شما اینجا هستید: خانهمقالهنقد و بررسی کتاب تاریخ غضنفری1 و 2 (روزگاران لرستان از آغاز تا عصر پهلوی)

نقد و بررسی کتاب تاریخ غضنفری1 و 2 (روزگاران لرستان از آغاز تا عصر پهلوی)

چهارشنبه, 06 آذر 1398 ساعت 09:46 شناسه خبر: 4728 1 نظر
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
اردشیر کشاورز اردشیر کشاورز

مجلدات دو جلدی کتاب تاریخ غضنفری با مشخصه‌های تاریخ غضنفری(روزگاران لرستان از آغاز تا عصر پهلوی)

نویسنده: اسفندیار غضنفری امرایی  

ویراستار: اسعد غضنفری  

ناشر: انتشارات شاپورخواست 

 محل نشر: خرم‌آباد- چاپ اول1393 

شمارگان: یک‌هزار نسخه  

این کتاب ارزشمند که در واقع می‌تواند بیانگر تاریخ، حکایت و سرگذشت تاریخی به ویژه تاریخ محلی خاندان بزرگوار، معتبر، مهم و پرآوازه‌ی دودمان میرغضنفر یا میرهای غضنفری به ویژه اولاد مرحوم توشمال‌خان بزرگ، میرنصرالله‌خان یا تاریخ دودمانی آن خاندان با شرح و توضیحات و حواشی مربوطه باشد. در هر حال مدرک مهم دیگری در عرصه‌ی فراخ اسطوره‌ای باستانی، پهلوانی، تاریخی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و در نهایت فرهنگی ایالت کهن لرستان است که با تلاش مجدانه و خستگی‌ناپذیر عزیز ارزشمند جناب اسعد غضنفری فرزند روان‌شاد استاد فرهیخته و آگاه شاعر گران‌مایه مرحوم اسفندیارخان غضنفری‌امرایی و اهتمام اسعد غضنفری و جناب یدالله ستوده‌ی فرهنگی وارسته و ارجمند پرتلاش، کوشا و مردمی، به حمدالله در سال 1393 به زیور چاپ و نشر و توزیع آراسته و به همت و مرحمت جناب ستوده، دریافت شده است که بسیار سپاس‌گزار و ممنون می‌باشد. 

 

قطعی و بدیهی است ایالت کهن لرستان از دیرباز و تا مقطع کنونی آگاهان، فرهیختیگان، ارزشمندان و تلاش‌گران وارسته‌ای در عرصه‌های گوناگون به خود دیده‌است که صاحبان آثار گران‌سنگی بوده و نام بزرگشان چون روان‌شادان اساتید گران‌قدر استاد حمید ایزدپناه، علی‌محمد ساکی، علامه فقید محمدرضا معجزی، سرور گرانقدر پروفسور سکندر امان‌الهی‌بهاروند، شادروان استاد ایرج کاظمی، استاد سیدفرید قاسمی، استاد محمدکاظم علی‌پور، جناب استاد علی‌مردان عسکری‌عالم، رضا اقبالی هنرمند عزیز و گرامی و دیگر عزیزان بزرگوار که صاحب منشات و آثار گران‌سنگ بوده و در این راستا شادروان استاد فقید، ادیب وارسته اسفندیارخان غضنفری‌امرایی، فرزند شخصیت نامدار تاریخی لرستان، شادروان نظرعلی‌خان امرایی امیراشرف حاکم لرستان شمالی و... را هرگز نباید از یاد برد. هرچند استاد اسفندیار غضنفری مستغنی از توصیف بوده و زحمات خستگی‌ناپذیرش در دوران اشتغال و تقاعد و در خلوت تنهایی به ویژه کار عظیم و بزرگ تاریخ غضنفری، منتی است بزرگ بر فرهنگِ مردم منطقه و ان‌شاءالله به پاداش آن همه کوشش و تلاش اینک روح بزرگش در جوار رحمت حق آرمیده است، اما به جهت ارج گذاشتن به اقدمات فرهنگی مرحوم استاد اسفندیار غضنفری، ضمن تذکار گزیده‌ای از آثار آن بزرگوار، برای ماندگاری بیش‌تر اثر مورد بحث، یعنی تاریخ غضنفری، مواردی چند که واجد لغزش هست و جا دار چنان‌چه درست تشخیص داده شوند، در چاپ‌های بعدی ملحوظ نظر بزرگواران دست‌اندرکار برای اصلاح تقدیم محضر ارزشمندان خواننده و ... قرار گیرد.

از آثار استاد غضنفری‌امرایی آن‌چه در اختیار هست می‌تواند به این صورت باشد: تصحیح دیوان میرنوروز، چاپ خطی دیوان ملاپریشان دینوری(گلزار ادب لرستان)، یادنامه‌ی شهید وارسته سعید غضنفری چاپ روابط‌عمومی فرمانداری خرمشهر که در عملیات فتح‌المبین پای بر جای پای سرداران سرافراز لرستان در جنگ با قوای انگلیس در محمره (خرمشهر) گذاشت، نام و یاد آن شهید و دیگر شهیدان عزیز را گرامی می‌داریم.  نگارش دیوان خطی شاعر ارزشمند الله‌مراد بهاروند، این کتاب با عنوان جنگ‌نامه‌ی منظوم نظرعلی‌خان امرایی امیراشرف با خط خوش‌نویسی استاد اسفندیارخان ویراسته و آماده گردیده و عنوان کلی و عمومی آن بر روی جلد جنگ‌نامه‌ی سردار اکرم است که توسط بزرگ ارزشمند روان‌شاد سلاله‌ی نیک مرحوم محمدحسین‌خان غضنفری در حضور دایی‌زاده‌ام بانوی مکرم مغفور حاجیه ملوک خانم سرتیپ‌نیا و ... به این قلم مرحمت گردیده است و هم‌چنین دیوان شعر استاد غضنفری که گزیده‌ی آن توسط جناب اسعد چاپ شده.(1) 

در هرحال و به واقع دوست داشتم در ویرایش کتاب تاریخ غضنفری که پیش از چاپ تاریخ لرستان گفته می‌شد و مطرح بود سهیم باشیم، مراتب از طریق قوم و خویش عزیز و محترم جناب آقای مهندس علی‌عباس رشیدی‌دلفان مطرح که قول مذاکره‌ی با عزیزم اسعد را دادند اما به هر تقدیر قسمت نبود و میسر نشد. چرا هدف این بود با توجه به گستردگی مطالب کتاب در زمان‌های گوناگون که غالباً در گفتمان‌های محلی، مورد واگویه قرار گرفت، می‌بایست کسانی بر موضوع ویرایش و تهیه‌ی پانوشت‌های مورد لزوم و ارائه‌ی توضیحات و رفع کاستی‌ها و لغزش‌ها، همکاری می‌داشتند که حداقل از اشراف و آگاهی لازم پیرامون مسایل و قضایای تاریخی منطقه بهره داشته تا از دوباره کاری و .. پرهیز می‌شد و چون این مهم جامه‌ی عمل نپوشید، اینک که کار به مرحله‌ی چاپ و نشر و طرح در جامعه رسیده و با توجه به گذشت مدت زمانی چند ساله قطعاً کاستی‌ها و نقایض کار که اشراف ویراستار خبره و آگاهی را می‌طلبد، نمایان شده، ضرورت دارد به بیان لغزش‌های کتاب تا حد آگاهی، مستند و محرز پرداخته شود و چنان‌چه غیر از این باشد، قطعاً لغزش‌ها، هم‌چنان باقی خواهند ماند و از این روی انتظار دارد، پس از خاتمه‌ی کار نقد و بررسی، عزیزم اسعد با سعه‌ی صدر و بردباری و پذیرش واقعیت‌ها و حقایق امر، به مطالبی که بیان می‌شود و همگان نیز داوری خواهند کرد توجه کرده و اگر هر آن‌چه گفته خواهد شد وفق واقعیت‌های تاریخی و حقایق محتوم و مستند حوادث باشد و اما در کتاب تاریخ مورد بحث ناصحیح آمده است و پذیرفتنی بود، ترتیب اثر داده و اگر هم مطالب عنوان شده از جانب این قلم غیرواقعی بود، به دور از عصبیت و پرخاش، به پاسخ قانع کننده و مستدل بسنده نمایند که ان‌شاءالله خیر بوده و خوانندگان بزرگوار دیار لرستان کهن و نستوه خود بهترین داوران هستند. 

نقد و بررسی کتاب جلد اول 719 صفحه است، ازاین تعداد صفحات تا صفحه 209 فصل اول از صفویه تا مشروطیت، مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته، مطالب نقل شده از مصادر مورد اشاره بوده که در زیرنویس صفحات آمده‌است، بخش اول را چهار فصل تشکیل داده و با توجه به مطالعه‌ی دوبار محتوای کتاب از نقد و بررسی آن در این مرحله به واسطه‌هایی چند درمی‌گذریم از جمله عدم آمادگی لازم و اما بخش دوم که عنوان لرستان یا تاریخ دودمان غضنفری است به جهت آمادگی و اشتیاق در شناخت بیش‌تر تاریخ دودمانی خاندان میرغضنفر به این صورت مورد مداقه و نقد و بررسی قرار می‌گیرد: 

شروع مطلب از صفحه‌ی 210، مبحث اشاره‌ا‌ی کوتاه به سرزمین طرهان آغاز و در صفحه‌ی 216 ذیل موضوع توشمال‌خان که اسم عام میرنصرالله‌خان فرزند میرخنجر یا میر خنجربیگ بوده، سال ورود حاکم لرستان اردشیرمیرزای رکن‌الدوله، 1265 هجری‌قمری آمده است. در کتاب ناسخ‌التواریخ جلد سوم صفحه‌ی 1003، ذکر حکومت شاهزاده اردشیر میرزا در لرستان و خوزستان و بختیاری حرکت شاهزاده‌ در عشر آخر ربیع‌الاول سال 1265 هجری‌قمری از دارالخلافه صورت گرفته است. انتشارات اساطیر1377. بنابراین حرکت شاهزاده اردشیر میرزا، و ورود به لرستان و حاضر شدن توشمال‌خان وفتح‌الله‌خان در خدمت پدرشان میرنصرالله‌خان سال 1266 هجری قمری بوده است و آن‌چه هم خسروخان سردار ظفر بختیاری آورده است که در صفحه‌ی 217 کتاب تاریخ غضنفری ثبت و می‌خوانیم: 

پیوستن توشمال‌خان به اردشیر میرزا و رفتن به جنگ حسینقلی‌خان، بازهم سال 1265 هجری‌ بوده و نه سال 1264 که سردار ظفر نوشته و اسفندیارخان در کتاب خود آورده‌اند: البته انجام این‌گونه امور که سهوی بوده و صورت لغزش به خود می‌گیرد به هر صورت ناشی از نقص تاریخ‌نگری و تاریخ نگاری محلی است که روایتی و غیرمستند و بدون در اختیار داشتن منابع لازم و کافی و صرفاً بنا به گفتمان‌هایی معمران و از حافظه و عمدتاً در سنین بالای عمر مبادرت به نگارش مطالب تاریخی می‌گردد، از این روی معمولاً رفع شبهه، ایراد و اشکال، قاعدتاً در تحشیه و ارائه‌ی توضیحات به عهده‌ی ویراستار آگاه و تاریخ خوانده است که به کنه قضایای مطروحه و مورد بحث اشراف و آگاهی لازم را داشته باشد تا در این راستا مبادرت به ذکر درست صورت وقایع بنماید که متاسفانه در این مورد شاهد آن نیستیم. 

در همان صفحه 217 سطور آخرین، امرایی ایل قید شده، در حالی که بنا به تعرفه‌ی ساختار سلسله مراتب ایلی و عشیره‌ای کشور، امرایی یکی از طوایف عدیده‌ی ایل بزرگ طرهان می‌باشد. گو این‌که اصل مطلب مربوط به نوشته‌ی سردار ظفر بختیاری است و لذا می‌بایست از جانب شادروان استاد غضنفری اصلاح می‌گردید، اما چون این امر صورت وقوع به خود نگرفته است، تصحیح مطلب می‌باست توسط ویراستار و یا ویراستاران کتاب که می‌تواند جناب اسعد غضنفری و جناب یدالله ستوده باشد انجام می‌گرفت که محقق نشده است.

در هر حال تا خاتمه‌ی مطالعه‌ی مباحث کتاب هم‌چنان با این دست لغزش‌های جامعه‌شناسی ایلی وعشیره‌ای در اکثریتی از صفحات مواجه هستیم. 

 

 

پی‌نوشت: 

 

1-جهت آگاهی لازم از آثار علمی و فرهنگی و فعالیت‌های ماندنی و تاریخی روان‌شاد استاد اسفندیار غضنفری امرایی و سطری از احوال استاد و زمان مرگ غم‌بار وی به کتاب نقدی بر جغرافیای تاریخی و تاریخ مفصل ایلات و طوایف کرمانشاهان این قلم صفحات 129 تا 139، انتشارات تاق‌بستان، سال 1378 ارجاع می‌دهد.

 

بخش دوم:

اشاره: در بخش اول نقد و بررسی کتاب تاریخ دودمانی یا تاریخ غضنفری تدوین روان‌شاد، استاد فرهیخته اسفندیار خان غضنفری امرایی مطالبی مجمل که مبتنی بر اصول و چارچوب کتاب بود، تقدیم خوانندگان بزرگوار گردید و اینک ادامه‌ی مبحث، ان‌شاءالله با دانش، بینش و آگاهی لازم مطالعه و مورد داوری درست قرار گیرد.

در صفحه‌ی 217 کتاب مطالبی پیرامون شناخت توشمال‌خان یا میرنصرالله‌خان فرزند میرخنجربیگ1 آمده‌است که در بخش اول به آن پرداختیم و در هر حال پیرامون توصیف شخصیت توشمال‌خان امرایی در یادداشت‌های سفرنامه‌ی لرستان و خوزستان حسن‌علی‌خان افشار ردیف 41 صفحه‌ی186 آمده است: «توشمال‌خان امرایی پدر برخوردارخان و پدربزرگ نظرعلی‌خان سردار اکرم و از توشمالان بزرگ لرستان در پایان روزگار فتحعلی‌خان تا زمان فرمانروایی ناصرالدین شاه است. او در روزگار شاه مرد[منظور مرگ محمدشاه قاجار فزرند عباس میرزا نایب‌السلطنه پسر فتحعلی شاه در سال 1264 هجری قمری است] در خدمت اردشیر میرزا و سهام‌الدوله بود و...» (تصحیح و پژوهش حمیدرضا دالوند- پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی1382- تهران.) 

صفحه‌ی222- پیش از این گفتیم میر [میرنصرالله‌خان توشمال بزرگ] چهار دختر داشت- منظور از پیش‌تر 215 کتاب هست که به این صورت به آن پرداخته شده:« میر دارای دو زن بود یکی مختی‌زاده و دیگری گل‌بانو. مختی‌زاده دختر محمدرحیم خان معروف به خانکه و خواهر عیدی گراوند جد خوانین گراوند سرطرهانی، میشنانی، عباسی‌ها و حسن‌خانی‌هاست و دو پسر هم موسوم به قیصر و فتح‌الله...» 

ادامه‌ی مبحث که بیش‌تر گفتیم از صفحه‌ی 222 به این صورت است که میر چهار دختر داشته است: سحرخانم، نامزد علی‌نقی‌خان بالوند بود.2 دختر دوم سروبانو را برای گل‌محمد برادر آقا محمدکوشکی نامزد کرده بودند – دختر سوم خانم یا خانمی را عیدی [عیدی بزرگ] برای فرزندش عباس‌خان گراوند خواستار شد، این بانو نیز مادر بزرگ کلیه خوانین عباس‌خانی می‌باشد و کوچک‌تر از همه ارشدبانو بود که او پس از ازدواج با یوسف‌خان صاحب دو فرزند به نام رضاقلی‌خان و امام قلی‌خان شد.

در صفحه‌ی 225 به جنگ حسن بُخه (حسن بقعه) پرداخته شده که به واقع سخت جانکاه و تلخ و دردآفرین بوده که بسیار در آن واقعه‌ی سخت برادرکشی از ایل دلفان، جان‌های گرامی و عزیزشان تلف گردید. چون قصد آن هست مفصل و مشروح به حواشی حادثه جنگ حسن بخه چه در این کتاب و چه در کتاب مردانی بزرگ از ایل میربگ لرستان نگاشته‌ی جناب فرود جهانگیری بپردازم و این امر موکول هست به بازنوشت موضوع در سابقه‌ی جداگانه‌ی دیگری، عجالتاً در این پیگیری ضمن اظهار توصیه‌هایی چند به قوم و خویش عزیزم فرود جهانگیری که در پی خواهد آمد می‌گذریم و دنباله‌ی موضوع را با بیان مجملی از حکایت مفصل توصیه‌ی موصوف ادامه می‌دهیم و در نهایت، نقد و بررسی کتاب تاریخ غضنفری هم‌چنان در جریان اصلی خواهد بود.

توصیه این‌که در وهله‌ی نخست الزامی برای نوشتن مطالب خام محسوس، نیست اما باید ملزم به مطالعات عمیق و همه‌جانبه بود و بعد از توفیق و سیر در مطالعه اگر نیازی به پژوهش و نگارش علمی موضوعی خاص محسوس بود، باید مبادرت ورزید و لذا به همان نحو که پیش‌تر در این جریده‌ی شریف و وزین و در بررسی و نقد کتاب ایلات و طوایف لرستان، تالیف علامه روان‌شاد معجزی گفته شد، مجدداً باید ابراز کرد کتاب مردانی بزرگ از ایل میربگ لرستان [ایل به تعبیر جناب فرود جهانگیری] و هم‌چنان ایل امرایی و یا لوری و یا دیگر طوایف ایل ترهان، چنان‌که در آتی خواهیم گفت، بنا به تعبیر استاد روان‌شاد مرحوم اسفندیارخان غضنفری، واجد صفات، مشخصات و ممیزه‌های علمی لازم یک اثر تحقیقی مستند، نمی‌‌تواند باشد. البته نقل مطالب گذشتگان بزرگوار بسیار زیبا، غرورآفرین و ستودنی است، اما بدون وجود سند و یا اسنادی که مؤید گفتمان‌های محلی باشد نمی‌تواند، جایی در تاریخ‌نگاری محلی و یا تاریخ‌نگاری عمومی و امروزین داشته باشد، عرض بنده حضور عزیزم جناب فرود جهانگیری، جنابان آقایان محترم و بزرگوار اسعد غضنفری و یدالله ستود،ه این هست، تعصب، ابراز و رعایت آن در نگاشته‌های تاریخی، آسیب و آفتی است که خرمن هستی مطالعات و تالیفات را در شرار آتش افروخته‌ی خود می‌سوزاند و از این روی متذکر این پدیده هستیم در کتاب‌هایی از این دست و هم‌چون آثار جناب فرود جهانگیری، شادروان غضنفری و علامه معجزی، خواننده شاهد هیچ‌گونه تعریفی از تعرفه‌ی علمی ساختاری طبقه‌بندی و سلسله مراتب ایلی، ایلات و عشایر جامعه‌ی ایران در ایالت‌های کشور و از جمله در لرستان نیست؛ چرا که گاهی تمامی یا اکثریتی از طوایف ایل دلفان با عنوان ایل و گاهی هم طایفه محسوب شده و عمدتاً میربگ به عنوان ایل و جایگزین اصل تاریخی و علمی ایل دلفان شده‌است و یا ذیل قید تمامی این مطلب: مردانی بزرگ از ایل میربگ لرستان، بزرگان دیگر طوایف دلفان چون ایوتوند، سنجابی و ... هم درج شده که البته ناصحیح بوده و لذا آن‌چه مورد اصلی و تاریخی علمی تعرفه‌ی ساختاری ایلات کشور هست و در کتاب تاریخ غضنفری و کتاب جناب جهانگیری رعایت نشده قید تعرفه‌ی مصداقی یکی از واحدهای ایلی با عنوان تیره هست که با تجمیع با دیگر تیره‌ها، تعرفه‌ی طایفه‌ی طایفه را شکل می‌بخشند. مثلاً طایفه‌ی میربگ از پیوند تیره‌هایی چون موموند، نورعلی و شاهیوند شکل می‌گیرد و خود طایفه‌ای از طوایف نُه‌گانه‌‌ی ایل دلفان است. اما از این روی در کتاب جناب جهانگیری ایل میربگ به‌عنوان یک ایل مستقل در لرستان جایگزین ایل دلفان شده و تمام ایل را پوشش داده و این تعریف البته که درخور انصاف فرهنگی قضیه نیست چرا که تعرفه‌ی ایلات لرستان در چهارچوب علمی و مشخص آن‌ها در آثار علمی و تاریخی ضبط است و بدون دست‌یازی به یک تعرفه‌ی جدید علمی تعیین نفوس و مسکن نمی‌توان خدشه‌ای به موضوع وارد دانست. 

بر این اساس، دانش آموختگان طایفه کاکاوند هم داعیه‌ی طرح ایل کاکاوند را در دستور کار قرار داده و دیگران و دیگران ....

 

پانوشت‌ها:

1-روان‌شاد، شاعر و ادیب گران‌مایه استاد اسدالله امیرپور، سروده‌ی بسیار زیبایی دارند با عنوان خنجر غضنفر که این قلم خود توصیف خاطره‌ای از حضورم در محضر پربار ایشان در بهار سال 1347 و در یکی از روستاهای دیزگران اسلام‌آباد غرب همراه با ملک‌الشعرا جوان ناکام استاد اسداله عاطفی و در محل ساختمان مدرسه‌ی روستا که آموزگاران روان‌شاد گران‌مایه ادیب ناکام مرحوم غلام‌حسین رضایی ایوتوند، فرزند مرحوم امان‌الله‌خان سرتیپ سردار نصرت، محسوب می‌گردید. شبی را به صبح رساندیم. استاد امیرپور به جهت این‌که همسر مکرمه‌اش خویش نزدیک صاحب این  قلم بودند به حقیر عنایت ویژه‌ای داشت و حقیر هم چه در دوران تحصیل درمدرسه و چه بعد از آن روزگار در کرمانشاه برای ایشان خدمت‌گزاری ناچیز بودند. به هر حال، استاد روان‌شاد در این سروده که ابیاتی از ان نقل می‌گردد و متاسفانه در کتاب زرناب اثری از آن ملاحظه نشد در استقبال ابیاتی از غزلی از سعدی شیرین سخن که احتمالاً چنین باشد:

ای سرو بلند قامت دوست 

وه وه شمایلت چه نیکوست

در پای لطافت تو میراد

هر سرو سهی که بر لب جوست، 

سروده‌اند:

ای زاده‌ی خنجر غضنفر 

بُرا به دل عدو چو خنجر

ای بود و نبود بی‌تفاوت

از دیده‌ی آن خجسته محضر

و ...

2-در زیرنویس دهم صفحه‌ی 222 کتاب تاریخ غضنفری می‌خوانی:« ثمره‌ی این وصلت محمودخان بالوند معروف به محمودی از سرکردگان دوران نظرعلی‌خان می‌باشد، محمودی پدر اسفندیاری‌های بالوند است که در هلیلان به سر می‌برند(نگارنده ) یعنی مطلب مستقیماً از آن روان‌شاد استاد غضضنفری بوده است و نه از جانب ویراستاران - در حالی که مطلب مورد نظر ناصحیح بوده و مرحوم محمودی فرزند علی‌نقی یا علی‌نقی اول پسر لطف‌علی‌خان بالوند پدر تمام اسفندیاری‌های ساکن در هلیلان نیست، بلکه تمام اسفندیاری‌ها، نوادگان لطفعلی‌خان  بالوند پدر برادران علی‌نقی‌خان حیاتقلی‌خان جهانگیرخان و... و...  بوده  و هستند. توضیح الزامی این مورد چنان‌چه ویراستاران دارای اشراف و آگاهی بودند به عهده‌ی آنان بوده است. 

ادامه دارد...

*چاپ شده در سیمره514 و 515 و ( 26 آبان و 4آذرماه98)

 

 

 

1 نظر

  • پیوند نظر  امرایی امرایی شنبه, 09 آذر 1398 ساعت 11:52

    قابل توجه نویسنده محترم شما هم در این مختصر اشتباه کردیده اید و موموند و نورعلی را زیرمجموعه ی میربگ نگاشته اید در صورتیکه میربگ و نورعلی در عرض هم قرار داشته و زیرمجموعه ی موموند هستند. ضمناٌ در خصوص ساختار ایل و طایفه و تیره ... باید جامعه شناسان نظر دهند و تعریف درستی ارائه نمایند. یک مورخ ممکن است حساسیت بخرج نداده و آنچه را در محل رایج است بنگارد که ممکن است بنا به گفته شما اشتباه یاشد. در گذشته مردم کوچرو را در زبان محلی «اول(بر وزن قول) و کوچ میگفته اند که نویسنده آنرا به فارسی ایل دانسته است. به هر جهت نظرات متفاوت است.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004