چاپ کردن این صفحه

نوشتن در قرنطینه

سه شنبه, 02 ارديبهشت 1399 ساعت 13:36 شناسه خبر: 5084 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
صبا محمودوند صبا محمودوند سیمره

در ایام خانه‌نشینی و قرنطینه بیش از پیش شاهد ترویج کتاب‌خوانی و مطالعه در رسانه‌های مختلف هستیم، احتمالاً تا کنون به کتاب‌هایی مراجعه کرده‌اید که قبلا مطالعه‌ی آن‌ها را به اتمام نرسانده‌اید یا از اینترنت کتاب‌های جدیدی را دانلود کرده‌اید و از نرم‌افزارهای کتاب‌خوانی استفاده‌ی بیش‌تری می‌کنید. اما نوشتن چطور؟ به راستی چقدر از مزایای نوشتن آگاهی داریم؟ 

 

ژیلی بولتون در کتاب  نوشتار درمانی می‌گوید: زمانی که فروید «درمان گفتاری» خود را گسترش داد، فقط افراد خاصی در زمان‌هایی خاص نوشتن را به کار می‌بردند اما مدت‌ها بعد همه چیز تغییر کرد. نوشتن از نظر روان‌شناختی از زمان آپولو سودمند شناخته شده است. آپولو هم الهه‌ی شاعری بود و هم الهه‌ی درمان. مصریان باستان نیز یکی از نخستین مردمانی بودند که می‌نوشتند، آن‌ها می‌دانستند که نوشتن قدرت عظیمی دارد.

بنیان‌گذار نوشتار درمانی یک روان‌شناس پژوهشگر بوده که اواسط دهه‌ی 1980 به تأثیر نوشتن پی می‌برد، او از افرادی که به روان‌پزشک مراجعه کرده‌اند، خواسته روزی 15 دقیقه درباره‌ی موضوعی که ذهنشان را درگیر کرده‌است بنویسند و بعدا متوجه می‌شود کسانی که این کار را انجام داده‌اند تعداد مراجعات آن‌ها به پزشک کمتر شده است.

نه تنها در این ایام که استرس و اضطراب‌های  نشئت گرفته از کرونا باعث شده نگرانی‌ها به مراتب بیش از حالت معمول زندگی روزمره باشد بلکه در حالت‌های عادی نیز همه‌ی ما کمابیش با استرس‌ها و تنش‌های زندگی مواجه می‌شویم. طبق تحقیقات و پژوهش‌های علمی تجربه‌های ناخوشایند و نگرانی‌ها برای سلامت جسمانی مضر است و استرس نیز به عنوان یکی از اصلی‌ترین عواملی می‌باشد که روی سیستم ایمنی بدن تأثیرات منفی می‌گذارد و البته مخفی کردن این‌ها می‌تواند تأثیرات منفی بیش‌تری داشته باشد. شاید شما هم متوجه شده باشید که نوشتن می‌تواند نسبت به حرف زدن ایمن‌تر، راحت‌تر و دقیق‌تر باشد، نوشتن آگاهی بیش‌تری می‌خواهد و برای همین است که قدرت تجزیه و تحلیل هنگام نوشتن بیش‌تر می‌شود، علاوه بر آن هنگام حرف‌ زدن ممکن است فرد از ترس واکنش شنونده خیلی از احساسات خود را مخفی کند یا دروغ بگوید. نوشتار درمانی می‌تواند آزادنویسی، خاطره‌نویسی، داستان کوتاه، رمان یا حتا نامه‌هایی باشد که قصد ارسال آن‌ها را ندارید، اما آیا همیشه شروع نوشتن آسان است؟ آیا تا به حال برای شما هم پیش آمده که تصمیم به ایجاد یک عادت جدید داشته باشید یا مثلاً بخواهید هر روز مطالعه کنید و بنویسید اما به دلایل مختلفی از آن طفره می‌روید؟ مارک منسون  نویسنده و وبلاگ نویس  در کتاب عشق کافی نیست می‌گوید:« وقتی مجبورم بنشینم و حجم زیادی مطلب بنویسم، مثل نوشتن این متن، غالبا مضطرب می‌شوم. می‌خواهم چیز واقعاً مهمی بنویسم چون می‌دانم هزاران نفر آن را می‌خوانند. یکی از نتایج این اضراب به تعویق‌اندازی است. وقتی کم‌سن و سال‌تر بودم و در شرایطی قرار می‌گرفتم که دچار اضطراب و به تعویق‌اندازی می‌شدم، به این نتیجه می‌رسیدم که «نمی‌توانم انجامش بدهم  چون خیلی خسته‌ام» یا «نمی‌توانم تمرکز کنم.»» 

برایم جالب بود که این مسئله حتا در بین نویسندگان موفق هم وجود دارد، و مارک منسون می‌گوید: «مهم نیست به چند چیز مثبت فکر می‌کنید، چه نوع شیوه‌ی درمانی را پی می‌گیرید، افکار و احساسات منفی و پچ‌پچ‌های ذهن فرایندهای طبیعی مغز انسان هستند.»

او از ایده‌ای برای حل این مسئله استفاده می‌کند که می‌تواند برای حل مشکلات عاطفی روزمره‌ی ما نیز به کار رود:

همه‌ی ما در طول روز به دفعات متعدد متوجه شلوغی ذهن‌هایمان می‌شویم و وقتی به خود می‌آییم می‌بینیم که این پچ‌پچ‌های ذهن ما حتا در حین کارهایمان هم سرکی می‌کشند و می‌روند و دوباره هم می‌آیند. در مراقبه‌ها و مدیتیشن‌هایی که برای آرامش و ریلکس شدن صورت می‌گیرد  و همین‌طور هدف بسیاری از فلسفه‌های شرقی هم آرام کردن این پچ‌پچ ذهنی است، روان‌شناسان هم درغرب به بررسی منفعت‌های آن می‌پردازند. ایده‌ی دو ذهن انسان برای خاموش کردن همین پچ‌پچ‌های ذهن و نحوه‌ی استفاده‌ی مفید از ذهنمان مورد بررسی قرار گرفته است. 

آیا تا به حال سعی کرده‌اید به هیچ چیز فکر نکنید اما افکار به‌طور متوالی به ذهن شما هجوم بیاورند، مثلاً همین حالا به یک فیل صورتی فکر نکنید، خب شما نه تنها به فیل صورتی فکر نکردید بلکه خودتان را هم می‌دیدید که وقتی جمله‌ی قبل را می‌خواندید به فیل صورتی فکر می‌کردید. این ذهن شما بود که ذهنتان را نظاره می‌کرد. از این پدیده به عنوان «ذهن متفکر» و «ذهن نظاره‌گر»، دو ذهن انسان یاد می‌شود. مشکل ذهن متفکر این است که ما نمی‌توانیم  آن را به‌طور کامل کنترل کنیم و ذهن نظاره‌گر در حال تماشای ذهن متفکر است، ذهن متفکر همیشه پر از پچ‌پچ و ناآرامی است.

در حقیقت احساسات انتخاب نیستند، بلکه رفتار انتخاب است، به محض این که سعی کنید فکر یا احساسی را حذف کنید، آن را قوی‌تر می‌کنید. همه‌ی  ما ناخودآگاه در حال ساختن احساسات منفی و بهانه‌تراشی هستیم. وقتی بین هر دو ذهن‌تان تمایز قائل شدید، می‌توانید افکار و احساسات خود را از زاویه‌ای بی‌طرفانه ارزیابی کنید و تعیین کنید کدام مفید است و کدام به شما آسیب می‌رساند.

حال چه بخواهید عادت نویسندگی را برای نویسنده‌شدن و چه برای نوشتار درمانی ایجاد کنید مسائلی وجود دارد که نه تنها توجه به آن‌ها بلکه عمل به آن‌ها بسیار حائز اهمیت می‌باشد:

احتمال آن بسیار کم است که وقتی کاری را انجام می‌دهیم اصلا به نتیجه‌ی آن فکر نکنیم، و فقط به فرایند انجام کار توجه کنیم، البته نه این که فکر کردن به نتیجه‌ی کار مناسب نباشد، چه بسا برای انجام هرکاری  باید هدفمند بودن آن کار و مفید بودن آن در نظر گرفته ‌شود، اما در حقیقت این تمرکز بر فرایند و نحوه‌ی انجام کار است که باعث موفقیت می‌شود. مثلاً در نظر بگیرید چند روزی می‌نویسید و در ابتدا بسیار مصمم هستید که این عادت را در خود ایجاد کنید، اما رفته‌رفته با خود می‌گویید :«چقدر باید بنویسم تا به نتیجه برسم.» یا درباره‌ی نتیجه خیال‌پردازی می‌کنید و یکی از دلایل نیز همین است که اغلب احساس می‌کنیم حتا با تلاش صادقانه و هجوم گاه و بی‌گاه انگیزه، ادامه دادن به عادت‌های خوب بیش‌تر از چند روز مشکل است.

جیمز کلییر در کتاب خرده عادت‌ها می‌گوید:«ما سعی می‌کنیم عادت‌ها را به شکل غلط تغییر دهیم، در واقع تغییرات در سه سطح رخ می‌دهند: تغییر دادن نتیجه، تغییر دادن فرایند و تغییر دادن هویت. «نتیجه» همان چیزی است که به دست می‌آید، «فرایند» نحوه‌ی انجام کار است و «هویت» باور ما به امور است. در عادت‌های مبتی بر نتیجه، تمرکز روی هدف است. در عادت‌های مبتنی بر هویت، تمرکز روی این موضوع است که چه کسی می‌خواهید باشید، بالاترین نوع انگیزش درونی وقتی است که عادتی به بخشی از هویت شما تبدیل می‌شود.»

پس اگر قرار است برای بهبود و سازماندهی افکار خود و لذت بیش‌تر از حضور در لحظه‌ی حال بنویسیم  و با نوشتن از زندگی لذت ببریم و با کاغذها هرطور که دلمان می‌خواهد حرف بزنیم هدف این نیست که خود را متعهد کنیم و حتماً هرروز بنویسیم تا زودتر خوب شویم، هدف این است که از لحظه‌ی حال لذت ببریم و ذهن خود را سازماندهی کنیم.

و اگر قرار است یک نویسنده باشیم، هدف این نیست که فقط وقتی ایده‌ای به ذهنمان رسید بنویسیم و تا ایده‌ی بعدی چیزی ننویسیم  و به منتشر کردن کتابمان  فکر کنیم و خیال پردازی کنیم، هدف این است که ما نویسنده هستیم  و می‌نویسیم و با نوشتن غافل‌گیر می‌شویم و دقیقا لذت اصلی نوشتن همین است که حین نوشتن غافل‌گیر می‌شویم، اگر قبل از نوشتن منتظر بمانیم که نوشته در ذهن شکل بگیرد یا بیش از حد راجع به نوشته فکر کنیم این باعث می‌شود که از نوشتن دور شویم و حتا دیگر نتوانیم آن را بنویسیم؛ چون که نویسنده هستیم وقتی می‌دانیم چیزی هست که باید نوشته شود و یا چیزی به ذهنمان می‌رسد آن را می‌نویسیم  و حساسیت به خرج نمی‌دهیم که این اول نوشته است یا آخر آن یا وسط آن، حتا اگر پایان نوشته به ذهنتان رسید بنویسید، مهم نیست کجای نوشته است، هر چقدر که دلتان بخواهد می‌توانید آن را ویرایش کنید و تغییر بدهید تا به نسخه‌ی نهایی  برسید حتا بهترین کتاب‌های دنیا هم بارها بازنویسی شده‌اند. هدف این است که ما نویسنده هستیم و بهترین معلم نویسنده‌ها کتاب‌ها هستند و چقدر جذاب است که هر روز یک معلم داشته باشید و یک جور به شما درس بدهد، یادم می‌آید که مدت‌ها قبل در کلاس داستان یک مربی جمله‌ای گفت که به خوبی یادم ماند: ( یک نویسنده باید 200 سطر بخواند تا یک سطر بنویسد. )

پس تا می‌توانید کتاب بخوانید ولی حواستان باشد که خواندن باعث نشود نتوانید بنویسید. شاهرخ مسکوب در کتاب حال وهوای جوانی و در یاداشت‌های روزانه‌اش می‌گوید:«خواندن دشمن نوشتن است.» البته او این جمله را در روزهایی نوشته است که یکی از چیزهایی که باعث می‌شود نتواند بنویسد همین خواندن است. و این نه تنها درباره‌ی نوشتن داستان و رمان و نوشته‌های ادبی بلکه درباره‌ی نوشته‌های علمی و فنی هم صدق می‌کند. حتا فروید که یک نویسنده‌ در حوزه‌ی روان‌شناسی است قبل از نوشتن می‌گفت:«کنجکاوم که چه خواهم نوشت.» و این یکی از ویژگی‌های نوشتن است که ما حین نوشتن متوجه می‌شویم که چه مطالبی را مطالعه نکرده‌ایم و حتا بعضی از مطالبی را که قبل از نوشتن مطالعه کرده‌ایم نیاز به مطالعه‌ی بیش‌تر دارد، حتا درباره‌ی تولید محتوای سایت هم صدق می‌کند و اگر نویسنده‌ی یک سایت مطلبی را منتشر کند که منحصر به فرد نباشد و مطلب نوشته شده بر اساس اصول سئو نباشد (اصول سئو برای بهینه‌سازی موتورهای جست‌وجو می‌باشد) در این صورت گوگل امتیاز مناسبی به مطلب و سایت موردنظر نمی‌دهد. 

به عبارت بهتر اگر هر روز می‌خوانید هر روز بنویسید و حتماً بنویسید، اگر به زندگی نویسندگان بزرگ نگاه کنیم که همه‌ی آن‌ها گاه بیش از یک دهه با روزنامه‌نگاری و انواع کارهایی که با ضرورت بسیار نویسی عجین بوده مشق نوشتن کرده‌اند. ان سکستون می‌گوید: «گاهی ده صفحه چرندیات محض می‌نویسم تا به یک جمله‌ی خوب برسم.»

 یا حتا تصور این که جان اشتاین بک 9 ساعت می‌نوشته و دور می‌ریخته باعث سخت‌کوشی بیش‌تر ما می‌شود. پس بنویسید.

 

 چاپ شده در شماره‌ی 528 سیمره (1399/01/30)