شما اینجا هستید: خانهمقالهاندیشه‌هایی که عتیقه می‌شوند

اندیشه‌هایی که عتیقه می‌شوند

چهارشنبه, 26 شهریور 1399 ساعت 08:31 شناسه خبر: 5432 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

 عزرائیل این بار در هیبت (کرونا) تیغ از نیام برکشیده، چون گرگ یک یک از این گله می‌رباید.

«کرونا» این بار«سرو سینایی» شاعر نویسنده، کارگردان و مستندساز بی‌بدیل سینمای ایران را از ما گرفت. هنرمندی که بعید می‌دانم زمانه‌ی ما بار دیگر چنین فرهیخته مردی را در دامان خود پرورش دهد. سینایی فیلم‌ساز ارزشمندی بود که همواره کیفیت را به کمیت ترجیح می‌داد .او هیچ‌گاه خود را اسیر گیشه نکرد چون کشف و نمایش زیبایی‌ها برایش مهم‌تر از فروش بود. زدودن زنگارهای زشت به تصویرکشیدن زیبایی‌ها، سپس اصلاح جامعه براساس دیدگاه‌های زیباشناسانه سرلوحه کارش بود!! براین اساس روز به روز که پختگی بیش‌تری پیدا می‌کرد فاصله‌اش با سینمای تجاری بیش‌تر و بیش‌تر می‌شد. در زمانه‌ای که بسیاری از فیلم‌سازان نه به هنر توجه دارند و نه به زیباشناسی هنرو فقط پول می‌گیرند و فیلم سفارشی می‌سازند، او اعتقاد داشت که رواج اندیشه‌های زیبا، جهان را زیباتر و انسانی‌تر خواهدکرد و جوامعی که براساس شناخت زیباشناسانه از امور مملکت‌داری قانون می‌نویسند، پلیدی‌ها و زشتی‌ها از جامعه‌شان رخت بر می‌بندد. 

 

سینایی دی‌ماه سال ۱۳۱۹ در شهر ساری دیده به جهان گشود. به تهران آمد و به دبیرستان البرز رفت، برای ادامه تحصیل راهی وین پایتخت اتریش شد. چهار سال در آن‌جا معماری خواند، سه سال هم در دانشکده موسیقی و هنرهای نمایشی وین در رشته موسیقی آموزش دید، او پایان‌نامه خود را با ساخت فیلم کوتاه «ماهیگیری»بر اساس داستانی از «ولف دیتریش شنوزه» نویسنده‌ی شهیر آلمانی به پایان برد و در رشته‌ی کارگردانی سینما و تلویزیون و فیلم‌نامه‌نویسی فارغ‌التحصیل شد. 

از سینایی مجموعه شعری هم به نام «تاول‌های لجن» به جا مانده است که بسیار زیباو احساسی است و می‌توان روح بلند و زیباشناس او را در لابه‌لای این اشعارناب پیداکرد. سینایی در سال ۱۳۴۶ به ایران برگشت و به مدت ۵ سال در وزارت فرهنگ و هنر به کار مشغول شد، او در این مدت ۸ فیلم کوتاه و نیمه بلند ساخت که به اختصار مروری بر آن‌ها خواهیم کرد: 

1-آوایی که عتیقه می‌شود (داستان زندگی یک لحاف دوز دوره گرد است)

۲- آن سوی هیاهو (داستان زندگی نوجوانی ناشنوا و مدرسه جبار باغچه‌بان است)

۳- پرستش (در مورد گردشگران مسجد شاه اصفهان است)

۴- سردی آهن (داستان زندگی محمد نصیری قهرمان وزنه‌برداری کشور است)

۵- فلوت  (قصه زندگی پیرمردی است شعبده‌باز که این حرفه را به نوجوانان می‌آموزد)

۶- یک سرزمین یک روز (داستان کتابخانه های کانون پرورش فکری است)

و بالاخره «حاج منصور الملکی» که داستان زندگی حاج منصور الملکی اصفهانی هنرمند مینیاتوریست اصفهانی است.

بن‌مایه تمام این آثار اگر چه برخی از آن‌ها در قالب داستان روایت شده؛ ولی مستند به حساب می‌آیند و علاقه‌مندی او به سینمای مستند را نشان می‌دهد. این هنرمند یک فیلم ۴۵ دقیقه‌ایی به نام (۲۵سال هنر ایران) برای وزارت فرهنگ آن زمان ساخت که موضوع آن روی نقاط مشترک و نقاط افتراق و تضادهای هنرمندان رشته‌های مختلف هنری است، به گفته‌ی سینایی: «این فیلم هیچ‌گاه اجازه اکران و نمایش پیدا نکرد حتا بعدها آن را نابود و از بین بردند.»

او در همان سال فیلم کوتاه «شرح حال» را ساخت که موضوع آن پرداختن به مجسمه‌های آهنی «ژازه طباطبایی» بود. این فیلم در جشنواره‌ی فیلم‌های کوتاه «کراکو»ی لهستان به نمایش درآمد. موضوع و ارزش کارهای طباطبایی آن‌قدر برای سینایی باارزش و مهم بود که در سال ۱۳۷۶ فیلم داستانی دیگری با نام «کوچه پاییز» ساخت و به طور مفصل به سر گذشت نگارخانه «هنر جدید» و اقدامات مهم و موثر ژازه طباطبایی پرداخت. در سال ۱۳۵۱ به عنوان فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان، تدوین‌گر و تهیه‌کننده به تلویزیون ملی رفت و۳ سال ازعمرخود را در آن‌جا سپری کرد. از جمله آثار این دوره می‌توان به دو قسمت از سریال ناتمام «شما روی صفحه تلویزیون هستید» و فیلم کوتاه دیگری با نام «حسین یاوری» اشاره کرد. 

سال ۶۹ یعنی بعد از جنگ ایران و عراق فیلم جنجالی «کوچه‌های عشق» را ساخت، کوچه‌های عشق داستان زندگی جوانی آبادانی است که به علت جنگ به تهران مهاجرت کرده و اکنون که جنگ تمام شده بین پایتخت‌نشینی و برگشت به آبادان مردد و سرگردان است. این فیلم در سال ۱۹۹۱ در بخش نوعی نگاه جشنواره «کن» هم به نمایش در آمد. سال ۶۲ فیلمی با عنوان «مرثیه گم شده» ساخت که حداقل ۱۰ سال روی فیلمنامه آن کار کرده بود. داستان این فیلم در مورد آوارگان لهستانی است که در سال‌های جنگ جهانی دوم از سیبری به ایران آورده شدند. این فیلم موجب شد که سینایی جایزه ویژه یک جشنواره سینمایی را از دستان رییس‌جمهور لهستان دریافت کند.

او در فاصله سال‌های ۶۱ تا ۶۳ دو فیلم با نام‌های«زنده باد» و «هیولای درون» را ساخت که هر دو فیلم متاثر از شرایط انقلابی‌اند، فیلم اول داستان زندگی جوانی است انقلابی که در جریان یک تعقیب و گریز به خانه دوستش که آدم، ترسو و محافظه‌کاری ست، پناه می‌برد و دومی هم درباره‌ی سرنوشت یک مامور ساواک است که به همراه دوستش به روستایی دورافتاده می‌رود تا از کشور خارج شود. تنوع در آثار و تکثر در موضوعات انتخابی سینایی به حدی است که آدم متعجب می‌شود که او این همه مصالح، ایده، خلاقیت و بداهه اندیشی را ازکجا می‌آورد؟

تمام این آثار بی‌کم و کاست از بن‌مایه‌ای مستند ساختار برخوردارند، حتا آن‌ها که جزو آثار داستانی او به حساب می‌آیند. جنگ ایران و عراق اتفاق می افتد و تاثیر خود را بر سینما و دنیای مستندسازی از جمله آثار سینایی هم می‌گذارد. او در سال ۶۹ «در کوچه‌های عشق»، در سال ۷۸«عروس آتش»، و در سال ۸۰ «عبور از نمی‌دانم» را ساخت که همه آن‌ها جزو آثار سینمای جنگ به حساب می‌آیند، فیلم آخر مستندی است درباره‌ی زندگی «محمد ابراهیم جعفری» شاعر، نقاش و استاد دانشگاه تهران. سینایی چون علاقه درونی خودش مستند و مستند داستانی است حتا در آثار جنگی هم اصلاً نگاهش به گیشه نیست، بلکه از زاویه زیباشناسی هنر و تاثیر آن بر جامعه می‌نگرد. او هرازگاهی سری هم به دنیای ادبیات می‌زد، که نتیجه‌اش مستند داستانی و دیدنی «گفت‌وگو با سایه» است، این اثر به نظرم نه تنها یکی از فاخرترین و با ارزش‌ترین مستند داستانی‌های سینایی است، بلکه یکی از با ارزش‌ترین آثار سینمای مستند ایران هم به حساب می‌آید. این فیلم مستندی است از زندگی امیر هوشنگ ابتهاج برجسته‌ترین شاعر و غزل‌سرای معاصر ایران. سینایی خود درباره‌ی این مستند می‌گوید:«باید اثری ساخته می‌شد که نه بت‌شکنی کند و نه بت سازی، در عین حال یک تحقیق جدی هم باشد.» که این‌گونه هم شده و واقعاً یک مستند بی‌طرفانه و ناب از کار در آمده.

در سال ۹۳ هم مستندی به نام«جزیره رنگین» می‌سازد که بر اساس زندگی «احمد نادعلیان» ساخته شده. نادعلیان هنرمندی توانا و مردمی ساکن جزیره هرمز است و به زنان و دختران این جزیره آموخت که چگونه با شن‌های رنگی این جزیره روی شیشه نقاشی کنند و به گردشگران بفروشند تا کسب درآمدکنند. اگرچه ظاهر این فیلم پرداختن به زندگی این هنرمند است اما تصور من این است که هدف اصلی سینایی نشان دادن ظرفیت‌های فرهنگی هنری و صنعت گردشگری جزیره هرمز است و سینایی چون نادعلیان می‌خواهد به مسئولین یاد دهدکه چگونه از ظرفیت‌های جزیره هرمز و کل کشور استفاده کنند تا هم خود و هم ساکنین این مکان‌های دیدنی در رفاه باشند. 

از آخرین ساخته‌های سینایی در سال ۹۲ فیلمی است در مورد خود سینما با نام «سینما بودن یا نبودن» این فیلم در جشنواره‌ی ونکوور کانادا با استقبال زیادی مواجه شد ولی متاسفانه در جشنواره‌ی فجر تهران بامانع تراشی نمی‌گذارند حضور پیدا کند. سینایی خود در مورد این عدم حضور می‌گوید:«در صورت حضور فیلم در جشنواره مشکلاتی برای هیئت داوران به وجود می‌آمد، لذا بنده هم با خروج فیلم از جشنواره موافقت کردم. او این فیلم را خیلی دوست می‌داشت و برایش اهمیت ویژه‌ای داشت و آن را ماحصل عمر حرفه‌ای خود می‌دانست.»

سینایی سرمایه‌ی کلان فرهنگی- هنری کشور بود که به سادگی از دست رفت. او جوایز بسیاری را از جشنواره‌های داخلی و خارجی کسب نمود و داور بسیاری از جشنواره‌های داخلی و بین‌المللی هم شد اما این داشته‌ها را هیچ‌گاه به رخ نابلدهای تازه واردی که مصدر تمام امور سینمایی کشور شده‌اند، نکشید!! منتقدین هم در مورد آثار او بسیار نوشته‌اند که آقای «زاوان قوکاسیان» آن‌ها را در کتابی با عنوان «نقاشی با دوربین» گردآوری کرده که بسیار خواندنی است. سینایی در سال‌های پایانی عمر خود فیلم چندانی نساخت و همیشه معترض بود ومی‌گفت: «نمی‌گذارند فیلمم را بسازم.» او دغدغه‌ی وطن وکشور را داشت و بسیار نگران سرنوشت آینده کشوربود!! و بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری همان سال این نگرانی و دغدغه به حدی رسید که به همراه ۱۱ کارگردان دیگر سینمایی در نامه‌ای خطاب به مسئولین  با عنوان«ما نگرانیم» نظر خود و همکارانش را نسبت به اوضاع سیاسی کشور بیان داشت.

آن‌چه تا این‌جا درباره‌‌ی سینایی گفته شد، تنها در حد معرفی مختصر آثار، دغدغه‌ها و نگرش او به جهان پیرامون بود. واقعیت این است که سینایی کسی نیست که بتوان با مختصر نویسی او را معرفی کرد. . به قول مولوی:«چوآب بحر هرگز اندر ظرف ناید       حقایق هرگز اندر حرف ناید»

به اختصار به تحلیل و نقد و بررسی فیلم «عروس آتش» سخن را به پایان می‌برم. عروس آتش هم مانند بیش‌تر کارهای سینایی یک مستند داستانی است که حداقل در پوسته‌ی اولیه آن پرداختن به مسائل اجتماعی را به راحتی می‌توان تشخیص داد. به نظرم، عروس آتش سیاسی‌ترین فیلم سینایی است که برای دریافت و ادراک آن و پیام فیلم باید لایه‌های بیرونی را کنار زد و به عمق رفت تا به کنه و پیام درونی فیلم رسید. پیام اصلی فیلم از نظر سیاسی در یک کلام شکاف انداختن در پوسته سخت و نفوذناپذیر دیدگاه‌های کهن و رسیدن به یک جامعه آزاد و سکولار است. سینایی این اندیشه را در لفافه آداب  و رسوم عشیره‌ای می‌پیچد تا با فرار از ممیزی و سانسور به پیام دلخواه برسد!! غزل صارمی در نقش«احلام» دختری دانشجو است که پزشکی می‌خواند، او توانسته از دل یک روستای دورافتاده و محروم با داشتن آداب و سننی قبیله‌ای عشیره ای درس بخواند و پزشک شود، دانش و بینش خود را ارتقا دهد و به درک و بینش جدیدی از زندگی برسد او در طول سال‌های تحصیل دلبسته استاد خود به نام «پرویز» شده است. محل فیلم‌برداری خوزستان است. با آداب و رسومی کهن و آیین‌هایی سنتی و قبیله‌ای فراوان که طبق این آیین‌ها و رسومات قبایل عقد پسر عمو و دختر عمو را در همان دوران کودکی می‌بندند و از همان ابتدا از آینده‌ی کودکان صلب اختیار می‌کنند. این قانون نانوشته مختص خوزستان نیست و در سراسر ایران به اجرا در می‌آید. طبق همین قانون احلام حتا اگر پزشک هم شود باید زن پسرعموی بی‌سوادی شود که شغلش ماهی‌گیری است و هر از گاهی هم دنبال قاچاق می‌رود. طبق همین قانون عشیره ای احلام اگر زن او نشود حکمش مرگ است. پسر عموی احلام به نام فرحان با بازی بسیار زیبای«حمید فرخ‌نژاد» صحنه‌های بسیار با شکوهی را در این فیلم رقم می‌زند. پرویز (همان استاد احلام) که دلبسته او شده مدام از احلام جواب می‌خواهد. اما احلام که از کودکی با عشیره بزرگ شده و قوانین آن‌ها را خوب می‌داند این کار را غیرممکن می‌داند. احلام می‌داند این قوانین مقدس و غیرقابل  انکارند اما در عین حال او دانشجوی پزشکی است و حق دارد همسر آینده‌ی خود را انتخاب کند یا اصلاً نمی‌خواهد که تن به این ازدواج اجباری بدهد. بنابراین چاره کار را دربیان صداقت می بیند و این که پیش فرحان برود و صادقانه به او بگوید که تمایلی به این ازدواج ندارد و کس دیگری را دوست دارد!! بنابراین به زادگاهش می‌رود و آخرین تلاش خود را برای منصرف کردن فرحان می کند. احلام و فرحان تا کنون هم‌دیگر را ندیده‌اند و اصلاً دنیای هم‌دیگر را نمی‌فهمند. این تضادها و اختلافات فکری و این نگرش‌های متفاوت فرحان و احلام چنان کنتراست فیلم را بالا برده که جذابیت آن را دو چندان کرده‌است!! احلام از عشق و احساس می‌گوید!! ولی فرحان ازمرگ می‌گوید و قانون عشیره!! احلام از علاقه و دوست داشتن می‌گوید و فرحان از ناموس و رسم و رسوم عشیره!! اصلاً این حرف‌ها به مذاق فرحان خوش نمی‌آید او احلام را ناموس خود می‌داند و هرگونه تخطی از این رسم و رسومات را در خور مرگ و قصاص می‌داند!!

نشست احلام با فرحان راه به جایی نمی‌برد و احلام از سر ناچاری با خاله خود صحبت می‌کند و  او را مجاب می‌کند که روزگار عوض شده و این قوانین مربوط به گذشته است و اکنون برای دختر تحصیل کرده‌ای مانند او این قوانین معنایی ندارند و بالاخره خاله را راضی می‌کند. این بها دادن به زن و ایستادن زن در مقابل قوانین کهنه، خصوصاً حمایت خاله از احلام در نظر سینایی اتفاقی نیست. نگاه فمنیستی سینایی بر این باور است که قدرتی که در زنان برای تغییر قوانین پوسیده وجود دارد شاید در مردان نباشد. از نظر او زنان در راه تغییر قوانین حتا حاضر به مرگ هستند ولی هرگز زیر بار قوانین کهنه و پوسیده قبیله‌ای نخواهند رفت. اگر چه احلام خاله را با خود همراه کرده ولی خانواده و قبیله‌ی فرحان موضوع را ناموسی و حیثیتی می‌دانند و بر ازدواج این دو اصرار دارند. از طرفی پرویز که نمادی است از قشر با سواد، روشن‌فکر و تحول خواه و در حقیقت نماینده‌ی مدرنیته در تقابل با جامعه‌ی سنتی و عقاید کهن در تلاش است با گرفتن وکیل و از راه قانون در دیوار نفوذناپذیر این قوانین شکاف ایجاد کند و کارها را با توجیه قانونی به پیش ببرد ولی دیوار عقاید کهنه محکم‌تر از این حرف‌هاست و نمایندگان تفکرات کهن نیز قانون خود را دارند !!

مردان عشایر و پیروان عقاید سنتی با راه انداختن جنجال و موج مخالفت تمام روستا را با خود همراه می‌کنند.

آن‌ها به گونه‌ای وانمود می‌کنند که مسئله تنها به خانواده فرحان مربوط نمی‌شود بلکه آبروی کل عشیره و بزرگان و ریش سفیدان در خطر است.آن‌ها باسر دادن شعار (واناموسا) و راه انداختن موج مخالفت‌ها که روز به روز هم گسترده‌تر و کل خانواده‌های سنتی را در بر می‌گیرد عوام را با خود همراه‌ می‌کنند و‌ مخالفت‌ها تا حدی بالا می‌گیرد که احلام از سر ناچاری تسلیم و تن به این ازدواج اجباری می‌دهد!! اما او به عنوان یک دختر تحصیل کرده و پزشک، که نماینده و نماد زنان روشن‌فکر است و کسی است که خود از درون مناسبات همین جامعه سنتی و عشیره‌ای به پاخاسته و به دگردیسی کامل رسیده، سرسختی‌های خود را نیز دارد. احلام تصمیم نهایی را می‌گیرد، او می‌داند پایان این ماجرا برای او در هر صورت مرگ است!! چه زندگی با فرحان و مرگ تدریجی، چه عدم تمکین و پذیرفتن قصاص؛ بالاخره روزی باید این تضاد و تقابل بین دیدگاه‌های عشیره‌ای و دیدگاه‌های روشن‌فکرانه و در شکل کلان‌تر آن بین سنت و مدرنیته حل شود، برای او دیگر مهم نیست که او به عنوان احلام زنده می‌ماند یا نه، بلکه مهم شکستن این قوانین پوسیده و کهنه است. تصمیم نهایی را می‌گیرد و در شب عروسی خود را برای یک تقابل خشن و دردناک آماده می‌کند تا شاید در فرداهایی دیگر احلام‌های دیگر قدرت انتخاب آزادانه داشته باشند و عقل و شعور و تحصیلاتشان قربانی قوانین و مقررات عشیره‌ای نگردد. نماینده این تفکر و تقابل خونین تنها احلام نیست، خاله هم که خود قربانی قدیمی‌تری از این رسم و رسومات عشیره‌‌‌ای است متحد و همراه اوست و وقتی که احلام خیمه و مجلس عروسی را به آتش می کشد و تصمیم می‌گیرد تا در آتشی فیزیکی و دردناک بسوزد اما زن فرحان نشود!! از دیگر سو خاله و متحد او قبل از این‌که دست فرحان به احلام و حجله او برسد با کاردی که همراه خود دارد او را از پا در می‌آورد. 

عروس آتش فیلمی ساده، روان و جمع و جور است که با فیلم‌نامه‌ای حساب شده و متفکرانه می‌خواهد با زبانی قصه‌پرداز به سبک و سیاقی که می‌تواند وام گرفته از کارهای مستند این فیلم ساز باشد، نوعی قوم‌نگاری مستند به حساب می‌آید که از قضا قوم‌نگاری مورد علاقه‌ی سینایی هم هست. سینایی می‌خواهد تابو شکنی کند و تفکرات واپس گرایانه حاکم بر جامعه را به چالش بکشد. او در حین فیلم‌برداری دوربین دومی هم دارد که خودش فیلم‌بردار آن است و جاهای خالی فیلم را با فریم‌‌‌هایی از فضاهای رقص محلی که توسط دوربین خودش فیلم‌برداری شده را پر می‌کند. او می خواهد خودش شادی‌های بی‌معنی و پرتلاطم و تصنعی خلق کند تا مخاطب با بی معنی بودن این جشن و عروسی و با صحنه‌های تراژیک پایان فیلم هم ذات پنداری کند. صحنه‌ی پایانی و کشتن فرحان به دست خاله به نظر می‌رسد که به درستی پرداخت نشده.(مانند صحنه حرف زدن خاله با گاو) که مقدمه‌ایی درخور به نظر نمی‌رسد. اما در وجه قصه‌گویی و روایی داستان کارکرد مشخص و قابل فهمی دارد.

در صحنه‌های پایانی سینایی از انتقامی زنانه حرف می‌‌زند و منظور دیگری هم دارد، او با یک کاسه کردن مبارزه احلام و خاله به نقطه‌ی مشترکی می‌رسد و آن هم مبارزه زنان از هر صنف و طبقه با جامعه‌ پدر سالار و مردسالار است.

افسوس و هزاران افسوس که بیماری کرونا سینایی را از ما گرفت و خاک‌سپاری غریبانه‌اش خنجری را در پهلوی جامعه هنری فرو کرد که تا ابد جای این زخم بهبود نخواهد یافت.

روحش شاد و یادش گرامی باد...

*چاپ شده در سیمره 545(25 شهریور99)

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004