شما اینجا هستید: خانهمقالهمثل یه‌کوه بلند، مثل یه‌ خواب کوتاه

مثل یه‌کوه بلند، مثل یه‌ خواب کوتاه

چهارشنبه, 05 شهریور 1399 ساعت 08:48 شناسه خبر: 5372 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
دکترسیامک موسوی‌اسدزاده دکترسیامک موسوی‌اسدزاده

 

*گذری بر زندگی و هنرِ زنده یاد «حسن لطفي»

 

حسن لطفی در سال ۱۳۳۵ در کوچه‌ی «حکیم‌‌آباد» محله‌ی «درلاکی» خرم‌آباد، چشم به دنيا باز كرد. تحصیلات ابتدایی را در دبستان «محمدرضاشاه»[سابق] و تحصیلات مقدماتی را در رشته‌ی ادبی دبیرستان «بهار» گذراند.

زنده یاد حسن لطفی، از خانواده‌ای معتبر، شناخته‌شده و البته هنرمند برخاست. پدرش، زنده‌یاد استاد «نورعلی لطفی»  پیر بازیگری لرستان-هرچند که عمده‌ی فعالیت بازیگری‌اش در سینما و تلویزیون، در دو دهه‌ی پایانی عمرش صورت گرفت-، نخستین تجربه‌های هنری‌اش را با بازی در نمایش روحوضی در دهه20 آغاز کرد. 

 

زنده‌یاد نورعلی لطفی از صدای خوشی برخوردار بود و در محافل غیر رسمی آواز می‌خواند. این روحیه‌ی هنرمندانه، بر فرزندانش هم تأثیر گذاشت. چنانچه استاد «غلامحسین لطفی» ، پسر ارشد ایشان، از مفاخر هنر تئاتر لرستان است، که البته بخش بیشتری از فعالیت‌های هنری‌اش در خارج از لرستان صورت گرفت.

برادر کوچک‌تر حسن، یعنی زنده یاد «فرهاد لطفی»  هم به‌عنوان بازیگر، به جمع هنرمندان تئاتر پیوست و بعد هم عضو اصلی و فعال گروه نمایشی وی شد.

حسن در چنین فضایی رشد و نمو یافت و با تشکیل گروه‌ تئاتر «آرش» خرم‌آباد، در اواخر دهه‌چهل-که برادرش غلامحسین هم از بنیانگذاران آن بود-، به این گروه پیوست و ابتدا به عنوان یکی از عوامل صحنه، فعالیت‌های تئاتری خود را آغاز و پس از چند سال، فرصت بازیگری پیدا کرد.  

نخستین تجربه‌ی بازیگری حسن، بازی در تئاتر «آن‌جا که ماهی‌ها سنگ می‌شوند» (۱۳۵۲) بود. او یکی از نقش‌های جانبی این نمایش را به‌عهده گرفت و بی هیچ مشکلی آن را ایفاء کرد و زمینه‌ی حضورش را در کارهای بعدی فراهم آورد. 

وی‌از آن پس در نمایش‌های: «سگی در خرمن‌جا» (۱۳۵۲)، «آی با کلاه آی بی‌کلاه» (۱۳۵۴)، «کرکس‌ها» (۱۳۵۵)، «یاغی‌ها» (۱۳۵۵) و«خیانت» (۱۳۵۶)، به عنوان بازیگر حضور یافت. 

هم‌زمان با اوج گیری مبارزات انقلابی مردم خرم‌آباد در سال ۱۳۵۷، فعالیت‌های تئاتری متوقف شد و این امر تا سال ۱۳۵۹ ادامه داشت.

حسن در این سال‌ها به صف انقلابیون پیوست و بسیار فعال عمل نمود. «شعار» می‌ساخت، اعلامیه تکثیر و توزیع می‌کرد و در درگیری‌های شهری حضوری موثر داشت. او مدتی را نیز به فروش کتاب‌های سیاسی روی آورد.

توقف فعالیت‌های هنری و به‌ویژه تئاتر، در سال‌های آغازین انقلاب و دوری حسن از اجتماعات فرهنگی هنری، موجب انزوای او شد. روح بسیار ظریف و حساس وی و هوش وافرش که موجب می‌شد درک عمیقی از آنچه در حوزه‌ی اجتماع و فرهنگ می‌گذشت، داشته ‌باشد، او را دچار کنج‌نشینی و سرخوردگی  کرد و همین سرخوردگی موجب شد، که به سمت استفاده از مواد مخدر سوق یابد و عاقبت هم به جرم استفاده از مواد مخدر، روانه‌ی ندامتگاه گردید. جایی که اصلاً بدان تعلق نداشت. چنانچه در مجلس جشنی که در یکی از اعیاد، با حضور مسئولین و آقای «اصغر سرشوق» دادستان ‌[وقت] در ندامتگاه خرم‌آباد برگزار شد، رئیس زندان، سخنرانی حسن را در برنامه ‌می‌گنجاند. پس از سخنرانی حسن، آقای دادستان یکه ‌خورده و می‌پرسد: «این فرد، با این همه کمالات، اینجا چه می‌کند؟». 

حسن، رودررو با آقای دادستان گفتگو می‌نماید و آمادگی خود را برای انجام امور فرهنگی هنری در ندامتگاه اعلام می‌دارد والبته وی، نه تنها در این امر به او کمک می‌کند، بلکه به نوعی برای آزادی‌اش تلاش به عمل می‌آورد و حتی پدرش – استاد نورعلی لطفی- را به محل کارِ خوددعوت کرده و با وی دیدار می‌نماید و رهنمودهایی در خصوص آزاد نمودن حسن، به وی ارائه می‌کند.

حسن از هوش و استعدادهای فراوانی برخوردار بود، او چشمی تیزبین و گوشی بسیار شنوا و روحی حساس داشت و پدیده‌ها و رویدادهای پیرامون خود را خوب می‌فهمید. چیزهایی که او می‌دید و می‌شنید، دیگران  از درکش عاجز بودند. او همچنین فکور بود و همین موجب می‌شد، در مورد هر پدیده‌ای فکر کرده و آن‌را به‌درستی تحلیل کند. 

از این رو، در همان اوان نوجوانی به فردی حاضر‌جواب و بذله‌گو مبدل شد. رفتار و سکنات دیگران را زیر ذره‌بین می‌گرفت و آن‌ها را آب‌و‌تاب می‌داد و به صورت شوخی‌های شیرین و خنده‌دار در جمع خویشان و دوستان، بازنمایی می‌کرد و گرما بخش محافل می‌شد. توانایی‌های او در «شوخی‌سازی»، در طول سال‌ها پرورش یافت. علی‌رغم این‌ها، او تا سال‌های میانی دهه‌ی شصت، شانس بازی در نمایش طنز را پیدا نکرد و به همین خاطر آن روی سکه‌ی هنر او در امر نویسندگی، کارگردانی و بازیگری طنز، قدری دیر متجلی شد.

غلامحسین لطفی در این خصوص اظهار می‌دارد: «حسن، از نوجوانی به گروه ما پیوست. او بازیگر پر استعداد و تلاشگری بود و خیلی خوب از عهده‌ی نقش‌هایش بر‌می‌آمد. او در نزدیک به یک دهه فعالیتش، در نمایش‌های زیادی بازی کرد، که از قضا همه موضوعاتی جدی داشت و متاسفانه در محدود کارهای طنزی که اجرا می‌کردیم، نقش کمیکی به او سپرده نشد، تا با بهره‌گیری از توانایی‌هایی که در این زمینه داشت، نقشش را بپروراند و به‌خوبی ارائه دهد، تا استعدادش را هم به دیگران بنمایاند و هم خود به آن پی ببرد.» (گفت‌وگوی ضبط شده، ۱۳۹۹).

حسن بعد از پیوستن به گروه تئاتر آرش، به طور مرتب در جلسات تمرین نمایش‌ها حضور پیدا می‌کرد. این گروه، برابر با نمایش‌هایی که به اجراء در می‌آورد، نمایش‌های تمرین شده‌ی به اجراء در نیامده داشت و حسن، چه به عنوان بازیگر، چه به عنوان عوامل جانبی نمایش‌ها، از این تمرینات بهره‌ی لازم را می‌برد و با زیر و بم کارگردانی آشنا می‌شد. به خصوص این‌که زنده‌یاد استاد «حسین شیدایی» ، حتی در نمایش‌های جدی، با ظرافت تمام لحظات «خنده‌آور» می‌ساخت و قطعاً این ویژگی شیدایی، از نگاه کنجکاو و تیزبین حسن، دور نمانده بود. 

وی از دانش و توانایی‌های هنری برادرش غلامحسین لطفی -که هم از نظر تجربی و هم از نظر علمی‌ هنرمندی پُرمایه بود-، نیز، بهره‌مند می‌گشت. 

حسن بعد از یک دهه فعالیت تئاتری به کار «خنده‌سازی» روی آورد و در همان نخستین کارهایش خوش‌ نمایان شد و ستاره‌ی اقبال هنر‌ی‌اش درخشید.

حسن، در سال ۱۳۶۶ یک گروه نمایشی در ندامتگاه مرکزی خرم‌آباد ایجاد کرده و نمایشی را آماده‌ی اجرا نموده بود. وی موضوع را با واسطه، به اطلاع حسین شیدایی رسانده و از وی درخواست همکاری برای اجرا در شهر خرم‌آبادکرده بود. شیدایی هم برایش پیغام فرستاده بود که بایستی ندامتگاه، رسماً از اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان، تقاضای همکاری نماید. این بود که درخواست ندامتگاه به اداره ارشاد رسید و اداره، شیدایی را موظف به انجام همکاری‌های لازم کرد. 

حسین شیدایی هم مرا موظف نمود، تا این گروه را سروسامان بدهم و مقدمات اجرای نمایش‌آن‌ها در شهر را فراهم آورم. به همین خاطر به عنوان نماینده‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان به ندامتگاه معرفی شدم.

یک روز، بعد از انجام تشریفات لازم وارد زندان شدم و حسن به‌اتفاق جمعی از هنرمندان خرم‌آبادی به استقبالم آمدند و با هم به نمازخانه بند رفتیم. در آن‌جا دقایقی طولانی به روبوسی و احوالپرسی از دوستان و برخی از هم‌محله‌ای‌هایم گذشت و بعد به درخواست حسن، من و عده‌ای دیگر در جایگاه تماشاچی نشستیم و آماده‌ی تماشای نمایش شدیم.

قبل از شروع نمایش، حسن اعضای گروه را معرفی کرد. به جزیک نفر از بازیگران و خودِ او، سایر بازیگران مبتدی بودند و به همین خاطر انتظار داشتم با یک نمایش کِسِل‌کننده و کُشنده روبرو شوم. 

بازیگران چند لحظه‌ای در جای خود ثابت ایستادند و لحظاتی بعد نمایش آغاز شد. از همان لحظه‌ی آغاز نمایش – دقیقاً در لحظه‌ی شروع نمایش-، با فریادِ کشیده‌یِ‌: «ماهی»، که توسط یکی از همان بازیگران آماتور ادا شد، به شدت شروعِ به خندیدن کردم و خنده‌هایم تا آخر نمایش ادامه داشت. این اجراء، من را بسیار حیرت زده کرد: «مگر می‌شد این‌همه موقعیت «خنده‌آور» در یک نمایش گنجاند؟».

حسن، چهره‌ی زشتی از مناسبات اجتماعیِ یک شهرِ «مهاجرزده» را، که به قوت دریافته بود، در قالبی طنز و البته با خلق لحظات «خنده‌آور» و سرگرم‌کننده، ارائه کرد و زشتی‌های آن را نمایان ‌ساخت. این کار فقط «خنده‌ساز» نبود و در عمقش تعارض فرهنگی‌ِ شدیدی را نشان می‌داد، که تماشاگر را به فکر کردن درباره‌ی آن وا می‌داشت. 

در بین نمایش هم، چند سرود انقلابی به همراهی کمانچه و تنبک اجرا ‌شد، که آن هم خالی از لطف نبود.

نکته‌ی خیلی مهمی که در این کار دیده‌ می‌شد؛ عدم وجودِ دکور، وسایل صحنه، لباس مناسب و نور «طراحی‌شده» بود. حسن با درک این‌که تهیه‌ی چنین امکاناتی در آن شرایط میسر نیست، کار را به گونه‌ای طراحی و اجراء کرده بود، که تماشاگر به طور کامل، محل اتفاق‌ها را تجسم می‌کرد و خیلی خوب در فضاي کار قرار می‌گرفت. این مهم در چند کار بعدی حسن که از این دست بود رعایت شد.

بعد از پایان نمایش، حسن و دیگران از من خواستند، که راجع‌به کار اظهار نظر کنم و من گذشته از این‌که مراتب ناباوری‌ام را از چنین اجرایی به آنان اعلام داشتم، نکاتی را برای بهبود نمایش پیشنهاد کردم و قول دادم که با کمک استاد شیدایی، زمینه‌‌ی اجرای این برنامه را در یکی از سالن‌های شهر فراهم بیاورم، که این موجب شادمانی اعضای گروه شد.

عصر همان روز گزارش کاملی از نمایش «عکاس و داروخانه‌چی» حسن لطفی، به استاد شیدایی دادم و به وی تأکید داشتم، که یک گروه موسیقی در لابلای اجراها سرود خوانی می‌کند و چون حسن اصرار دارد، که اجرای موسیقی هم در برنامه‌ی اجرایی لحاظ شود، لذا برنامه به صورت نمایش مستقل نخواهد بود و به صورت جنُگ برگزار می‌گردد. استاد شیدایی موافقت کرد و به من گفت: «خودت دنبال کار را بگیر».

با توجه به شرایط آن روزگار و محدودیت‌هایی که برای اجرای موسیقی زنده وجود داشت، من به گونه‌ای برنامه‌ریزی کردم، تا برنامه در یکی از روزهای مصادف با جشن‌های رسمی کشور، در تالار امورتربیتی خرم‌آباد اجرا شود و در فاصله‌زمانی موجود، هم دو بار دیگر به ندامتگاه رفتم. 

بالاخره روز اجراء فرا رسید و هنرمندان تحت‌الحفظ به تالار آورده شدند و نمایش و موسیقی اجراء شد و تماشاگران، که بخشی از آن‌ها خانواده‌های اعضای گروه بودند، صحنه را غرق گل کردند. 

بعد از اجرای این نمایش، گروه مذکور، نمایش دیگری را به نام «مزاحمین بیمارستانی» آماده‌ی اجرا کرد و من مقدمات اجرای آن را در شهر فراهم آوردم. این کار، چند جلسه، در سالن «خانه‌ی فرهنگ کیو»  نمایش داده شد و با استقبال گسترده‌ی مردم روبرو گردید. بدین نحو، بنایِ «جُنگ‌شادی» در همین تاریخ و توسط حسن لطفی، در شهر خرم‌آباد گذارده شد. 

این گروه تا پایان محکومیت حسن پابرجا بود و هرزگاهی یک نمایش در چند نوبت، در یکی از سالن‌های شهر اجرا‌ می‌کردند.

حسن به طور ‌داوطلبانه در چند مرحله، در جبهه‌های جنگ حضور یافت. یک روز، در «چهارراه فرهنگ» خرم‌آباد، مشغول عکاسی از مراسم اعزام نیرو به مناطق جنگی بودم. در آن بحبوحه یک‌باره چشمم به یک بسیجی افتاد، که سرش را از پنجره مینی‌بوس بیرون آورده بود و مرا صدا می‌زد. اول نشناختمش، نزدیک‌تر شدم دیدم حسن است. او با عجله به سمت جلوی مینی‌بوس آمد و همان‌طور که مینی‌بوس در بین خیل مشایعت‌کنندگان آهسته به جلو می‌رفت، در را باز کرد و پایین آمد و با من روبوسی کرد و حلالیت طلبد و شوخی‌کنان به سمت مینی‌بوس دوید و سوار شد و رفت. حسن، در یک مرحله از اعزام‌هایش، مدت شش ماه، بی‌وقفه در منطقه‌ی جنگی ماند.

وی، بعد از آزاد‌ شدن اُسرای جنگ تحمیلی، در باره‌ی اوضاع و احوال آنان، در طولِ دوره‌ی اسارتشان، به تحقیق پرداخت و با آنان به گفت‌وگو نشست. حاصل این تفحص، نگارش نمایش‌نامه‌ی‌ «پرستوها به لانه باز می‌گردند» شد، که در سال ۱۳۶۹ اجرا گردید. حسن در این نمایش از حضور آزاده‌ی سرافراز «فیروز طاهرپور»1، به عنوان بازیگر، بهره برد. این نمایش به مدت یک هفته در فضای باز خانه‌ی فرهنگ «کیو» به اجراء درآمد.

 حسن در سال ۱۳۶۹ با نمایش‌«گُلی گُم کرده‌ام» در دومین جشنواره‌ی تئاتر لرستان حضور پیدا کرد. او  نویسنده،‌ کارگردان و یکی از بازیگران این نمایش بود.

وی هم‌چنین در ایام محرم همین سال، نمایش خیابانی «بارگاه یزید» را در ابتدای محله‌ی «باغ‌دختران» خرم‌آباد به نمایش گذارد.

در خلال این سال‌ها زنده‌یادان؛ «محمد علی اعتباری»2 و «احمد صارمی‌فرد»3 و فرهاد لطفی به عنوان بازیگر، در نمایش‌های حسن، حضور همیشگی داشتند و در خلق لحظه‌های خنده‌آور بسیار توانا بودند.

در آغاز دهه‌ی هفتاد، حسن لطفی، گروه نمایش بنیاد جانبازان را بنا نهاد. اعضای ثابت این گروه «محمد فلاحی»4 و «مصطفی امرایی»5 بودند، که به تناسبِ کارها، بازیگران دیگری هم در کنار آن‌ها قرار می‌گرفتند. این گروه در طی سه سال پیاپی، هم‌زمان با جشن‌های رسمی، به برگزاری جُنگ شادی پرداخت و نمایش‌های؛ «ما و شما»، «راسا وِروگردیا»[râsâverugerdiâ] (راسته‌ی بروجردی‌ها)6 ، «نمیر که جا گیر نمی‌آد»، «کنکوری‌ها» و «بازار شام» (دست‌فروش‌های گورستان خضر)، را در سینما استقلال خرم‌آباد، به روی صحنه برد. 

از دیگر آثار حسن لطفی، می‌توان به نمایش منظوم «نفتی» اشاره کرد، که توسط وی نوشته، کارگردانی و بازی شد. این نمایش‌نامه‌ی طنز، تماماً به زبان شعر سروده شده بود.

برخی از آثار حسن، منظوم بود. او شعر می‌گفت و نوحه‌ی عاشورایی لُری هم می‌سرايید. وی برای نوحه‌هایش آهنگ می‌ساخت و عمدتاً آن را در ختیار مداح فقید «چراغعلی طاهری»7 قرار می‌داد و گاهی اوقات نیز خودش می‌خواند. بخشی از نوحه‌خوانی‌های او، توسط زنده‌یاد «محسن جمال‌پناه» صدابرداری شده بود، که متأسفانه هیچ‌یک در دست‌رس نسیت. وی، هم‌چنین ترانه لُری و فارسی می‌نوشت و خودش آن‌ها را می‌خواند. 

حسن لطفی، چهار نمایش‌نامه؛ «خواستگاری بدفرجام»، «دکتر قلابی»، «بنگاه معاملاتی ۲۰۰۰» و «جویندگان کار»، از نوشته‌های «مصطفی امرایی» را نیز کارگردانی کرد و در کنار دیگر بازيگران، در آن به ایفای نقش پرداخت. 

مصطفی ‌امرایی در مورد همکاری با حسن، چنین اظهار می‌دارد: «بزرگ‌ترین شانس من در کارهای کمدی این بود که با حسن لطفی شروع کردم. استاد بود، قوت قلب بود، مهره‌ی ارزشمند نمایش طنز بود. حسن از خانواده‌ای هنرمند برخاسته بود و از گذشته‌ای پر بار می‌آمد. او در کنار بزرگان تئاتر لرستان، کار کرده بود. 

حسن در کار طنز، نظیر نداشت. خودش بسیار دانا و بانمک بود و این دانایی و بانمکی، در کارهایش نمود می‌یافت. گرچه خودِ من یک عالمه طرح و ایده‌ی طنز داشتم و حتا چندتا از نمایش‌نامه‌هایم را حسن کار کرد،  اما در کنار حسن لطفی کامل می‌شدم.

حسن برای اولین بار در یک آیتم تلویزیونی سیمای لرستان حضور پیدا کرد، او در حالی‌که یک کارتن پر از میوه در زیر بغل داشت، از نرده‌های بیمارستان بالا می‌رفت تا خارج از وقت ملاقات به دیدن یکی از فامیل‌هایش – که بستری بود-، برود. حسن، این صحنه را به قدری زیبا از آب درآورد، که مثل توپ صدا داد. اما متأسفانه وی فقط در چند نمایش تلویزیونی حضور پیدا کرد. اگر فرصت به وی داده می‌شد، خیلی زود به یکی از ستارگان طنز تلویزیون کشور مبدل می‌گشت» (گفت‌وگوی ضبط شده، ۱۳۹۹).

وی مجموعه‌ی قطعات طنز تلویزیونی «ایسه مه راس مواِم یا زینه؟»8 (حالا من راست می‌گم یا زنم؟)، را نوشت و کارگردانی و بازی کرد. این مجموعه در سال ۱۳۷۴ از سیمای مرکز لرستان پخش شد. همکاری حسن با این مرکز، به همین چند کار ختم شد.

استاد «حمیدرضا عطاری»9 در خصوص شکل گیری این آیتم، چنین می‌گوید: «همسرم –خواهر حسن- در بیمارستان بستری شده بود و حسن و همسرش به ملاقات او آمده بودند، برای لحظاتی او ناپدید شد و من که به دنبالش رفتم، دیدم در اتاقی دیگر، پای درد دل خانم بیماری نشسته است. بعداً متوجه شدم، که آن خانم به خاطر حضور در کلاس‌های نهضت سوادآموزی، توسط همسرش مضروب شده است. 

حسن، همین موضوع را دست‌مایه‌ی ساخت یک برنامه تلویزیونی، به نام «ایسه مه راس مواِم یا زینه؟»،کرد.» (گفت‌وگوی ضبط شده، ۱۳۹۹).

 

ویژگی‌های آثار حسن لطفی:

الف) شخصیت‌های نمایش‌های حسن، عمدتاً شخصیت‌های «نوعی» یا «تیپ»10بودند. وی از نظر «تیپ‌شناسی»، بسیار حاذق و متبحر بود و تیپ‌های شناخته‌شده‌ی ملموس -برای تماشاگر- و البته مستعد برای «عمل‌نمایشی» ایجاد می‌کرد. در بسیاری از قطعات نمایشی وی، این تیپ‌های قوی بودند، که نمایش را به جلو می‌بردند، نه داستان نمایش. در واقع، نمایش در پیرامون ویژگی‌های «تیپیک» آن‌ها شکل می‌گرفت.

حسن، تیپ‌های نمایش‌ها را به گونه‌ای طراحی می‌کرد، که هر عملشان، خودبه‌خود «خنده‌ساز» بود. مانند تیپ «زَکی» در نمایش «راسا وروگردیا» -که خود آن را بازی می‌کرد-.

ب) موضوع نمایش‌های حسن، رویدادهای عادی‌ای بود، که در کوچه‌ و خیابان اتفاق می‌افتاد. او واقعیت‌های اجتماعی را دستمایه‌ی کارهایش قرار می‌داد و عمده‌ی تماشاگرانش، به تماشای ماجراهایی می‌نشستند، که خود در دنیای واقعی، بازیگرانش بودند.

حسن با زیرکی تمام، فشارهای روحی مردم اجتماعش، که ناشی از اضطرابات جنگ و بمباران‌ها، کمبود امکانات تفریحی و محدودیت‌های برنامه‌های رادیو تلویزیون بود، را به خوبی درک کرده و اشتهای وافر مردم را برای دیدن کارهای طنز و شوخی‌های خنده‌دار، دریافته بود. او در بهترین موقعیت، آثار خنده‌آور خود را ارائه داد و خیلی زود هم در بین مردم محبوبیت یافت.

حسن به‌خوبی می‌دانست، که طنز و خنده فقط سرگرمی نیست و طنز قادر است که مفاهیم بلندی را به مخاطبانش ارائه دهد. از این‌رو بر اساس مشاهدات جسورانه و منتقدانه‌اش، ویژگی‌های منفی جامعه را در پرتو نور آثارش، برملا می‌کرد. 

حرکت چالش‌برانگیز وی‌، این بود که ما مخاطبین را به سمت درکی خیرخواهانه از اوضاعمان هدایت کند و بخش‌های آزار دهنده‌ی رفتار فردی و جمعی‌امان را به ما نشان دهد. یعنی ما را به دیدن خطاهای شخصی‌امان وا دارد، تا بلکه بتواند اندکی تغییر در آن ایجاد نماید. طنز حسن، طنزی اصلاح‌گر بود.

پ) حسن یک زبانِ عمومی برای اجراهایش داشت، زبانی قابل فهم و غیرپیچیده. شوخی‌ها، تکیه‌کلام‌ها و مثل‌هایی که کارکترهای نمایش‌های حسن، بر زبان می‌آوردند، همان بود که در بین عوام رواج داشت و تماشاگر آن را می‌شناخت و بارها بر زبان آورده بود. بسیاری از این جملات، خود کلیدی برای خنداندن تماشاگربود.

از طرفی؛ برخی از شوخی‌ها و تمثیل‌های بدیع حسن، مبدل به تکیه‌کلام تماشاگران می‌شد و از آن پس در گفتار روزمره‌ی مردم به کار می‌رفت.

ت) حسن، در یک نمایش به کرّات از عنصر «غافل‌گیری» استفاده می‌کرد. «غافل‌گیری»ای که از عدم تناسب شخصیت‌ها با اعمالشان، یا فیزیک وارونه‌ی آن‌ها بود و یا در کلام، جنسِ صدا و عمل شخصیت‌ها، لباس، گریم و حتا «وسایل صحنه» جلوه می‌یافت و ضربه‌ی مرموز نهایی را بر تماشاگر فرود می‌آورد. او در ساخت این لحظات، برای یک دم استراحت نداشت و مرتب در حال خلق «بمب خنده» بود. 

ث) بدیهه‌سازی یکی دیگر از ویژگی آثار حسن بود. او برخی از نمایش‌هایش را بر پایه‌ی بداهه خلق می‌کرد. «محمد فلاحی» در باره‌ي نمايش‌نامه‌هاي حسن، چنین اظهار می‌دارد: «نمایش‌های طنز حسن لطفی را می‌توان به دو دسته‌ی عمده تقسیم کرد؛ یک دسته از این آثار، نمایش‌نامه‌های بلند و دسته‌ی دیگر قطعات نمایشی کوتاه بود. 

نمایش‌نامه‌های بلند وی، اگرچه بعضاً از ساختمان مستحکمی برخوردار نبود، اما عموماً از ساختار «ارسطویی» پیروی می‌کرد. یعنی آغاز، میانه و پایان داشت و سایر عناصر این‌گونه نمایش‌نامه‌ها یعنی شخصیت‌پردازی، کشمکش، بحران، گفت‌وگو و نتیجه‌گیری را نیز دارا بود. 

قطعات نمایشی کوتاه وی، که معمولاً ‌از پیش نوشته نمی‌شد، در بدیهه‌سازی بازیگران شکل می‌گرفت و ثبت می‌شد. حسن یک طرح کلی با چند نقش می‌نوشت و در اختیار بازیگرانش قرار می‌داد. او بر اساس وضعیت روحی و جسمی بازیگران، نقش‌ها را به آن‌ها می‌سپرد و آن‌ها نیز، به صورت بداهه نمایش را به پیش می‌بردند و البته حسن، مطابق با طرحش، بازیگران را هدایت می‌کرد و نهایتاً آن را می‌نوشت.» (گفت‌وگوی ضبط شده، 1397).

 

ضعف آثار حسن لطفی:

یکی از مشکلات نمایش‌نامه‌های حسن، که محمد فلاحی در بالا به آن اشاره داشت، ضعف ساختاری آن بود. این ضعف، از عدمِ مکثِ حسن بر نمایشنامه ناشی می‌شد. وی معمولاً نمایش‌نامه را بلافاصله بعد از نوشتن، جهت تمرین به‌دست می‌گرفت. حال آن که بهتر بود آن را مدتی کنار می‌گذاشت و از آن فاصله می‌گرفت و بعد از مدتی به سراغش می‌رفت، آن را بازخوانی، پرداخت و چندباره نویسی می‌کرد و از راهنمایی دیگران نیز برای بهبود آن بهره‌مند می‌شد. ولی متأسفانه تعجیل در به صحنه بردن نمایش، مجال این کارها را از او می‌گرفت.

عدم معاش ثابت و نبودِ پشتیبان دائمی برای اجراهایش-که موجب پُرکاری وی هم می‌شد-، دلیل این کم توجهی او در پرداخت نمایش‌نامه‌هایش بود. او اگر امنیت شغلی و وضعیت به‌سامانی داشت، به طور قطع، در پروراندن متن تلاش بیشتری به عمل می‌آورد و کارهایش را در سطح بالاتری ارائه می‌داد.

از دیگر مشکلات نمایش‌های حسن، عدم استقلال آن‌ها بود. نمایش‌های طنز وی عموما،‌ در واریته‌ها -«جنگ‌های شادی»- و در کنار آن، موارد جانبی نظیر؛ اجرای موسیقی، حضورِ «مجری»، مراسم تجلیل و اهداء جوایز، استقلال نمایش‌ها را از بین می‌بُرد و مانع در تمرکز تماشاگر بر نمایش می‌شد. 

بسیاری از نمایش‌های طنز حسن لطفی، در سالن‌های غیر مناسبِ اجرای نمایش -مثل سالن‌های سینما یا محیط باز-، ارائه می‌گردید. در چنین وضعیتی، قاب صحنه، با «پرده» و «یالان» محدود نمی‌شد و پس‌زمینه‌ی صحنه نیز یا پرده‌ی سفید «اِکران» سینما بود و یا فضای باز. بالطبع در چنین شرایطی؛ محدودسازی محیط به منظور متمرکز ساختن تماشاگر نسبت به اجرا،  بهره‌گیری از دکور و اختلاف سطح، بهره‌مندی از «طراحی نور» و استفاده مناسب از صدا، ممکن نیست و این‌ها لطمات فراوانی بر نمایش وارد می‌ساخت.

حسن، در هریک از نمایش‌هایش، برخی از نقش‌ها را به بازیگران کم‌تجربه و آموزش‌ندیده می‌سپرد، که این صدمه‌ی بزرگی به کارهایش می‌زد. استفاده از بازیگران ناوارد، مادامی که او در ندامتگاه کار می‌کرد، پذیرفته و عادی بود. چون بخشی از آنان را از سرِ ناچاری و نبودِ بازیگر به کار می‌گرفت و برخی را هم از سرِ رفاقت. اما در بیرون از ندامتگاه، او می‌بایست در انتخاب بازیگرانش، وسواس بیشتری به خرج می‌داد.

علی‌رغم ضعف‌هایی که برشمردیم، حسن، تماشاگرانش را مسحور خود می‌ساخت و آنان، با چهره‌ای بشاش و اندیشه‌ای تلنگرخورده و با رضایت کامل، محل اجرا را ترک می‌کردند و حسن را بسیار دوست می‌داشتند و برایِ او احترام زیادی قائل بودند. محبوبیتی که حسن در طی کم‌تر از یک دهه‌فعالیت در حوزه‌ی نمایش طنز - آن‌هم نه به‌واسطه‌ی پخش از رسانه‌های جمعی-، به دست آورد، باورنکردنی و عجیب بود.

حسن در سال ۱۳۷۱ ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دو فرزند به نام‌های؛ «طراوت» (۱۳۷۲) و «عرفان» (۱۳۷۴-۱۳۹۴) بود. 

بعد از مرگ حسن، خواهرش زنده‌یاد «پروین لطفی» به همراه همسرش آقای «ذبیح‌اله دادفر»، عرفان را به فرزندخواندگی پذیرفتند. اما متاسفانه بخت با آنان یار نبود و عرفان - که بسیار مورد علاقه‌ی این زوج و فرزندانشان بود-، خیلی زود درگذشت و داغی سنگین بر دل این‌ خانواده گذاشت.

حسن لطفی زندگی پر تلاطمی داشت و مشکلات فراوان و رنج‌های بسیاری را تحمل کرد و در اواخر عمرش بیماری حاد داخلی‌اش، مجموعه‌ی دردهایش را تکمیل کرد، تا این‌که در بیست و پنجم مرداد ۱۳۷۶ روی در نقاب خاک کشید و به آرامش ابدی رسید.

 

آثارشناسی حسن لطفی:11

- «سگي در خرمن‌جا» (بازیگر -۱۳۵۲)؛

- «آن‌جا كه ماهي‌ها سنگ مي‌شوند» (بازیگر-۱۳۵۲)؛

- «آی با کلاه آی بی‌کلاه» (بازیگر - ۱۳۵۴)؛

- «کرکس‌ها» (بازیگر - ۱۳۵۵)؛

-«یاغی‌ها» (بازیگر- ۱۳۵۵)؛ 

- «خیانت» (بازیگر - ۱۳۵۶)؛

- «عکاس و داروخانه‌چی» (نویسنده، کارگردان و بازيگر - ۱۳۶۶)؛

- «مزاحمین بیمارستانی» (نویسنده، کارگردان و بازيگر - ۱۳۶۶)؛

- «نمير كه جا گير نمي‌آد» (نویسنده، کارگردان و بازيگر - ۱۳۶۸)؛

- «گلي گُم كرده‌ام» (نویسنده، کارگردان،‌بازيگر - ۱۳۶۹)؛

-«پرستوها به لانه بر مي‌گردند» (نویسنده، کارگردان،‌بازيگر- ۱۳۶۹)؛

- نمایش خیابانی «بارگاه یزید» (نویسنده، کارگردان، بازیگر - ۱۳۶۹)؛

- «ما و شما» (نویسنده، کارگردان، بازیگر - ۱۳۶۹)؛

- «نفتی» (نویسنده، کارگردان، بازیگر -۱۳۷۰)؛

-«راسا وروگردیا» (نویسنده، کارگردان، بازیگر -۱۳۷۰)؛

- «بازار شام» (دستفروش‌های گورستان خضر)؛ (نویسنده، کارگردان، بازیگر )؛

- «کنکوری‌ها» (نویسنده، کارگردان، بازیگر -۱۳۷۲)؛

- «جویندگان کار» (کارگردان و  بازیگر)؛

- «خواستگاری بدفرجام» (کارگردان و  بازیگر)؛

- «دکتر قلابی» (کارگردان و  بازیگر)؛ 

- «بنگاه معاملاتی ۲۰۰۰» (کارگردان و  بازیگر)؛

- «نهضت سوادآموزی» (نویسنده، کارگردان، بازیگر)؛

- مجموعه قطعات طنز  تلویزیونی «ای‌سِه مِه راس مواِم یا زینه؟» (نویسنده، کارگردان، بازیگر-۱۳۷۴)؛

- فیلم کوتاه «آقا اجازه». (بازيگر).

 

پی‌نویس‌ها:

 

1- نورعلی لطفی (خرم‌آباد ۱۳۸۵- خرم‌آباد ۱۳۰۵) بازیگر سینما و تلویزیون. بازنشسته‌ی اداره بهداشت، درمان و علوم پزشکی لرستان.

2- غلامحسین لطفی (خرم‌آباد ۱۳۳۰) کارشناس ارشد کارگردانی تئاتر. نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر و تلویزیون ، پژوهشگر و مستندساز. کارمند بازنشسته صدا و سیما.

 3- فرهاد لطفی (کرج ۱۳۹۳-خرم‌‌آباد ۱۳۳۸) بازیگر تئاتر. مربی خبره‌ی مکانیک ماشین‌آلات سنگین راه‌سازی سازمان آموزش فنی حرفه‌ای استان البرز.  وی به بیماری سرطان خون مبتلا گردید و علی‌رغم روحیه‌ی بالا و مقاومت فراوان، با گذراندن یک دوره بیماری و تحمل رنج فراوان، متاسفانه در سن 53 سالگی درگذشت.

  4-حسین شیدایی (تهران ۱۳۸۱- خرم‌آباد ۱۳۲۸) کارگردان تئاتر. بازیگر تئاتر، تلویزیون و سینما. دارنده سیمرغ بلورین و ‌عنوان بهترین بازیگر نقش دوم از بیستمین جشنواره فیلم فجر. بنیانگذار گروه تئاتر آرش خرم‌آباد. او در طراحی دکور، گریم، ساخت عروسک‌های نمایشی هم متبحر بود و در بیش‌از پنجاه نمایش به عنوان بازیگر و کارگردان حضور پیدا کرد.

5-به دلیل اینکه نمایشنامه‌های حسن لطفی در دسترس نیست، از بررسی جزیی این آثار، خودداری کردم. چون در بررسی جزئیاتِ نوشته‌ها، نیاز است به طور مرتب، خوانندگان را به آن رجوع داد.

6-مجموعه‌ی جهانگردی «کیو»، که زیر مجموعه‌ی واحد جهانگردي اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان محسوب می‌شد  و بعد از انقلاب در اختيار سازمان امور عشایری لرستان قرارگرفته بود، در سال ۱۳۶۶ با همت ناصر شفیعی (مدیر کل وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان) باز پس گرفته شد و چون هزینه‌ی بازسازی و بازگشایی آن موجود نبود، به «خانه‌ فرهنگ» مبدل شد و سالن رستوران آن با تغییراتی موقتی مبدل به سالن نمایش گردید. تمایش مذکور و چند نمایش دیگر از کارهای گروه تئاتر آرش در این سالن به اجرا گذاشته شد.

 7-فیروز طاهرپور (خرم‌آباد۱۳۴۳) جمعی لشگر ۸۴ خرم‌آباد. وی در سال ۱۳۶۳ به اسارت نیروهای دشمن درآمد و در تاریخ 25/05/1369 به وطن بازگشت.

 8-محمد اعتباری (خرم‌آباد 1333- خرم‌آباد 1381)  بازیگر تئاتر. وی از سال ۱۳۵۰ با بازی در نمایش «زیرزمین» رسماً‌ فعالیت هنری خود را آغاز کرد و بعداً به گروه تئاتر «همفکر» خرم‌آباد پیوست.

9- احمد صارمیان‌فرد (خرم‌آباد 1328- خرم‌آباد 1383)  تا پیش از همکاری با گروه مذکور، پیشینه‌ی فعالیت هنری نداشت. اما بعد از آن در چند نمایش و فیلم سینمایی و تلویزیونی به عنوان بازیگر حضور پیدا کرد. برادرش، شهید مسعود صارمیان‌[فرد] (اسلام‌آبادغرب 1367-  خرم‌آباد 1347)، نیز از بازیگران تئاتر خرم‌آباد بود.

10-محمد فلاحی (خرم‌آباد ۱۳۴۸) کارشناس تئاتر.انویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر و تله‌تئاتر. کارمندو تهیه کننده و کارگردان صدا وسیمای مرکز لرستان. 

11- مصطفی امرایی (کوهدشت ۱۳۳۴) نویسنده، کارگردان و بازیگر نمایش‌های طنز صحنه‌ای و تلویزیونی. وی فعالیت هنری خود را از ابتدای دهه‌ی هفتاد آغاز کرد.

12-راسته بروجردی‌ها، نام خیابانی در مرکز خرم‌آباد و در جنب بازار واقع شده و مملو از دستفروشان و فروشندگان دوره‌گرد است. 

 13-  زنده‌یاد چراغعلی طاهری، مداح و نوحه‌خوان جایگاه عزاداران حسینی «میدان آزادی» خرم‌آباد بود.

14- [ise me râsmoemyâzyna].

15-حمیدرضا عطاری (خرم‌آباد ۱۳۳۳) مربی فوتبال. دارای مدرک درجه B مربیگری فوتبال آسیا. مربی تیم منتخب لرستان، اعزامی به مسابقات «آقاخان» بنگلادش. پسر عمه و همسر خواهر حسن لطفی.

16-«تیپ»، عبارت است از ویژگی‌های مشترک فراد یک گروه یا قشر است، که به‌نوعی شباهت و همبستگی بین آن‌ها را می‌رساند. 11- قطعاً بخشی از آثار حسن، در فهرست بالا از قلم افتاده است. چرا که متاسفانه هیچ منبع مکتوبی نظیر آفیش یا بروشور، در باره‌ی آثار او موجود نبود و همین هم از لابلای خاطرات من و خویشان و دوستان حسن استخراج گردیده است و به همین لحاظ هم ممکن است، که نام برخی از آثار و یا تاریخ اجرای آن‌ها دقیق نباشد.

 

* چاپ شده در سیمره 542 و 543 (20امرداد و 4 شهریور 99)

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004