شما اینجا هستید: خانهمقالهنقد و بررسی کتاب تاریخ غضنفری8(روزگاران لرستان از آغاز تا عصر پهلوی)

نقد و بررسی کتاب تاریخ غضنفری8(روزگاران لرستان از آغاز تا عصر پهلوی)

یکشنبه, 20 بهمن 1398 ساعت 10:17 شناسه خبر: 4877 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
اردشیر کشاورز اردشیر کشاورز

در پی‌گیری بررسی و نقد مطالب جلد اول کتاب تاریخ غضنفری که در بخش‌های گذشته در حد حوصله‌ی خواننده‌ی بزرگوار نیست به بازکاوی و بررسی اشتباهات و لغزش‌های مباحث کتاب مواردی مطرح گردید، این پدیده مشخص می‌نمود به‌رغم اصالت نگارش مطالب تاریخی کتاب از قلم بیدار و آگاه شادروان استاد اسفندیارخان غضنفری‌امرایی که البته هرگونه ارتکاب به لغزش از جانب هرکس و همه‌کس محتمل است اما چنان‌چه ویراستار تاریخ خوانده محاط بر موضوع و آگاه به مسایل مورد بررسی بر کار نشر و ویرایش موارد کتاب مبادرت می‌کرد، قطعاً از حجم لغزش‌ها به این صورت کاسته می‌شد. در هر حال هم‌چنان از مطالب صفحات کتاب و از صفحه‌ي 668 موضوع نبرد بیستون و کشته شدن داوود خان ... و صفحات بعدی مطالبی را می‌خوانیم که توام با اشتباه بوده و نیاز به توضیح و تصحیح لازم دارند: 

 

در صفحه‌ی مذکور از پیوستن یارمحمدخان به دولتیان ذکری به میان آمده که مشخص می‌کند مطلب پیشین استاد روان‌شاد در صفحات قبلی که متذکر شده‌ایم، البته موضوع عدم همراهی یارمحمدخان با فرمان‌فرما در زمستان سال 1320 قمری و ... نظریه‌ی ناقد درست بوده، چنین موردی یعنی همراهی فرمان‌فرما، یارمحمدخان و یپرم در بهمن‌ماه سال 1290 که در کتاب آمده است با توجه به این مطلب درست نبوده‌است، هم‌چنان در صفحه‌ي 668 از جمعیت ایناخی جاف جوانرود با عنوان دیناخی نام برده شده که صحیح نمی‌باشد و از پاراگراف آخر صفحه‌ي 668 باز هم می‌خوانیم:« از این‌سو فرمان‌فرما به حرکت خود ادامه داد، سالارالدوله، امام جمعه مردوخ را با فتح‌الا‌یاله ایلخانی و سردار مجلل و سالار موید با دویست‌و‌پنجاه نفر به قصبه صحنه فرستاده و..... روز نهم جمادی‌الثانی گزارش شد، سردار مجلل شکست خورده و....» چنان‌که خواننده‌ی بزرگوار مستحضر است و پیش‌تر گفته‌ایم، شکست سردار مجلل یا مجلل‌السلطان، در منطقه‌ی همدان صورت گرفته بود و ارتباطی به جنگ صحنه ندارد که از فحوای مطلب کتاب هم مشخص است. در هر صورت مطالب مربوط به نبرد بیستون آکنده از لغزش است که باز کردن و طرح اشتباهات، خود حدیث مفصلی بوده و در این مجال نمی‌گنجد. 

خواننده‌ی ‌بزرگوار در صورت تمایل می‌تواند از سر لطف و مرحمت به آثاری چون تاریخ مردوخ، گُرد کُرد، امیرمخصوص کلهر(به ویژه) در تکاپوی تاج و تخت، تاریخ تحولات سیاسی کرمانشاهان و.....و..... مراجعه کند. 

در صفحه‌ی 693 غلط مطبعی شرنبل به جای توپ شرپنل آمده و تیر خوردن و مرگ داوودخان و پسرش به صورتی که در این صفحه آمده است بنا به مستندات تاریخی از جمله آثار مذکور و کتاب ایل سنجابی و مجاهدات ملی ایران و ... صورت واقعی ندارد. ضمناً سطر اول پاراگراف آخر از شخصی به نام تراب‌خان نام برده شده که فرزند عبدالله‌خان ضیغم قوچه‌ای کلهر معرفی شده، در حالی که عبدالله‌خان، چنین پسری و به این نام نداشته، بلکه از بنی اعمام او بوده باشد. 

در صفحه‌ی 695 پاراگراف اول سطر چهارم، موضوع جنگ طرف‌داران سالارالدوله با قوای دولتی می‌خوانیم که در آن نبرد حسین‌خان معین‌الرعایا یا کشته شد- در هم ریختگی مباحث و عدم اطلاع از حقیقت موضوع تاریخ، یعنی همین اولاً در کرمانشاه چنان که بیش‌تر هم توضیح داده‌ایم کسی به نام حسین‌خان معاون‌الرعایا نداشته‌ایم اما حسین‌خان معین‌الرعایا داشته‌ایم که در تابستان سال1329 هجری قمری در شهر کرمانشاه ترور شد. برادرش اکبرخان با القاب معاون‌الرعایا - معاون لشکر و معاون‌الملک نیز بعد از شکست جنگ‌های باغ شاه ساوه یا در جنگ کشته شد و یا توسط کریمه گرده‌ی کلهر به قتل رسید و لذا مشخص نیست این مورد از کجا به ذهن روان‌شاد غضنفری خطور کرده که عدم آگاهی ویراستار هم موجب اصلاح آن نشده است. 

از صفحه‌ی 696 صفحاتی چند به بررسی جریان سرگذشت سردار مجاهد یارمحمدخان کرمانشاهی اختصاص داده شده که به واقع قلم روان و نثر شیرین و منسجم استاد فرهیخته‌ی آگاه شادروان اسفندیارخان غضنفری در پرداخت به موضوع از سر صدق و محبت خاص، بازکاوی مطالب را پی گرفته که ستودنی و موجب تمجید است؛ اما ضمن وجود لغزش‌هایی چند که بیان خواهند شد مباحث دچار خلط مبحث و نارسایی‌هایی است که به‌رغم وسعت کلام روان‌شاد غضنفری حق مطلب، آن‌چنان که باید ادا نشده و در هر صورت چنان‌چه قصد آن باشد در این بررسی طابق النعل بالنعل در پیوند با تذکار سرگذشت یارمحمدخان اقدام شود، نه جای طرح قضایا در نقد و بررسی حاضر مقدور است و نه مجال و فرصت و وقت و انرژی لازم، از این روی به صورت اجمال خواننده‌ی بزرگوار را به آثاری که پیرامون سردار یارمحمدخان کرمانشاهانی از قوه به فعل درآمده است، ارجاع داده و به ذکر نقیصه‌ها می‌پردازیم از جمله تاریخ هیجده ساله‌ی آذربایجان کسروی، تاریخ انقلاب مشروطیت دکتر مهدی ملک‌زاده، مجاهدان مشروطه دکتر سهراب یزدانی، تاریخ مردوخ- کلیات غیرت کرمانشاهی، گُردِ کُرد شرح احوال سرداریارمحمدخان کرمانشاهی، آخرین مجاهد، باقر مومنی و ... و... اما به‌رغم اوصافی که در کتب تاریخی و کتاب تاریخ غضنفری پیرامون شخصیت یپرم ارمنی، سردار یارمحمدخان کرمانشاهی و عبدالباقی‌خان چاردولی آمده است، یعنی جدای از گفتمان کلاسیک و آکادمیک، در لایه‌های نهان و غیرمرئی مردم همدان به ویژه روستاهای همدان که ترکیبی از مردم ترک ایل افشار در طوایف قراگوزلو، عاشقلو و حاجیلو، مردم فارس، کرد، لر و لک هستند، شخصیت این قهرمانان فاقد آن هاله‌ی قدیس نورانیتی است که معمولاً در آثار کلاسیک می‌خوانیم. راست و دروغ این گفتمان غالب لایه‌های نهان مردم روستایی و عشایری همدان، حکایت دیگری است که در روزنامه‌ی خاطرات عین‌السلطنه، قهرمان میرزای سالور آمده‌است و جای طرح و بحث و فحص آن در این وجیزه نیست. ضمناً عبدالباقی‌خان که در کتاب تاریخ غضفری با عنوان عبدالباقی‌‌خان افشار چاردولی در صفحه‌ی 689 آمده است، گو این که در محال شورجه‌ی بهار همدان گستره‌ی ارضی ایل افشار مردم قراگوزلو و ... زیست‌بوم داشته، اما از مردم زوله‌ی جمیر بوده و تبار لک داشته است و جمیر محسوب می‌شده نه زوله‌ی مستقل که معمولاً این سه طایفه‌ی مستقل که نه در حد ایل بوده و نه زیرمجموعه‌ی ایل، بلکه طوایف مستقلی بوده به اسامی زوله، جمیر و ترکاشوند و در محال همدان سکنا داشته‌اند و بیش‌تر از ابواب جمع شاهزاده عبدالحسین میرزای فرمان‌فرما به حساب می‌آمده‌اند؛ یعنی مقصود آن هست پیرامون اوصاف سردار یارمحمدخان کرمانشاهی که صفحاتی چند بر سبیل داستان‌سرایی تخصیص داده شده، کاش به نفس و واقعیت‌های تاریخی توجه می‌شد که این قلم خود از شیفتگان سردار مجاهد است.

در صفحه‌ی 697 ذیل مبحث آخر شعبان 1320 قمری، مرداد 1291 شمسی پاراگراف اول می‌خوانیم: روز بعد به فرمان‌فرما اطلاع دادند، یارمحمدخان شهر را ترک و به سوی کردستان حرکت کرده‌است، در این سفر حسین، دوست و برادرخونده‌اش هم‌چنین مسیب‌خان، او را همراهی می‌کردند. بنیاد این مطلب که مبتنی بر همراهی حسین‌خان برادرخوانده‌ی سردار یارمحمدخلن معروف به حسین خان امیر برق یا حسین‌خان کلاه‌مال ده‌پهلوان بوده است بر اشتباه و لغزش استوار است، چراکه حسین‌خان پیش‌تر و در زمستان سال 1329، 1320هجری‌قمری، 1290هجری‌خورشیدی که سرداریارمحمدخان همراه مجاهدانش عازم کرمانشاه بوده در کرانه‌ی رود منجمد قره‌سو کشته شده بود. این چه هنگامه‌ای است که مرده‌ای به ماموریت رفته باشد و لذا چون شادروان غضنفری از حافظه مدد گرفته و شاید در سنین بالای عمر و دوران تقاعد و بازنشستگی در تدوین و نگارش مطلب دچار اشتباه محض گردیده، ویرایش مطالب تاریخی توسط ویراستار خبره و آگاه است که در این‌گونه موارد به مساعدت نویسنده آمده و نسبت به تصحیح مطالب ناصحیح مبادرت می‌ورزد که متاسفانه چنین امری حادث نشده. 

شادروان غضنفری در مباحث پیشین مرقوم داشته که در یورش سوم سالارالدوله و در ارودکشی فرمان‌فرما، از بختیاری‌ها کسی حضور نداشت و به نوشته‌ی سردارظفر بختیاری استناد کرده‌است. صفحه‌ی 665 و اما در جهت اصلاح نوشته ذیل زیرنویس شماره‌ی 67- صفحه‌ی 697 و تشریح وضعیت مناطق تحت سیطره و نفوذ قوای دولتی اعزامی از جانب دولت مرکزی درصدد اصلاح مطلب برآمده و مجدداً مرقوم داشته: منظور ما پیرامون بختیاری است و روسایی که در جنگ‌های ساوه و اشترینان شرکت داشته مانند .... در حالی که از روسای بختیاری دست اول یعی فرزندان و اولاد حسینقلی خان و حاج ایلخانی کسانی چون محمدتقی‌خان ضیا‌السلطان با پسوندی لشکری که مفهوم نیست منظور از لشکری چه صیغه‌ای است و محمدتقی‌خان پسرحاج علیقلی‌خان سردار اسعد بختیاری پسر دوم و برادر جعفر قلی‌خان سردار بهار با القاب و پسوندهای ضیاالسلطان و سپس امیرجنگ بختیاری شناخته می‌شده و از روسای بختیاری که در جنگ‌های ساوه بوده و شرکت داشته و در جنگ‌های کرمانشاهان و فتنه‌ی سالارالدوله یا یورش سوم هم حضور فرماندهی داشته‌است، یکی نیز حاج سلطانعلی‌خان شهاب‌السلطنه بختیاری از اولاد حاج ایلخانی است که نام و اوصاف و تصویرش در صفحات 112-115-127 کتاب وطن‌پرستان اصفهان و بختیاری دکتر نورالله دانشور علوی آمده است.

پیرامون هر آن‌چه در کتاب تاریخ غضنفری از مسموعات و یا شنیده‌های معمران و برادران ارشد شادروان اسفندیارخان غضنفری و از باب تشریح قضایای اشترینان و انعقاد مصالحه نامه‌ی بین امیراشرف و سرداران بختیاری و پیش از عقد صلح‌نامه جنگ اشترینان که به صورت کلاف سردرگم و پیچیده‌ی تاریخ مشروطه در پژوهش و تفحص تاریخ‌نگاران ریز و درشت و انحا و انواع گوناگون مباحث تاریخی آمده‌است و اما در کتاب تاریخ غضنفری می‌خوانیم نه آن‌چنان درگیری و جنگی واقع شده که در آثاری چون نگاشته‌های کسروی، ملک‌زاده و حتا کسانی از تاریخ نگاران بختیاری چون اوژن و سردار ظفر و عکاشه و دانشور علوی و... و... درج شده، موضوعیت امر به کلی متفاوت هست و واقعه‌ای آن‌چنانی رخ نداده و حادث نشده تا جایی که روان‌شاد غضنفری در کتاب تالیفی خود ذیل مبحث کندوکاوی درباره‌ی تاریخ و نظری به نوشته‌ها از صفحات 650تا 657 به پاره‌ای از آن نویسندگان پاسخ داده‌است، در حالی که اگر تو گویی فرامرز هرگز نبوده‌است پس چرا این کلاف سردرگم تاریخ هم‌چنان کلاف و گیج کننده است. به صورتی که در نزدیک‌ترین زمان به خود بازهم می‌خوانیم:« خبر فتح اشترینان که به سالارالدوله رسید، نظرعلی‌خان لرستانی را با عده‌ی زیادی سوار به کمک یعقوب‌خان گودرزی فرستاد و چون همراهان نظرعلی‌خان از گردنه‌ی بین بروجرد و اشترینان سرازیر شدند، سلطان صادق‌خان سالارنظام [سرلشکر کوپال بعدی] آن‌ها را هدف گلوله توپ شرپنل قرار داد، نظرعلی خان و همراهان رو به فرار نهادند و جعفر قلی‌خان سردار بهادر و... و... آن‌ها را تعقیب و....» صفحه‌های 104 و 105 کتاب جنبش وطن‌پرستان اصفهان و بختیاری، دانشور علوی، انتشارات انزان، 1377).

ادامه دارد...

*چاپ شده در سیمره522(17 بهمن‌ماه98)

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004