شما اینجا هستید: خانهمقالهشبهِ گزارشگران مدرن:گوشه چشمی به روزمرّگی شعر

شبهِ گزارشگران مدرن:گوشه چشمی به روزمرّگی شعر

یکشنبه, 17 فروردين 1399 ساعت 22:55 شناسه خبر: 5048 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
روح‌اله رویین روح‌اله رویین سیمره

یک: تفاوت عمده‌ی زبان شعر با دیگر گونه‌های نوشتاری در چیست؟ اساساّ چه سازوکارهایی زبان شاعرانه را از دیگر زبان‌ها متمایز می‌سازد؟ حضور تخیل شاعرانه تا کجاها می‌تواند مرز و حدود خود را از دیگر زبان‌ها متمایز کند؟ به‌خصوص در شعر بی‌وزن و بی‌قافیه ـ شعر نثر ـ آیا جابه‌جای نحو زبانی ـ و ساخت نوعی بلاغت زبانی صرف ـ می‌تواند شعر بیافریند؟ خیال‌ورزی و تخیل چگونه از توهم و خیال‌بافی خود را مجزا می‌کند؟ در یک یادداشت کوتاه نمی‌توان به این پرسش‌ها پاسخ گفت. به همین سبب من فقط دو دریچه را باز می‌کنم و از آن‌ها به شعر امروز نگاهی می‌افکنم: 

 

از جمله معیارهایی که هر خواننده‌ی شعر را تحت تأثیر قرار می‌دهد، چگونگی شکل گرفتن کلمات روی صفحه‌ی کاغذ است. یعنی صفحه‌بندی آن‌چه داعیه‌ی شعریت دارد با گونه‌های دیگر نوشتار کاملاً متفاوت است. به عبارت دقیق تر شکل پس و پیش کردن جمله‌ها، زیر‌هم‌نویسی‌اشان و پلکانی کردن‌اشان، هاله‌ای از سکوت را گرداگرد کلمات و سطرهای شعر بوجود می‌آورد؛ یا به تعبیر جاناتان کالر نوشته‌ی شعرگون در محاصره‌ی دلهره‌آور «مرزهای سکوت» واقع می‌شود. این در مرزهای سکوت واقع شدن شعر، سبب می‌شود که واژه‌ها هویت شفاف خود را از دست بدهند و شکل خوانش نیز تابع آن قرار گیرد و تغییر کند. هم از این روست که اگر به قول ژرار ژنت بخشی از متنی را از صفحه‌ی حوادث روزنامه برداریم و آن را به صورتی پلکانی ـ آن گونه که شعر را صفحه‌بندی می‌کنند ـ بنویسیم، همان مرزهای سکوت، خواننده را به جانبِ طورِ دیگر خواندنِ متن و تعبیر دیگرگونه‌ی آن سوق می‌دهند. من ترجمه‌ی عین مثال ژنت را می‌آورم : [ و امیدوارم در چاپ هم به شکل درستش یعنی به شکل پلکانی‌اش ، زیر هم آورده شود .]

دیروز در جاده‌ی بین شهری شماره هفت

اتومبیلی

با سرعت شصت مایل در ساعت 

با چناری برخورد کرد و

هر چهار سرنشین آن 

کشته شدند  

    وقتی متنی عادی و گزارشی، مثل متن بالا، شعرگونه صفحه‌بندی می‌شود، انتظارات خواننده‌ی آن هم تغییر می‌کند و قراردادهای جدیدی میان خود و کلمات و سطرهای مقابلش مطرح می‌کند. مسئله‌ی حادثه‌ی رانندگی، تبدیل به یک تراژدی می‌شود. «دیروز» بار معنایی دیگری می‌یابد و می‌تواند نه به یک روز ـ یعنی دیروزِ مشخص ـ که به «دیروزها»ی متفاوتی ارجاع دهد و به رویدادهای گوناگونی اشاره داشته باشد. حتا این اتومبیل است که خود را به درخت کوبیده است و سرنشینانش نقشی در این فاجعه نداشته‌اند. یعنی زبان به سادگی به طرف مجاز پیش می‌رود و الخ. این تفسیرشدگی جدید می‌رساند که خودِ شعربودگی یک متن یا به سویِ شعربودگی و شعر شدگی‌اش، زبان شعری را از محتوای مورد نظر تهی می‌سازد و به سوی معناهای به دست نیامده سوق می‌دهد. از طرف دیگر آن را از بازیِ زبانیِ خبردهی ـ به قول ویتگنشتاین ـ در امان نگه می‌دارد. یعنی خواننده دیگر به دنبال کاذب بودن یا صادق بودن متنِ مورد نظر نیست؛ بلکه به دنبال تعبیرهای دیگری از متن می‌گردد. او به فراسوی واژه‌های روبرویش پرت می‌شود. به عبارتی دیگر، شکل ویژه‌ی صفحه‌بندی، انگار در پی گمراهی خواننده از پیامی روشن و مشخص به سوی پیامی ضمنی است. 

دو: مرز دلهره‌آور سکوت یا هاله‌ی سکوت که از آن سخن به میان آمد، ترفندی شده است تا هرکسی از آن به سود واژه‌های هنوز شعر نشده‌اش استفاده کند. وفور این همه شاعر!! از همین قاب‌بندی کلمات و صفحه‌بندی خاص است. حالا اگر مسئله‌ی نخست را وارونه کنیم، شاید به نتایج فاجعه باری برسیم. یعنی اگر شعرواره‌های صفحات روزنامه‌ها و مجلات و سایت‌ها و مجموعه شعرهای چاپ شده را از حالت خودشان برگردانیم و سرراست به یک متن تبدیل کنیم، شاید نتیجه فقط یک خبر باشد و بس؛ و از شعریت و تمام شاخصه‌های شعربودگی، فقط همان صفحه‌بندی و مقطع‌نویسی را داشته باشد. به‌خصوص اگر ساختار نحوی جمله‌ها را هم کمی دست‌کاری کنیم، یعنی جمله‌ها را ساماندهی کنیم، نتیجه روشن‌تر نمود می‌یابد. اما برای نمونه ابتدا از شاعری مثال می‌آورم که اصلاً نیازی نیست تا نحو کلامش را تغییر دهیم، یعنی برشی از شعری از فروغ : 

«در کوچه باد می‌آید. این ابتدای ویرانی ست. آن روز هم که دست‌های تو ویران شدند، در کوچه باد می‌آمد» این عین واژگان شاعر است که من فقط آن‌ها را از شکل زیرهم‌نویسی و عمودی‌اش خارج کرده و به صورت متن افقی ساده‌ای درآورده‌ام. اما با کمی دقت متوجه می‌شویم که هنوز بوی شعر از واژه‌ها متساعد است و ما هنوز با وانموده‌ها سر وکار داریم نه با نمود واقعی واژه‌ها. به عبارتی واژه‌ها به جانب دیگری در حرکت‌اند. حالا نمونه‌ای دیگر از شاعری دیگر می‌آورم و باز هم بدون عمودی‌نویسی و نوع مقطع‌نویسی خودِ شاعر: «طبق اصول، روی سه پایه‌ای، زمان‌بندی می‌شدند. به نوبت برمی‌خاستند. مضمون خود را کوک می‌کردند، آن‌گاه با لرزشی هیستریک در صدای خود زنگ می‌زدند». در این مثال نیز دنیای سراسر ابهام‌آمیز متن با ابژه‌هایی که شاعر از آن‌ها گفته است و پرسوناژهای عجیبی که کوک شدنی هستند، دنیای متن را خود به خود در قابی غیر از قاب نثر می‌گذارد و ذهن و حس مخاطب را به جانبِ بی‌جانبی رهنمون می‌شود و او را در شاعرانگی بکت‌وارش سرگردان می‌کند. می‌بینیم  با وجود این که من آثار فوق را از قاب و هاله‌ی خودشان خارج کردم اما باز هم سویه‌ی خبردهندگی آن‌ها بسیار نازل است و هنوز شعریت خود را حفظ کرده‌اند.

    حالا به این نمونه که از یکی از صفحه‌های ادبی سیمره انتخاب شده، دقت کنید: من ابتدا آن را به همان شکل عمودی و صفحه‌بندی ویژه‌ی شاعرش می‌آورم:

 « با حساب ساده‌ای 

هر بنر 

معادل است با 

سفره‌ای و 

نان هفته‌ی خانواده‌ای»

     و این‌جا با اجازه‌ی شاعر، آن را از قابش بیرون می‌کشم و به شکل افقی می‌نویسم:

«با حساب ساده‌ای، هر بنر معادل با سفره و نان هفته‌ی خانواده‌ای است.» آیا این‌جا طبق گفته‌ی ویتگنشتاین ما در سویه‌ی خبردهندگی متن قرار داریم یا در سویه‌ی دیگر، یعنی شعر؟ به‌واقع به نظر می‌رسد که ما بیش‌تر  با سوتیتر یک روزنامه سر و کار داریم، و منتظریم تا در همان صفحه یا در صفحات بعد، گزارشگر مورد نظر از وفور بنرها در سطح شهر، گزارشی مبسوط ارائه دهد. حتا قافیه شدن خانواده و ساده هم چیزی به شعریت اثر اضافه نکرده‌اند. در بررسی دو برش از فروغ و نسرین جافری، دیدیم که متن‌ها با وجود افقی نوشته شدنشان، هنوز در هاله‌ای از ابهام شاعرانه شناورند و برای فهمشان به تأمل شاعرانه نیازمندند. اما متن سوم، به محض بیرون آوردنش از قاب خود، ناگهان فروکاسته شد به متنی کاملاً گزارشی در صفحه ی یک روزنامه. و البته من و شما می‌توانیم بی‌شمار از این متن‌های نوع سوم  را که به عنوان شعر چاپ و منتشر می‌شود، از نشریات جدا کنیم و مثال بزنیم. 

    به این متن هم دقت کنید: «آغاز این بازی به روزهای کودکی ما برمی‌گردد؛ زمانی که تو فرشته می‌شدی و من خدا. دروغ نمی‌گفتیم و همان بودیم که می‌بایست باشیم. در بازی کودکانه‌مان بخشش بود و کودکانی که تو مادرانه برایشان غذا می‌پختی در کاسه‌های گِلی که من درست می‌کردم». 

   به نظر شما این ابتدای یک خاطره بود یا یک داستان یا برشی از یک شعر؟ و البته این یکی: «گفتم که خوابم نمی‌آید. می‌خواهم از طنین عقربه‌ها خاطره‌ای برای فردای بی‌حرفی‌امان ببافم. خاطره‌ای مدوّر با تیک و تاک کش آمده‌ی سال‌ها سکوت!» من البته با اجازه‌ی سرایندگان دو اثر اخیر، آن‌ها را به همان شیوه‌ی افقی نثرنویسی نوشتم، و  شکل اصلی آن‌ها را حذف کردم . 

    و . . . سه: یکی دیگر از معضلات شاعران ما همگامی و هم‌قدمی با دنیای مجازی است. به نظر دنیای پرشتاب و سرسام‌آور و البته جذاب مجازی، این سال‌ها حتا شاعران جدی را گرفتار جذابیت خود کرده است. منظورم پیوستن به گزارشگران صفحات مجازی است. فقط تفاوت کوچکی وجود دارد این که شاعران ترفندهای بلاغی را در نوشته‌های خود رعایت می‌کنند اما از نظر ماهوی، در واقع آنان هم به صورتی دیگر مصالح خام همان صفحات را اجرا می‌کنند و البته گزارش خود را عمودی و به صورت مقطع می‌نویسند. یا آن‌ها را به وزن عروضی و قافیه و ردیف می‌آرایند. منظورم آثار موضوعی شاعران است، یعنی آن موضوعاتی که برگرفته از حوادث روز است، در واقع انگار آنان به صید واژه‌ها می‌پردازند و نگرانند که نکند شاعر دیگری واژه و تخیل نهان شده در آن حادثه را شکار کند! به نظرم برگمان، فیلم‌ساز شهیر سوئدی در مصاحبه‌ای می‌گوید که هرگز حوادث بزرگ و فاجعه‌بار جهان، آن‌قدر تأثیر آنی در او نگذاشته که فوراً سراغش برود و بخواهد در موردش اثری خلق کند! (نقل به مضمون) به نظرم این موضوع درباره‌ی هر هنرمند بزرگی مصداق پیدا می‌کند و تا آن‌جا که من از آثار این روزها و سال های شاعران خوانده‌ام، هر شاعری که سعی کرده فاجعه‌ای را از صافی تخیل شاعرانه اش رد کند، در صورتی که هنوز آن حادثه گرم بوده و تازه، اثر قابل قبولی را خلق نکرده است. کافی است به حوادث همین دوسه ماه اخیر و اشعاری که تحت تأثیر این حوادث سروده و ارائه شده‌اند ـ از شهادت سردار سلیمانی تاشیوع  ویروس این روزهای کرونا ـ نگاهی بیفکنیم. به هر حال به نظرم در این مورد، این سخن پل والری، بسیار درست می نماید وقتی می‌گوید: «من عقیده دارم که باید درباره‌ی اولین تماس یک مسئله با ذهنمان، محتاط باشیم. باید درباره‌ی نخستین کلماتی که هر پرسشی در ذهن ما مطرح می‌سازد احتیاط کنیم. پرسش جدیدی که برایمان پیش می‌آید در مرحله‌ی ابتدایی است، دچار لکنت زبان است، فقط به اصطلاحاتی عجیب دسترسی دارد که آمیخته با ارزش‌های اکتسابی و تداعی‌هاست و ناگزیر از استقراض همه‌ی این‌هاست». به عبارتی پرسش‌هایی که هنوز از منبعی نشئت گرفته‌اند که با تمام وجوهشان حضور و ظهور ندارند، و بی‌فاصله و نزدیک و چسبیده به ما هستند، وقتی به شعر یا هر اثر هنری دیگری در می‌آیند، به همان میزان از دنیای هنر دورند و ملاط گزارشی و خبردهی اشان ـ یعنی صدق و کذب پذیری‌اشان ـ برجسته‌تر است. و این یعنی پرت افتادن تمام متنِ به اصطلاح شاعرانه و گم شدن آن در تزاحم سایر متن‌هایی که هرچه می‌توانند باشند ـ مثلاً بروز عاطفه‌ی تشدید شده ـ الّا شعر!    

*چاپ شده در شماره‌ 526 سیمره 26 اسفند ماه 1399

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004