شما اینجا هستید: خانهورزشسیاوش نوری: با تمام داشته‌هایم نتوانستم مزد زحماتم را بگیرم

سیاوش نوری: با تمام داشته‌هایم نتوانستم مزد زحماتم را بگیرم مطلب ویژه

دوشنبه, 16 مهر 1397 ساعت 08:04 شناسه خبر: 3914 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

 کُشتی آدم دلسوز می‌خواهد

اشاره: سیاوش را باید آن‌گونه نوشت که شرح بی‌گناهی را. آن‌گونه که حکایت عبور از آتش را. و حکایت خون را در تشت طلا. سیاوش یادگار پاکی ابراهیم بود و گلستان. یادگار روزگار سوخته‌ی کودکان دهه‌ی شصت. تصویر زور آزمایی‌اش بر روی تشک کشتی روی جلد کتاب‌هایمان نقش بود. با نامش از فخر و غرور هیجان‌زده می‌شدیم قهرمان کودکی‌هایمان، رستم پر زور و بازوی دیارمان بود. سیاوش یعنی خرم‌آباد و خرم‌آباد یعنی سیاوش نوری. شهری در بازوانش بود و دریای از غیرت در خونش. سرمان بلند بود که قهرمانمان با دست پر از المپیک  باز می‌گردد. و دوپینگ تهمتی ساختگی است. شاید دادخواهی بیاید و از قهرمان بی‌گناه ما رفع اتهام کند. اما، هیچ‌کس نبود...



حالا که فرصتی دست داده تا در خدمت شما باشیم از خودتان بگویید. از کودکی‌تان. چگونه شد که به عرصه‌ی کشتی پا گذاشتید؟ 
چهارم اردی‌بهشت سال ۱۳۴۳ در باج‌گیران در محله دلاکی به دنیا آمدم. چهار یا پنج سالم بود که با مرحوم پدرم پای نقل و نقالی شاه‌نامه می‌رفتیم. در سبزه میدان. آن روزها که تلویزیون نبود یا برایمان نقل می‌گفتند و یا متل. یکی از نقالان برجسته‌ی شهر که خدا رحمتش کند مرحوم سبزعلی درویشیان بود که معروف بود به سوزی جیلا. برایمان از شاه‌نامه نقل می‌گفت و از دلاوری‌های رستم و من در آن عالم کودکی به پدرم می‌گفتم:« ئی رستم ها کجا می‌حا بکشمش؟» و پدرم می‌گفت:« هر وخ رتی کشتی می‌تونی بکشیش» یادش به خیر مرحوم سوزی جیلا هر بار مرا می‌‌دید می‌گفت شبیه به فلان قهرمانی یا شبیه به فلان کشتی‌گیر و من سعی‌ام این بود با اندک پول تو جیبی‌ام برم و عکس آن پهلوان را بخرم و وجه شباهتم را با او بیابم. نخستین کسی که خشت کشتی را در وجود من بنا نهاد مرحوم سوزی جیلا بود.

عشق به دو بنده‌ی کشتی برای کودکان یک آغاز است و همه چیز در پوشیدن دوبنده تجلی می‌یابد نخستین باری که دوبنده پوشیدید کی بود؟
آن زمان مثل حالا نبود.  قبل از انقلاب در مسابقات انتخابی شهرستان ویژه‌ی جام غرب کرمانشاه انتخاب شدم. اما در آن سال موفقیتی کسب نکردم. اما سال بعد سال ۵۷ قهرمان مسابقات نوجوانان آسیا شدم. و آهنگ و رزم در آن سال به صدا درآمد. آن سال سالن‌ها تعطیل شد و سال بعد در مسابقات انتخابی تیم ملی تمام بزرگ‌سالان ۴۸ کیلوی ایران را بردم و نفر اول شدم اما تیم به دلیل جنگ افغانستان و شوروی سابق اعزام نشد. از آن سال به بعد آرام آرام وارد عرصه‌ی بزرگ‌سالان شدم. و در فاصله‌ی بین سال‌های (‌۷۰-  ۵۸ ) از چهره‌هایی بودم که بر روی تشک کشتی حرف‌های زیادی برای گفتن داشت.

شما قهرمانی هستید با گذشته‌ای بسیار درخشان چرا این همه غمگین‌اید؟
خنده‌ام نمی‌آید. باور کنید نمی‌توانم بخندم. زندگی‌ام یک تراژدی است و گویی خنده با من خداحافظی کرده است. تازه من که خوبم مردم شریف خرم‌آباد خیلی احترام زحماتم را نگه می‌دارند و لی قهرمانانی هستند که اکنون در گم‌نامی زندگی می‌کنند مانند «محمد کوشکی». دلاوری بود که مانند او را هرگز ندیدم. او می‌توانست به راحتی در المپیک سئول قهرمان باشد اما به دلیل عدم حمایت متولیان نتوانست. درختی خودرویی بود که در سرزمینی بی آب و علف رشد کرده بود. بی‌نظیر بود. چرا بخندم؟ دلخورم. دل‌زده‌ام. حسرت جوانی‌ام را می‌خورم. مگر عمر مفید یک ورزشکار چند سال است؟ من با تمام لیاقت‌ها و داشته‌هایم نتوانستم مزد زحماتم را بگیرم. البته راضی‌ام به رضای خدا «و قول لری خومو تا خدا نحا برگی دِ درخت نموفته!»

شما به همراه آقایان کریم سوری و غلام‌رضا محمدی و سایر کشتی‌گیران لر صاحب نام در یک دوره خوش درخشیدید. چرا دیگر امثال شما در کشتی لرستان تکرار نشدید؟
زورحانه‌ها تعطیل شد. نقل و نقالی تعطیل شد. زیرساخت‌های اصلی ویران شدند. کشتی آدم دلسوز می‌خواهد. باید زیرساخت‌ها تقویت شوند و تعداد سالن‌های کشتی را بیش‌تر کرد.

سیاوش نوری خیلی‌ها را به یاد رائول کاسکارت کشتی‌گیر وزن ۷۴ کیلوی کوبا می‌انداخت. شما بر روی تشک خیلی غیرتمندانه می‌جنگیدید نظر خودتان چیست؟
من هم مانند رائول کاسکارت می‌خواستم برای مردمم تا پای جان بجنگم و آن‌ها را شاد کنم. و هنوز هم پس از بیست و هفت سال به خاطر نیاوردن طلای المپیک شرمنده‌ی مردمم هستم. من می‌توانستم در رشته‌ی خود بهترین باشم. اما نشد که به این آرزوی واقعی‌ام برسم. یکی از کارشناسان ورزشی و خبرنگاران می‌گفت؛«هیچ‌کس بر روی تشک کشتی حریف سیاوش نیست و همیشه پشت درهای بسته مغلوب می‌شود.»
 نمی‌خواهم از برد و باخت بگویم. اما در مسابقات بین‌المللی زیادی شرکت کردم و خیلی‌ها را بردم با این همه به دلایلی که اصلاً نفهمیدم دو بار از المپیک و چند بار از بازی‌های آسیایی جا ماندم. در مسابقات جهانی سوییس با دلایلی کاملاً بی اساس برایم تهمت دوپینک را ساختند. هم در مسابقات آسیایی پکن خط خوردم و هم در سوییس. خلاصه بگویم اقبال ورزشی نداشتم. دوستان واقعی‌ام به خاطر مشکلاتی که برایم به وجود آمد دچار استرس شدند. پهلوانان بسیاری هستند مانند آقایان عسکری محمدی، اکبر فلاح، میرتهرانی، تقی اکبرنژاد و... که با آن‌ها کشتی گرفتم و کم‌تر از آن‌ها نبودم اما اکنون آن‌ها صاحب کرسی‌های جهانی هستند. من در وسط تشک حال سربازی را داشتم که برای وطنش می‌جنگد. اما اکنون نسل جدید مرا نمی‌شناسند. دلم می‌خواهد زندگی‌ام مثل متل در خانه‌ها بازگو شود. واقعیت این است که سیاوش همه قهرمانان جهان را برد اما شانس نیاورد. آن‌ها که در برابر من بازنده بودند همه طلای جهانی آوردند و من مدام به دلایل واهی خط می‌خوردم.

در حال حاضر چه می‌کنید؟
الان در شرکت توزیع برق لرستان در خدمت مهندس خودنیا هستم که همیشه لطف و محبت شامل حال ورزشکاران است. ایشان همیشه به من محبت داشته‌اند. برایشان شادی و تندرستی آرزومندم. و یک روز در میان در سالن آموزش و پرورش در خدمت آقای احد کرمی که از بهترین کارشناسان ورزشی است ورزش می‌کنم و گاهی هم سری به کودکان علاقه‌مند به کشتی می‌زنم. ماها عشق‌بازیم و با کشتی کودکان حال خوبی پیدا می‌کنیم.
برای احد کرمی هم سلامتی و تندرستی آرزومندم چرا که خیلی برای ورزش استان زحمت می‌کشند.

از شما سپاس‌گزارم که در این گفت‌وگو شرکت کردید.
من هم از شما و از مردم شریف خرم‌آباد که هنوز هم به من محبت دارند سپاس‌گزارم. و برای همگی سلامتی و عزت می‌خواهم. 

*گفت‌و‌گو از مهتاب بازوند

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004