شما اینجا هستید: خانهمقالهنقد و بررسی کتاب تاریخ غضنفری(روزگاران لرستان از آغاز تا عصر پهلوی)9

نقد و بررسی کتاب تاریخ غضنفری(روزگاران لرستان از آغاز تا عصر پهلوی)9

جمعه, 15 فروردين 1399 ساعت 14:53 شناسه خبر: 5044 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
اردشیر کشاورز اردشیر کشاورز سیمره

با عرض ادب، سلام و خسته نباشید به شما خواننده‌‌ی عزیز و به ساحت گران‌قدر و ارزشمند دوست فرهیخته‌ و آزاده‌ام، جناب دکتر کیانوش رستمی که هم‌چنان از راه دور و رنج بسیار، نوشته‌هایم را می‌‍‍‌پذیرد و مردم بزرگوار، نجیب و اصیل لرستان اعم از لک و لر که تحمل می‌کنند، سپاس‌گزار عنایت و محبت همگان هستم، پیرامون  نقد و نظر و بحث و فحص و بررسی محتوایی کتاب گران‌سنگ و ارجمند تاریخ غضنفری در بخش‌های پیشین مطالبی آورده شد، ان‌شاءالله به دیده‌‌ی منت بر این قلم نگریسته و از رهنمودهایتان ما را بی‌بهره نسازید، اوصاف سردار مجاهد یارمحمدخان کرمانشاهی با قلم تیزبین و ریزنگار استاد فرهیخته شادروان غضنفری، پیش از این منتفع شده و استفاده برده‌ایم، ماجور باشند.

 

اما آن‌چه در صفحه‌ی ۷۰۲ آمده‌است و مربوط به روز یازدهم مهرماه سال ۱۲۹۱ خورشیدی به واقع سیزدهم مهرماه درست است که شب آن در ساعت دو بعد از نیمه شب، آونگ زیبای ساعت شماطه‌دار نصب شده در گل‌دسته و ماذنه‌ی ساختمان مسجد عمادالدوله در شهر کرمانشاه، شروع عملیات تهاجم هوداران سردار را با رمز (سرپتی) که تمامی مجاهدان کلاه از سر برگرفته بودند، نمایان درخشش نوری در تاریکی اعلام کرد.

تفصیل تفسیر وقایع تحلیلی به صورت کشاف و مطول در این وجیزه نمی‌گنجد عزیزان بزرگوار را به آثار و تاریخ‌های محلی از جمله گُرد کُرد، امیرخصوص کلهر و کتاب انقلاب مشروطیت در کرمانشاهان به همین قلم و تواریخ گران‌سنگی چون تاریخ هیجده ساله آذربایجان، کسروی، تاریخ انقلاب مشروطیت دکتر مهدی ملک‌زاده ارجاع و حوالت می‌دهد. به هر روی و به طریقی که روان‌شاد استاد غضنفری هم در سطور میانی صفحه‌ی مورد بحث را اصلاح فرموده‌اند، شب سیزدهم مهر ماه درست است. استاد روان‌شاد از ساختمان دارالحکومه دولتی کرمانشاهان با عنوان فرمانیه یاد کرده و نام برده است، درحالی که چنین سرایی، یعنی سرای فرمانیه در کتب و آثار تاریخی، پیش از این پیشینه و سابقه ندارد، چرا که ساختمان دارالحکومه‌ی مورد بحث به تعداد ۱۲ عمارت از عمارت‌های ساخته شده‌ی شاهزاده‌ی دلاور و خداترس، شاهزاده‌ محمدعلی میرزای دولتشاه در اراضی چهارباغ شیخوندهای کُرد کرمانشاهانی در روستایی سرتپه بوده است که هر عمارت و ساختمان با نام و عنوانی در آثار تاریخی ثبت شده چون عرش آیین، دیوانه‌خانه بزرگ، عمارت کشکول، عمارت بیدستان و ... و ... . اما موضوع  تیر خوردن سردار بنا به آن‌چه علی‌اکبرخان سردار مقتدر سنجابی در یادداشت‌های خود آورد است، در پهلوی سردار بوده و نه بازوی او، هم‌چنین بازار کلوچه‌پزها صحیح است نه کوچه کلوچه‌پزها.

در صفحه‌ی ۷۰۳ ذیل مبحث یارمحمدخان کیست، می‌خوانیم:« یارمحمدخان اهل کرمانشاه فرزند آقامحمدخان رییس ایل گلاوند در سال ۱۲۹۲ در روستای زردلان به دنیا آمد.»

این مطلب که عیناً در صفحه‌ی ۳۹ کتاب فداکاران فراموش شده، تالیف دکتر سلام‌الله جاوید آمده است،(۱) روان‌شاد استاد غضنفری در تشریح احوال سردار یارمحمدخان در کتاب خود آورده‌اند. به واقع اگر نویسنده و یا پژوهش‌گر دیگری غیر از استاد غضنفری نسبت به برداشت مطلب دکتر سلام‌الله جاوید مبادرت می‌کرد، مورد تعجب و شگفتی بیش از حد نبود، چرا که شادروان غضنفری خود عشایر و اهل محل است در مناطقی از استان‌های غرب کشور چون ایلام، خوزستان و غیر آن خدمت اداری داشته و قطعاً باید آگاهی‌هایی می‌داشتند، حوزه‌ی عشایری و روستایی غرب کشور و به ویژه ایالت کرمانشاهان، فاقد وجود شاخصه‌ی ایلی با نام و عنوان گلاوند است، بر دکتر جاوید ایراد و حرجی روانیست.            

چون تبار و اهل آذربایجان بوده، اما جای تعجب دارد که روان شاد غضنفری در تشخیص و شناخت تعرفه‌ی ساختاری ایلات، به جای تشخیص درست و صائب، گلاوند را کا اصلاً وجود خارجی ندارد، به جای(بالوند) در نگاشته‌ی خود بیاورد، استاد غضنفری می‌توانست به قرینه‌ی ثبت روستای محل تولد سردار که زردلان بوده است، متوجه دریافت درست قضیه می‌شد که زردلان یا زردلال لاله‌های زرد کوهساران ابواب جمع ایالت هلیلان که درست همان زردلال می‌باشد، زیست‌بوم عشایر بالوند، کاوشوند، پیراحمدوند، یاراحمدوند، گشان و... هست، مشخص نیست این گلاوند را از کجای تاریخ دکتر جاوید درآورده است که روان‌شاد غضنفری هم با تمام هوش و فراست و صرافت از روی دست ایشان بنویسد، چرا که مطلب استاد غضنفری همان مطلب سلام‌الله جاوید است، اما باز هم از سر اشتباه، نام پدر سردار را به جای میرزامحمد، آقامحمدخان نوشته. بنابراین پدر سردار منتسب به زردلال یا زردلان و مادرش از طایفه‌ی بالوند و نه ایل بالوند که استاد مرقوم فرموده‌اند، بوده است با ذکر این تبصره که در سالف زمان یعنی گذشته‌های دور، بالوند، جمعیتی و یا تیره‌ای از طایفه‌ی بزرگ ایوتوند دلفان محسوب می‌شده و بنا به آن‌چه در آثار جغرافیایی قدیم آمده است، هلیلان در جهات جغرافیایی خود، تابعی از دلفان بوده. به‌راستی، جغرافیا، کارهای بزرگ و بسیار بزرگی می‌کند، منظور از جغرافیا، قرب جوار یا همسایگی زیرمجموعه‌های یک ایل در کنار دیگر طایفه و ایل به شرح ایضاً هست و بر سبیل مثال مردم طوایف کاکاوند و ایوتوند بیش‌ترین سیل مهاجرت را از لرستان به کرمانشاهان داشته‌اند و مردم این دو طایفه در پیوند با مردم لک و کرد استان کرمانشاهان تار و پودی عمیق، ناگسستنی و جدانشدنی با هم داشته و در مناطقی از دورود فرامان و سرفیروزآباد تداخل جمعیتی با یک دیگر حاصل کرده و شبهه قوی است که بخشی از مردم دلفان و حتا سلسله کرمانشاهانی هستند و چنین بوده که شهرستان هرسین را که عمده جمعیت اصیل و بومی آن را مردم ایل بزرگ زنگنه تشکیل می‌داده، درگذشت زمان شهر کاکاوندها و ایوتوندها می‌دانند.                            

بررسی و نقد و نظر نگاشته‌های کتاب تاریخ غضنفری می‌نمایاند، روان‌شاد و استاد ادیب اسفندیارخان در وادی آگاهی‌های تاریخی و به ویژه در شناخت وقایع مشروطه و حواشی پیرامونی مشروطیت از میزان تسلط، تبحر و آگاهی‌های بالا و گسترده بهره‌مند نبوده و البته می‌بایست ویراستار محترم درس‌خوانده‌ی دانشگاه رفته‌ی دانش‌آموخته‌ی کلاسیک آکادمی دیده به مساعدت نضج و پخت مطالبش می‌شتافت که البته جناب اسعدخان قوم و خویش عزیز و دوست داشتنی هم بر کمیت لنگی سوار بوده‌است. 

در صفحه‌ی 704 در مبحث مشروطه می‌خوانیم:« این جوان پرشور(منظور سردار یارمحمدخان کرمانشاهانی است) از کرمانشاه حرکت کرد و با ساز و برگ کافی به اتفاق دو تن از دوستان صمیمی‌اش حسین و مسیب وارد تهران شد....» در جاهای دیگری، هم‌چنان در کتاب تاریخ غضنفری، نام این دوست سردار یعنی مسیب آمده است که البته اشتباه بوده و ناصحیح است، این درست است که یکی از دوستان و یاوران مجاهد، سردار یارمحمدخان مسیب نامی بوده، آن مسیب افسر ژاندارم و جز مجاهدان همراه سردار یارمحمدخان در قضیه‌ی انشعاب و قیام یارمحمدخان در سال 1291 خورشیدی است و نه در سال 1326- 1327 قمری یا 1286- 1287 خورشیدی جهت استحضار ذهن آگاه خواننده بزرگوار تصدیع می‌دهد، بر این مبنا و امر که یارمحمدخان مجاهد، با دو تن مجاهد دیگر به نام‌‌های حسین‌خان کلاه‌مال یا حسین‌خان ده‌پهلوان و در سال‌های بعد، حسین‌خان امیربرق و حسین‌خان با لقب بعدی نصرت‌المله که برادر حاجی‌خان نعلبند بوده است، به امداد مشروطه‌طلبان در پاسخ خواستاری مجلس انجمن‌های ملی شهرستان‌های اصفهان، تبریز و .... راهی تهران شدند، اما در میانه‌ی راه، کسروی در قم و دیگری در سلفچکان، نوشته‌اند که باخبر گردیده ساختمان مجلس شورای ملی دوره‌ی اول با توپ پالکونیک لیاخوف روسی و بنا به دستور محمدعلی‌شاه از بین رفته، سران آزادی‌خواهی و بزرگان و ... هریک به عقوبت‌هایی گرفتار آمده. 

سید احمد کسروی نوشته است: تنها کسانی که از شهرهای ایران به یاری تبریز آمدند، یارمحمدخان کرمانشاهی و همراهان او بودند، در آن روزها که مجلس به همه شهرها تلگراف فرستاده، یاوری می‌طلبید، با یک بردار [برادرخوانده درست است] و یک دوست خود که نام‌های هر دو حسین‌خان می‌بود، تفنگ و اسب خریدند و با یک نوکر آهنگ تهران کردند[فقط سه تن بوده‌اند، گرچه ژانت آفاری و دیگران هم نوشته‌اند، همراهانی داشته و از جمله گروهی از طلاب حوزه‌ی علوم دینی نجف اشرف اما درست آن، همان سه تن است] که به یاری دارالشورا برسند، ولی چون به قم رسیدند، در آن‌جا از داستان بمباران آگاهی یافته، ناگریز گردیدند که خود را نهان دارند، ولی چون چند روزی گذشت آوازه‌ی ایستادگی‌های تبریز به آن‌جا رسید، این بود، یارمحمدخان و همراهانش مردانه آهنگ تبریز کرده از بی‌راهه خود را به آن جا رسانید. به نقل از گُرد کُرد صفحه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی 8). 

پس دو تن همراه سردار بوده، نام هر دو حسین، اول حسین‌خان کلاه‌مال پیشه نمدمالی و کلاه‌مالی داشته است و اصلاً از مردم لک‌تبار و روستای ده پهلوان نورآباد دلفان، این روستا در نزدیکی روستای حسن‌آباد سنجابی نورآباد قرارداد، مردمش از طایفه‌ی میربگ مومه‌وند و نورعلی بوده آیین یاری دارند و گویشور گونه‌ی گویش لکی و در حال حاضر متکلم به زبان لکی، مهاجر به کرمانشاه-حسین دوم در واقع مهم‌تر سردار یارمحمدخان بوده است و لذا شخصی به نام مسیب در این میانه وجود خارجی نداشت.

مطالب صفحات 704 و 705- که به تشریح احوال و سرگذشت سردار محمدخان کرمانشاهانی پرداخت‌ها و گریزهایی دارد، در واقع خلاصه‌گویی و خلط مبحث است، شکافتن قضایای مترتب بر این نوشته‌ها، زمان‌بر و طولانی است و اما به صورت مختصر این که یارمحمدخان از کرمانشاه که به قصد تهران و سپس تبریز، راهی شد، صرفاً عنوان یارمحمد مجاهد داشت، در جنگ‌های داخلی و ابراز شجاعت و رشادت‌های شایان توجه و تحسین، شر مجاهد گردید و در عزیمت به سراب اردبیل، مفتخر به لقب سردار مجاهد شد که مورد تایید ستارخان سردار ملی و دیگر سران مجاهد همراه ستارخان قرار گرفت و لذا، این نوشته از جانب روان شاد غضنفری که در آشفته بازار ایجاد فتنه‌های سالارالدوله از طرف شاهزاده هرج و مرج طلب، یارمحمدخان، لقب سردار گرفت مطلب ناصحیح و غیرحقیقی است، در ثانی این که نوشته شده ... یارمحمدخان همراه ستارخان به  تهران آمد، باز هم ناصحیح است، بلکه در پایان جنگ‌های یازده ماهه‌ی پایداری مجاهدان در تبریز، چون قوای روس تزاری جهت حمایت از سلطنت محمدعلی‌‌شاه و سرکوب نهضت آزادی‌خواهی و مشروطه‌طلبی مجاهدان، به تبریز ورود کرد، ستارخان و دیگر یارانش، ترجیح دادند به جای رویارویی و مقابله با سالدات و سرباز روسی، در شه‌بندری عثمانی که از آن کشوری مسلمان بوده است، تحصن گزینند و چنان نیز شد، اما پیش از آن یارمحمدخان و حسین‌خان امیربرق و دیگر مجاهدان کرمانشاهی همراهانشان از تبریز راهی تهران شده بودند، گو این‌که درپاره‌ای از آثار تاریخی می‌خوانیم یارمحمدخان از تبریز راهی رشت شد، در واقع این مطلب ناروا، ناصحیح و غیرواقعی است. شاهد امر متن دو نفره تگلراف از جانب ستارخان به سپهدار تنکابنی وزیر داخله‌ی دولت نیم‌بند مشروطه است که توصیه‌ی ارجاع مناصبی به مجاهدان کرمانشاهانی را داشته و در کتاب یادداشت‌های سیدحسن تقی‌زاده به نام زندگی طوفانی ثبت شده و می‌خوانیم:

 «از تبریز به تهران – 2-نمره 9- عدد کلمات 30)(2شعبان 1327- توسط جناب آقای تقی‌زاده دامت برکاته حضور بندگان حضرت مستطاب اجل اشرف اعظم مدظله‌العالی، معتمدی السلطان یارمحمدخان و حسین‌خان کرمانشاهی که در این مدت با یک غیرت فوق‌العاده در مقابل جنود استبداد با این خادم ملت رادمردی داده و از اشخاصی هستند که تمام جراید حتا حضرت آقای تقی‌زاده تصدیق بر مجاهدت حقیقی او دارند، چند روز قبل در انجمن مقدس ایالتی هم توصیه مشارالیه را نموده، این خادم ملت نیز استدعای مخصوص از حضور مبارک می‌‌نماید که محض جبران فداکاری‌های صادقانه مشارالیه که همه نوع لیاقت خدمت‌گزاری را دارند به ریاست سواره یا افواج نظامی حدود کرمانشاهان و منصب شایانی مفتخر و سرافراز نمایید و مشغول خدمت‌گزاری بوده باشند، مایه امیدواری عموم مجاهدین خواهد بود........... خادم ملت ستار.).                                                              تلگراف دوم-از تبریز به تهران -3- نمره 8- کلمات 90- 3شعبان- 1327 خدمت ذی شرافت جناب مستطاب آقای تقی‌زاده دامت برکاته- اگر تعرفه و طرفدار مجاهدان ایران و تمام کره ارض خود حضرت عالی هستید که هیچ محتاج به توصیه نیست- مع هذا من باب پاس حقوق تصدیع می‌دهد، مجاهدین کرمانشاهان که خدمات همدان و سایر نقاطشان کالشمس فی رابعه النهار نمایان است، حالا در تهران هستند، تمنای مخصوص از حضرت‌عالی و سایر اولیای امور آن است که در انجاح مطالب و مقاصد حقه‌شان توجه فرموده در آن‌جا و در کرمانشاه، مستظهراً مشغول خدمات دولت و ملت بوده باشد خادم وطن ستار.)»2  

توضیح لازم پیرامون این مطالب که در کتاب اوراق تازه یاب مشروطیت و نقش تقی‌زاده هم آمده است در نوبت بعدی تقدیم ساحت خوانندگان بزرگوار خواهد شد.                                                                            

 

ادامه دارد...

پی‌نویس‌ها:

1- دکتر سلام‌الله جاوید نویسنده‌ی کتاب فداکاران فراموش شده سال 1345، چاپ اتحاد، تبریز، دکتر جاوید در غایله پیشه‌وری سال‌های 1324-1325 خورشیدی از جانب فرقه دموکرات آذربایجان، استاندار آذربایجان بوده‌است.                                                                              2- گٌردِ کٌرد ، اردشیر کشاورز، انتشارات تاق‌بستان، سال 1377،کرمانشاه ، صفحات 31 و 32.

 

چاپ شده در شماره‌ی 523 پنج‌شنبه 24 بهمن 1398

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004