شما اینجا هستید: خانهگزارشیک روزبا«دیما»:من بازندگی درخرم‌آباد ودیدن طبیعتش روح زندگی رادرک کردم

یک روزبا«دیما»:من بازندگی درخرم‌آباد ودیدن طبیعتش روح زندگی رادرک کردم

سه شنبه, 28 آذر 1396 ساعت 10:54 شناسه خبر: 3138 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

«دیما» یک گردشگر اُکراینی است. او روز پنج‌شنبه (16 آذر ماه) ساعت هفت‌ونیم صبح به دفتر هفته‌نامه‌ي سیمره آمد. یکی از دوستان (آقای رضا آذربانی) که خود و خانواده‌اش را وقف گردشگران خارجی‌ای که به لرستان می‌آیند، کرده است، به من خبر داد که میزبان یک گردشگر اکراینی است. با دیما گفت‌و‌گوی مفصلی داشتم.

وی تا کنون به بیش از 30 کشور دنیا سفر کرده‌است. از جمله: چین، روسیه، مالزی، هندوستان، پاکستان، ترکیه، تاجیکستان، ویتنام، قزاقستان، قرقیزستان، لائوس، کامبوج، گرجستان، ارمنستان، ازبکستان، تایلند و .... جالب است دیما بیش‌تر این کشورها را با پای پیاده رفته. روزانه 15 تا 20 کیلومتر راه‌پیمایی داشته است. البته گاهی هم که خسته شده، کنار جاده ایستاده، سوار خودروهای شخصی‌ای که از مسیر جاده می‌گذشتند، می‌شده‌است.
برای ورود به ایران پنج سال انتظار کشیده است تا ویزا بگیرد. سفرش را از اکراین آغاز کرده و فرجامش نیز به این کشور ختم می‌شود. او به همراه آقای آذربانی سر ساعت مقرر وارد دفتر سیمره می‌شود. ساده است و بی‌پیرایه؛ همه‌ی دارایی‌اش یک کوله‌پشتی کوچک است که گذرنامه و مدارک شناسایی‌اش را در آن جا داده. خوش‌آمد می‌‌گویم و به جایگاه مصاحبه دعوتش می‌‌کنم. با او خوش و بش می‌کنم. سرحال به نظر می‌رسد؛ معلوم است که هوای لرستان با او سازگار بوده و میهمان‌نوازی لرها نمک‌گیرش کرده‌است.
ریشِ قرمزِ بلندی دارد که به داعشی‌های اروپایی می‌ماند. موی سرش را بافته و چونان زنان روستایی ایرانی در پشت سرش رها کرده. به‌رغم ظاهر داعشی‌اش، مردی است مهربان و دوست‌داشتنی. لیسانس ریاضی دارد.
از او می‌پرسم بیش از یک سال و نیم سفر به این همه کشور، دوری از وطن، رنج و سختی راه و ... به دنبال چیستی؟ از این سفر دور و دراز چه چیزی دست‌گیرت شده‌است؟ می‌گوید: هدف خاصی ندارد! اما مگر می‌شود؟ به هر روی دوباره می‌پرسم واقعاً هدف خاصی نداری؟! لبخندی می‌زند و پاسخ می‌دهد: از سفر و طبیعت لذت می‌برم.
گفتیم آقای دیما از یک سال و نیم پیش سفرش را بی‌وقفه آغاز کرده‌است. از لابه‌لای حرف‌هایش پی می‌برم که دو هدف عمده از سفر به کشورهای مختلف دارد: یکی آشنایی با فرهنگ و آداب مردم و دیگری لذت بردن از طبیعت آن‌ها. به دیگر سخن، طبیعت و مردم کلیدواژه‌ی اهداف سفر دیماست.
از هزینه‌ی سفرش می‌پرسم که چگونه تامین می‌کند؟ باز می‌خندد و می‌گوید: هزینه؟ پول؟! شما از پول صحبت می‌کنید؟ پولش مهم نیست زیرا تجربه‌ی سفرهایی از نوع سفر مرا ندارید. اگر مسافرت را شروع کنید و ذهنتان را باز کنید، پول مهم نیست. در برخی از کشورها کار کرده‌ام و بدین روی هزینه‌ی سفرم را تامین نموده‌ام. البته در بعضی جاها مجانی کار کرده‌ام و در برخی دیگر کشورها دست‌مزد اندکی برای گذران زندگی دریافت نموده‌ام. در واقع دیما هزینه‌ی سفرش را از کاری که در کشورهای مختلف می‌کرده، درمی‌آورده‌است.
سفری آمیخته با کار و تلاش حتماً لذت بخش است و این را می‌شود از چهره‌ی بشاش و لبخند‌های رضایت‌بخش او فهمید. این گردشگر سخت‌کوش اکراینی در اطراف ارومیه به کشاورزان کمک کرده و سیب چیده، در استانبولِ ترکیه گردو جمع‌آوری کرده‌است، در چین و تبریز انگلیسی و روسی تدریس کرده، در پاکستان در کاشت و برداشت برنج فعالیت داشته. در قزاقستان به دامداران کمک کرده، پشم گوسفندان را (چره)* کوتاه نموده! بابت انجام این کار روزانه ده دلار به او داده‌اند. در شهرصحنه‌ی کرمانشاه در ساخت تنبور هم‌کاری کرده و.... به دیگر سخن هم از این راه کسب درآمد کرده هم با شیوه‌ی زندگی و نوع معیشت مردم این کشورها آشنایی پیدا کرده‌است.
در حقیقت سفر دیما به‌رغم حرف خودش که هدف خاصی نداشته با هدف خاصی دنبال می‌شود. او می‌گوید: اگر من سفر را ادامه ندهم از زندگی اصلاً لذت نمی‌برم؛ یعنی زندگی برایم ارزشی ندارد. زندگی من به سفر گره خورده‌است. سفر به من انرژی مضاعفی می‌دهد. هرچه در طول سفر دیده‌ام برایم جالب بوده.
با تمام وجود می‌گوید: جالب‌ترین چیزی که در این سفرها دیده‌ام Hospitalidad هاسپیتالیتی (مهمان‌نوازی) ایرانیان بوده‌است. دیما سحرخیز است. پگاهان ساعت شش از خواب برمی‌خیزد و پیاده‌روی می‌کند. آقای آذربانی میزبان دیما نیز این چند روز را شش صبح بیدار شده، او را همراهی کرده‌است.
*پیش از سفرت به ایران در باره‌ی این کشور و مردمان آن‌، چه فکر می‌کردی و اکنون چطور؟ من در خانه تلویزیون ندارم زیرا اکثر رسانه‌ها دروغ‌گو هستند. اگر می‌خواهی حقیقت را ببینی باید خودت بروی و ببینی نه از زبان رسانه‌ها! تمام اطلاعات من از رسانه‌ها بود، رسانه‌ها واقعیت‌ها را وارونه جلوه می‌دهند!
*اکراینی‌ها درباره‌ی ایران چگونه فکر می‌کنند؟ وقتی سفرم را آغاز کردم و وارد تاجیکستان شدم تاجیک‌ها می‌‌گفتند به ازبکستان نروید چون تروریست هستند. تاجیک‌ها خیلی مهربان و خون‌گرم بودند. وقتی هم به ازبکستان رفتم مردم آن‌جا به طعنه می‌گفتند تاجیکستان بودی! و... رسانه‌های اروپا هم طوری جلوه داده‌اند که مردم ایران تروریست هستند در حالی که من این‌گونه ندیدم. مردم ایران قلب بزرگ و ذهن بازی دارند.
چه خاطره‌ی بدی از ایران داری؟ چیز منفی از ایران ندیدم.
اما تنها خاطره‌ی بد دیما این است که یک روز ساعت هشت صبح به مخمل‌کوه می‌رود نیروهای امنیتی او را می‌بینند و به او تذکر می‌دهند که کیستی و از کجا آمده‌ای؟ و بعد که می‌فهمند که گردشگر است و با ویزای قانونی آمده، از او پوزش می‌خواهند و رهایش می‌کنند. او می‌گوید که باید از نیروهای امنیتی خودتان سپاس‌گزاری کنید زیرا امنیت شما را این‌گونه فراهم کرده‌اند؛ در آسایش و آرامش زندگی می‌کنید. 
درباره‌ی سیاست از او می‌پرسم، دیما ترجیح می‌دهد دراین خصوص حرفی نزند زیرا به گفته‌ی خودش سیاست را اصلاً دوست ندارد بنابراین نمی‌خواهد وارد این موضوع بشود.
دیما دو ماه است که در ایران به سر می‌برد؛ از این دو ماه شش روز میهمان خرم‌آباد بوده. میهمان‌نوازی را یکی از ویژگی‌های شاخص مردم ایران می‌داند که نظیرش را در هیچ کشوری ندیده‌است. از خرم‌آباد و زیبایی‌های آن بسیار لذت برده، قرار است روز جمعه (17 آذر) به خوزستان برود.
*به نظر شما چه موانعی سر راه گردشگری ایران به‌خصوص خرم‌آباد وجود داشت که باید به مسئولان گوش زد بشود و چه زیبایی‌های در این کشور دیدید که بخواهید آن را به سایر دوستانتان معرفی کنید؟
مردم باید توسعه پیداکنند و به سطحی از آگاهی برسند مثلاً در خیابان آشغال نریزند.مردم توسعه‌یافته، دولت توسعه یافته را خلق می‌کنند.
دیما در طول مدتی که در خرم‌آباد بوده هرگاه در خیابان یا طبیعت آشغال می‌دیده، آن‌ها را جمع‌آوری کرده درون سطل زباله می‌ریخته است!
او می‌گوید: ما همان‌طور که خانه‌ی خود را تمیزنگه می‌داریم باید محیط اطرافمان را نیز پاکیزه نگه داریم چون آن هم جزیی از خانه‌ی ‌ماست.
من در هر شهری دو یا سه روز فقط اقامت داشتم؛ اما وقتی وارد خرم‌آباد شدم و با خانواده‌ی آقای آذربانی آشنا شدم اقامتم شش روز طول کشید، زیرا ارتباط خوبی با آن‌ها برقرار کردم و احساس کردم خیلی به‌هم نزدیک هستیم. ایشان در مهمان‌نوازی نمونه هستند. هم‌چنین آقایان دکترطغیانی و حسینی عالی بودند. من با زندگی در خرم‌آباد و دیدن طبیعتش روح زندگی را درک کردم.
در مجموعه اهل روزنامه و رسانه نیستم. برنامه‌ام این است که برای بار دوم با دوست اکراینی‌ام به ایران بیاییم و یک مسیر هزار کیلومتری را بدویم فقط به این دلیل که نه تنها به مردم اکراین بلکه به همه‌ی مردم اروپا نشان بدهیم ایران محل امنی است برای گردشگری و زندگی.
دیما را برای صرف صبحانه به یک قهوه‌خانه‌ی قدیمی و سنتی در همسایگی سیمره دعوت می‌کنیم.  دیما از دیدن فضای کوچک قهوه‌خانه لذت می‌برد.
می‌پرسم چه میل دارد؟ او عدسی را دوست دارد. سه کاسه عدسی سفارش می‌دهیم؛ چند عکس یادگاری با میهمانان در قهوه‌خانه می‌گیریم و بدرود می‌گویم.

 

 

 

 

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004