شما اینجا هستید: خانهمقالهویرایش اجتماعی2 / «خون‌بس»

ویرایش اجتماعی2 / «خون‌بس»

دوشنبه, 26 خرداد 1399 ساعت 13:12 شناسه خبر: 5235 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
ابراهیم موسوی‌نژاد ابراهیم موسوی‌نژاد سیمره

 مقدمه: تنازع بقا یکی از اصول هستی است که در خلال آن موجودات برای بیش‌تر زیستن خود، وجود دیگری را تاب نمی‌آورند، آن را از بین می‌بردند یا تضعیف می‌نمایند.

نوع بشر چه وقتی که تقریبا به صورت فردی زیست می‌نموده و یا آن‌گاه که جمع زیستی را آغاز کرده است؛ به‌واسطه‌ی رشد مغز و امکان ابزارسازی برای بقا و بعدها برای تشفی انواع نیازهای روانی؛ مبادرت به قتل بسیاری از موجودات و هم‌چنین هم‌نوعان خود کرده است. قتل «هابیل» به دست «قابیل»، یکی از تمثیل‌های تاریخی مذهبی این رفتار ناپسند است که تاکنون ادامه یافته است.

 

 قتل در جوامع امروزی انواع مختلفی داراست از جمله قتل عمد و غیرعمد، قتل فردی و قتل دسته جمعی... قوانین مذهبی، مدنی و عرفی با تدابیر گوناگون سعی داشتند از  گسترش آن‌ها جلوگیری و مبادرت کنندگان را به اشکال گوناگون تهدید و مجازات نمایند. این‌گونه قوانین تحت تاثیر جغرافیا و محیط اجتماعی، مکانیزم‌های گوناگونی در اجرا پیدا نموده‌اند که دامنه‌ی آن‌ها بسیار گسترده است. در این‌جا سعی ما بر بازنمایی یکی از اشکال آن در جوامع قبیله‌ای و به طور نمونه در لرستان است که «خون بس» یا «خون و صلح»  به زبان محلی «خین و صل» نامیده می‌شود.

 زندگی عشایر به ویژه عشایر کوچنده، بسیار پرتکاپو و از زوایای مختلف چالش برانگیز یا به عبارت دیگر این زندگی همیشه در حالت آماده باش نظامی و اردویی بوده است. حفظ حریم زیست بوم، جان و مال آنان؛ بیش‌تر در بازه‌های زمانی که امنیت و قدرت متمرکز حکومتی ضعیف یا وجود نداشته است جز از طریق به کارگیری قدرت در تجاوز، دفاع و تلافی  تجاوز امکان نداشته است تا جایی که برخی از متفکرین اجتماعی- اقتصادی، غار ت راشیوه ای اقتصادی برای قبایل می‌دانسته‌اند.

روشن است در این شیوه از زندگی کشتن و تلافی کشته‌شدگان از اعضای قبیله امری حیثیتی و اجتناب‌ناپذیر بوده است. از آن‌جایی که بستگی عمیق خانوادگی و تعصب دودمانی در میان ایلات و عشایر پررنگ بوده است و نفوذ قوانین حکومتی و مذهبی در میان آن‌ها کم‌رنگ؛ بنابراین غالباً موجی از کشتارهای زنجیره‌ای و تلافی جویی‌های خونین در بین آنان و حتا نسل‌های پسین نیز ادامه پیدا می‌کرده است .

از سوی دیگر عشایر کوچنده در زندگی پرتلاطم خود دارای رسوم و سنن و قوانین عرفی هوشمندانه بوده‌اند. بارزترین آن در «یاسای» چنگیزی جلوه داشته است که خون‌بس هم یکی از مهم‌ترین آن‌هاست. زن در جمع خانوار گسترده‌ي عشایر کوچنده، نقش بسیار برجسته‌ای داشته و دارد به‌طوری که هیچ خانواده عشایری بدون وجود زن با عنوان وظایف تعریف و تعیین شده‌اش، امکان ادامه در کوچ را ندارد. از این جهت از دیرباز ازدواج در ایلات و عشایر نقش بسیار پررنگ و چند منظوره‌ای داشته است و بیش از این‌که زن برای جلوگیری از قتل و استمرار خون‌ریزی‌های زنجیره‌ای یعنی خون بست به ازدواج درآید به‌منظور وحدت و برقراری اتحاد و پیش‌گیری از دشمنی قبیله‌ای به زوجیت در می‌آمده است. در این گونه از ازدواج‌ها که قبل از نزاع و خون‌ریزی انجام می‌شده می‌توان آن‌ها را ازدواج «هم خون‌ساز» یا «وحدت‌آفرین» نامید .

زن در این نوع وصلت از عزت و احترام  برخوردار بود. (اگر عمری و فرصتی بود مایلم در مورد این ازدواج گزارش جداگانه‌ای تهیه کنم) شاید نقش مثبت و سازنده‌ای که زن در این نوع ازدواج داشته عشایر را به الگوی نامیمون ازدواج «خون‌بس» سوق داده است. در واقع ازدواج بین ایلات و عشایر، بالقوه و بالفعل؛ نوعی استراتژی بوده که دو منظور را پیگیری می‌کرده است:

 یکم: اتحاد و هم‌افزایی و پیش‌گیری از نزاع؛

 دوم: حل و فصل مناقشات و ختم خون‌ریزی و قتل‌های زنجیره‌ای؛

 نوع دوم همان خون‌بس است که به نام‌های متفاوتی تقریباً در تمامی ایلات ایران وجود داشته و دارد. در این معامله؛ زن به صورت مضاعف و گاه باورنکردنی حتا در بدو تولد؛ قربانی مصلحت دودمان می‌شده است. فیلم ارزشمند «خون بس» که به همت هنرمند گران‌سنگ لرستانی جناب آقای ناصر غلامرضایی در سال ۱۳۶۹ تهیه و بارها روی پرده رفته تصویر تقریباً واقع بینانه‌ای از این گونه ازدواج را به نمایش گذاشته و ویرایش این آیین شوم را پیشنهاد کرده است. به سبب این گونه کار فرهنگی بزرگ و ماندگار و شفاف شدن بسیاری از زوایای زشت و غیر انسانی این نوع از ازدواج و بر اثر اشاعه تعلیم و تربیت و آگاهی‌های اجتماعی و هم‌چنین افول کوچندگی  و نزول قواعد عرفی آن و قدرت یابی قوانین مدنی باعث شده که امروزه جز به صورت سمبولیک و حفظ رسوم گذشته؛ کمتر تحقق یابد. اما هم‌چنان در اغلب قرار و مدارهای خون‌بست نام و نشان دختری یا دخترانی؛ مستند می‌شود.

خون‌بس که امروز از آن گفت‌وگو می‌شود در واقع پرده‌ی آخر سریال و ماجرای رخ داده در نزاع‌های خونین محلی است که هر پرده‌ی آن محتاج بررسی جداگانه است: علت درگیری‌ها و صف‌بندهای قبیله‌ای و دودمانی، عوامل برانگیزاننده و بهره‌برداران حاشیه‌ای؛ میزان حضور قانون و مجریان آن در محل، عامل یاعوامل قتل، رویدادهای بعد از قتل و... هرکدام قطعه‌ای از پازلی هستند که منتهی به «خون‌بس» می‌شوند .

در این‌جا به یکی دیگر از فرازهای زشت و ناصواب خون‌بس؛ یعنی چگونگی تعیین قاتل که یکی از ارکان خون‌بس است و متاسفانه ناروایی زیادی درآن دیده می‌شود؛ به اختصار می‌پردازیم:

 در تعلیل و تحلیل نزاع‌های محلی منتهی به قتل؛  غالباً به این نتیجه می‌رسیم که اگر اختلافات ریشه‌دار قومی، علت نبوده باشد جرقه‌ی اولیه از درگیری ساده دو فرد روی مسائل مادی (زمین، مرتع، آب، حریم... ) و یا رفتارهای هنجارشکنانه اخلاقی بوده است که نوع دوم به علت این‌که با حیثیت اجتماعی گروه گره می‌خورد چالش برانگیزتر است و  انعطاف‌پذیری در آن کمتر دیده می‌شود. این اختلافات محدود اولیه چه در بادی امر و چه در تقابل‌های بعدی منجر به قتل شود؛ بلافاصله نوعی سازماندهی و جناح‌بندی قبیله‌ای که به طور نانوشته در متن مناسبات اجتماعی وجود دارد شکل می‌گیرد. غالباً هسته اولیه سازمان قبیله‌ا‌ی، رده‌ی ایلی بعد از خانواده که در لرستان بیش‌تر به «هوز» معروف شدده، است.

 همه‌ی آن‌هایی که طرف قاتل هستند با درجاتی؛ بالقوه قاتل خونی و همه‌ی آن‌هایی که طرف مقتول واقع می‌شوند خون‌خواه هستند.

جان و مال همه‌ی آن‌هایی‌که در مجموعه قاتل قرار گرفته‌اند، برای همه‌ی آن‌هایی که در زمره‌ی خون‌خواهان هستند مباح و انتقام خون با خون و غارت اموال و تخریب دارایی‌های تمام هوز قاتل؛ برای هوز مقتول؛ واجب و امری حیثیتی می‌شود. در این صورت پس از رویداد قتل، هوز  قاتل اگر قدرتی در محل نداشته باشند که از آن‌ها دفاع و حراست نماید؛ چاره‌ای جز فرار با مقدار  اموال قابل انتقال خود که امکان جابه‌جایی آن‌ها را داشته باشند؛ ندارند.

خون‌خواهان پس از به هم برآمدن، بی‌درنگ به غارت و تخریب اموال و سوختن خرمن و مزرعه و منزل متهم به قتل و اطرافیانش. مبادرت می‌کنند. (خرمن یان تش زن و کولان سختن دالکه.....) پس از آن دو جریان را؛ هوز مقتول پیگیری می‌کنند :

یک: تعفیب متهم به قتل و نزدیکانش

 دو: مراجعه به محاکم و طرح دعوا قانونی .

نکته‌ي مهم در این مرحله از خون‌بس این است که فرد متهم به قتل در خیلی از موارد نه قاتل اصلی؛ بلکه فرد سرشناس و بزرگ هوز یا تیره است که چه بسا روحش هم از این جریان خبر نداشته است. این اتهام از روی بی‌خبری و کم‌اطلاعی نیست بلکه کاملاً از روی آگاهی به چنین فردی. اتهام زده می‌شود برای این‌که بتوانند بیش‌ترین فشار را به طرف مقابل وارد کنند. این‌گونه اتهام‌زنی نه از نظر قانونی و نه از جهت شرعی و اخلاقی امر پسندیده‌ای نیست. فرد مورد اتهام اگر از دست تعقیب کنندگان جان سالم به در ببرد و گرفتار سیستم قضایی  شود، خود و اطرافیان نزدیکش هم‌چنان مدت‌ها تا رسیدن به مرحله خون‌بس، در معرض خطر است.

 در مرحله خون‌بس؛ این فرد رها می‌شود و بار سنگین و کشنده خون‌بس، به دوش دختری می‌افتد؛ مظلوم و بیگناه که تا آخر عمر غرق در زجر و شکنجه آن است.

 از ابتدا تا مرحله خون‌بس، حکایت‌ها و زوایای ناگفته زیادی وجود  دارد که جا دارد پژوهشگران ارجمند بدان بپردازند. از جمله: چگونگی قطب‌بندی قبیله‌ای در نزاع‌ها؛ معتمدین و واسطه‌ها و گردش کار آن‌ها، چگونگی هجرت و بازگشت متهمان قتل؛ نزاع‌های کشدار و عوامل موثر در استمرار آن‌ها.... در این‌جا کوشش می‌شود چند آموزه برای ویرایش. این سبک از حل و فصل‌های محلی را پیشنهاد نمایند و از صاحب‌نظران درخواست اصلاح و تکمیل آن‌ها را دارد:

 

 آموزه‌ی اول 

خون‌بس، شیوه‌ای از تعامل اجتماعی ساختارهای قبیله‌ای بوده است که در نوع خود و در غیاب سیستم قضایی با توجه به گزینه‌های دیگر ؛بهترین عملکرد را داشته است. با استقرار دولت های نوین و حاکمیت قوانین مدنی هرگاه قدرت دولت در سطح جوامع به درستی و سرعت بیشتر اعمال می‌شده توسل به خون بس و شیوه‌های سنتی کمتر بوده است. با فتور و ضعف نیروهای امنیتی و قضایی و یا بی اعتمادی بدان ها ؛ شیوه حل و فصل سنتی دامن گستر شده است. بنابراین نقش اساسی در جلوگیری از این شیوه‌ی سنتی حضور سریع قدرتمندانه بی طرفا نه و سخت‌گیرانه نیروهای امنیتی و دستگاه‌های قضایی در منطقه است.

از سوی دیگر معتمدین و کدخدایان محلی و بزرگان طوایف می‌بایست مردم را از انتقام‌گیری فردی پرهیز دهند و قصاص قبل از محاکمه را جنایت و زشت بدارند.

 

 آموزه‌ي دوم 

مردم باید به طرق مختلف آموزش داده شوند که سرعت عمل در انتقام‌گیری به اعتبار اجتماعی آن‌ها نمی‌افزاید بلکه مدارا، خویشتن‌داری و اقدام از طریق قانون هم کم‌هزینه و هم نشان از درک بالای آنان در حل و فصل مسائل است.

 

آموزه‌ی سوم 

از «عروس خون» در مذاکرات و تفاهمات اولیه و اسناد مبادله شده، نامی برده نشود و به کلی حذف شود اما جوانان؛ چه دختر و چه پسر تشویق شوند تا همسری با عشق و رضا از طرف مقابل انتخاب نمایند. چه بهتر است این بار طرف مقتول، پسری را از طرف قاتل به دامادی بپذیرد.

 

آموزه‌ی چهارم 

معتمدین و اصلاح‌گران منطقه سریع‌تر وارد گود شوند و بیش‌تر سعی نمایند هوز مقتول را به آرامش دعوت و به طرف نیروی انتظامی و دادگستری سوق دهند و این ذهنیت منفی که واسطه‌ها برای سوءاستفاده خود جریان را تشدید و تطویل می‌نمایند، برطرف نماید. 

 

آموزه‌ی پنجم

 از جوان‌مردی و انصاف به دور است فردی که عامل قتل نبوده است، صرفاً به واسطه‌ی اهمیت و اعتبار اجتماعی و از روی لج‌بازی و انتقام‌گیری متهم به قتل شود. این شیوه و رویه زشت غیراخلاقی و نادرست باید طر د شود و یک نوع بدنامی اجتماعی تلقی شود.

 

 آموزه‌ی ششم 

آتش زدن و تخریب اموال متهم به قتل نوعی تجاوز به حقوق عمومی و فردی تلقی شود و همه اقوام و همه طوایف به زشتی و نادرست بودن آن باید تاکید  نمایند و این گونه خسارت‌ها با جریمه‌های سخت محاسبه و مطالبه شود..

 

آموزه‌ی هفتم

«تفنگت را زمین بگذار....» هرگونه نزاع، از جمله ناهنجاری اجتماعی به حساب می‌آید. اگر گریزی از آن نباشد؛ به‌کار گیری سلاح، به‌ویژه سلاح گرم؛ نشان از زبونی وترس است تا شجاعت و دلیری. این را ملکه سازیم که:«استفاده از سلاح گرم دراختلافات محلی، موجب شرم وشر برای دودمان است به آن دست نبرید.»

 

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004