شما اینجا هستید: خانهمقالهنقد وبررسی کتاب تاریخ غضنفری3و4(روزگاران لرستان از آغاز تا عصر پهلوی)

نقد وبررسی کتاب تاریخ غضنفری3و4(روزگاران لرستان از آغاز تا عصر پهلوی)

دوشنبه, 02 دی 1398 ساعت 09:09 شناسه خبر: 4778 1 نظر
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
اردشیر کشاورز اردشیر کشاورز

  بخش سوم: در نوبت‌های پیشین، پاره‌ای‌ از توضیحات الزامی و لغزش‌های مطالب کتاب ارزشمند تاریخ غضنفری به ملاحظه‌ی خوانندگان بزرگوار رسانیده شد و اینک ادامه‌ی موضوع که بیش‌تر وجود غلط‌های چاپی و یا سهو در به کارگیری واژه‌هاست و در هرحا موجودیت لغزش‌ها محرز می‌نماید از جمله در صفحه‌ی 264 به جای گستردن که درست هست، گسترش به کار رفته – صفحه‌ی 288 به جای داشته است، داشت است، آمده در صفحه‌289 در توصیف وضعیت جسمی حسینقلی‌خان ابوغداره، پاراگراف دوم سطر چهارم می‌خوانیم:«با این که بیش از پنجاه سال از عمرش نگذشته بی‌اندازه پیر و شکسته می‌باشد، زیرا در راه‌پیمایی افراط می‌کند و همیشه مست است.» بنابراین به نظر نمی‌رسد، افراط در راه‌پیمایی موجب مست شدن کسی بشود و درست آن می‌تواند باده‌پیمایی باشد.

در صفحه‌ی 292 زیرنویس 48 –تاریخ چاپ کتاب خاطرات حاج سیاح یا دوره‌ی خوف و وحشت به کوشش حمید سیاح- تهران- انتشارات امیرکبیر-سال 1359- آمده است، البته و بدون این که مایل به ارتکاب لغزشی در این راستا بوده باشیم، و در هر صورت آن در خواست امعان نظر و دقت و توجه بیش‌تر و مجدد را داشته ، می‌شود گفت آخرین چاپ کتاب دوره‌ی خوف و وحشت به صورت رسمی و توسط انتشارات امیرکبیر سال 2536 یا 1356 خورشیدی است.

 

در صفحه‌ی 304 ذیل مفاد و یا اصطلاح رقم حمزه میرزا حشمت‌الدوله در برکناری برخوردارخان امرایی از ریاست فوج امرایی به تاریخ تحریر سال 1293 قمری که حکایت از عدم شایستگی و بی‌مبالاتی مرحوم برخوردارخان سرهنگ پدر مرحوم نظرعلی‌خان ‌امیراشرف می‌نماید.

در حالی که متن برخی از نگاشته‌های خطی مرحوم میرزامحمدخان میر(تیمورپور) حکایت از آن دارد، برخودارخان سرهنگ و سپس سرتیپ البته در ذیل عنایت عمویش فتح‌الله‌خان امرایی رشد کرد و شایستگی ذاتیش به تدریج و در بُعد زمان او را برخوردارخان جنگی کرد و د رهر حال توجه حشمت‌الدوله به باقرخان فرزند فتح‌الله‌خان امرایی، موجبات تقرب باقرخان را در دستگاه امیرجنگ فراهم آورد، در حالی که می‌دانیم همین تقدیر و بازی روزگار بود که در سایه‌ی عنایت امیرجنگ به توشمال‌خان برادر بزرگ فتح‌الله‌خان و پدر برخوردارخان، ورود فتح‌الله‌خان را در دستگاه دیوانی و حکومتی پیش‌آورد، مرحوم میرزامحمدخان نوشته است:« توشمال خان بعد از این که طایفه را ترک و به خوزستان رفت در دستگاه حشمت ‌الدوله امیر جنگ وارد شد و خدمت‌‌های بزرگی انجام داد و پشرفت فوق‌العاده‌ کرد تا آن‌جایی که هرکس از طرهان و دلفان می‌شنید، نزد او می‌رفت و با خلعت و اسب برمی‌گشت، حشمت‌الدوله امیرجنگ به حاکم لرستان نوشت که توشمال خان خیلی لایق و طرف مرحمت واقع نشده است، بفرستید فتح‌الله‌خان برادر او را بیاورند و به او کاری رجوع کنید با این ترتیب فتح‌الله‌خان هم پیشرفت کرد.» (1)

در صفحه‌ی 442 ذیل عکس خوانین جودکی که در غل و زنجیر اسیر و گرفتار گردیده نوشته شده است: خوانین جودکی که در دادن مالیات تقاعد کرده ...... مشخص نیست، منظور از تقاعد چه هست، شاید تساهل باشد که سستی و سهل‌انگاری کرده باشند.

از صفحه‌ی 443 فصل دوم کتاب با عنوان انقلاب مشروطیت و مبحث نظرعلی‌خان شروع مجددی که به واقع خواندنی و ارزشمند و پر از هیجان و شگفتی است، گو این‌که کلیات کتاب در مجموع با مطالب متنوع گرآور اسناد و عکس‌ها و تصاویر تاریخی و منحصر به فرد بایستی اذعان کرد اثری ناب و دست اول درمیان تمامی آثار و کتب تاریخی شده، جلوه‌ای خاص ماندنی و ستودنی دارد اما این همه مطلب مورد توجه، معتبر، مهم و خواندنی در زمره‌ی آثار غیرعلمی و فاقد روش درست تاریخ‌نگاری و بر اساس گفتمان‌های محلی شکل گرفته و سامان یافته است و در عین حال البته مرتبط با مباحث حول تاریخ‌ سیاسی و عمومی کشور به ویژه در عرصه‌ی مشروطیت از مطالب کتب معتبر تاریخی چون آثار کسروی و ملک‌زاده و ... نیز بهره‌های لازم را نصیب برده است.

در صفحه‌ی 446 آخرین سطر از پاراگراف اول از طایفه‌ی معتبر و مهم ایوتوند با عنوان ایل نام برده شده، در حالی که برابر تعرفه‌ی ساختاری درست شناخت ایلات و عشایر کشور و لرستان، ایوتوند یکی از طوایف نُه‌گانه‌ی ایل دلفان لرستان است و خود با توجه به این که طایفه‌ و اجزای ایل دلفان هست، نمی‌تواند ایل باشد، این‌چنین پدیده‌ای یعنی طایفه را به جای ایل محسوب داشتن که در این کتاب به کرات شاهد آن هستیم و در کتاب جناب فرود جهانگیری و روان‌شاد معجزی هم با این  نقص مواجه می‌باشیم، در نهایت موجب زوال منطق درست شناخت جوامع عشایری است، در ثانی اطلاق و کاربرد (ایتی) که یکی از پسران دلفان بوده است، موضوع گفتمان غیرعلمی شناخت جوامع عشایری لرستان به جای (ایوت) که واژه‌ی بومی، محلی به مفهوم توجه حمایت و سرپرستی و مصطلح عام و عمومی در بین مردم عشایر هست باز هم ناصحیح می‌نماید.

در صفحه‌ی 477- پاراگراف دوم، سطر اول آمده است: سیاح مشهور ولادیمیرمینورسکی چنین می‌نویسد:« در همین موقع دولت ایران لقب والیگری پیشکوه را به نظرعلی‌خان امرایی اعطا نمود» در هیچ اثر ارزشمند معتبری و یا در هیچ قضاوتی شاهد نبوده‌ایم که صفت و یا مشخصه‌ی سیاح برای استاد پروفسور ولادیمیرمینورسکی روسی، استاد دانشگاه لندن، کاربردی منطقی باشد و اصولاًپروفسور مینورسکی با این مشخصه شناخته نمی‌شود، ضمناً سندی در اختیار نیست که در عصر مورد گفت‌وگو، والیگری پیش‌کوه لرستان به نظرعلی‌خان امرایی از جانب دولت وقت اعطا شده باشد و اگر هم چنین سندی صادر گردیده، وجود داشته و سپس از بین رفته و اسقاط شده، البته باید به حساب بی‌توجهی و بی‌مبالاتی بسیاری از عقبه‌های خاندان‌های بزرگ عشایری گذاشت که درست است، این گونه بوده و زهی تاسف که این قلم خود در پدیده‌ی انقلاب اسلامی شاهد اتلاف، امحا و از میان برده شدن بسیاری از احکام، اسناد، مدال‌ها و مناشیر حکومتی‌های گذشته‌ی تاریخی که انتصاب به مشاغل  بالا را در مورد فلان خان نمایان می‌ساخت و نشان می‌داد و عمدتاً در لرستان پشتکوه و پیشکوه، چنین پدیده‌ای صورت وقوع به خود گرفت که البته انجام امر ناشی از کیفر حجت الاسلام خلخالی رییس و حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب اوایل حاکمیت جمهوری اسلامی ایران به بازماندگان آن خان و بزرگ و رییس قبیله و ایل بوده‌است که تمامی آن موارد در زباله‌دانی‌ها و چاهک‌های مبال ریخته می‌شد، مرحوم نظرعلی‌خان سردار اکرم که در سال 1328 هجری‌قمری برابر با سال 1288 خورشیدی به جهت ابراز لیاقت و شایستگی بنا به استدعای میرزاحسن خان وثوق‌الدوله رییس‌الوزرا وقت از احمدشاه به لقب امیراشرف ملقب و تصویر حکم مذکور در صفحه‌ی 168 کتاب نقدی بر کتاب ایلات و طوایف کرمانشاهان به همین قلم گراور شده است و اما مستندی در اختیار نیست تا پذیرفته شود نظرعلی خان به موجب دستور دولت وقت عنوان والیگری ایالت لرستان پیشکوه را نصیب برده است و از این روی تا وصول به سند لازم هم‌چنین که می‌دانیم مرحوم امیراشرف حاکم لرستان شمالی، طرهان، سلسله، دلفان و چگنی بوده و مترجم کتاب رساله‌ی لرستان و لرها نگاشته‌ی پروفسور ولادیمیرمینورسکی در توضیح نوشته‌ی پروفسور دال بر والیگری پیش‌کوه در بند  80 صفحه‌ی 56 آورده است:«80- نفوذ نظرعلی‌خان امرایی فقط محدود به سمت‌ شمال غربی و غرب لرستان بود و در میان طوایف بالاگریوه و سایر طوایف نفوذ نداشته است(م)». و در هر حال ضمن این‌که تردیدی در صداقت کلام استاد روان‌شاد و بزرگوار استاد اسفندیار خان غضنفری امرایی را متصور نیستیم، اما باید پذیرفت برای اثبات مطالب در نگارش تاریخ مستند به حکم و سند و مدرک نیاز هست و لاغیر.

در صفحه‌ی 491، موضوع طغیان سالارالدوله در سال 1325 هـ. ق که از لرستان شروع و از خط بروجرد و مسیر بروجرد، نهاوند، ضمن ایجاد خسارت‌های جانی و مالی فراوان، نهاوند را جهت عزیمت به همدان و در صورت امکان تهاجم به تهران و مقابله‌ی با محمدعلی‌شاه، محاصره کرد، به نقل از نوشته‌های پروفسور ادوارد براون مستشرق و دوستدار ایران مندرج در کتاب انقلاب ایران، می‌خوانیم:« موقعی که سالارالدوله برادر شاه به دعوی تاج و تخت برخاست، سر و صدای مردم تبریز، کُرد و فارس به انقلاب آشکاری تبدیل گردید، بالاخره سالارالدوله پس از سه روز پیکار در نهاوند شکست خورده، دستگیر شد که به کنسول‌گری انگلیس در کرمانشاهان پناه برده و سرانجام با حصول تامین جانی به ظهیرالدوله نماینده‌ی شاه در 22 ژوئن تسلیم گردید.»

البته موضوع تهاجم نامبارک و شوم سالارالدوله به نهاوند و از خط سیر بروجرد، رشته‌ای است با سر دراز و مطالبی مفصل که متاسفانه نه مرحوم استاد شادروان غضنفری به آن پرداخته است، جز همان مطلب مختصر پروفسور براون که ناکافی و ابتر است و نه ویراستاران کتاب تاریخ غضنفری که موظف به شرح و بسط و تشریح و تکمیل مطالب کتاب بنا به رسالت مربوطه بوده‌اند، اما تو گویی فرامرز هرگز نبود، هیچ تشریح و توضیحی پیرامون موضوع را از آنان شاهد نیستیم که به صورت مختصر مطالبی خواهیم آورد و لذا باید گفت قید عنوان ویراستاری بر روی آثار و یا هر عنوان علمی و فرهنگی تنها این نیست که بی‌تفاوت از کنار مباحث و موضوعات تاریخی گذشت و در این راستا صرفاً قید عنوان و تجلید و تصحیف اثر را وظیفه‌ی اصلی خود دانست و در هر حال باید گفت آن مقدار مطلب هم که روان‌شاد استاد غضنفری مرتبط با طغیان سالارالدوله در کتاب ارزشمند خود آورده‌اند، غیرواقعی و ناصحیح است که ضمن تطبیق آن نوشته‌ها با نگاشته‌های روان‌شاد معجزی در کتاب تاریخ لرستان در روزگار قاجار، موضوع طغیان سالارالدوله به این صورت پیگیری می‌شود.

پانویس:

1-خاطرات دست‌نوشته‌ی مرحوم روان‌شاد میرمیرزا تیمورپور[میردرکوند] صفحه‌ی مسلسل 304 و صفحه‌ی 6 

 

 بخش چهارم: 

در بخش سوم این رشته مقالات و یا کنکاش‌ها، مرتبط با نارسا بودن مطالب طغیان سالارالدوله در کتاب تاریخ غضنفری از متن موضوع از صفحه‌ی 481 کتاب مذکور می‌خوانیم:« [سالارالدوله] با اردویی کثیر و طبل و کوس و کبکبه شاهانه به کرمانشاه عزیمت کرد. در کرمانشاه عده‌ای گرد شاهزاده جمع آمده، برخی از سران ایلات و طوایف هر یک با دسته‌هایی سوار و پیاده که در اختیار داشتند، طبق دستور راه افتاده پس از ورود به کرمانشاهان خودشان به حضور می‌رفتند و در مکانی که برایشان در نظر گرفته شده بود، استقرار پیدا می‌کردند، این‌ها در خدمت شاهزاده اوایل ربیع‌الااول 1325 قمری (فروردین‌ماه 1286 شمسی) از کرمانشاه به مقصد نهاوند حرکت کردند تا در آن‌جا به اردوی لرستان بپیوندند.»

صفحه‌ی 482- این نظریه و هم‌چنین نظریه‌ی پروفسور ادوارد براون که در بخش قبلی به آن پرداخته شد ناصحیح و درست آن بنا به اعتبار آثار تاریخی مستند می‌تواند چنین باشد براون نوشته است: سالارالدوله پس از سه روز پیکار در نهاوند شکست خورده، دستگیر شد که به کنسولگری انگلیس در کرمانشاه، پناه برد. به نقل از صفحه‌ی 491 کتاب تاریخ غضنفری، در حالی که می‌بایست نویسنده و یا ویراستاران محترم به این صورت نسبت به تصحیح مطلب براون مبادرت می‌کردند؛ سالارالدوله پس از شکست از نهاوند گریخت و نه این‌که دستگیر شده باشد، راهی کرمانشاه شده و در کنسولگری انگلیس متحصن گردید. چرا که شاهزاده آهوی گریزپایی بودکه شم مدیریتیش ایجاب می‌کرد در تمامی محرکه‌ها تا حد مسافتی دور از سپاه منتظر نتیجه‌ی کار بماند و به محض خبر شکست، می‌گریخت و فرار را بر قرار ترجیح می‌داد. دو دیگر و یا شق دوم بر ناصحیح بودن و بی‌اعتباری روایت تاریخ غضنفری که تهاجم سالارالدوله از کرمانشاه به نهاوند صورت گرفته است، گفتار مستند بسیاری از آثار تاریخی چون کتاب مقدمات مشروطیت(1)، کتاب تاریخ لرستان معجزی، گردکرد و امیرمخصوص کلهر به همین قلم و ... که از پی می‌آوریم و در این راستا عمدتاً باید گفت سالارالدوله حاکم لرستان بوده است که در سال 1225 قمری علیه برادرش محمدعلیشاه طغیان کرد و از طریق بروجرد تهاجم به نهاوند را در دستور کار خود قرار داد، و لذا به چه واسطه در کرمانشاه مستقر و سپس به نهاوند و بروجرد رفته است از این روی می‌خوانیم:«اول اقدامی که از طرف سالارالدوله به ظهور پیوست، غارت اطراف بروجرد بود، ابتدا حمله آوردند به قریه‌ی موسوم به سریه و اشترینان، چون اهالی این قراء تمامی حاجی و صاحبان پول فراوان بودند، بدین واسطه قصد داشتند، خزانه‌ی خالی شاهزاده را پر کرده و تحصیل پولی برای مخارج اردو بنمایند و لذا روستا به روستا غارت و جلو رفته تا با اتمام کار حواشی بروجرد نوبت به نهاوند رسید و باقی قضایا که نیازی به ذکر آن‌ها نمی‌بیند. روان‌شاد معجزی هم در کتاب خود، تهاجم سالارالدوله به نهاوند را از طریق لرستان و جلگه‌ی الشتر و .... دانسته است که می‌خوانیم:« در آغاز حمله به تهران و غارت قراء بین راه  در اواخر جمادی‌الثانیه 1325- شاهزاده با اردویی عظیم از الشتر جنبیده از خط خاوه و گدوک گرگر به جانب نهاوند رهسپار شدند.»(2)

روان‌شاد معجزی پیش‌تر و در حرکت سالارالدوله از لرستان نوشته است:« محل تجمع اردو در شهر خرم‌آباد و با نیروی دولتی که خود شاهزاده در سربازخانه‌ی وزیر فرمان داشت[این مورد می‌نمایاند، شاهزاده حاکم لرستان بوده است] با روسای سگوند از شهر خرم‌آباد بیرون آمده و از خط الشتر حرکت به آن جلگه وارد شد.» ضرورت این گفتار نیز محسوس است که نمایان سازیم مطالب کتاب جناب علامه معجزی از جنبه‌ی تاریخ محلی بسیار حایز اهمیت می‌باشد و لیکن از مسایل تاریخی در کلیت امر و عدم شناخت کافی نویسنده از تاریخ معاصر ایران و هم‌چنین عدم آگاهی لازم ویراستاران و کوشندگان، چاپ کتاب را آکنده از لغزش‌ها و خطاهای تاریخی بسیاری روبه‌رو کرده است، البته تذکار اشتباهات بیش از حد و آشفتگی و هرج و مرج مطالب تاریخی کتاب خود در حد کتابی جداگانه است که در صورت بقای عمر ان‌شا‌ء‌الله در نوبت بعد از این رشته نقد و بررسی کتاب تاریخ غضنفری به آن می‌پردازیم.

در صفحه‌ی 496 سطر سوم از پاراگراف اول می‌خوانیم:«..... مطالب تاریخی را از حشو و زواید و ابهام و غموز بپیرایم.» مشخص نیست کاربرد واژه‌ی (غموز) در این سطر چه هست. در غیاث اللغات، چنین کلمه‌ای ملاحظه نشد، اما در دو جا با (غموز) در لغت‌ غموض مواجه هستیم که دارای معانی متضاد و دور از یک‌دیگر می‌باشند، یکی به معنای نام قلعه‌ای از قلاع خیبر و دیگری، مشکلات هر فن و پوشیدگی‌های علم و هنر را نشان داده صفحه‌ی 629 و اما از واژه‌‌ی(غموز) نشانی نیست که البته نمی‌تواند جمع غمزه هم باشد، چون کاربردی نارواست، جز این‌که بپذیریم منظور نویسنده در حد (اغماض) بوده است که مراد چشم پوشی باشد و معنای کلی جمله هم در حد همین برداشت است.

در هر حال نویسنده و به ویژه ویراستاران می‌بایست در جهت شفافیت کلمه حداقل اقدامی مناسب را معمول می‌داشتند که که چنین نیست.

در صفحه‌ی 502- می‌خوانیم:« ایل موموند، عبارت است از دو طایفه‌ی نورعلی و میربگ، روسای هر دو تیره ...... . در این مورد با لغزش و خلط مبحث مواجه هستیم و به‌رغم تعرفه‌ی ساختاری طبقه‌بندی سلسله مراتب ایلی، طایفه‌‌ای و عشایری کشور، در لرستان یکی از ایلات بزرگ و در واقع بزرگ ایل منطقه‌، ایل دلفان هست که تیره‌های میربگ، موموند، نورعلی و شاهیوند را به صورت تجمیع طایفه‌ی میربگ در برمی‌گیرد، در حالی‌که این دودمان‌ها از بابت انتساب پدری، اولاد و یا بازماندگان شخصی به نام (مومه) محسوب می‌شوند. در این‌جا استاد روان‌شاد غضنفری موموند را ایل دانسته و در جایی دیگر جناب فرود جهانگیری تعرفه‌ی ایل بودن را از آن میربگ دانسته است که هیچ یک منطبق با موازین درست تعرفه‌ی ساختاری مربوطه نبوده و در کلیت امر، زیرمجموعه‌ای از واحدهای نه‌گانه‌ی ایل دلفان هستند. افزون بر این تناقض نوشتاری چنان است که در همان صفحه‌ی 502 بدون این‌که، برابر تعرفه‌ی مربوطه که اگر موموند ایل باشد، پس میربگ و نورعلی باید طایفه باشند، به صورت تیره قید شده‌اند که البته یک نوع آشفتگی نگارشی است. وظیفه‌ی ویراستاران ایجاب می‌کرده نسبت به اصلاح و تصحیح مواردی این‌چنین با دقت و هوشمندی لازم مبادرت می‌ورزیده .... 

در صفحه‌ی 507- به صورت مکرر از طایفه‌ی بزرگ ایوتوند با نام و مشخصه‌ی ایل ایتی‌وند- پاراگراف اول سطور میانی، نام برده شده، در حالی که خوانندگان بزرگوار مستحضر هستند، بررسی، سنجش و داوری ما، مربوط به این روزگار نیست و موضوع مرتبط هست با زمانه‌ای حداقل بالغ بر یک‌صد و پنجاه سال گذشته و لذا چنان‌چه در این روزگار احصاییه‌ی جدیدی پیرامون سرشماری و بازشماری نفوس صورت گیرد، ایوتوند خود و هم‌چنان در حد یک بزرگ ایل خواهد بود، هم‌چنین ایل بزرگ دلفان، کاکاوند، طرهان و دیگر ایلات و عشایر لرستان، کرمانشاهان و دیگر نقاط کشور هر چند ایلات بعد از کودتای سوم اسفند سال 1299 خورشیدی و خفقان بیست‌ساله‌ی دیکتاتوری و فروپاشی نظام سنتی ایلی و عشیره‌ای و سپس انجام امر اصلاحات ارضی سال 1341 خورشیدی در کلیتی نزدیک به از دست دادن نظام ایلی و طایفه‌ای قرار گرفتند و اما در هر حال خوش‌بختانه موضوعیت امر، هم‌چنین در نهاد و اذهان مردم زنده و پایدار است.

 از این روی می‌شود با احصاییه‌ی جدید از هرکدام از طوایف زیرمجموعه‌ی ایلات با نام ایل و از هر تیره با عنوان طایفه یاد کرد، اما داوری پیرامون تعرفه‌ی ایوتوند، میربگ، کاکاوند مربوط به گذشته‌های عصر عشایری نه در وضعیت کنونی و امروزین.

در صفحه‌ی 517 سطر هفتم صفحه‌ی 521 پاراگراف اول، سطر سیزده صفحه‌ی 528- پاراگراف سوم، سطردوم، صفحه‌ی 529 پاراگراف سوم سطر دوم به جای طوایف امرایی و سوری که دو طایفه از طوایف عدیده‌ی ایل طرهان بوده‌، از کلمه‌ی ایل استفاده شده که ناصحیح هست و موضوع مشمول همان مطالب پیشین کاربرد طایفه به جای ایل و غیر آن هست که به آن پرداختیم. و اما درست آن که گفته شد طایفه امرایی و یا طایفه سوری و یا طوایف امرایی و سوری هست که در صفحه‌ 521 پاراگراف دوم و سطر سوم درست آن، یعنی طوایف امرایی و سوری آمده است و در هر حال بایستی گفت نگارش مطالب تاریخی کتاب که بسیار شیرین، نشاط‌آور و پر از جذبه و غرور هست، متاسفانه تابع کاربری روش قاعده‌مندی نیست و ویراستار و یا ویراستاران هم بی‌توجه به موضوع، بی‌تفاوت از کنار قضایا گذشته‌اند.

در صفحه‌ی 559- ذیل مبحث یورش دوم سالارالدوله و جنگ ساوه 1329 قمری می‌خوانیم:«شاهزاده ابوالفتح میرزا سالارالدوله بار دیگر در سال 1329 قمری برابر با 1290 شمسی به حکومت کردستان و کرمانشاه منصوب و ....» در سهو و لغزش استادروان‌شاد اسفندیارخان غضنفری نسبت به نگارش این مورد که مرقوم داشته‌اند، سالارالدوله بار دیگر در سال 1329 قمری برابر با .... به حکومت کردستان و کرمانشاه[درست کلمه و نام ایالت کرمانشاهان هست، کرمانشاه مرکز ایالت می‌باشد] منصوب، در شگفت و تعجب هستم، با آن همه دقت ریزبینی و آگاهی، چگونه متوجه نبوده‌اند که سالارالدوله، بعد از وقایع سال 1325 قمری و آشوب‌گری‌های مرتکبه و گذراندن روزگار به بطالت، راهی فرنگ یا اروپا و اصولاً خارج از کشور گردید تا سروکله‌اش در سال 1329 هجری‌قمری در ایران پیدا شد و این‌بار نیز در سطح وسیع و گسترده و جمع‌آوری نیروهای ایلی و عشیره‌ای شمال‌غرب، غرب، جنوب‌غرب، همدان و زنجان و ... مبادرت به لشکرکشی و تهاجم به مزکز کشور، ورزید. در آن روزگار یعنی سال 1329، حاکم کرمانشاهان، محمدحسین خان اعظم‌الدوله زنگنه و حاکم کردستان حاج میرزا عبدالله‌خان امیرنظام قراگوزلوی افشار همدانی بوده‌اند. مرحوم آیت‌الله مردوخ کردستانی که از نزدیکان و یاوران سالارالدوله بوده‌اند، نوشته‌است:« حمله سالارالدوله از سمت کردستان به خاک ایران- در اواخر جمادی‌الثانیه 1329- خبر رسید سالارالدوله در خانه‌ی محمودپاشای جاف مشغول تهیه اردو است که نوشته بود با شش هزار سوار جاف و مکری و سردشت و ساوجبلاغ و اورامان و مریوان و غیره و غیره، عازم کردستان هستیم که دمار از مشروطه و مشروطه طلب ایران دربیارم....»

صفحه‌ی 278- جلد دوم تاریخ مردوخ- 1352- انتشارات غریقی سنندج خوانندگان بزرگوار جهت آگاهی بیش‌تر می‌توانند به آثار تاریخی مربوط به مشروطیت خاطرات فریدالملک، همدانی در تکاپوی تاج و تخت یا اسناد سالارالدوله و .... و ... 

پی‌نوشت‌ها:

1-مقدمات انقلاب مشروطیت ایران، هاشم محیط مافی، به کوشش مجید تفرشی جواد جان‌فدا، انتشارات علمی، فردوسی، 1363، تهران، صص300-307

2-لرستان در روزگار قاجار، محمدرضا والی‌زاده معجزی، انتشارات حروفیه، تهران، صفحه‌ی283.

چاپ شده در سیمره 517 و 518 (20 و 28 آذرماه97)

 

 

 

1 نظر

  • پیوند نظر  امرایی امرایی سه شنبه, 03 دی 1398 ساعت 11:57

    پروفسور مینورسکی از بزرگترین شرق شناسان جهان بوده و علاوه بر آن سمت دیپلمات روسیه در ایران را داشته و کارمند وزارت خارجه روسیه بوده است که مدتی مسئولیت تعیین مرزهای جغرافیایی غرب کشور را با دولت عثمانی داشته است که میزان وقوف او را به وضعیت عشایری غرب کشور میرساند.. چطور شما نوشته او را قبول ندارید ولی زیرنویس دکتر امان الهی که از مردم بالاگریوه بوده و بالطبع بخاطر عصبیت هایی که در بالاترین رده های علمی مردم لرستان هست حکومت یک فرد طرهانی را بر همه لرستان خوش نداشته است را قبول دارید. ضمنا در همین کتاب گزارش هیئت دولت صمصام السلطنه به ناصرالملک مبنی بر تفویض حکومت لرستان به نظرعلی خان برگرفته از یادداشتهای مستشارالدوله که از بزرگترین شخصیت ها و آزادیخواهان کشور بوده و شما به عنوان یک مورخ باید شخصیت او را بخوبی بشناسید عیناٌ آمده است. چه مدرکی از این گزارش مستندتر میخواهید.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004