شما اینجا هستید: خانهگزارشنکوداشت «مهتاب دختر عزیز!

نکوداشت «مهتاب دختر عزیز!

چهارشنبه, 15 اسفند 1397 ساعت 12:15 شناسه خبر: 4277 2 نظرها
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
نکوداشت «مهتاب دختر عزیز! seymare

اشاره: نهم اسفند ماه در سالن شهید آوینی ارشاد لرستان طی آیینی نکوداشت مهتاب بازوند، شاعر معاصر لرستانی برگزار شد. آن‌چه می‌خوانید متن سخن‌رانی  علی‌زیودار در این آیین است:

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام می‌کنم به همه‌ی شما 

امروز روز نکوداشت سه چیز است؛ 

ـ یکی نکوداشت شعر است.

ـ یکی نکوداشت مقام زن است. 

ـ و یکی نکوداشت «مهتاب دختر عزیز» است. 

و نکوداشت این هر سه، کاری ارجمند و بایسته است.

اما چرا نکوداشت شعر در لرستان مهم است؟

برای اینکه شعر در جسم و جان ماست. شعر این‌جا در بطن زندگی شکل می‌گیرد. در این خاک و در این دیار از لالاییِ تولد تا مویه‌ی مرگ، زندگی و شعر توأمان خلق می‌شوند.

و زنان در این میان نقشی گران بر عهده داشته‌اند. لالایی را آن‌ها خلق کرده‌اند. «سیت بیارم» مال آن‌هاست، «ژیره بِختِم، ژیره کوفتم» مال آن‌هاست. آن‌ها هستند که حتا در گوش گاوشان آواز می‌خوانند و با شعر از او شیر می‌گیرند. آن‌ها هستند که با مشک‌شان راز می‌گویند تا از این چرخه‌ی زندگی، بهره‌ی بیش‌تر برای خانواده بگیرند. و... به جرئت می‌توان گفت که ستون اصلی ادبیات عامه‌ی لرستان، زن‌های گم‌نامِ این دیار هستند.

اما زنان ما به همین مقدار از شعرِ زندگی بسنده نکرده‌اند. آن‌ها در عرصه‌ی شعرِ رسمی هم قد برافراشته‌اند و صاحبِ نام شده‌اند. یکی از این نام‌ها «مهتاب بازوند» است، «مهتاب دختر عزیز» که حالا دیگر خودش هویتی مستقل و شاخص دارد. او از ژن خوب بر آمده است. او دختر «عزیز» ماست. دختر کوه است مهتاب. 

مهتاب را از دوران کودکی‌اش می‌شناسم. از پله‌های سنگی علی‌آباد و از جلسات انجمن ادبی خانه‌ی فرهنگ در دهه‌ی هفتاد، سال به سال شاهد شکوفا شدنش بوده‌ام. مهتاب از همان موقع هم سر پرشور و دل بزرگی داشت. میل به پرواز را از کلماتِ پر احساس همان روزهایش هم می‌شد دید:

من ماندم و شب‌های بغض‌آلود و طوفانی

سرشارم از اندوه رستاخیز عریانی ...

یا شمس! می‌خواهم که امشب بر دمی در من

باشد که ذرات جهانم را برقصانی

و اما بعد

  اگر بخواهیم سیر رشد هر شاعری را در شعرش جست‌وجو کنیم، باید کیفیّت حضور «منِ» او را در آثارش مورد بررسی قرار دهیم. دفتر «گنجشک‌ها ...» که ده سال پیش منتشر شده گزیده‌ی شعرهای دهه‌ی هفتاد و هشتاد بانو مهتاب بازوند است. بنابراین بررسی این مجموعه به ما این فرصت را می‌دهد که سیر رشد منِ او را به تماشا بنشینیم. «من» در این شعرها با سیری کاملاً طبیعی رشد می‌کند و این رشد متوقف نمی‌شود. 

من در این شعرها گاهی «منِ شخصی» شاعر است:

تا روی دریا قایقی دیگر بیندازم

دیگر نباید هیچ‌جا لنگر بیندازم

هر بی سر و پایی به این متروکه می‌آید

باید به روزن‌های قلبم در بیندازم ...

یا در این غزل که ردّ منِ شخصی شاعر در آن پیداست: 

ای من! من لگد شده‌ی بی‌برادرم!

یادم نمانده بود، به یادت بیاورم

یک زن درون صفحه‌ی تنهایی من است؛

یک زن، شبیه دورترین روز مادرم ...

نفرین شعر، دامن روح مرا گرفت؛

بختک نشست بر سر تقدیر لاغرم ...

البته باید اذعان کنم که تقریباً همه‌ی شاعران غلَیان شعر را از کودکی با خود داشته‌اند و بدیهی است که شعرهای آغازین، عمدتاً «حدیث نفس» هستند و منِ شخصی شاعر در آنها بسیار پررنگ است. این منِ شخصی در مرتبه‌ی بعدی جای خود را به «منِ شاعرانه»ی شاعر می‌دهد. یعنی دیگر منِ شخصی نیست بلکه منِ یک شاعر است که خودنمایی می‌کند:

چه روزگار قشنگی! سوار آمده بود.

برای بردنم از این دیار آمده بود.

چنان وزید که پاییز عقب‌نشینی کرد؛

چنان دمید، که گویی بهار آمده بود!

زخواب و خلسه‌ی رویایی‌ام بلند شدم؛

نه روزگار قشنگی، نه یار آمده بود.

یا در این نمونه که باز هم منِ شاعرانه‌ی اوست که در شعر حضور پر رنگ دارد:

نه امیدی‌ست به افسانه‌ی دریا شدنم

نه دلی مانده که یکباره به دریا بزنم

مثل متروکه‌ی نفرینی دور افتاده

دیرگاهی است که در حال فرو ریختنم ...

آه از آن لحظه که در یاد تو پرواز کنم!

آه از آن لحظه‌ی با عشق در آمیختنم ...

شاعر در همین مسیر و با همین استمرار رشد می‌کند و منِ  او آرام آرام به رگه‌هایی از خلاصی و رهایی از دست خودش دست می‌یابد. منِ او به رگه‌هایی از معدن فرزانگی می‌رسد. گویی شاعر دریافته است که؛

من، توی چارچوب جهان جا نمی‌شود

کاری بکن، که بشکند این مستطیل را

و پی می‌برد که باید این من، چارچوب منِ شخصی، منِ زنانه، منِ شاعر را بشکند محو شود، رها شود، سرخوشانه از قاب خودش بیرون بزند:

گذشته سرخوشی‌ام از شراب‌ها بیرون

کمی وزیده‌ام از آفتاب‌ها بیرون

و جای خود را به یک «تو» بدهد:

تو در تمام جهان منتشر شدی ای دوست!

زده‌ست عکس تو از لای قاب‌ها بیرون

این من، در روند تعالی خویش به جایگاهِ یک منِ عاشق ارتقا می‌یابد:

آقا سلام! شاه خراسان، غریب عشق

تو شوق سبز بال و پری یا رقیب عشق؟

دنبال تحول، تحول حال است:

حوّل! ـ تو را به این همه امید ـ حالنا!

حوّل! تو را به معجزه‌های عجیب عشق

و این من، در یک پوست‌اندازی تمام، تبدیل به «ما» می‌شود:

امروز آمدیم که شاید روا کنی؛

دل‌های پابرهنه‌یمان را نصیب عشق!

اما «ما» هم، در بطن خودش یک «منِ» نهفته دارد و شاعر، در این پله نیز توقف نمی‌کند و این «ما» را هم فرو می‌گذارد و یک «او» یک اوی آرمانی، جای آن را می‌گیرد، و مفاهیمِ توسعه‌یافته و فراشخصی در شعر حلول می‌کنند و این‌جاست که شاعر دیگر آن شاعر پیشین نیست. دیگر حدیث نفس نمی‌گوید و از خویش در گذشته است:

جایی که صدا باشد و آواز، رهایی است

جایی که صدای نی و آوای جدایی است

نه اهل زمان است، نه از اهل زمین است

این هستیِ پنهان شده در نور، کجایی است؟

تابیده در آیینه‌ی سی‌پاره‌ی عطار

کشکول پر از زمزمه‌ی شیخ بهایی است

و می‌بینیم که این رهایی از من، حتی در وزن شعر، موسیقی شعر، کلمات و مفاهیم حاضر در شعر هم کاملاً مشخص است. اما شاعر از این هم عبور می‌کند. از دغدغه‌های شخصی که از آن «من» ماست می‌گذرد. و وقتی بلندترین مفاهیم انسانی و آرمان‌های بشری یعنی موعود را به‌عنوان موضوع شعرش بر می‌گزیند، حتا زبان شعرش متحول می‌شود و شعری پخته با رعایتِ تمامِ الزامات این ساحت می‌سراید؛ 

ـ وزن را حماسی و مطنطن بر می‌گزیند!

ـ واژه‌هایی از این جنس را، در دایره‌ی این مفهوم به‌کار می‌گیرد!

ـ و چنان رجز می‌خواند که هرگز «منِ» شخصی‌اش در آن نمود ندارد!

و این‌جاست که غزل- حماسه‌ای عاشقانه خلق می‌شود. عاشقانه‌ای فراتر از همه‌ی من‌های این عالم.  و دیگر فقط اوست:

عالی‌ترین حماسه‌ی منظوم کائنات!

روح بزرگ سوره‌ی تکویر و نازعات!

بت‌های کعبه بار دگر صف کشیده‌اند؛

از فتنه‌ی فریب هبل تا فریب لات

یا رود رود، داغ تو را گریه می‌کنم،

یا واحه‌واحه می‌روم از نیل تا فرات...

اینک؛ به پاس یاری آن بیکران سرخ

ای نخل‌های ماریه «قد قامت الصلوة»

به احترامش... !

از همه‌ی کسانی که برای برپایی این نکوداشت تلاش کرده‌اند تشکر می‌کنم. کمک کنیم تا این گنجشک زخمی دوباره پرواز کند

هر چند امشب واژه‌هایش سخت بیمارند؛

گنجشک‌ها فردا برایش حرف‌ها دارند

او می‌فروشد نغمه‌ی گنجشک‌هایش را

تنها به آنانی که دردش را خریدارند                

    والسلام/ 9 اسفند 1397

 

 

 

 

 

2 نظرها

  • پیوند نظر  امین صفری بیرانوند امین صفری بیرانوند شنبه, 18 اسفند 1397 ساعت 18:18

    درود بر عزیز بیرانوند و فرزند توانا و شاعرش مهتاب بیرانوند
    من هم لکم با افتخار زنده باد لکستان

  • پیوند نظر  فهیمه بسطامی فهیمه بسطامی چهارشنبه, 15 اسفند 1397 ساعت 17:41

    زنده باد این شاعر لک تبار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004