شما اینجا هستید: خانهمقالهآیین «سمنوپزان» در گستره‌ی فرهنگی نوروز

آیین «سمنوپزان» در گستره‌ی فرهنگی نوروز

یکشنبه, 10 فروردين 1399 ساعت 23:43 شناسه خبر: 5025 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
دکترسیامک‌موسوی‌اسدزاده دکترسیامک‌موسوی‌اسدزاده سیمره

مراسم جشن نوروز، غیر از این‌که در کشورهای ایران، افغانستان و تاجیکستان، با فرّ و شوکت بسیار زیادی برگزار می‌گردد، در گستره‌ی وسیعی از قاره‌ی آسیا، نیز اجرا می‌شود. از آن جمله: آذربایجان، آلبانی، ارمنستان، ازبکستان، بوسنی و هرزگوین، پاکستان، ترکمنستان، ترکیه، قرقیزستان، قزاقستان، گرجستان، مناطق کردنشین سوریه و عراق، مغولستان و مناطقی از فدراسیون روسیه، شامل: تاتارستان، داغستان، باشکورتوستان. بدین خاطر این گستره را می‌توان؛ «حوزه‌ی فرهنگی نوروز» خواند.

 

در این‌جا سعی بر آن است، که به یکی از آیین‌های نوروزی در این حوزه‌ی فرهنگی، به نام «سمنو‌پزان»‌ پرداخته شود. 

«[سمنو] سمنک: خوراکی حلوا مانندکه از شیره‌ی دانه‌های سبزانده شده‌ی گندم می‌پزند. (اساساً در نوروز)، سمن، سمنو، سُمَنک»(گروه نویسندگان، ۲۰۱۰؛ ۲۷۶).

سمنو، گذشته از آن‌که یکی از هفت ‌»سینِ» سفره‌ی نوروزی است، به عنوان شیرینیِ‌ نمادین ایام نوروز هم به‌حساب می‌آید. 

سمنو در بین مردم حوزه‌ی فرهنگی نوروز، با نام‌های مختلفی شناخته می‌شود.  در تاجیکستان  و افغانستان به آن «سُمَنك» [somanak]، در آذربایجان، ازبکستان، ترکمنستان و ترکیه به آن «سوملاک»   [sumalâk]، در ارمنستان «اتسچیک»  [atcĉik]، در قرقیزستان «سِمِلک»  [semelk]، در قزاقستان و مغولستان ‌ «سومالَک» [somâlak] و در گرجستان  «سومالاکی» [somâlâky] می‌گویند.

سمنو ترکیبی از روغن، آرد و شیره‌ی جوانه‌ی گندم است، که به مدت ۱۲ تا ۱۸ ساعت جوشانده و دَم آورده می‌شود. اساس این غذا، شیره‌ی جوانه‌ی گندم است، که موجب خوش طعمی و شیرینی آن می‌گردد. به منظور تهیه‌ی شیره، چندهفته قبل از نوروز، دانه‌های گندم، شسته می‌شود ودر فضای مناسب و مرطوب سبزانده می‌شود و همینکه جوانه‌ها کمی قد کشید –تا پیش ازآن‌که سفیدی جوانه به سبزی بگراید-، جوانه‌ها را در هاون می‌کوبند و بدین‌ترتیب شیره را به دست می‌آورند.

مراسم پختن سمنو، به‌طور معمول از عصر یک روز آغاز و در طول شب تا صبح به انجام می‌رسد. در بخشی از این مدت، برای این‌که سمنو «تَه» ‌نگیرد و نسوزد ، می‌بایست مرتب آن را به‌هم‌ بزنند.

نسبت گندم و آرد مصرفی در تهیه‌ی سمنو، نسبتِ یک به چهار است. یعنی اگر ده‌کیلو گندم را بِسَبزانند، می‌بایست چهل‌ کیلو آرد به آن اضافه کنند. ضمناً میزان روغن مصرفی، در ازای هر پنج کیلو گندم، یک لیتر روغن نباتی است.

آیین سمنوپزان، در خارج از مرزهای ایران، به‌طوری مفصل برگزار می‌شود و معمولاً توسط زن‌ها انجام می‌گیرد و مردان دخالت  چندانی  در آن ندارند- مگر در تهیه‌ی هیزم و کنترل آتش زیرِ دیگ و جابجا کردنِ ظروف سنگین-. از این‌رو بایستی سمنوپزان را آیینی زنانه تلقی کرد. زنان در مدت پختن سمنو، ترانه می‌خوانند و می‌رقصندو با گفتن مطالب طنزآمیز و خنده‌آور شب را به صبح می‌رسانند.

این رسم، هنوز در آستانه‌ی عید نوروز در گوشه‌گوشه‌ی کشور ایران برگزار می‌شود و گذشته از این‌که کسانی آن را می‌پزند و در بین آشنایان توزیع می‌کنند، افرادی نیز آن را تهیه کرده و در بازار به فروش می‌رسانند و در هنگام فروش می‌خوانند: «سمنو آی سمنو، نوبرِ بهارِ سمنو، مالِ پایِ هفت‌سین سمنو».

در شهر خرّم‌آباد، بانو «مینا تیموری»  در ایام پایانی سال، گندم می‌خیساند و سمنو فراهم می‌آورد و به نذر در بین خویشان و آشنایان و همسایگان توزیع می‌کند.

در این‌جا شرحی از مراسم سمنک‌پزان در افغانستان آورده می‌شود:

«سمنك به صورت دسته‌جمعي تهيه مي‌شود. در آخر ماه حوت در عرفه‌ي جشن نوروزي، پيرزنان مشغول پختن سمنك مي‌شوند. آنان دانه گندم به ميزان مورد نياز تهيه كرده، آن را چندبار 

مي‌شويند و سپس به مدت سه روز آن را مي‌خيسانند.گندم كه جوانه زد،‌آن را روي تخته پهن كرده،‌ به بام مي‌برند و مي‌گذارند تا به همان حال بماند و باران بخورد. 

گندمِ آبيِ باران خورده در مدت پنج شش روز سبز مي‌شود. سپس سبزه گندم را با كارد بريده در هاون مي‌كوبند و به آن آب اضافه مي‌كنند، ‌شيره‌اش را مي‌گيرند. همسايه‌ها آرد جمع كرده و در ديگ مي‌اندازند. سپس شيره را با آرد آميخته، ‌در ديگ انداخته،‌ روغن ِ«زَغیر»  [zaĝir] را داغ كرده و به آن اضافه 

مي‌كنند. پس از آن‌كه از سمنك چشيدند،  دايره زده و رقص و بازي كرده‌،  سرود مي‌خوانند:

سمنك درجوش

ماكفچه زنيم

ديگران در خواب

ما دفچه زنيم

سمنك‌پزها تا صبح نمي‌خوابند و اگر كسي به خواب برود،‌ ديگران به صورت و ابروان او سمنك مي‌مالند و يا با سياهي تهِ ديگ، صورت او را سياه كرده و شوخي شوخي او را بيدارمي‌نمايند.

کسانی که در آیین سمنک‌پزی شرکت می‌کنند، در طول شب چند بار سفره مي‌گسترانند و از غذاهايي كه به مناسبت بزمِ سمنك تهيه كرده‌اند، تناول مي‌كنند.

آن‌ها پيش از صبح آتش را خاموش كرده، درِ ديگ را گشوده و سمنك را در بشقاب كشيده و به نزد حاضران مي‌گذارند. آنان سمنك را چشيده و مي‌خواندند: 

بوي بهار است سمنك

باران كار است سمنك

آنان شادمانه آرزو مي‌كنند كه با صحت و سلامت به سال نو برسند.»(احمد،۱۳۹۳؛۵۳).

در افغانستان نیز چنین مراسمی برگزار می‌شود. در کتاب «فولکلور تاجیکان افغانستان» ، شرح مفصلی از این آیین ارائه شده است:

«دَری‌زبانان افغانستان، مراسم موسمی با شکوهی را برگزار می‌کنند. این گونه مراسم باترانه‌خوانی و رقص و پایکوبی همراه است.یکی ازآنها مراسم«سُمَنَک»یا«سُمُنَک»می‌باشد.

سمنک‌پزی درافغانستان شهرت فراوانی دارد. دری‌زبانان افغانستان برای تهیه‌ی این خوراک نوروزی، ابتداسبزه بهاری را تهیه می‌کنند. بدین ترتیب که به مقدار لازم دانه‌ی گندم را اختیار کرده، آن را خوب شسته و بر بالای بام پهن می‌کنندتاآفتاب وباران بخورد.ضمناًبرای این که خاک و گردوغبار بر آن ننشیند، یک تکه پارچه نازک را بر روی آن می‌کشند. اگر باران نمی‌بارید، هرروزصبح، به گندم آب می‌دادند. وقتی که دانه‌ها جوانه داد وبه اندازه ۱۰ سانتی‌متر قد کشید، روزی را برای پختن تعیین می‌کنند.

مراسم سمنک‌پزان بسیار شلوغ می‌شود و اکثر همسایگان در آن شرکت می‌جویند. بدین‌خاطر، صاحب خانه‌ای که بانی برگزاری سمنک‌پزی است، روزجشن، حیاطِ خانه را جارو زده و می‌شوید و نقطه‌ای را فرش کرده و تشکچه می‌گستراند و به دیوار هم فرش می‌کوبد و اجاق را آماده کرده، در آن هیزم می‌گذارد و دیگ بزرگی راروی آن تعبیه می‌کند.

مهمانان-که عموماًزنانند-،یکی پس ازدیگری سر‌می‌رسند.آنان هیچکدام دست خالی نمی‌آیند. بعضی‌ها هیزم یایک مقدارقند و بعضی‌ها کمی آرد یا هرچیز دیگری به عنوان هدیه با خود بدان‌جا می‌آورند.زن صاحب‌خانه، هدایا را پذیرفته و میهمانان را می‌نشاند و از آنان با چای و شیرینی پذیرایی می‌کند. پس از آن، همگی به کنار دیگ می‌آیند و در پخت وپز، به میزبان یاری می‌رسانند.

جوانه‌‌های گندم را در ظرف‌های کوچک تقسیم کرده و آن را خوب می‌شویند و سپس سبزی‌اش را جداکرده و دانه‌هارادر دیگ می‌ریزند و کمی آرد به آن می‌زنند و بعد آتش را روشن می‌کنند. در واقع هیجان‌انگیزترین قسمت پختن سمنک، آغاز می‌گردد. چرا که بعد از  خُرد کردن و کوبیدن جوانه‌ها، بایستی محتویات دیگ به مدت طولانی،‌ هم‌زده شود. این وظیفه را زنها به‌عهده دارند.

به‌همین ترتیب زنان تاساعت ۱۲ شب ازکنار دیگ دورنمی‌شوند. بعد از آن سروکله‌ی مردان به همراه گروه نوازندگان پیدا می‌شود. 

زنی که کفگیر به دست دارد و بالای دیگ ایستاده و آن را هم می‌زند، هر بار کفگیر را از دیگ می‌گیرد آن را به دهان یکی از حاضرین نزدیک کرده و آن شخص، ذره‌ای از سمنک را می‌چشد. این کار ادامه می‌یابد، تا این‌که همه‌ی حضار از سمنک بچشند. به همین خاطر، هر لحظه بر تعداد افراد حاضر در مراسم افزوده می‌گردد.

مرحله‌ی اولِ ساز و ضرب در همین وقت آغاز می‌شود. جوانان می‌رقصند و دوبیتی‌ها و رباعی‌های عامیانه را در وصف مراسم سمنک‌پزان می‌خوانند و دل حاضرین را شاد و خرم می‌کنند.

آهسته‌آهسته مواد درون دیگ رنگ خاکستری و خاصیت شیرینی و چسبندگی پیدا می‌کند، که آن را سَقیچَک [saqiĉak] یا ساچیچک [sâĉiĉak] می‌گویند. 

از این پس دیگر آتش را رها می‌کنند تا نرم نرم، خاموش شود. بعد روی دیگ را با چند لایه پارچه ضخیم می‌پوشانند و درِ دیگ را روی پارچه‌ها می‌نهند و آن را به حال خود می‌گذارند تا دَم بکشد.

صاحب‌خانه، زنان و دختران را به داخل اتاق دعوت می‌کند، تا بخوابند، اما مردان در حیاط می‌مانند و شب را با رقص و آواخواندن و پایکوبی به روز می‌رسانند»(نارماتوف، ۲۰۰۹؛ ۵۵و۵۶). 

در برخی از روستاهای کشور ارمنستان نیز، در آستانه‌ی نوروز سمنو می‌پزند، چنان‌چه «جرج ساکوف» در مقاله‌ای اجمالاً به آن پرداخته است:  [در ارمنستان، پیش از نوروز] «یک غذای مخصوص، از گندمی که از قبل خیس شده است، تهیه می‌کنند. اُزبک‌ها آن را «سملک»، تاجیک‌ها؛ «سَمَنک» و اهالی خاورمیانه «سمنو» می‌گویند. در ارمنستان نیز این غذا را که از مالت تهیه می‌شود؛ «اتسچک» می‌نامند. 

ارامنه، هم‌چنین سالی یک‌بار هم، در «عید پاک»، این غذای خوش‌مزه و سالم را تهیه می‌کنند.»(ساکوف، ۲۰۱۳). 

در جمهوری آذربایجان، مقدمات فرآوری جوانه‌ی گندم، به گونه‌ای انجام می‌گیرد، که جوانه‌ها تا آخرین چهارشنبه‌ی سال آماده گردد و پخت سمنو در این روز صورت بگیرد.

«در آخرین چهارشنبه سال سبزه‌ای را که در چهارشنبه اول‌(چهارشنبه آب) سبز نمودنش را آغاز کرده بودند، درون تغار چوبی کوبیده، عصاره یا همان آبش را می‌گرفتند و از آن حلیم سمنو یا حلوای سمنو تهیه می‌کردند. در روز یاد شده در اغلب مناطق[،] حلیم سمنو بین همسایه‌ها پخش می‌گردد. حلوای پخته شده از عصاره‌ی جوانه گندم، بسیار لذیذ بوده سرشار از خیر و برکت تلقی می‌شود و هردوی این‌‌ها بهترین و نیکوترین غذاهای چهارشنبه‌ی‌آخرِسال محسوب می‌گردد.» (نبی‌یئف، ۱۳۸۴؛ ۱۱۶).

 

باورهای پیرامون سمنوپزان

در کشورهای حوزه‌ی نوروز، سنگ‌هایی کوچک به اندازه‌ی «گردو» و «زردآلو» را خوب شسته وبه‌همراه گردو و بادام، در تهِ‌ دیگِ بزرگ سمنو قرار می‌دهند، تا مانع «ته‌گرفتن» و سوختن آن شود. 

«گاهی اوقات یکی از این سنگ‌ها یا خشک‌بار به همراهِ سمنک، به درون ظرف می‌افتد و با قاشق فردی که در حال تناول سمنک است بالا می‌آید. آن فرد این اتفاق را به فال نیک و خوش‌شانسی می‌گیرد و امیدوار می‌شود ایامِ بعد از نوروز، برایش موفقیت‌آمیز و شاد خواهد شد.»(عبدالینَه، ۲۰۱۷).

مردم ازبکستان نیز باور دارند که بانی مراسم سمنک‌پزی از بیماری و مشکلات زندگی دور می‌ماند. «صنوبر بابامراداُوَ» چنین اظهار می‌دارد:

«در بین مردم منطقه«چیراکچی»، این عقیده وجود دارد؛ خانه‌ای که در آن سمنک می‌پزند، اگر هفت سال متوالی سمنک مهیا و توزیع کند، صاحب آن و خانواده‌اش، هیچ‌گاه دچار دردسر نمی‌شوند و سلامت و رفاه به آنان رو خواهد کرد.»(عبدالینَه، ۲۰۱۷).

«پس از خاموش شدن آتشِ زیر دیگ، و آماده شدن سمنک و گشودنِ درِ دیگ، برروی سطح سومالاک، نقشی به‌ وجود می‌آید. در جمهوری آذربایجان، زنانی که آن‌ موقع سرِ دیگ هستند، هریک نیتی کرده و هنگامی که با این نگاره‌ها روبه‌رو می‌شوند، هریک، نقشی می‌بینند –یکی خورشید می‌بیند، یکی بال پرنده می‌بیند، یکی انار یا سیب می‌بیند- و به این ترتیب جواب نیت خود را می‌گیرند. در چنین حالتی غالباً نقوشِ خوش‌یمن را بر سطح سومالاک متصور می‌شوند و آن‌را به فال نیک می‌گیرند.»(گریبنیوک، ۲۰۱۴).

در ازبکستان، این عقیده وجود دارد که اگردرطول روزهای پیش از نوروز، که در محله‌ها سومالک می‌پزند، اگر کسی بخارِ هفت دیگِ سومالک را استنشاق کند، خوش‌بختی خواهد یافت.  

 هم‌چنین برخی براین عقیده‌اند، که «سومالاک»، هرچه بیش‌تر باشد و بین افراد بیش‌تری توزیع شود، درسال جدید شادی بیش‌تری به بانیانِ تهیه‌ی آن می‌رسد. 

منشا سمنک

تا به امروز، مشخص نیست که این غذای آیینی شگفت‌انگیز، که پایه‌ی آن دانه‌های جوانه‌زده گندم است، چه هنگام و توسط چه کسانی تهیه شده است. 

در کتاب «همپُرسه خسرو‌پرویز و ویسپوهر قبادی» -متعلق به عهد ساسانیان-، که نام بسیاری از انواع خوراکی‌های لذیذ و نوشیدنی‌های گوارای آن دوره را ذکر کرده، هیچ نامی از سمنو به میان نیاورده است و هم‌چنین در کتاب «از نوروز تا نوروز» ، که شرح مفصلی از آداب و آیین‌های نوروزی زرتشتیان ایران آورده و به معرفی شیرینی‌های نوروزی پرداخته است، نه تنها نامی از سمنو به میان نیاورده، بلکه براساس مطالب آن، زرتشتیان، ایران، اساساً سنت چیدن هفت‌سین –که سمنو یکی از سین‌های آن است-، را  ندارند. 

در متون قدیمی نیز، که به موضوع نوروز پرداخته و مهم‌ترین مرجع تاریخیِ تحقیق در این باره‌ می‌باشد‌، نظیر شاه‌نامه فردوسی(قرن چهارم ه.ق)،«آثار‌الباقیه»  (قرن چهارم ه.ق)، «تاریخ بخارا»  (قرن چهارم‌ه.ق) و«نوروزنامه» (قرن پنجم‌ه.ق)، ذکری از این آیین به میان نیامده است. اما در منطقه‌ی میان‌رودان، چهار افسانه در مورد منشا سومالک، در زبان مردم وجود دارد، که در این‌جا به آن‌ می‌پردازیم:

 

افسانه‌ی نخست

«زنی بیوه و فقیر، دریک دهکده‌ی کوچک درسواحل رودخانه‌ی جیحون زندگی می‌کرد. او دارای هفت فرزند بود، که به‌سختی شکمشان را سیر می‌نمود. یک‌سال، در اواخر زمستان ذخیره‌ی غذایی آن‌ها تمام شد. از این‌رو، او و فرزندانش روزهای طولانی را با مقدار کمی آذوقه به سر بردند. اما پس از آن، دیگر چیزی برای خوردن، در خانه‌اشان  نداشتند و مجبور به تحمل گرسنگی شدند. 

کودکان نمی‌توانستند درک کنند که چرا مادرشان آن‌ها را تغذیه نمی‌کند و مرتب گریه می‌کردند و از اوغذا می‌خواستند. زن بیچاره فقط غصه می‌خورد و مستأصل بود و از این‌که هر روز فرزندانش از زورِ گرسنگی ضعیف‌تر می‌شدند بی‌تابی می‌کرد و برای این‌که رنج‌های آن‌ها را کمی تخفیف دهد، به فرزنداش وعده‌ی پختن غذاهای خوش‌مزه  می‌داد.

روزی از سرِ درماندگی زمین‌های زراعی را کاوید و مقدار زیادی گندم جوانه‌زده را از زیر خاک درآورد و به خانه آورد و آن را شست و خُرد نمود و له کرد و درون دیگ  ریخت. او چیز دیگری نداشت که به آن اضافه کند، پس دیگ را روی آتش‌دان گذاشت و شروع به پختن و هم‌زدنِ آن کرد.

بچه‌ها همین‌که مادر را در حال پختن غذا دیدند، خوش‌حال شدند و  لبخند بر لب آوردند و برگردِ دیگ حلقه زدند و شادمانی کردند. همین‌موقع یکی از بچه‌ها از مادر سؤال کرد، که چقدر طول می‌کشد تا غذا آماده شود. مادر که امیدی نداشت، از آن‌چه به بار گذاشته‌ است، غذایی به ‌دست بیاید، از آن‌ها خواست که صبر کنند و گفت، که باید به آن گوشت اضافه کنم و بگذارم خوب بجوشد. باگفتن این حرف، او چندین سنگ ریزه را، که قبلاً شسته بود، به داخل گلدان انداخت، تا بچه‌ها فکر کنند، گوشت است. بعد هم بچه‌ها را خواباند و خود  نا امیدانه، مواد  داخل  دیگ  را هم‌زد. 

پاسی از شب گذشت و او در کنار آتش‌دان به خواب رفت. وقتی که بیدار شد، صبح دمیده بود. با عجله برخاست تا نگاهی به دیگ بیاندازد. وقتی که درِ دیگ را گشود، در کمال تعجب با یک توده‌ی قهوه‌ای گرم که روی سطح آن نقوش عجیب و غریب شکل گرفته بود، روبه‌رو شد. مقداری از غذا را چشید و ناباورانه متوجه مزه‌ی خوب آن شد.

زنِ فقیرگمان برد، وقتی که درخواب بوده، فرشتگان، دیگِ او را با غذایی ناشناس و خوش‌مزه، پر کرده‌اند. او سراغ فرزندانش رفت، آن‌ها را بیدار کرد و با آن غذا سیرشان نمود و بقیه‌ی غذا را در بین همسایگانی، که آن‌ها هم در گرسنگی به‌سر می‌بردند، تقسیم کرد. او این غذا را «سومالاکم» -به معنی؛ «آب فرشته»-، نام داد. چون تهیه‌ی آن فقط از فرشته‌ای بر می‌آمد، که از سبزه و آب و سنگ، آن غذای خوش‌مزه و پرقوت را تهیه کند.

همسایگان، از آن غذا خوششان آمد و طرز تهیه‌اش را از او پرسیدند و هر کدام دیگی از سمنک بار گذاشتند و زمستان و بی‌آذوقه‌ای را با خوردن آن، به سر آوردند و جان سالم به‌در بردند.

از آن روزگار به بعد، در چنان ایامی سومالک می‌پختند و در بین همسایگان توزیع می‌کردند.» (عبدالینَه، ۲۰۱۷).

 

افسانه‌ی دوّم

«روزگاری یک شهر- قلعه‌ی ایرانی در سواحل رود جیحون -آمودریا»امروزی -، توسط عشیره‌ای از شرق محاصره می‌شود. چون محاصره طولانی می‌گردد، آذوقه‌ی قلعه به پایان می‌آید و از این‌رو، بزرگان دستور می‌دهند؛ آخرین کیسه‌های گندم را از تهِ انبار خارج نمایند، اما در کمال تعجب متوجه ‌می‌شوند که این گندم‌ها در جایی مرطوب بوده و جوانه زده‌اند. آن‌ها به ناچار جوانه‌ها را ‌کوبیدند و پختند و علی‌رغم آن‌که امیدی نداشتند از آن غذایی درست شود، در نهایت حیرت، در ‌یافتند که آن، مبدل به خوراکی خوش طعم شده است.

مردم و سپاهیان، چند روز از این غذا ‌خوردند و در نتیجه احساس شادابی و قدرت به آنها دست داد و به سوی دشمن هجوم بردند، و محاصره را درهم ‌شکستند و دشمنان ناچار به عقب نشینی و فرار شد.» (روایت شفاهی بانو «عنایت دَدَژانووَ» ).

 

افسانه‌ی سوم:

«یکی از اولین قبایلی که در آسیای میانه ساکن شده بودند و به کار کشاورزی اشتغال داشتند، روزگار را به آرامش و آسودگی می‌گذراندند. اما در اواخر زمستانِ یکی از سال‌ها، هوا-که انتظار می‌رفت رو به گرما برود-، یک باره سرد و یخ‌بندان می‌شود و مردم آن قبیله که آمادگی چنین شرایطی را نداشتند، آذوقه‌اشان رفته رفته تمام می‌گردد. آنان به‌ناچار دانه‌های جوانه‌زده گندمِ مزارع را جمع آوری کرده و با چیزهایی که در ته‌ِ انبارهایشان مانده بود، مخلوط می‌کنند و می‌جوشاندند و به‌دور از انتظارشان، غذایی پُر قوت از آن حاصل می‌گردد و شکمشان را سیر کرده و شادابشان می‌نماید.» (روایت شفاهی بانو «عنایت دَدَژانووَ»).

افسانه‌ی چهارم

ادامه از صفحه‌ی 3: «در زمان‌های دور، در اواخر زمستان، مردی کشاورز، آماده‌ی کاشت محصول می‌شود. بدین‌خاطر، زمین را شخم می‌زند و دانه‌های گندم را مرطوب می‌کند، تا آن‌ها را بکارد. اما همین‌که آماده‌ی کاشت می‌شود، هوا سرد ‌شده و برف ‌باریدن می‌گیرد و سراسرِ دشت را می‌پوشاند و بدین ترتیب امکان کاشت دانه‌ها میسر نمی‌گردد.

دانه‌های مرطوب جوانه می‌زند وکشاورز، به‌خاطر این‌که، آن همه غله از بین نرود، ازهمسرش می‌خواهد تا از آن‌ها غذایی فراهم کند. همسر کشاورز هم، آن‌ها را خرد کرده و در پاتیلی می‌ریزد و مدتی طولانی می‌جوشاند و آخرالامر غذایی خوش‌طعم از آن پدید می‌آورد. 

کشاورز که از این غذا خیلی خوشش می‌آید، از زنش می‌خواهد، تا هرساله در همان موسم آن غذا را تهیه کند. از آن زمان به بعد، هرساله در آستانه‌ی نوروز، سومالک پخته می‌شود.» (روایت شفاهی بانو «عنایت دَدَژانووَ»).

اگرچه این اقوال شفاهی، اطلاعات روشن و متقنی در خصوص منشأ سمنو به دست نمی‌دهد، امّا حائز چند نکته‌ی پر اهمیت است: 1-در افسانه‌های اول، دوم و سوم، محل وقوع حوادث در کناره‌ی رود «جیحون» می‌باشد. رودخانه‌ی جیحون یکی از پر آب‌ترین رودخانه‌های آسیای میانه می‌باشد، که حتا در بعضی از قسمت‌های آن کشتی‌های کوچک و متوسط تردد می‌کند. این رودخانه‌که یکی از کانون‌های مدنیت کهن آسیای میانه‌ است، از مرزهای سیاسی  ازبکستان، ترکمنستان و تاجیکستان می‌گذرد و نهایتاً در افغانستان به پایان می‌آید. به این ترتیب موضع این افسانه‌ها گستره‌ی وسیعی از آسیای مرکزی را دربرمی‌گیرد. با این حال نمی‌توان به طور محکم پنداشت، که منشأ سمنو در این گستره باشد. 

2-زمان وقوع حوادثِ همه‌ی این افسانه‌ها، در روزهای پایانی زمستان بوده و حکایت از سرمای شدید و یخ‌بندان در آستانه‌ی بهار دارد.

یک بیت شعر عامیانه ‌در بین مردم تاجیک رواج دارد که بیانگر چنین وضعیتی است: 

«حوت اگر حوتی کند/ کم‌پیره [kampira] (:پیرزن) در قوطی کند». یعنی حوت- ماه پایانی زمستان، اگر بخواهد خودنمایی کند، چنان سرمایی پدید می‌آورد، که پیر‌زن را در قوطی حبس می‌کند. بنابراین؛ وقوع غیر قابل انتظار سرما و یخبندان در آستانه‌ی نوروز، از آن روزگار تا امروز، امری محتمل است. 

3-در هر چهار افسانه به پدید آمدن تصادفی غذایی خوش‌مزه و پرقوت و تمایل خورندگانِ آن به پخت مکرر این غذا اشاره می‌کند. 

به هر ترتیب، سمنک در هر گوشه‌ای از آسیا و در هر زمانی که پدید آمده باشد، خیلی زود در گستره‌ی ایرانِ‌روزگاران گذشته و امروزه در حوزه‌ی فرهنگی نوروز، رواج پیدا می‌کند، تا جایی که هرساله درروزهای پایانی زمستان، در این مناطق، می‌توان شمار زیادی ازدیگ‌هایی را مشاهده کرد، که جماعتی بر گرد آن از عصر تا صبح روز بعد، به فعالیت و رقص و پایکوبی مشغولند و آیین سمنک‌پزان را برگزار می‌کنند.

جشن سمنو این قدرت را دارد، که  همه را دورهم جمع کند و در آستانه‌ی بهار – وسال‌نو ایرانی‌ها و افغانستانی‌ها-، مایه‌ی دوستی و محبت بیش‌تر ‌گردد.

 

سرچشمه‌ها و برگرفته‌ها:

۱.احمد، روزی. (۱۳۹۳)؛ «نوروز خجسته‌پی»، ترجمه: سیامک موسوی اسدزاده. دوشنبه: عرفان.

۲.ملکی ایرج. (۱۳۴۴)؛ «همپرسه‌ خسروپرویز و ویسپوهر قبادی»، تهران: انتشارات مجله موسیقی.

۳. نبی‌یئف، مولود اوغلو. (۱۳۸۴). «چهارشنبه سوری در آذربایجان (آب، باد، آتش، خاک)»، ترجمه: یونس وحدتی هلان و مینا جعفرپور عضر (ژاله)، تبریز: اختر.

۴.نیکنام، کوروش.‌(۱۳۷۹)؛ «از نوروز تا نوروز»،تهران: فروهر.

5.:(آندريوف،۱۹۲۷)Андреев,М. С. (1927); “Из материалов по Мифологии Таджиков”, Тадшкент: Текжико.24

6. :(امانُف، ۱۹۷۶)Амонов, Рачаб. (1976); “НАвбаҳори Ҷашмасор”, Душанбе: Маорилъ 

7.: (ساکوف، ۲۰۱۳) Сааков, Георгийю (2013); “Единство Мноғоовразия”, Ноев Ковцет: №7 (213) Апрел 

8. :(عبدالینَه، ۲۰۱۷) Абдулина, Малика.(2017), исксство варитъ сумаляк,Agronews.uz2017/12/03.

9.:(گروه نویسندگان ۲۰۱۰)Гуруҳи Нависандагоню (2010); “Фарҳанг Тафсири Забон Точикй (чилди 2)”, Душанбе: Академияи Илмгхзҳои Точикистон.

10.:(گریبنیوک، ۲۰۱۴)Гребенюк, Иринаю. (2014); “Навруз: Время Варитъ Сумаляк”, Газета Норма №12 С Праздникомю. 

11.:(نارماتوف، ۲۰۰۹)Сангмн, Норматов. (2009); “Фолклори Точиконе Афғонистон”, Душанбе: Ирфон.

 

  *چاپ شده در شماره‌ی 526 سیمره (1398/12/27)

 

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004