شما اینجا هستید: خانهمقالهنقد و بررسی کتاب تاریخی انیس‌المسافر(بخش 3 و 4)

نقد و بررسی کتاب تاریخی انیس‌المسافر(بخش 3 و 4)

شنبه, 30 شهریور 1398 ساعت 11:53 شناسه خبر: 4602 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
اردشیر کشاورز اردشیر کشاورز

بخش سوم: در بخش‌های اول و دوم سلسله نقد و بررسی کتاب تاریخی انیس‌المسافر، از نگاشته‌های منسوب به غلامرضاخان امیرجنگ ابوقداره، آخرین والی لرستان پشت‌کوه مطالبی مستند، مستدل، مجمل و موجز در جهت رفع کاستی‌ها و اعتلای کار فرهنگی در چاپ‌های بعدی، عرضه گردید، ان‌شاء‌الله خوانندگان آگاه بزرگوار با مداقه‌ی لازم و کامل، موضوعات تاریخی مورد بحث مطروحه را مدنظر داشته باشند و اینک ادامه‌ی کار. در صفحه 29 کتاب آمده است: حکومت مرکزی برای پایان بخشیدن به اقتدار والی لرستان غلامرضاخان، با رخنه در ساختار درونی حکومت پشتکوه ایجاد تنش در میان خاندان والی، دست به ایجاد نزاع و اختلاف میان خاندان والی زده و تلاش کرد، با وعده‌هایی، برخی از اعضای خاندان والی را علیه آخرین فرمان روا و والی منطقه پشتکوه را فریب دهد [مطلب به همین نحو در کتاب آمده است] و بر اساس چنین نقشه‌ای، امان‌الله خان صارم السلطنه و علی قلی‌خان یا سان، دو فرزند ارشد والی را علیه پدرشان برانگیختند، این دو نیز برای دست‌یابی به وعده‌های احتمالی و یاشاید دست‌یابی به مقام جانشینی پدر از سوی حکومت پهلوی اول دست به طغیان علیه پدر زدند. نویسنده، مستند این مطلب را به جهت این که موضوع مورد ادعا که البته درست هم بوده و ناصحیح هم نیست، اما با شیوه‌ای که تشریح کرده‌اند با اصل قضایا هم‌خوانی و مطابقت نداشته و در نهایت می‌شود گفت پیوندی است در حد آسمان و ریسمان، مطالب صفحات 68و 193کتاب سفرنامه الموت، لرستان و ایلام خانم فریا استارک انگلیسی، وابسته مطبوعاتی سفارت انگلیس در تهران و از دوستان میس_آن_ لمبتون_یار و ندیم اشرف پهلوی، عبدالحسین هرویرو_قرار داده است که ضمن این که گریزی به شورش پسران والی علیه پدرشان زده به مباحث دیگری پرداخته و در پی شکافتن قضایا بر نیامده و از این روی جناب دکتر بهرامی مولف محترم هم چون نسبت به کٌنه موضوع، دانشی نداشته، به همین مَحمِل مٌجمَل، بسنده کرده است، و در عین حال، متذکر این مورد هم می‌شویم، که بنا به گفته‌ی مرحوم حمید ابوقدار یکی از فرزندان امان‌الله‌خان سرداراشرف پسر غلامرضاخان والی که به این قلم فرمودند عمر مرحوم امان‌الله‌خان آن‌قدر نپایده است که در زمان پهلوی اول دست شورش علیه پدرش زده باشد و شورش امان‌الله‌خان علیه پدرش مربوط به سال 1321هجری قمری  یا1280- 1281 خورشیدی است. در صفحه‌ی 73 زیرنویس 15کتاب سفرنامه گروته می‌خوانیم:

صارم‌السلطنه سوم که امان‌الله‌ خان باشد[روان‌شاد حمید ابوقداره که شخصیت فرهنگی و آگاه در مسائل سیاسی و اجتماعی بود فرمودند: پدرم ملقب به صارم‌السلطنه نبودند] در سال 1321قمری بر علیه پدر خویش قیام کرد و غلامرضاخان سرداراشرف مجبور گردید که به ایوان پناهنده شود، چندی بعد میان پدر و پسر التیام یافت و غلامرضا ‌خان همان اقتدار سابق را در پشت‌کوه برای خود پیدا کرد.(1) در هر صورت شورش امان‌الله‌خان مربوط به سنواتی قبل از ورود به دهه‌ی یک هزار و سیصد خورشیدی و پدیده‌ی کودتای سوم اسفند سال 1299 خورشیدی است و در این مورد باز هم مرحوم حمید ابوقداره فرمودند من متولد 1299 خورشیدی هستم و در آن سال پدرم در گذشته است. شق ثانی می‌ماند، مبتنی بر این که جناب دکتر روح‌الله بهرامی در ادامه‌ی صفحه 29نوشته‌اند: بنابر برخی شواهد، ظاهراً به علی قلی‌خان و امان‌الله خان از طرف دولت وعده‌هایی به منظور وکالت پشتکوه در مجلس شورای ملی داده شده بود. پیرامون این مورد هم که ظاهراً مستند جناب آقای دکتر بهرامی و استاد عزیزِارزشمندم، فحوای کلام و مصاحبه‌ی جناب داراب خان بهرامی از خوانین و بزرگان ایل داجیوند می‌باشد، داجیوند، ایل نیست بلکه یکی از طوایف ایل هلیلان محسوب می‌شود- هلیلان نام منطقه و مکان و هم نام یکی از ایلات لرستان پشتکوه است.] بایستی گفت: باز هم موضوع عنوان شده منطبق با واقعیت و حقیقت امر نیست و به نحوی که در مباحث بعدی نیز خواهیم گفت: از تعداد پسران والی که همراه پدر در مهاجرت نوبت اول غلامرضاخان والی به بین‌النهرین شرکت نکرد و در ایران و پشتکوه باقی ماند و مورد اکرام، مرحمت و تحبیب دولت نظامی قرار گرفت تا جایی که از جانب سرلشکر صادق خان کوپال والی و یا فرماندار نظامی ایلام به عنوان نایب الحکومه‌ی پشتکوه و کبیرکوه منصوب شد. 

مرحوم علی قلی‌خان یا سان صارم السلطنه بود که شرح دل چرکینی‌هایش با پدر و مبارزاتی که به اتفاق عمویش مرحوم علی‌رضاخان شهاب الدوله پدر مرحوم عبدالحسین‌خان پور ابوقداره داشته است توسط این قلم در کتاب امیر مخصوص کلهر، جلد دوم صفحات 918_927_949_986_987 آمده است و در هر حال عنوان و موضوع وعده‌ی وکالت[نمایندگی مجلس] و باز هم ناصحیح بوده و این مورد مربوط است به سال 1339 خورشیدی و دوره‌ی بیستم مجلس شورای ملی که در آن سال و در آن دوره نامزد یا کاندیدای مجلس نمایندگی مجلس در ایلام، مرحوم عبدالحسین خان پورابوقداره و مرحوم علی‌قلی‌خان یا سان صارم السلطنه و شخص دیگری بوده که با یک‌دیگر رقابت و مبارزه داشته و مراتب عنوان شده از جانب هر یک از هوادارانشان در جراید روز و مربوطه منعکس است، ولذا با توجه به این که مرحوم علی‌قلی خان یا سان، برگ برنده‌ی انتخاباتی خود را همکاری با سرلشکر شاه‌بختی در مخالفت با پدرش که حسب سال‌های 1301و 1302خورشیدی به بعد صورت وقوع به خود گرفته بود و بخشی از آن تبلیغات انتخاباتی به واسطه‌ی ارائه و چاپ و نشر نمونه‌ای از تلگرافات مندرج در روزنامه سعات ایران به مدیریت شادروان فیض‌الله خان سعادت به تاریخ چهارشنبه سوم اسفند سال1339خورشیدی(2) بوده است که به آن اشاره می‌شود: انتخابات ایلام -چون بعضی نظریه‌ی ما را نسبت به آقای علی‌قلی یا سان ابوقداره نوشته‌اند و طبق مدارک زنده که در دست است آقای یاسان پسر ارشد مرحوم غلامرضاخان(امیرجنگ) والی لرستان هستند، مشارالیه بعد از طلوع سلطنت اعلی‌حضرت فقید شاهنشاه کبیر در محیت فرماندهان غرب برای اعاده و تامین امنیت در صفحه‌ی لرستان مجاهداتی نموده که البته مدارک و اسناد آن در مقامات عالیه ارتش و سایر سازمان‌های دارایی موجود است. آقای یاسان در اثر خدمات صادقانه همواره مورد عنایات عالیه و تفقد شاهنشاه فقید قرار گرفته‌اند که بنا به خواسته‌ی آنان قسمتی از اسناد موجود ذیلاً درج می‌شود: آقای صارم السلطنه تلگراف شما واصل گردید، مطمئن باشید خدمات و زحمات خدمت‌گزاران دولت هیچ وقت از نظر من دور نخواهد شد- شماره 156 ریاست عالیه کل قوا.(آقای صارم السلطنه- به طوری که سابقاً هم تذکر داده‌ام من نسبت به شخص شما که یکی از خدمت‌گزاران صمیمی دولت هستند خوش‌بین هستم_الخ شماره 2872/2522 فرمانده لشکر غرب شاه‌بختی)(3) در هر حال در چند شماره از روزنامه سعادت ایران موضوع خدمت‌‌گزاری مرحوم علی قلی‌خان یا سان در سال‌های پر تنش مبارزه‌ی ایشان علیه پدرش و همکاری با قوای نظامی در سال‌‌های اوایل دهه‌ی یک هزار و سیصد خورشیدی چاپ شده است که خود نشان‌گر لغزش جناب آقای دکتر روح‌الله بهرامی پیرامون حوادث مقاطع تاریخی و خلط مبحث نگاشته شده توسط ایشان است. چنان چه خوانندگان بزرگوار مطالعه فرموده و اشراف و آگاهی لازم دارند جناب آقای دکتر بهرامی از صفحه‌ی 30تا40نگاشته‌های خود در کتاب انیس‌المسافر را به جریان مبانی قیام سعات، کمیته قیام سعادت، والی پشتکوه و اتحادیه سعادت علیه رضاشاه شیخ خزعل، خوانین بختیاری و مباحث حول و حوش آن اختصاص داده که عناوین و آگاهی علمی جناب دکتر بهرامی ایجاب می‌کرده است. استاد عزیز و محترم با وسواس لازم و تعمق علمی کافی به موضوع ورود می‌کردند تا خواننده از صرف وقت مطالعه ده صفحه‌ی موضوع اقناع و بهره‌مند می‌گردید در حالی که زمینه‌های فراهم شده و طرح مباحث محورهایی که آورده شده چنین گمانی را به ذهن من خواننده متبادر نساخته است از این روی ایجاب می‌کند با تبیین بخشی از زمینه‌های تاریخی قیام سعادت، تشکیل کمیته قیام سعادت، حوادث خوزستان پیش و بعد از لشکرکشی نمایشی و مانورهای تهاجم به خزعل در اهواز و در سال1303خورشیدی فرصت اندیشه‌ی بیش‌تر فرا گیرد موضوعات و در بررسی‌های تاریخی که نشان از آن داشته تشکیل کمیته‌ی سعات و حوادث خوزستان و در نهایت وقایع خزعل_ روسای بختیاری و مشایخ طوایف خوزستان علیه دولت سردارسپه در سال 1303خورشیدی به این صورت سهل و ساده نبوده است که در کتاب تشریح شده بل ماوقع ضمن داشتن ریشه‌های سخت و عمیق در ظواهر امر حوادثی در حد شورش پنداشته شده در حالی که آن امور از حوادث تاریخی و مانورهای سیاسی مهمی برخورداری داشته که در نهایت با فریبندگی تام و تمام منجر به انقراض سلسله‌ی شاهی قاجاریه و تشکیل سلسله‌ی پهلوی گردید حسین مکی بر این اساس در کتاب تاریخ بیست ساله ایران آورده‌اند: طرح قیام سعادت به دست دیپلمات‌های زبردست انگلیسی ریخته شده و منظور آن بود تا موجبات فریب حریف فراهم و در نتیجه مقدمات انقراض سلسله قاجار و تشکیل سلسله‌ی پهلوی به نحو مطلوب و بدون سرو صدا و یا مخالفت همسایه شمالی پیش بیاید_صفحه153_ البته در جهت و قصد فریب سیاسیون شوروی که اصولاً باطن امر و اندیشه دولت استعماری انگلیس در متن نقشه‌های طرح‌ریزی شده نهفته بود، این بود که به صورت ظاهر امر، حاکمیتی نیرومند و فعال به سر کار آورده شود که به نفوذ ملوک الطوایفی و بساط خان‌ خانی خاتمه داده و در این راستا تمامی سر جنبانان ایلات و عشایر از بین برده شوند و با ایجاد و توسعه‌ی نفوذ و حکومت مرکزی تا اقصی نقاط ایران، حکومتی متمرکز بر یک تن، روی کار بیاید که چنان نیز شد و بسیاری از قدرت مداران ایلی و عشیره‌ای در اجرای مانور و نمایش تهاجم به شمال و جنوب و شرق و غرب کشور وجه المصالحه و قربانی شدند از جمله شیخ خزعل و ....(4) با توجه به دامنه‌ی مباحث و گستردگی موضوع که حجم مطالب بسیار بالایی را در این بررسی به خود اختصاص خواهد داد و موجبات تصدیع اوقات گران‌بهای خوانندگان را فراهم خواهد آورد، از این روی عزیزان بزرگوار را در جهت آگاهی لازم و بیش‌تر به کتاب از قاجار به پهلوی، بر اسای اسناد وزارت خارجه آمریکا 1298 -1309شمسی -دکتر محمدقلی مجد، ترجمه رضا مرزانی-‌ مصطفی امیری، ارجاع می‌دهد.‌(5)

خوانندگان بزرگوار آگاهی و اشراف تاریخی لازم دارند که وجود شیخ خزعل و تفنگداران عرب او در جریان جنگ جهانی اول در پیش برد مقاصد امپراتوری بریتانیا، بسیار موثر و مفید افتاده بود، اما در پایان جنگ و چرخش پاره‌ای از سیاست‌ها و بروز حوادث و وقایع و از جمله پدیده انقلاب کمونیستی اکتبر 1917 میلادی در روسیه تزاری نشانه‌هایی از تزلزل در اندیشه‌های حمایت پیشین انگلستان از خزعل رخ نمود و با حدوث کودتای سال 1299خورشیدی سیاست انگلیس بر این مبنا سیر می‌کرد که در صورت اقتدار عامل دولت کودتا یعنی رضاخان سردارسپه، حامی سیاست‌ها دولت مرکزی در جهت انجام برنامه‌های قزاق به قدرت رسیده باشد و در غیر این صورت چنان از مواضع خزعل حمایت کند و اما چون رصاخان از مشکلاتی که به آن دست به گریبان شده بود، قوی‌تر از پیش بیرون آمد، انگلیس در موضع حمایت از شیخ خزعل دوست، عامل و دست نشانده‌ی خود، پای سست کرد و در نهایت ضمن عدم انجام تدریجی تعهداتی که در برابر خزعل داشت، با انتصاب (پتر پرسی لورین) با عنوان وزیر مختار انگلیس در ایران، سیاست جدیدی در پیش گرفته شد که اهم اعمال آن سیاست‌ها در تعهد و وظایف (لورین) و در قبال ایران به این صورت در آثار تاریخی به ثبت رسیده است که می‌خوانیم: (هنگامی که لورین وارد تهران شد از سیاست بریتانیا در ایران) کاملاً آگاه بود.

مقامات وزارت خارجه انگلیس، عقیده داشتند، احمدشاه قاجار، شاهی سست اراده و فاقد تجربه سیاسی است و علاوه بر بی‌بهره بودن از فضایل ایرانیان، انبانی از نقاط ضعف‌هاست. سیاست انگلستان، رجال و سیاستمداران آلوده و رشوه ستانی چون وثوق الدوله و فیروز را به هیچ وجه قابل اعتماد نمی‌شمردند و لذا به لورین دستور داده شده بود: در هرجا که می‌توانید ایرانیان بصیر و عاقل بیابید، با آنان همکاری و با هیچ یک از این وزیران دَم‌ساز نشوید، این عروسک‌ها می‌آیند و می‌روند- هم چون سگ‌هایی که در نمایش‌های کمدی موزیکال شرکت می‌جویند.(6)

و لذا لورین در اجرای اعمال چنان سیاستی که بر گرفته از نیات درونی دولت انگلیس بود، طی مکتوبی که به وزارت خارجه انگلستان نوشته است، در بندهایی چندگانه اعلام داشته، در زمان اعطای مواعید امپراتوری انگلیس به شیخ خزعل، ایران فاقد وجود ارتشی بوده است که در خور توجه باشد، در حالی که ایران امروز، متناسب با اوضاع و شرایط کشور و نیازهای بین‌المللی از ارتشی مقدر برخوردار است که توسط شخصی زیرک، مستبد و پر توان رهبری شود[منظور سردارسپه بوده است] هم‌چنین سیاست اعلی‌حضرت پادشاه انگلیس حمایت از برقراری نظم و ثبات در ایران است و بهترین راه برای تحقق این اهداف از طریق یک دولت مقتدر مرکزی امکان‌پذیر است و در نهایت دولت انگلیس قول داده است تا استقلال و یک‌پارچگی ایران را کاملاً محترم بشمارد.

پی‌نوشت‌های ارجاعی:

1-سفرنامه هوگو گروته_ترجمه مجید جلیلوند _نشر مرکز_چاپ اول_ 1369_تهران_همان.

2-روزنامه‌ی سعادت ایران_فیص‌الله سعادت_ سال دوم_ شماره 49و 52_چهارشنبه اسفند 1339 _کرمانشاه. همان

3-کتاب تاریخ بیست ساله ایران_ حسین مکی_ جلد سوم _ انتشارات امیرکبیر_ چاپ جدید 1357_ تهران_ص 153_همان.

4-همان_ موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی 1390_چاپ دوم_تهران

5-در این راستا مطالعه کتاب حکومت شیخ خزعل بن جابر و سرکوب شیخ نشین خوزستان بررسی عملکرد اپریالیسم بریتانیا در جنوب غربی ایران 1276 تا 1304شمسی_1897تا1925میلادی_چاپ دوم_دکتر ویلیام تئودور سترانک_ترجمه صفاالدین تبرائیان_ 1387_ تهران_ص 312 می تواند مفید افتد.

6-شیخ خزعل و پادشاهی رضاخان_ سر پرسی لورین_ ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی_ انتشارات فلسفه_ چاپ اول_ 1362_ تهران_ صص16_17_ مقدمه مترجم.

**

بخش چهارم: 

در نوبت پیشین، موضوع نقد و بررسی کتاب انیس المسافر، غلامرضاخان والی امیرجنگ ابوقداره، در بررسی لشکرکشی سردارسپه به خوزستان و مرتبط با نگاشته‌های جنای آقای دکتر روح‌الله بهرامی دانشیار گروه تاریخ و رییس انجمن ایرانی تاریخ شعبه دانشگاه رازی استان کرمانشاهان در حواشی و افزوده‌های کتاب مورد بحث، مطالبی آورده شد و در نهایت این‌که، اقدامات دولت، پیرامون لشکرکشی به خوزستان، مانور سیاسی و نمایش قدرت رزمی ارتش متحدالشکل یا نوین ایران که بر ساخته‌ی رضاخان سردارسپه و مدغم از نیروی قزاق، قشون و ژاندارمری بود که منتج به دستگیری و اعزام شیخ خزعل به تهران و خفه کردن شیخ در سنوات بعدی در تهران و ... گردید، به صورت قطع و یقین، موضوعات مربوطه از جانب دولت انگلیس بوده است و لاغیر. در پی‌گیری مطالب و نگاشته‌های جناب دکتر بهرامی بر کتاب انیس‌المسافر و مداقه‌ی لازم بر فحوای کلام و نوشته‌ی صفحه‌ی 40 کتاب مذکور به شکست خزعل و تسلیم خوزستان به نیروهای سردارسپه، ناشی از انجام بازی‌های سیاسی دانسته شده می‌خوانیم، رضاخان پس از پایان کار خوزستان به سوی عتبات رفت، والی که از عملیات خود نادم بود، و راه چاره‌ای برای بقای خود نمی‌دید، آخرین تلاش خود را به کار برد، با اشاره والی،  هنگامی که رضاه شاه از مسیر جنوب و خوزستان وارد نجف اشرف گردید، چندتن از پسرانش، هنگام ورود رضاشاه[در آن زمان، یعنی سال 1303 خورشیدی رضاخان، به سلطنت نرسیده بود] به مرقد مطهر امام علی(ع) خود را به پاهای وی انداختن [به جای انداختند] و برای خود و پدرشان درخواست عفو و بخشش نمودند، اما این کار موثر واقعه [به جای واقع] نشد. در این رابطه بایستی گفت متاسفانه جناب آقای دکتر بهرامی استاد عزیز و بزرگوارم، مستند مربوطه‌ی خود ارائه نکرده، تا مشخص شود به چه استنادی، شخص والی از عملیات خود نادم بوده و چون چاره‌ای برای بقای خود ندیده، آخرین تلاش مصروفه را این مورد دانسته که به پسرانش توصیه کرد، که در تصرف سردارسپه به زیارت مولا علی(ع) در نجف اشرف، خودشان را به روی پاهای رضاخان بیندازند، که البته این اقدام هم بی‌نتیجه بوده، پس چون مستندی از ندامت والی توسط جناب دکتر بهرامی ارائه شده تا مشخص کند والی از اقدام و عملیات خود کدام عملیات باز هم معلوم نیست نادم بوده‌اند. پس باید آگاهی و اطلاع از نیت درونی و باطنی والی را دلیلی بر نادم بودن ایشان دانست در هر صورت فعل مشئوم پابوسی سردارسپه توسط پسران والی که باز هم تعداد آن‌ها مشخص نیست، نوشته روان‌شاد دکتر باستانی پاریزی است که ذیل مطلب سردارسپه در عتبات آمده‌است. نقل مطلب از سمت عتبات مقدسه بین‌النهرین عطف عنان و روز سه‌شنبه 26جمادی الاول به نجف ورود نمود، در حالی که در ادامه موضوع مطلب متناقضی آمده است که می‌نمایاند جناب دکتر بهرامی، دقت و تعمق لازم را در نقد مطلب کتاب تلاش آزادی، کتابی که از آن اتخاذ سند شده‌است، معمول نداشته چرا که از کتاب مذکور می‌خوانیم:(هم‌چنین دو پسر والی پشتکوه در حال ورود حضرت اشرف به حرم کاظمین [نه در نجف اشرف] به پای سردار سپه افتاده و اظهار عجز و لابه و درخواست گذشت سردارسپه خواسته و سردارسپه هم فرموده‌اند که باید به تهران آید، والی هم فرمان حضرت اشرف را اطاعت نموده و به تهران خواهد رفت) 1 در زیرنویس 1صفحه‌ی 420 صفحه‌ی مورد استکتاب می‌خوانیم:(1_ ظاهرا مقصود اولاد حسینقلی‌خان ابوقداره است ...) و لذا در صحت مطلب تردید حاصل شده و دیدیم که مرحوم والی به رغم نوشته‌ای که ذکرش رفت به تهران هم نرفتند و... اصولاً صدور افعالی که نوشته شده‌است اشخاص مختلف در سفر زیارتی سیاحتی سردارسپه به عتبات خود را روی پاهای مشارالیه می‌انداخته‌اند تا مورد عطوفت قرار گیرند، بنا به آن‌چه که در مورد عباس‌خان سردار رشید کردستانی هم نوشته شده، از شگردهای خاص قلم محارم سردارسپه و چون مرحوم فرج الله‌خان بهرامی دبیر اعظم نویسنده‌ی کتاب سفرنامه خوزستان سردارسپه و نیز قزاق بی سوادی مانند امیراحمدی بوده که صورت واقعی و حقیقی نداشته و واجد ماهیتی کذب و بی‌اساس می‌بوده است. پیرامون پای‌بوسی رضاخان از جانب سردار رشید کردستانی، امیراحمدی در خاطرات خود ذیل مبحث اردوکشی به خوزستان نوشته است:(سردارسپه از خوزستان به بین‌النهرین رفت و عتبات عالیات را زیارت کرد، در بغداد در صحن کاظمیه، سردار رشید که از دست من متواری شده بود، خود را به روی چکمه‌های سردارسپه انداخت و مورد عفو قرار گرفت و قرار شد در تهران بیاید و عزلت(2) گزیند) مشخص است که چنین برنامه‌هایی، سناریوهای طرح‌ریزی شده‌ای بوده که جاده‌های ناهموار از برای مشق سلطنت سرارسپه را مهیا و آماده سازد، تا هر روز به نحوی آوازه‌ی اقتدارش شنیده شود، در حالی که واقعیت به نحو دیگری هم بیان شده است که در مقاله‌ی عباس‌خان سردار رشید و کردستان و توضیحات مربوطه‌ی آن می‌خوانیم: سردار رشید که به عراق بازگشته بود در پی خاتمه‌ی ماجرای خزعل و سفر رضاخان به عتبات، سردار رشید شخصاً از او تامین گرفت و رهسپار تهران شد.)3 اما در بند 96 یادداشت‌های منضم به مقاله‌ی مذکور به این صورت هم می‌خوانیم: (96- سردار رشید بعدها در این باره نوشت.... رضاشاه به واسطه وحشتی که از قدرت و شهامت و سلحشوری و نفوذ بنده داشت، در نجف اشرف به حکمیت و شهادت جناب آقای سیدابوالحسن اصفهانی و علما نجف، بنده را گول زدند و فریب دادند. سردار رشید به نخست وزیر 3_2_23_ گویا قرار بوده است که فقط برای احترام حکومتشان، بنده همراه خودشان به وعده ی یک هفته به تهران بیایم و با خلعت و شمشیر و احترام کامل به کردستان به محل خود برگردیم سردار رشید به نخست وزیر 28-20-26- البته روایات دولتی از نحوه‌ی تامین گرفتن سردار رشید تاکید بر استیصال و پریشانی او است- ر.ک. سفرنامه خوزستان مرکز پژوهش و نشر فرهنگ دوره‌ی پهلوی - ص 224 و 220- نوبخت.4 به نظر می‌رسد، رسالت تاریخ‌نگاری ایجاب می‌کند، نگاشته‌های حول مباحث تاریخ با وسواس، دقت و کنجکاوی مورد لزوم از قوه به فعل درآیند، آن هم از جانب مسئولان فرهنگی ذی‌ربط که واجد وظایف سنگین و مسئولیت‌های حساس می‌باشند و در صفحه‌ی 41- کتاب، ذیل مبحث عملیات پشتکوه و پناهنده شدن غلامرضاخان به عراق، شرح کشافی از تعرفه‌ی ساختار سیاسی و حکومتی ادوار حاکمیت افشاریه و زندیه و غیر آن آمده است و در نهایت جناب دکتر بهرامی در همین راستا نوشته‌اند: در چهارچوب محدود کردن قلمرو، و اقتدار والیان لرستان فتح علی‌شاه، فرزند ارشد خود محمدعلی میرزای دولتشاه را به عنوان حاکم ایالت‌های غربی، کردستان و خوزستان منصوب کرد.

دولتشاه در سال 1221هجری قمری از جانب پدرش به عنوان حکومت کرمانشاهان، لرستان و خوزستان و سر حددادری عراقین تعیین گردید، حاکمیت کردستان جنوبی یا حکومت کردستان اردلان سنه یا سنندج به عهده‌ی خاندان اردلان و حکومت کردستان شمالی، موصل، کرکوک، سلیمانیه، بابان، شهر زورو....به عهده‌ی پاشایان کرد و ترک می‌بود که با استمزاج والی اردلان پیشنهاد دولتشاه و صدور فرمان حکومت از جانب پادشاه ایران صورت می‌گرفت و لذا مطلب جناب دکتر بهرامی قرین صحت نیست.5 مستند مطلب، متن صفحات 51 و 52- کتاب راولینسون اعلام شده است، در حالی که بررسی عمیق موضوع با دقت نظر لازم در متن صفحات مذکور وجود چنین مطالبی را نشان نمی‌دهد و مشخص نیست، جناب آقای دکتر بهرامی از کجا، نسبت به ارائه‌ی چنین مطلب فاقد بنیان، سند و مدرکی، مبادرت کرده‌اند. در صفحات 44و45و.... مطالبی آمده است که با حوادث تاریخی واقعی یعنی هر آن چه در اصل، صورت وقوع به خود گرفته است، انطباق ندارد و نمی‌توان بدون بررسی و بی‌تفاوت از کنار آن‌ها گذشت و دکتر بهرامی در این راستا نوشته‌اند: رضاخان سردارسپه بعد از سرکوب اتحاد قیام سعادت و پس از بازگشت از عتبات عالیات. مورد استقبال واقعه[به جای واقع] شد و در همان سال زمینه سقوط قاجار را فراهم آورد و به تخت سلطنت جلوس کرد، پس از این حوادث و به خاطر شرایط خاص پشتکوه و کلهر و والی، ادامه عملیات علیه والی پشتکوه، حدود سه سال به تعویق افتاد در این مدت به دلیل عدم آشنایی نیروهای نظامی به اوضاع منطقه پشتکوه، امرای نظامی و امیرلشکر غرب، سیاست سازش و مدارا، مقابله با عشایر پشتکوه و غلامرضا‌خان را دنبال کردند. در این زمان بین نیروهای والی و طایفه کلهر به رهبری عباس‌خان قبادیان امیرمخصوص، زد و خوردی پیش آمد، در این نبرد، والی غلامرضاخان، شکست سختی بر نیروهای کلهر و امیرمخصوص وارد آورد و پس از مراجعت والی از این پیروزی، عشایر پشتکوه به رسم عشایری خود. دو شبانه روز ساز و دهل نواختند و تفنگچی‌ها و توپخانه‌ی مخصوص والی به آتش بازی پرداختند. پیرامون هر آن‌چه از نگاشته‌های دکتر بهرامی خواندیم باید گفت سیستم میلیتاریستی قزاق‌های گمنام به حکومت رسیده برابر تعلیمات مربوطه از سال 1300خورشیدی که لشکرهای غرب و شرق و شمال و جنوب شکل گرفت، لشکر غرب با دو تیپ سوار و پیاده به فرماندهی امیرلشکر احمدآقاخان به مرکزیت همدان، در همه‌ی احوال در پی برانداختن حاکمیت‌های ملوک الطوایفی بوده که بخشی از آن مقدمات و تفاصیل و تفاسیر در واقع لشکرکشی به خوزستان آورده شده و لذا با توجه به لشکرکشی به خوزستان و دفع شیخ خزعل به نحوی که فرج‌الله بهرامی دبیراعظم رییس دفتر وزارت جنگ و در واقع منشی مخصوص سردارسپه در کتاب سفرنامه خوزستان به قلم خود و اما به نام رضاشاه به عنوان نویسنده مجهول نوشته است: (نقشه‌ی من آن بود، طوری تجهیزات خود را از اطراف تکمیل کنم و قسمی اردوی خود را در حدود خوزستان متمرکز سازم، که خوزستان به حالت محاصره بیفتد و در یک روز و با یک نقشه‌ی ثابت کار آن‌جا ختم شود، مهم‌ترین مطلبی که توجه مرا جلب می‌کرد، موضوع والی پشتکوه بود که تفریباً در سر راه یا پشت سر خزعل با قوای مجهز نشسته و بدون تهدید و سرکوبی او، ممکن نمی‌شد محاصره خوزستان صورت عملی به خود بگیرد، من مقدم بر هرامری مجبور بودم که از پشت سر او را تهدید نمایم و مجال ندهم که قوای خود را به کمک خزعل بفرستد، به این لحاظ با وجود زحمت فوق‌العاده به فکر افتادم، که طویل‌ترین راه را اختیار کرده از شمال غربی ایران(آذربایجان) اردویی تجهیز کرده و به جنوب غربی از کردستان و کرمانشاهان گذشته، و از نواحی قصرشیرین بروند، به ابتدای خاک پشتکوه و در همان جا مجهز و مجتمع و منتظر امر و دستور من باشند.)6 این خط سیر ترسیمی از آن به بعد هم میسری ‌شد برای به کارگیری نیروهای مورد بحث که در امر خلع سلاح عشایر اقدام کنند، و در هر حال هرسال و تا سال 1307 که مهاجرت دوم والی پشتکوه به بین‌النهرین صورت گرفت و غلامرضا خان والی در روستای شورجه از محال بدرایی کوت که پیش‌تر خریداری کرده و در آن مکان نسبت به ایجاد نخلستان و باغ و زارعت و ایجاد موتور مکینه آب و آسیاب و تاسیسات برق مبادرت کرده بود.

سیستم حاکمیتی نظامیان رضاخانی در پشتکوه و در کشور در اندیشه‌ی برانداختن نظام امر، والی‌گری پشتکوه بوده و به‌رغم وجود و حضور غلامرضا در حسین‌آباد مقر پشتکوه نظامیان رده بالای ارتش رضاخانی چون سرلشکر صادق‌خان کوپال و دیگران در کنار غلامرضاخان والی با منصب حکومت، و یا فرمانداری نظامی و والی نظامی پشتکوه و امیر مدار امور بودند و در همه احوال و مگر به ندرت، غلامرضاخان حسین‌آباد حضور پیدا می‌کرد و بلکه از ترس دستگیری در روستای مرزی منصورآباد یا مهران بعدی با ابواب جمع نظامی، رزمی و خدم و حشم خود به سر می‌برد. مضافاً پیرامون مطلب جناب آقای دکتر بهرامی که نوشته‌اند: در آن زمان بین نیروهای والی و طایفه‌ی کلهر زد و خوردی پیش آمد و غلامرضاخان والی شکست سختی بر نیروهای کلهر وارد آورد و ....

هرچند مطلب ناقص و ناصحیح است، اما پیش‌تر هم گفته‌ایم که در کتاب امیرمخصوص کلهر شرح کامل ماوقع که ناشی از نقض عهد و شکستن میثاق بین امیرمخصوص کلهر و علی‌قلی‌خان یاسان بوده است، آمده و مرحوم غلامرضاخان والی اصطلاحاً و اصولاً در منازعه‌ی مورد بحث شرکت نداشته و اما موردی که موجب آگاهی خواننده از میران آشنایی و تبحر لازم، جناب آقای دکتر بهرامی می‌گردد، این که آقای دکتر بهرامی در این نوشته نیروهای کلهری را به عنوان طایفه متذکر شده‌اند، (طایفه کلهر) و لذا بیان ناصحیح مورد می‌نمایاند که جناب استاد، دکتر بهرامی حداقل آشنایی مورد لزوم را نسبت به تشریح تعرفه‌ی ساختاری سازمان ایلی و عشیره‌ای ایلات و عشایر کشور نداشته، چرا که از تشخیص واحد ساختاری سازمانی بزرگ‌تر از ایلی چون، بزرگ- ایل کلهر که از هر نظر فراتر و بزرگ‌تر اما چهارچوب تعرفه‌ی ساختاری ایل بزرگ هست، عاجز مانده و از بزرگ ایل کلهر عنوان طایفه کلهر نام برده است.

پی‌نوشت‌های ارجاعی:

1- تلاش آزادی، محمد ابراهیم باستانی پاریزی، چاپ نهم، نشر علم، 1391، تهران ص420و48

2-گنجینه اسناد، فصلنامه تحقیقات تاریخی، سال دوم، دفتر اول و دوم، دفتر اول و دوم بهار و تابستان1371، انتشارات سازمان اسناد ملی ایران، عباس‌خان سردار رشید و کردستان، 1294-1304شمسی، کاوه بیات، تهران صص29و 36.

3 و 4-همان، پیشین.

5- برای شناخت بیش‌تر موضوع رجوع فرمایید به کتاب زندگی و زمانه‌ی محمدعلی میرزایی دولتشاه، اردشیر کشاورز، انتشارات ناشرمولف، 12، تهران،

 6- سفرنامه خوزستان و مازندران، دکتر هارون وهوس، انتشارات کمال اندیشه 1387، تهران، ص22

*چاپ شده در سیمره 505 و 506(16 و 26 شهریور)

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004