستادگی و رکورد شده بود بار دیگر با پدید آمدن شعر نو و نیمایی که بوی زبان شعر و حال و هوا و خوی و خصلت ایرانیان را می‌داد بالندگی آغاز کرد و شعرای قدر قدرت اشعار قابل توجهی را در وادی شعر فارسی رقم زدند و دنیای شعر ایرانیان از کهنگی و خمودگی که قرن‌ها به آن دچار شده بود نجات یافت.

شعر نو یا نیمایی که از حیث آزادگی و فراغ‌ بال به ساختار فهلویات نزدیک بود و قابلیت بیان پیام‌های بکر انسانی را در درون خود داشت و با عصر جدید هم‌خوانی و همراهی داشت و در ذات خود اصالت ایرانیان را پوشش می‌داد در مدت زمان کوتاهی مورد توجه شاعران خوش ذوق و قریحه‌ی ایرانی قرار گرفت و ده‌ها شاعر در سایه آن رشد پیدا کردند و آثار گران‌بهایی را خلق نمودند.

 

نگاهی کوتاه به فهلویات یا پهلویات

در یک تعریف جامع از دیدگاه ابن مقفع فهلویات نامی است که بر دوبیتی‌های سروده شده به گویش‌های کهن نواحی فهله- پهله اطلاق می‌شود.

بنا بر این روایت، نواحی فهله شامل، پنج ناحیه، اصفهان، ری، همدان، آذربان و ماه نهاوند یعنی سرزمین ماد را در برگرفته است.

ابن خرداذبه، پهله یا فهله را شامل، ری، اصفهان، همدان، دینور، نهاوند، مهرجان کذک، ماه سبذان و قزوین دانسته است.

کاربرد فهله برای سرزمین ماد به اواخر دوران اشکانی می‌رسد.

نمونه‌هایی از فهلویات که در متون فارسی آمده است بیش‌تر به نواحی یاد شده منسوب است. سرزمین فهله را می‌توان تا گیلان گسترش داد.

و به‌طور کلی فهلویات شامل اشعاری است که به گویش‌های غربی، مرکزی و شمالی ایران سروده شده است.

پس از انقراض اشکانیان، ساسانیان نام پهلو و زبان پهلوی را حفظ کردند.

 عرب‌ها با هجوم به ایران ... به تدریج دست به دگرگونی‌های عمیق فرهنگی، جغرافیایی و اجتماعی زدند و در تمام زمینه‌ها تازی‌گردانی کردند و همه‌ی آثار گران‌بهای ایرانی را و از جمله حجم وسیعی از پهلویات را که قبل از ورود اعراب به ایران وجود داشت همراه با آثار فراوان و ارزشمند دیگری چون کتاب اوستا و .... در آتش سوزاندند و خاکسترش را هم به باد دادند.

*چاپ شده در سیمره 505(16 شهریور98)

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004