شما اینجا هستید: خانهگزارشلوح فشرده‌ی دردهای جامعه در یک عبور

لوح فشرده‌ی دردهای جامعه در یک عبور

دوشنبه, 19 شهریور 1397 ساعت 09:26 شناسه خبر: 3827 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

روزهای پایانی مرداد ماه است؛ مقصد مصلی الغدیر خرم‌آباد و رسیدن به نماز جمعه است به روال همیشگی کمی مانده تا مصلی سرعت حرکت را آهسته‌تر کرده‌ام تا مسیر را و حال و هوای آن‌هایی را که به نماز می‌روند، بیش‌تر درک کنم؛ اما گاه حاشیه‌ها تامل برانگیرتر از متن می‌شوند.


گاه حاشیه‌ها حکایت از دردهای زیرپوستی دارند که زخم‌گونه سرباز کرده‌اند و در مقابل چشم رخ نمایی می‌کنند با تمام رنج و تلخی که در ذات خود دارند.
زمانی در فاصله‌ی چندمتری تا ورودی مصلی بساط کتاب‌فروشی به‌چشم می‌خورد و کمی آن‌طرف‌تر بساط فروش عطرهای روغنی ارزان قیمت به راه بود که از آن‌ها هم مدتی است دیگر خبری نیست؟!
از ابتدای فضای سبز نرسیده به خیابان شورا  تا ورودی مصلی از همان ابتدای مسیر انتخابی برای کم کردن سرعت، پیرمرد سال‌خورده‌ای نقش بر زمین شده است و چند نفری تلاش دارند او را از زمین بلند کنند که البته قدرت‌شان کم‌تر از هیکل تنومند اوست؛ آفتاب مرداد سوزان‌تر از حد معمول است و او نقش بر کف داغ خیابان شده است. تقریبا کسی بربالین پیرمرد نیست و هم‌چنان درازکش بر کف یپاده‌رو حاشیه فضای سبز منتهی به مصلی افتاده است.
پیرمرد هنوز بی‌هوش نشده و هوشیاری‌اش را می‌توان مشاهده کرد کمی آن‌طرف‌تر از پیرمرد، دو مرد جوان هستند که یکی از آن‌ها می‌گوید:« زنگ زده‌اند اورژانس الان می‌رسد! البته خدا کند که برسد!»
دوران کهن‌سالی در انتظار همه‌ی ماست؛ هیچ به حمایت‌ها و مراقبت‌هایی که در انتظار این جمعیت میان‌سال فعلی که زاده‌ی دهه‌ی 60 و بعد از انقلاب هستند، شده‌است؟! اصلا وقعی بر این نهاده می شود که این هرم جمعیتی متورم شده معروف به دهه شصتی که کودکی و نوجوانی و جوانی‌شان همراه با بحران بوده‌است سالمندی‌شان بحرانی دیگر خواهد بود و می‌طلبد آینده‌نگری هدفمندتری برای آن‌ها صورت گیرد. همان قسمت متورم شده هرم جمعیتی ایران که قربانی سیاست ازدیاد موالید شد در جوانی قربانی سیاست دیگری با عنوان تک‌فرزندی و البته روزگار پرآشوب نیز مزید بر این سیاست شد و خود که زاده‌ی ازدحام بود تنهایی را ناخواسته سرنوشت خود و فرزندانشان کردند.
از پیرمرد نقش بر زمین عبور می‌کنم و در فاصله‌ی کم‌تر از 20 متر مرد میان‌سالی روی دوزانو بر زمین نشسته است و در حالی که هز از گاهی انگار چرتش می‌گیرد و می‌رود تا با سر به زمین بخورد فندکی را که در دست دارد، زیر چیزی که در کف دستانش نهان دارد می‌گیرد و سر از زمین بر می‌دارد و دوباره تکرار می‌کند.
در فاصله‌ی چند متریش قرار دارم، بر می‌گردد و نگاه خالی از هر چیزی می‌اندازد و فندکش را در دست می‌فشارد سر و روی ظاهری او نزارتر از آن است که بتواند روی پاهایش بایستد و یا قصد حرکت اضافه‌تر از آن‌چه را که حکایتش رفت، داشته باشد اما نفس دیدن چنین صحنه‌ای در سطح شهر و جای عمومی آن‌قدر احساس عدم امنیت و هراس می‌دهد که درنگ بیش‌تر را صلاح نمی‌دانی...
از او می‌گذرم و در فاصله‌ی کمی بالاتر از آن مرد حدود 50 ساله‌ای در حالی‌که ظاهرا قدرت کلام ندارد و با حرکات دست می‌خواهد با تو صحبت کند به کتابچه‌ی کوچک قرآنی که در دست دارد و یک پارچه سبز بقچه مانند به همان اندازه که بر سر آن کتابچه قرار درد اشاره می‌کند.
انگار برای این‌که تو را متوجه منظورش که لابد خرید آن کتابچه است سعی می‌کند نزدیک‌ترت آید، بی‌توجهی مدنی ناخواسته سرعتت را بیش‌تر می‌کند تا از او نیز بگریزی و برای اطمینان از نزدیک نشدنش شیشه‌ی اتومبیل را هم بالا ببری.
از او می‌گذرم و کمی آن‌طرف‌تر که تقریباً می‌شود در بزرگ مصلی که وردی مردان است دو زن که بچه‌های شیرخوار خود را بر سینه دارند کف خیابان نشسته‌اند و دستانشان به تقاضای کمک دراز کرده‌اند و صورت آن بچه های معصوم‌شان را به آفتاب رو به بالا گرفته‌اند تا شاید دیدن چهره‌های رنجور آن‌ها مددی کرد.
حالا دیگر بعد از این خان‌های نفس‌گیر تقریباً به ورودی مصلی که با عنوان ورودی خواهران مجزا شده رسیده‌ام و در پناهی در داخل ورودی؛ زن تقریبا جوانی بادختر خردسالش ایستاده و گردن‌بندهای دست‌سازی را در دست دارد و دختر خرسالش دسته‌بندی رنگ‌های آن‌ها را مرتب می‌کند.
زن جوان می‌گوید:« کار دست است و خودش درست می‌کند و از راه‌کارهای دستی‌اش گذران زندگی می کند.» بعد از عبور از آنچه که حکایتش رفت دیدن این صحنه برایت به مانند ساحل آرامشی بود که دوست داری تمام گردن‌بندهای مادر و دختر خردسال را بخری که دست خالی به خانه بازنگردند.
مادر و دختری که لب مرز رسیدن به همان آسیب‌های فشرده و انباشت شده در جامعه هستند که با عبوری گذرا از کوچه پس کوچه‌ها و خیابان‌ها هویدا هستند و از در و دیوار شهر بالا رفته‌اند و آنچه زمانی دردهای زیرپوستی بودند دیگر گنجایشی در نهان‌خانه‌ها ندارند و تلخ تلخ رخ نمایانده‌اند. وارد مصلی می‌شوی، میزهای شمیم خدمت به روال همیشه برپاست شمیمی که ظاهرا بردی قوی نداشته تا به سطح شهر سرایت کند حالا دیگر خطبه‌ی دوم نماز آغاز شده است و از ورای بلندگوها  شنیده می‌شود؛ کودکان یمنی که توسط آمریکا و اسرائیل در مقابل چشمان کور مدافعان حقوق بشر کشته می‌شوند جنایتی نابخشودنی است...

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004