شما اینجا هستید: خانهگزارشگزارش نخستین نشست کمانچه‌نوازی ایران

گزارش نخستین نشست کمانچه‌نوازی ایران

سه شنبه, 30 دی 1393 ساعت 19:29 شناسه خبر: 1144 1 نظر
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

 پیش‌درآمد: سپاس خدای را که کمانچه‌نوازی در ایران از آن‌چنان اقبالی برخوردار شده است که برای نخستین‌بار در طول تاریخِ کمانچه‌نوازی، نشست هفت تن از استادانِ شاخصِ این رشته، استادان: «داوود گنجه‌ای»، «مهدی آذرسینا»، «محمد مقدسی»، «هادی منتظری»، «اردشیر کامکار»، «سعید فرج‌پوری» و «علی‌اکبر شکارچی»؛ در تاریخ 20 شهریور 1393 به‌همت «شهرام صارمی» و حمایت بی‌دریغ معاونت هنری سازمان فرهنگی ـ هنری شهرداری تهران در فرهنگ‌سرای اندیشه، با حضور کمانچه‌نوازانِ جوان و علاقه‌مندان به آموزشِ موسیقی، برگزار شد.


بر کسی پوشیده نیست که در دورانِ انقلابِ مشروطه‌خواهی، دگرگونی در تمام عرصه‌های فرهنگی، هنری، سیاسی، اقتصادی، نظامی و به‌ویژه موسیقی، خواسته‌ی حکومتی و همگانی بود تا ایران هم، مطابق کشورهای اروپایی، «فلک را سقف بشکافد و طرحی نو دراندازد.» در عرصه‌ی مورد بحث ما، کمانچه هم در نوازندگی، جای خود را به ساز هم‌خانواده‌ی خود، یعنی ویلن داد و بیش‌تر یا تمامی کمانچه‌نوازان از دوران قاجار به بعد تا حدود اواخر حکومت پهلویِ دوم یا به‌کُل، کمانچه را رها کردند؛ مانند استاد کم‌نظیر موسیقیِ ایران، «ابوالحسن صبا»؛ یا آن‌که در سایه‌ی ویلن‌نوازی، نیم‌نگاهی هم به کمانچه داشتند، نظیر استاد «علی‌اصغر بهاری».
همان‌گونه که همه آگاه هستید، تا اواخر سال‌های 1340، بقای کمانچه‌نوازی در ایران به مویی ‌بند بود. به‌بیانی دیگر، صدای کمانچه، تنها در سه عرصه یا سه موقعیتِ منطقه‌ای: ابتدا عرصه‌ی موسیقیِ مرکز ایران، یعنی تهران، توسط استاد علی‌اصغر بهاری، سپس کمانچه‌نوازانِ موسیقیِ محلی به‌وسیله‌ی «طوقانیان» در شهرکُرد و کمانچه‌نوازانِ شهیر لرستان «علی‌رضا حسین‌خانی»، «همت‌علی سالم» و «پیرولی» و سوم کمانچه‌نوازیِ خارج از مرزهای ایران «هابیل علی‌اف» در آذربایجان شوروی نگذاشتند بندِ دل این سازِ پُرسوز و پُرحکایت، از بندِ دلِ این مردمِ فرهنگ‌طلب و هوشیار بُریده شود.
و من بر این باورم، هر درختی تا در زمینی که با اشکِ مردم نَم‌بار است، ریشه دارد هرگز نخواهد خشکید و هر درختی که خورشید دانایی، دلیری و هوشمندیِ ملتی بر آن بتابد، اگر تنه‌اش را هم بارها قطع کنند، جوانه می‌زند، گُل می‌کند، میوه می‌دهد و کام باغبانِ باوفایش را شیرین خواهد کرد. نام این درختِ حداقل هزار‌ساله در اشعارِ شاعران کهن، نظیر: «مسعود سعد»، «نظامی»، «حافظ» و... به میان آمده که برای نمونه، اشعار زیر را از جلد نخست کتاب آموزش کمانچه‌ي مهدی آذرسینا برای‌تان بیان می‌کنم:
ز نزهت و طَرَب و عِزّ و شادکامی و لهو
ز چنگ و بربط و نای و کمانچه بگُماز
«مسعود سعد»
به رسم رفته چو رامش‌گران و خوش‌دستان
یکی بساخت کمانچه، یکی نواخت رباب
«مسعود سعد»
کمانچه آه موسی‌وار می‌زد
مغنّی راه موسیقار می‌زد
«نظامی»
در مسجد و میخانه خیالت اگر آید
محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم
«حافظ»
این درخت هزار‌ساله بارها از دست موسیقی‌ستیزان، جان سالم به‌در برده است. من نمی‌دانم چند‌بار در طول تاریخ، سرِ آن را زده‌اند، ولی همان‌گونه که ذکرش گذشت، آخرین‌بار در دوران تجدد‌طلبیِ حکومتِ قاجاریان، قربانی شد. در قانون طبیعت، وقتی آهوان در کنارِ هم باشند، وقتی دُرناها پهلو‌به‌پهلوی یک‌دیگر بمانند و پرواز کنند، هیچ شکارچی‌ای نمی‌تواند آن‌ها را شکار کند مگر تعدادشان کم باشد، از یک‌دیگر جدا افتند یا یکی بیمار باشد. این را نوشتم که بگویم هیچ‌گاه در طول تاریخ، کمانچه‌نوازی، این‌گونه دل‌ها را تسخیر نکرده است و هیچ‌گاه این ساز که زمانی فقط در دستِ مُطربان و لوطی‌های نجیب و خوش‌دل بوده‌است، این چنین در دستِ بزرگ و کوچک، دختران و پسران، شهری و روستایی و عشایر نیفتاده است و من با فریادی بلند از سر شوق می‌گویم:
ای مردم: خوش بِزی‌اید زیرِ این درختانِ سرفراز، سپاس‌گوی باشید و ذوق کنید از این خوش‌نوازان چیره‌دست؛ در آسمان‌ها برقصید وقتی کمانچه‌نوازی از شیوه‌ی سنتی تا شیوه‌ی مدرن در این آب و خاک طنین‌انداز شده است.
و می‌گویم: ای مردم، تا جان شما و روح و روان شما کِشتگاه و نگاهبان آنان است دیگر هیچ دستی و اندیشه‌ی پلیدی آن را سر نخواهد زد.

درآمد
در این نشست موضوع جلسه، موارد متعددی بود که تنها به دو نمونه‌ی آن پرداخته شد؛ یعنی استادان شرح دادند که چگونه موسیقی را شروع کردند و کمانچه‌نواز شدند و دوم این‌که چگونه این ساز را به دیگران آموزش می‌دهند. ابتدای جلسه، تمامی اساتید هم با پخش آثار و تصویر استاد بهاری یاد او را گرامی داشتند و هم خوشحالی خود را از برگزاری این گردهمایی ابراز داشتند و نگارنده هم جای زنده‌یاد استاد «محمدرضا لطفی» را در این جلسه خالی کردم. صد حیف اگر می‌بود بسیار نکته‌ها برای گفتن و آموختنِ موسیقی و کمانچه می‌داشت که باز هم، صد افسوس که نشد.
گوشه‌ی جامه‌دران
متأسفانه زمانِ نشست مصادف بود با اختتامیه‌ی جشنواره‌ی موسیقیِ جوان که آقایان گنجه‌ای، فرج‌پوری و آذرسینا بایستی می‌رفتند. به‌رغم تقاضای این‌جانب، آقایان آذرسینا و فرج‌پوری رفتند و خدا را شکر که آقای گنجه‌ای، ما و حضار را تنها نگذاشتند وگرنه جلسه‌ای که پس از سال‌ها با هزار زحمت و حضور شنوندگان فهیم فراهم آمده بود، از دست می‌رفت.

کرشمه
گنجه‌ای با حضور پُرشوقش، درمان‌گری را می‌ماند که هرچه اندیشه‌ی تو کِرخت و لال شود، تو را به ذوق و به حرف وا می‌دارد. ابتکارِ حرف‌زدن، ابتکار ساز‌زدن، ارتباط ما با حضار و شنوندگان گنجه‌ای بود و بس؛ آن هم با تمام خوش‌خوانی، خوش‌زبانی و خوش‌نوازی‌اش.
گنجه‌ای با نشان‌دادن تفاوت شیوه‌ی کمانچه‌نوازیِ «باقرخان» و «حسین‌خان اسماعیل‌زاده»، سایه‌ی سنگین جلسه را فروریخت. هنرمند، هنگامی که شنونده و مخاطب را با خود این‌چنین صمیمی و هم‌کلام می‌کند، شنونده‌پذیرنده‌تر، شادمان‌تر و باطراوت‌تر می‌شود و از سویی، خودِ اجرا‌کننده و گوینده هم از نظر روحی ـ روانی آرام‌تر و متمرکزتر و باجسارت‌تر می‌شود. گنجه‌ای در هیچ نشستی نیست که در همان لحظات نخست، با ذوق خود مخاطب را تسخیر، مجذوب و بهره‌مند نکند. حضور ذهن، خلاقیت در لحظه، داشتن آگاهیِ گسترده از موسیقی و روان‌شناسی آدم‌ها، موجب شده است که او هنرمندی چندوجهی شود که گفتارش، سرشار از خلاقیت در طنزپردازی، هجو و فُکاهه باشد.

راوندی
در پاسخ به شیوه‌ی درس‌دادن، تقریباً همه‌ی استادان ضمن قبول روش آموزش سینه‌به‌سینه، بر آموزش از طریق نُت، تأکید داشتند. مهدی آذرسینا گفت: «از متُد چهار جلدی آموزشِ کمانچه و هم‌چنین از ردیف‌های میرزاعبداله که سال‌های قبل آن‌ها را نوشته و منتشر کرده‌ام، آموزش می‌دهم.»
سعید فرج‌پوری و اردشیر کامکار گفتند: «در آموزش، علاوه‌ بر تدریس کتاب‌های خالقی، صبا، از قطعاتِ ساخته‌ی خود که منتشر کرده‌اند، برای کسانی که دوره‌ی عالی را می‌گذرانند، استفاده می‌کنیم.»
داوود گنجه‌ای، محمد مقدسی، هادی منتظری نیز کتاب‌های خالقی، صبا و ردیف‌های میرزاعبداله را جزء منابع آموزشی خود ذکر کردند. نگارنده هم، ضمن تأکید بر آموزش و آموختن نت، گفتم آموزشِ موسیقی از طریق سینه‌به‌سینه به دلایل زیر در دستور کارم است:

نونهال
1- نگارنده: آموختن موسیقی را مطابق بچه‌ها که تا 7-6‌سالگی بدون خواندن و نوشتن، حرف‌زدن را یاد می‌گیرند و با محیط ارتباط برقرار می‌کنند، بیش‌تر قبول دارم. بزرگ‌ترها شاهد و گواه‌اند که بچه‌ها در این دوران در بی‌سوادی، علاوه بر محاوره‌ی روان و تسلط بر زبان مادری، شعر و داستان هم می‌گویند. وقتی ما بزرگ‌ترها هم خواندن و نوشتن را بیاموزیم، دیپلم، لیسانس و دکترا هم بگیریم، ابتدا بدون خواندن و نوشتن، درس اصلی را از زندگی، مردم، طبیعت و هستی، فرا می‌گیریم.
سواد، تأثیرپذیری شما را از محیط و زندگی غنی‌تر و ثبت می‌کند. شما بی‌هیچ نوشته‌ای خلاق می‌شوید و حاصل خلاقیت خود را از طریق نوشتن و انتشار آن، با مردم جهان سهیم می‌شوید؛ نت هم همین‌طور، انگشتانِ شما را هوشمند، مطمئن و با‌قدرت می‌کند. همان‌طور که شما از طریق خواندن از دستاوردهای جهان بهره می‌برید، خواندن و نوشتن نُت هم وسیله‌ی ارتباط شما با دنیا و موسیقی‌دانان جهان می‌شود،‌ ولی تا شما اندیشه‌ی خود را، درون خود را و روح و روان خود را نپرورانید، انگشتان کمکی به شما نمی‌کنند. گواه ادعای من، موسیقی‌دانانِ برجسته‌ی قدیم، نظیر: خانواده‌ی «علی‌اکبرخان شهنازی»، «اقبال آذر»، «قمرالملوک وزیری»، «سید‌حسین طاهرزاده»، «درویش‌خان»، ابوالحسن صبا، استاد بهاری، «حبیب سماعی»، «حسن کسايی» و صدها خواننده و نوازنده‌ی موسیقی سنتی و موسیقی محلی سراسر ایران است که با موسیقی خود روح و روان انسان را تسخیر می‌کنند.
حکایت شده است: از سید‌حسین طاهرزاده، خواننده‌ی نامدار دوران قاجار می‌پرسند استادان شما چه کسانی بوده‌اند؟ او می‌گوید: هیچ‌کس. من فقط گوش می‌دادم، هرکس بد می‌خواند، سعی می‌کردم مثل او نخوانم.
2- نمی‌دانم دقت کرده‌اید، اگر یکی از اعضای خانواده‌ی شاگردانِ شما، موسیقی‌دان باشند، شاگرد شما با چه سرعتی پیش‌رفت می‌کند؟ انگار که او هرچه از محیط و خانواده‌اش شنیده، مثل خون در رگ‌هایش جاری شده است. باز هم همان‌طور که می‌دانید، نوازندگی نزد موسیقی‌دانانِ محلی موروثی است؛ بدون هیچ آموزش آکادمیک و استاد و شاگردی، تنها از طریق شنیدن است و بس.
3- روش سینه‌به‌سینه همراه است با تقویت حافظه و متمرکز‌بودن؛ یعنی مِدیتیشنی است بسیار قدرتمند که به شما این امکان را می‌دهد که فارغ از فکر و خیال و گفت‌وگوی ذهن، در کارتان بیش‌تر غرق شوید و از آن با دست پُر برآیید.
«تا ابرها کنار نروند خورشید نمی‌تابد، تا گفت‌وگوی ذهن با متمرکز‌شدن به موسیقی متوقف نشود، طعم جلوه‌های خلاقیت، شوق و ذوق و جاری‌بودن را نخواهید چشید.»
4- آموختن، بدون واسطه‌ی چشم، ذوق‌برانگیز و خلاقیت‌آفرین است؛ یعنی شاگرد دانسته‌هایش همیشه در دسترس است. نت‌نواز اشتباهات و غلط‌های خود را از طریق چشم در نت‌ها جست‌وجو می‌کند، ولی گوش‌نواز، مستقیم از طریق آن‌چه که به ذهن و حافظه سپرده است. پیشنهاد می‌کنم اگر از طریق نت، درسی را حفظ کردید، سعی کنید صفحه‌ی نت، علامات و نت‌ها را به‌کل فراموش کنید و تنها صداها را به‌خاطر بسپارید.
5- آموزش ردیف از طریق سینه‌به‌سینه، هم‌زمان جملات گوشه‌ها را که به‌صورت پُلی‌ریتمیک درهم تنیده شده‌اند، به شاگرد منتقل می‌کند. زمان‌بندی جملات، تأکید بر صداها و نوآنسِ درونی، همه و همه هم‌زمان جاری می‌شود.
6- همان‌گونه که آقای اردشیر کامکار به‌درستی گفتند: ردیف، تکنیک خاص خود را طلب می‌کند؛ یعنی جملاتِ پلی‌ریتمیک و تکیه‌های غنی، درهم‌آمیزی اوزانِ شعری و... همه و همه شیوه‌ی نوازندگی، انگشت‌گذاری و نوع آرشه‌گذاری نوازنده را معین می‌کند.
7- با آموزش ردیف در دلِ خود، مرکب‌نوازی (مُدُلاسیون) را، پیشاپیش در دستور آموزش قرار دهید؛ کافی است شما ذوق و خلاقیت داشته باشید تا صدها گونه‌ی دیگر را خلق کنید.
8- از همه مهم‌تر هیچ گوشه‌ای نیست که با نام معین و برای هدفی معین خلق نشده باشد و هیچ گوشه‌ای نیست که ساختار منحصر‌به‌فردِ خود را نداشته باشد و من بر این باورم اگر انسان جست‌وجوگر و نیازمند، به‌دنبالِ بیان اندیشه از طریقِ صوت و موسیقی نمی‌بود، این همه تنوعِ بیان و فرم‌های متنوعِ موسیقی خلق نمی‌شد.
9- تکرار در موسیقی از آن‌چنان اهمیتی برخوردار است که در خود ردیف هم، به ‌فراوانی دیده می‌شود؛ قطعاً این همه تکرار بی‌حکمت نخواهد بود. همه می‌دانند موسیقی‌دانان محلی اکثراً بیش از 20 یا 30 آهنگ نمی‌دانند، ولی آن‌ها را 50 سال تکرار می‌کنند و به همین دلیل است که در هر اجرا، روح و روان شنونده را تسخیر می‌کنند. خلاصه این‌که تکرارِ هر درسی، شما را از سطح به عمق می‌برد. پیشنهاد می‌شود به‌طور موازی شاگرد را در کنار آموزشِ شفاهی، به خواندن و نوشتنِ نت آموزش دهید. به‌هرحال در قرن بیست‌ویکم، موسیقی‌دانِ محروم از نت، مانند انسانی است که دستش از نعمت خواندن و نوشتن کوتاه است.
10- این‌جانب اطمینان دارم تا یک رِپِرتوآر (مجموعه مواد آموزشی) هم‌سنگ ردیف‌های ایرانی پیدا نکرده‌ایم و تا به راه‌کاری که بهتر از شیوه‌ی سینه‌به‌سینه دست نیافته‌ایم، بهتر است از این گنجینه‌ی گران‌بهای ردیف و شیوه‌ی آموزش آن خود را محروم نکنیم.
11- هنرجویان عزیز: گاه‌به‌گاه دل‌سردی و پشیمانی در هرکاری به‌سراغ انسان می‌آید، نگذارید به دلایل و توجیهات سطحی، دست‌تان از شعر و موسیقی که شما را به فرهنگ این سرزمین وصل می‌کند، کوتاه شود.

راوندی
خاطرات چگونگی شروع کمانچه‌نوازیِ هرکدام از استادان شنیدنی بود، ولی هرچه بود با ساز ویلن موسیقی را آغاز کردند و به ساز کمانچه ختم شد، ولی حکایت کمانچه‌نوازی من، حکایت پندآمیزی است که حیفم می‌آید به اختصار آن را برای شما ننویسم.                     
  گوشه‌ی اکبرخانی
من در ایستگاه راه‌آهنِ چم‌سنگر در ناحیه‌ی لرستان، در ساحل رودخانه‌ی سِزار که به سدِ دِز می‌ریزد، به‌دنیا آمدم و در سکوت کوهستان، با صدای اسب و رود و کبک و قطار بزرگ شدم. هر بهار، نوازندگان محلی برای عید مبارکی و گرفتن عیدی، به خانه‌های ما می‌آمدند. نمی‌دانم چه صدایی یا چه آهنگی از کمانچه‌نوازان در جان من رخنه کرد و امان از من برید که در سن 7-6‌سالگی با قوطی روغن‌نباتی و کمی پوست و دُم‌اسب و ساقه‌ی نی، کمانچه‌ای درست کردم؛ پنهانی و دور از چشم خانواده و مردم. در زیر شیروانی، آهنگ لُری «مریم مریم» را دست و پا شکسته یاد گرفتم. آن‌قدر پدر و مادرم از شنیدن صدا از این سازِ ابتدایی و پنجه‌های کودکی من به‌وجد آمدند که طعن و لعن مردم را به‌جان خریدند و من بی‌‌پرده، از پرده بُرون آمدم. به‌تدریج با چند آهنگ ساده‌ی لُری، اسبابِ از تنهایی بیرون‌آمدن و خشنودی اهالی 40-30نفره‌ی ایستگاه را فراهم می‌آوردم؛ به‌خصوص عصرها که دور هم جمع می‌شدند. آرزوی من داشتن کمانچه‌ی چوبی بود تا این‌که پس از گرفتن ششم ابتدایی، می‌بایستی برای دبیرستان به دورود می‌رفتم، من تعطیلیِ دو تابستان را شاگردی نجّاری کردم تا بالاخره کمانچه‌ای چوبی درست کردم. منبع آموزشی من متشکل از نغماتی بود که نوازندگان محلی در عروسی‌ها می‌خواندند یا مردم عشایرِ لُر و بختیاری اجرا می‌کردند.
یعنی آن‌چه می‌شنیدم، حفظ می‌شدم و آن را روی کمانچه پیاده و اجرا می‌کردم؛ به همین دلیل من همیشه موسیقیِ خود را مدیون عشایر نجیب لُر و بختیاری می‌دانم. متأسفانه کمانچه‌ام در دوران سپاه بهداشت با بقیه‌ی وسایلم در یک ساک گم شد. پس از سربازی، تکنسین داروخانه‌ی بیمارستان جیرفت شدم. یک روز به‌طور اتفاقی، یکی از همکاران داروخانه، آگهی کنکور موسیقی هنرهای زیبای دانشگاه تهران را دید و به من گفت بیا برو امتحان بده شاید قبول شدی.
روز موعود، کمانچه‌ای از بهارستان (فروشگاه بخشی)، برای سه روز امانت گرفتم. در وقت کنکور استادان «برومند» و دکتر «صفوت» امتحان ساز می‌گرفتند و وقتی دکتر صفوت گفت شکارچی با ساز کمانچه آمده، نورعلی‌خان با تعجب گفت چه عجب یکی با کمانچه آمد. من آن موقع منظور حرف‌شان را متوجه نشدم، ولی بعدها فهمیدم که به خاطر حکومت مطلق ویلن در عرصه‌ی موسیقیِ ایرانی، هرکس که قبل از من آمده بود با ساز ویلن کنکور داده بود و سپس با تشویق شادروانان نورعلی‌خان برومند و علی‌اصغر بهاری کمانچه‌نواز شدند. به‌هرحال از بخت خوش من، آن سال، هنرستانِ عالی تأسیس شد و دیپلم‌های هنرستان رفتند هنرستان عالی؛ من نفر بیست‌و‌نهم (آخرین نفر) در دانشگاه تهران قبول شدم. ترم اول را با زنده‌یاد «جلال ذوالفنون» گذراندم. برای نخستین‌بار ردیف را می‌شنیدم و از نام دروس تئوری موسیقی هیچ نمی‌دانستم. آن‌قدر گوشه‌ها برایم نامأنوس و غریبه بود که اگر استاد ذوالفنون اصرار نمی‌کردند دانشکده را رها کرده و رفته‌بودم دنبال کارم.
من ماندم و دنیایی مطلب که بایستی از صفر شروع می‌کردم؛ آن‌ هم در سطح دانشگاه. از ترم دوم به بعد، خوابگاه امیرآباد، در و دیوار دانشکده‌ی هنرهای زیبا، راهروها و سکّوهای ورودی، هم‌کلاسی‌های من و دانشجویان دانشکده‌های دیگر گواه‌اند که همه‌وقت و همه‌جا صدای کمانچه من می‌آمد و صدای تار زنده‌یاد «عطا جنگوک». انگار ما آمده بودیم تا انتقام عقب‌ماندگی دیار خود را از مرکزنشینان بگیریم. 4-3سال نکشید که همه‌ی گوشه‌های ردیف میرزا‌عبداله را از طریق نوار حفظ کردم و در سال 1355 نفر اول کمانچه‌نوازی نخستین آزمون باربد با داوری استادانِ زنده‌یاد: علی اکبرخان شهنازی، «علی تجویدی»، دکتر «مهدی فروغ»، دکتر داریوش صفوت و دکتر «مهدی بَرکِشلی» شدم. و جای بسی افتخار است که دبیری این جشنواره را «هوشنگ ابتهاج» (ه. الف. سایه) به‌عهده داشتند. این را نوشتم که بگویم ای کسانی که کمانچه می‌نوازید، باور کنید من نصف شما هم استعداد و پیشینه‌ی موسیقی دستگاهی را نداشتم. آن‌چه که دست مرا در دست موفقیت گذاشت و شما این‌گونه مرا می‌پذیرید و مورد مهر قرار می‌دهید، کار بود و کار، کار از سرِ عشق.
به نتیجه‌ی کار اصلاً فکر نمی‌کردم. نمی‌دانم چه دستی یا چه نیرویی در این راه پر‌نشیب‌و‌فراز، نگاهبان و راه‌بر من بود؛ ولی باور دارم همان دستی که احوال فصول را دگرگون می‌کند، همان دستی که گل و گیاه را می‌رویاند و می‌پژمرد، مرا هم مطابق میل مردمان سرزمینم پرورده است تا روزگاری که از نفس نیفتاده‌ام هم‌نفس و همراه شما بمانم.
با پوزش از پُر‌حرفی، حکایت کمانچه‌نوازیم را در همین‌جا متوقف می‌کنم تا در فرصتی دیگر، ادامه‌ی آن را با امید به این‌که اندکی برای خوانندگان آموزنده باشد، بنویسم.

راوندی
در پاسخ به این پرسش که چگونه به شاگردان خود درس می‌دهید، هر‌یک از استادان نکات ارزنده‌ای به‌زبان آوردند و صدها نکته‌ی باریک‌تر از مو در سینه‌ی خود نگاه داشتند. با امید به روزی که دست و اندیشه‌ای توانمند مثل درخت، ما را خوب تکان دهد و هرچه می‌دانیم را برای سرافرازی موسیقی این سرزمین بیرون بکشد و جمع کند. نگارنده خطاب به حضار گفتم: دوستان؛ ما هرچه بودیم، دیر یا زود، جای خود را به شما عزیزان خواهیم داد. من فقط تجربیات و پیشنهادات خود را در دوران حدود 40‌ساله‌ی تدریس به شرح زیر برای‌تان می‌گویم. گفتنی است به‌دلیل کمبود وقت در روز جلسه، فقط منتخبی از مباحث زیر خوانده شد:
گوشه‌ی عارفانه
1. استادان عزیز: از شاگردان بخواهید در دوران پُراهمیت مقدماتی، استاد خود را بی‌دلیل عوض نکنند.
2. من بر این باورم هیچ آزمونی برای انتخاب شاگرد جواب نمی‌دهد، اِلاّ این‌که هنرجو عملاً موسیقی را تجربه کند؛ لذا شاگرد را با هر استعدادی با موسیقی و ساز درآمیزید.
3. «ریلکه»، شاعر آلمانی، می‌گوید: «هنرمند مثل درخت می‌روید، ولی در روییدن شتاب نمی‌کند»؛ از این‌رو نه معلم و نه شاگرد نبایستی عجله کنند. پس برای موفقیت، همیشه صبور و پُرکار باشید.
4. مربیان عزیز، اگر شاگردی کم‌استعداد است، اعتماد‌به‌نفس او را که در عرصه‌های دیگر زندگی به آن نیاز دارد از بین نبرید. کاری کنید که با همان شوق و سلامتِ روحی و روانی که به کلاس آمده از کلاس برود؛ چرا که او در شغلی دیگر مثل خورشید خواهد درخشید.
5. سعی کنید با ظاهری آراسته و مرتب در کلاس حضور داشته باشید. من عقیده دارم شاگردان پس از مدتی به کل تغییر می‌کنند؛ مانند استاد خود لباس می‌پوشند، حرف می‌زنند، ساز می‌زنند و سرانجام دگرگون می‌شوند.
6. شاگردان در برابر استاد بایستی احساس امنیت کنند و با تکرار اشتباه، مطمئن باشند که استاد عصبانی نمی‌شود. با تأکید عرض می‌کنم نظر و نگاه پاک استاد وقتی شاگردِ خانم مقابلش نشسته باشد، هم سبب غنی‌تر‌شدن آموزش می‌شود و هم تقدّسِ کلاس و مکان آموزشی را چند‌برابر می‌کند.
7. شاگردان به‌سرعت حس می‌کنند که معلم با عشق و علاقه درس می‌دهد یا خیر. مطمئن باشید عشق مُسری است و شاگردان را هم گرفتار شوق، مهر و عشق می‌کند.
8. داشتن مجموعه‌ی «رِپِرتوآری» از دستگاه‌ها، ضربی‌ها، ترانه‌های محلی، از طریق سینه‌به‌سینه و نت، کلاس را پُربار و مربی را موفق خواهد کرد. به‌بیان دیگر هیچ‌کس دست خالی از کلاس بیرون نخواهد رفت.
9. مسايل و مشکلات فیزیکی، عصبی، ریتم، گوش و حافظه‌ی شاگرد را خوب و به‌موقع تشخیص دهید و به او کمک کنید تا از آموزش باز نماند و من باور دارم بسیاری از شاگردان که کلاس را ترک می‌کنند، از کم‌تجربگی و ناتوانی استاد است و نه ناتوانی شاگرد.
10. سعی کنید بر مسايلِ نظریِ دروسی که تدریس می‌کنید، آگاه باشید و مسايل تئوری را با کار عملی همراه کنید؛ به‌بیان دیگر، تئوریِ لازم را بگذارید در جای خودش با عمل درآمیزید.
11. سعی کنید دروس، از ساده به پیچیده و از سرعت کُند به تند، تدریس شوند. برای برخی از شاگردان باید بیش‌تر درس داد و برای برخی، درسِ زیاد یا سرعت تند، سَمّ است.
12. از شاگردان بخواهید دروس را حفظ باشند. بدان معنا که کسی که تمرین کند، درس‌ها را حفظ می‌شود و کسی که درس‌ها را حفظ باشد پیش‌رفت می‌کند و شوق آموختن در او روز‌به‌روز شعله‌ورتر می‌شود. بی‌شک، شاگردی که دستش خالی باشد، دل‌سرد می‌شود و کمانچه را رها می‌کند.
13. هرچند وقت یک‌بار درس‌هایی را برای شاگرد معین کنید تا خیلی رسمی، سرِکلاس برای کسانی که سرِکلاس هستند یا برای مربیِ خود کنسرت آموزشی بدهد. سعی کنید آن را ضبط کنید تا هم راجع‌به آن شرح دهید و هم یادگار بماند. باز هم از شاگردان بخواهید در خانه برای خانواده و مهمانان، حتماً ساز بنوازند. کسی که خود را پنهان کند و از اجرا دریغ کند، در هنگام اجراهای رسمی و جدی‌تر دچار مشکل خواهد شد.
14. با جرئت بنوازید تا شنونده را تسخیر کنید. کسی که با احتیاط و با ترس بنوازد، اضطراب و نگرانی را به شنونده منتقل می‌کند. بی‌شک چنین اجرایی ناموفق است و کسی از آن لذت نمی‌برد. از شاگردان بخواهید آرشیوی از موسیقی‌ای که می‌آموزند، تهیه کنند و هرروز گوش کنند. انسان تا اندیشه، گوش و ذهن خود را از موسیقی لبریز نکند، انگشتان او به دادش نخواهند رسید.
15. به شاگردان توصیه کنید پیوسته به صداها، سکوت‌ها و سکوت‌های بعد از خاتمه‌ی قطعات گوش کنند.
16. اگر سرعت قطعه بیش‌تر از سرعت ذهن باشد، شاگردان خطا خواهند کرد، از این‌رو سعی کنید ذهن‌تان جلوتر از انگشتان‌تان صدا را بشنوند و این را به یک عادت در دیگر کارهای زندگی بدل کنید.
17. شاگردانِ پیش‌رفته را به کپی‌کردن کارهای غیر از کلاس ترغیب کنید و هرگاه تشخیص دادید دیگر چیزی ندارید، به شاگرد درس بدهید. سنجیده آن را به کلاس‌های دیگر هدایت و معرفی کنید.
18. کنترل پیوسته‌ی دست راست و دست چپ، ریتم و صداها را در برنامه‌ی همیشگی خود بگذارید.
19. استادان عزیز: تا شما اُتوریته (اقتدار)، ادب و احترام، تسلط بر آموزش، رفتار و کردار نداشته باشید، هرگز از شاگردان خود انتظار ادب و نزاکت را نداشته باشید.
20. از شاگردان بخواهید در تمرین‌ها، اراده کنند بی‌خطا تمرین کنند.
21. سعی کنید برای شاگردانِ خود اندکی ساز بنوازید تا آن‌ها به شوق بیایند.
22. هرشاگرد یا هراستادی، مثل درختان جنگل، تا یک حدی قد می‌کشند و رشد می‌کنند؛ لذا ضمن این‌که سعی کنید از کار پیوسته برای پیش‌رفت غافل نمانید. از آن‌چه هستید راضی باشید و لذت ببرید.
23. در نهایت به شاگردان بگویید: پیش‌رفت و سعادت شما در تمرین همه‌روزه و پی‌گیری و منظم‌‌بودن در کلاس‌هاست. مربیان فقط هفته‌ای نیم‌ساعت یا یک‌ساعت با شما هستند. آن‌ها فقط راه را به شما نشان می‌دهند، این شما هستید که موفقیت خود را رقم می‌زنید و فرهنگ‌ساز این مرز‌و‌بوم می‌شوید.
24. «دوستان، استادان و هنرجویان عزیز!»، در عصر کنونی که شتاب پیش‌رفت علوم و انتشار خبرها و ارتباطات به‌شکل حیرت‌آوری رو به افزایش است و زندگی شهری، به‌خصوص در کشور ما پُر از ناهنجاری‌ها و بحران‌های اجتماعی گردیده است، به‌گمانم این شرایط مانند موریانه اعصاب و روان، خلاقیت، انسان‌گرایی و تعادلِ آدمیان را به‌شدت تهدید می‌کند. به همین دلیل پیشنهاد می‌شود کسانی که به فعالیت موسیقی مشغول‌اند، به نکات زیر در صورت تمایل، عمل کنند:
الف. یک رشته‌ی ورزش یوگا، شنا یا کوهنوردی را در زندگی خود برای همیشه جای بدهند.
ب. با یکی از شیوه‌های مِدیتِیشن که بهترین آن را من «وی پای سانا» می‌دانم، آشنا شوید و هر‌روز صبح و عصر و هروعده یک ساعت به آن عمل کنید.
پ. در تغذیه‌ی خود، دقت عمل بیش‌تری به خرج دهید تا انرژی‌ای که بدن برای هضم آنان استفاده می‌کند، برای ریلکسی، سلامتی و آرامش بدن به کار بَرَد و در نهایت به امکانی برای فراهم‌آمدن شوق و امید و خلاقیت‌تان بدل شود.
ت. از هرگونه محرکِ نوشیدنی، خوردنی و کشیدنی برای خلاق‌شدن جداً دوری کنید. اگر طعمِ به‌دست‌آوردنِ جرئت، جسارت، خلاقیت، ریلکسی و متمرکز‌بودن را از طریق سالم و طبیعی که در پیشنهادات بالا گفته شد بچشید، هرگز خود را در دام هیچ‌گونه محرکی نخواهید انداخت. اگر شما از نظر روحی و روانی آماده شوید که اجرای‌تان در صحنه، چه خوب و چه بد برای‌تان تفاوتی نکند، هرگز خود را گرفتار دام بلا نخواهید کرد. من دلم می‌خواهد شما سالم بمانید، سالم زندگی کنید، متوجه باشید موسیقی جزء کوچکی از زندگی است. نگذارید با غرق‌شدن مجرد در موسیقی، از زندگی غافل شوید. زندگی سالم و با‌نشاط، خالق موسیقی و همه‌چیز است. زندگی بیمارگونه حاصلش موسیقی بیمارگونه است.
برای این‌که از نظر ذهنی آماده‌تر شوید، مطالعه‌ی کتاب‌های زیر را پیشنهاد می‌کنم:
1.ذِن در هنر کمانگیری، نوشته‌ي اویگن هِریگل، ترجمه‌ی ع. پاشایی، انتشارات فراروان.
2.ذِن و موسیقی، نوشته‌ی فیلیپ تُشی سودو، ترجمه‌ی آرش آیتی، انتشارات کاروان.
3.چندنامه به شاعری جوان، نوشته‌ي راینر ماریا ریلکه، ترجمه‌ی دکتر پرویز ناتل خانلَری، انتشارات معین، فروردین 1353.
4.پیامبر و دیوانه، نوشته‌ي جِبران خلیل جِبران، ترجمه‌ی نجف دریابندری، نشر کارنامه.
5.شش درس برای ویلن، نوشته‌ي یهودی منوهین، ترجمه‌ی ساسان گلفر، انتشارات آرویج.
شاید قدری هضم مطالب برخی از کتاب‌ها سنگین باشد، ولی پیله کنید و چندین‌بار آنان را بخوانید و در زندگی عملی آن را به کار ببندید. در خاتمه، خطاب به حضار گفته شد: به‌قول معروف گل اُرکیده معلوم نیست کِی می‌شِکُفد، ولی دیر یا زود خواهد شکفت؛ همان‌طور که شما عزیزان شکفته‌اید.
گوشه‌ی ارکیده
پس از گفته‌های من، آقای منتظری سخن خود را با مخالفت با گل ارکیده‌ی من شروع کرد. وقتی پس از این‌که همه‌ی استادان مثل رنگین‌کمان، هریک به رنگی، اندکی کمانچه نواختند و من ساز آقای منتظری را پس از سال‌ها شنیدم، او را گل ارکیده‌ای دیدم که پیش چشمم گرچه دیر، ولی با‌احتیاط و زیبا شکفت.
گلریز
در این‌جا لازم است بگویم جای استادانِ کمانچه‌نواز سنتی («درویش‌رضا منظمی»، «رحمت‌اله بدیعی» و «کیهان کلهر») در این گردهمایی واقعاً خالی بود. هرکجا هستند دلشان شاد، تن‌شان سالم و کمانچه‌شان خوش‌نوا.
لازم می‌دانم جای کمانچه‌نوازان موسیقی محلی که اگر آنان در عین گم‌نامی نبودند، ما کمانچه‌نوازانِ بنامِ موسیقی سنتی، گم‌نام می‌ماندیم را در این گردهمایی خالی کنم. به‌خصوص جای دوست و هنرمند گرامی آقای «احمد محسن‌پور» از مازندران خالی است، گرچه خودش می‌داند جای او همیشه در قلب ایلیاتی من محفوظ است.

فرود
در پایان، باز هم خشنودی خود را از تشکیل این جلسه‌ی ارزنده و مفید ابراز می‌دارم و خدا را شکر به بهانه‌ی این جلسه، استادان شاخص کمانچه‌نوازی با مهر و اشتیاقِ فراوان، گِردهم آمدند و هریک به رنگی حرف زدند و کمانچه نواختند. اینجانب از طرف هفت استاد حاضر در جلسه، از حضار محترم و شنوندگان عزیز که با حضور خود، غِنا و اعتبار جلسه را چند‌برابر کردند، سپاس‌گزاری می‌کنم؛ از دوست و هنرمند عزیز شهرام صارمی، مسئولین و کارکنان فرهنگ‌سرای اندیشه و معاونت هنریِ سازمان فرهنگی ـ هنری شهرداری تهران که با حمایت و حضور خود به جلسه‌ رسمیت بیش‌تری بخشیدند، بسیار ممنون و سپاسگزارم.
و اما مسئولین محترم موسیقی و دوستان گرامیِ هنرمند:
اگر برگزاری این جلسات، به همه‌ی جوانبِ آموزشی و اجرای کمانچه‌نوازی نپردازد و اگر به یک جمع‌بندی قابل قبول نینجامد، مثل خیلی از کارها، نیمه‌تمام خواهد ماند و کم‌کم فراموش خواهد شد. از این‌رو از همه‌ی دست‌اندرکاران و متولیان موسیقی این مملکت، استدعا دارم هر‌کاری از دست‌شان برمی‌آید برای این ساز مهجور و رو به رشد که مالکیت و قیّومیت آن را کشورهای همسایه مثل ساز تار زیر زبان مزمزه می‌کنند، انجام دهند. اطمینان دارم اگر این جلسات تداوم داشته باشد، بهترین طریقی است که تجربیات گران‌بهای استادان که در این جلسه فرصت طرح و استخراج آنان نشد، بتوان شنید و موسیقی را بالنده‌تر کرد.

*این مطلب در شماره 145، مهر 1393،
ماهنامه‌ي هنر موسیقی نيز به چاپ رسیده است.

 

 

 

1 نظر

  • پیوند نظر برزو برزو پنج شنبه, 16 بهمن 1393 ساعت 12:54

    در این گزارش بایستی حداقل نامی از نوازنده بلامنازع کمانچه لری فرج علیپور هم برده می‌شد.
    حتمن استاد شکارچی اسم ایشان را از قلم انداخته است

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004