شما اینجا هستید: خانهگزارشانتصاب‌ های به‌ جا و شایسته!

انتصاب‌ های به‌ جا و شایسته!

سه شنبه, 01 بهمن 1392 ساعت 14:59 شناسه خبر: 502 6 نظرها
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
حشمت‌اله آزادبخت حشمت‌اله آزادبخت سیمره

 برادر... انتصاب به‌جا و شایسته‌ی شما را ...تبریک می‌گوییم.
کسی نیست که در شهر و استان من زندگی کند و برای هزاربار هم که شده چشمش به  گل روی این عبارت نخورده باشد. عبارت‌هایی هم‌قلو و کلیشه‌ای یعنی هم‌متن که انگار تنها جای اسم رئیس‌های منتصب شایسته‌اش تنها وجه تمایز آن‌هاست.

به محض این‌که نماینده‌ای از پله‌های دوش مردم بالا رفته و در برج مجلس جلوس کرد بازار داغ عزل‌ها و انتصاب‌ها شروع می‌شود و به تبع آن بنرهای تبریک انتصاب بر پیشانی کج‌وکوله‌ی میدان‌ها بسته می‌شود. با این حساب تا این‌جای کار شما را راضی می‌کنم که باید نام انتصابات را جای‌گزین واژه‌ی انتخابات کرد و امیدواریم آن‌را به خوبی و خوشی پاس بدارید. و تا این‌جا باید قبول کرد که وقتی این همه انتصاب به‌جا و شایسته در شهرکوچکی مثل کوهدشت اتفاق می‌افتد با یک حساب ته‌انگشتی دست بارومان می‌آید که شهر بسیار خوب و شیک‌وپیک و تیکی داریم چون رؤسای منتصب، چشم بد کور هر چهارسال یک‌بار صندلی‌های بدل شده‌ی مسئولیت آبادانی‌اش را با شایستگی تمام، سفت بغل می‌کنند.
حالا دراین بازی نوشتاری، شهر را  تکه تکه کرده و هر تکه را با حوصله به بررسی می‌نشینیم:
چندسال از انتصاب بنرهای بیست‌متری بر پیشانی میدان‌های پنج‌متری شهر می‌گذرد و کودک اشتغال آن ماشالله چشم کور از تعجب وارفته، جز صفرهای گنده نمره‌ی دیگری نگرفته و اگر کار مکتب شایسته‌سالاری‌ها به همین منوال پیش برود بدون شک برای همیشه ترک تحصیل خواهد کرد. تکه‌ی دیگری را که بنده بااجازه به دندان بررسی گرفته‌ام مربوط می‌شود به میدان‌‌های کارگری پایتخت که هزارماشاالله اگر به هرکدام از میدان‌های کارگری‌اش سری بزنید محال است صدای "هوره"‌های دلتنگی برادران تحصیل کرده‌ی پژمرده‌امان را نشنوید که هرکدام پای دیوارهای بزرگ "سعادت‌آباد"های اندوه  کمر دل‌خوشی خم کرده‌اند. حالا شما دست تحمل بر چشم‌های‌تان گذاشته و مقداری پنبه در گوش‌های توجه بتپانید تا من سری به وضعیت بهداشت و درمان این شهر بزنم و نبینید و نشنوید که  تنها بیمارستانش با نبود امکانات و پزشکان جراح متخصص به بیمارسِتان بزرگی تبدیل شده است که بیماران سهل‌العلاج خود را پس نمی‌دهد. محل درمانی که پر از درهای سر به آه، هر روز قربانی‌های تیغ ندانم‌کاری به شانه‌های خون‌ریز ضحاکِ مرگ  روانه می‌کند. یک تصادفی پس از پنج‌ساعت بر تخت انتظار، به علت له‌شدگی ریه جان می‌دهد تنها به این دلیل که در اتاقِ سبزِ عملِ شهرش کسی نبود تا به تیغ‌های تخصص‌اش بسپارد. دو کودک به دلیل خوردن مشتی پف‌فیل سم‌آلود در رعشه‌های تند بازوهای پدر جان دادند و...
بد نیست دست از چشم‌ها برداشته تا برای تفرج و سرگرمی هم که شده با هم به دشت‌ها ی کوهدشت سری بزنیم تا هوای تحملی عوض کنیم. البته شرمنده اگر سایه‌ی درختی نمانده تا دغدغه‌های روزانه را کنارشان جا بگذارید. تا چشم کار می‌کند بیابان است و آسوهایی بدون درخت. بیابان‌ها و مراتعی که روزگاری جای بازی باد بود و شاخه‌های ستبر عاشقی اما به یمن انتصاب مسئولان امر شایسته، تمام قبیله‌اشان از دم تیغ بی‌رحم تبرها و گاوآهن‌های زیاده‌خواهی  گذشت تا این گوشه‌ی فراموش شده‌ی دنیا را به برهوتی بی‌سایه و بی باران بدل کند. کمی از مراتع زخمی باید بالا رفت تا به نقاشی‌های دوازده‌هزارساله‌ای برسیم که در گوشه‌ای از یک کوهستان متروک، بر گورستان سینه‌ی شکسته‌ی یک صخره، سال‌هاست زیر باد و بوران وعده‌های بی‌عمل مسئولان امرشان محو‌تر و محوتر می‌شوند و می‌روند تا برای چندسال آینده این دیار را به سرزمینی بی‌تاریخ تبدیل کنند.
میرملاس را بالا می‌رویم و کوه‌های پشت سرش را یکی‌یکی جا می‌گذاریم تا به تنگه‌ای برسیم که قرار بود رودخانه‌ی پرآبش پس از عبور از رگِ تونل‌های وعده‌ی نمایندگان توانمندمان به دشت‌های بی‌جان کوهدشت سرازیر شود.
دشت تشنه‌ای که ده‌سال است در زنجیر دیو خشک‌سالی گرفتار آمده و کسی هوار بی‌رمق گلوی سوخته‌ی سبزه‌های کوچک گندمش را نمی‌شنود. دشتی که روزگاری آن را انبار غله‌ی لرستان می‌نامیدند.
شاعران گرسنه و شعرهای خاک‌خورده و تیک‌‌تاک بمب‌های بی‌ساعت تبعیض و خودکشی‌های پی‌در‌پی " برنجی " و...اش را بی‌خیال می‌شویم و مارکوپولوی پاها را به شهر باز می‌گردانیم تا ببینیم که مغازه‌داران خیابان... چگونه نقل‌های سیاه و سفید نابودی و نامردی را آزادانه در مشت جوان‌ها می‌فشارند. جوان‌ها و نوجوان‌هایی که از مکتب قلیانی‌ها برخاسته و با شانه‌های بادبرده مقابل زندگی شاخ‌وشانه‌ی مرگ کشیده‌اند و ...
فضاهای بی‌فضای سبز و چاله‌چوله‌های معابر را دیگر به تکرار شیون نمی‌نشینم که قصه‌ای است گوش‌آزار و روایتش زهر مکرری است بیهوده...
اگر چه هنوز تکه‌های بسیاری از این شهر ناگفته باقی می‌ماند اما روایت تمامِ حکایتِ تلخ آن گوشه‌ی دنج حوصله‌ای می‌خواهد و دستمال سمج صبری تا دردهای بزرگش را طاقت بیاوری اما آن‌چه به عنوان نتیجه‌ی این بررسی‌ها برجای می‌ماند این‌که حالا می‌دانیم که واقعاً و انصافاً انتصاب‌های رؤسای عزیز ما هم به‌جا است و هم شایسته چرا که شهر هنوز به‌جا یعنی درجاست و شایسته‌ی این جابه‌جایی‌ها و درجایی‌ها چرا که چیزی جز محصول انتخاب‌های کورکورانه‌ی شهروندانش نیست که ما باشیم ....

6 نظرها

  • پیوند نظر اساره اساره جمعه, 02 اسفند 1392 ساعت 15:10

    بنر های شایسته پیشکش وجود لایقشان...
    این عکس های تلمبار بر پیشانی سیاه شهر مرا به اغما کشانده!!!هر بار که به وطنم کوهدشت می سرم ته دلم می لرزد این همه آدم با هم زبانم کر چه اتفاقی افتاده سومشان است یا چهل ؟؟؟اشکم در می آید و بعد از لختی خراشیدن گوگل ذهنم کانکت میشود که هان ای دل عبرت بین!!ببخشید ای دل تعظیم کن!!

  • پیوند نظر  سورنا احمدی سورنا احمدی شنبه, 19 بهمن 1392 ساعت 23:10

    سلام آقای آزادبخت نشکر از انتقاد هایت ، کیه که گوش بده جنگیدن و انتقاد از کسانی که انتقاد پذیر نیستن بی فایده است . تجربه این را به ما میگه بشین فکر خودت باش...............پیروز باشی و سربلند

  • پیوند نظر  علی علی جمعه, 18 بهمن 1392 ساعت 17:42

    سلام جناب دکتر رستمی ، چرا کامنت بنده را منتشر نمیکنید؟ نکنه نویسندگان شما هم خط قرمزهای شما هستن که انتقاد را برنمی تابید؟
    سیمره: سلام! ببخشید کدام کامنت؟

  • پیوند نظر   دهاتی دهاتی پنج شنبه, 17 بهمن 1392 ساعت 22:13

    "حالا می‌دانیم که واقعاً و انصافاً انتصاب‌های رؤسای عزیز ما هم به‌جا است و هم شایسته چرا که شهر هنوز به‌جا یعنی درجاست و شایسته‌ی این جابه‌جایی‌ها و درجایی‌ها چرا که چیزی جز محصول انتخاب‌های کورکورانه‌ی شهروندانش نیست که ما باشیم" در این وامصیبتایی که ما گرفتار آن هستیم همه ما مقصریم و شما که رسانه ای در اختیار دارید بیشتر. چونکه میدانیم در این انتخاب نابجا و ناشایسته نقش داشته ای!!!؟؟
    قلم توانایتان تسلی بخش دردهای خود ساخته و بی درمان شهرمان. ارادتمند شما دانشجوی دکتری دانشگاه خوارزمی تهران

  • پیوند نظر  امنه رضایی امنه رضایی جمعه, 11 بهمن 1392 ساعت 12:46

    ممنون از قلم زیبایت که دلنشین تلخیهای دیارمان را به تصویر کشید اقای ازادبخت تا وقتی که تعصبات قومی وقبیله ای وترجیح منافع شخصی بر منفعت اجتماعی وجود دارد وفرهنگ تملق گویی ونوچه پروری در منا طق ما وجود دارد پاشنه به روی همان در میچرخد باید نخبه های فکری دست بکار شوند وبه میان دردهای مردم بیایند ودردها راحس کنند وهمپای این مردم محروم به علاج درد بپردازند که در غیر اینصورت همچنان فزصت طلبان دنیا به کامشان هست وهر روز فربهتر میشوند از مال مردمی که هیچ در توبره زندگی خود ندارند

  • پیوند نظر  برزو برزو دوشنبه, 07 بهمن 1392 ساعت 17:24

    درود بر قلم ها و قدم های بیدار و منتقدی که همواره دغدغه راستی و درستی را دارند.

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004