شما اینجا هستید: خانهگفت‌و‌گوگفت‌وگو با سریا داودی حموله:شعر امروز زنان جسورانه است

گفت‌وگو با سریا داودی حموله:شعر امروز زنان جسورانه است

دوشنبه, 23 دی 1398 ساعت 13:19 شناسه خبر: 4824 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
سریا داودی‌حموله سریا داودی‌حموله

 *تا چه اندازه به تعادل میان تکنیک و زبان شعر از یک‌سو، فهم و ادراک مخاطب از جانب دیگر باور دارید؟

ادبیات معاصر در طول موجودیت با رویکردهای زبانی و ساختاری مختلفی مواجه بوده‌است. به مرور تجربه‌های تازه در حوزه‌ی ادبیات آفریده شد و از لحاظ رویکردهای ساختاری و محتوایی رویدادهای قابل تاملی اتفاق افتاده است.

شاعران بسیاری دردهاي مشترك بيروني و دروني را به تصویر کشیدند. به موضوع‌های فردی مضمون‌های اجتماعی بخشیدند و تحولات بنیادینی پشت سر گذاشتند. مخاطبان هم به طبع با موقعیت تازه‌ای از جسارت‌های زبانی و کلامی روبه‌رو شده‌اند. از طرف دیگر زبان هم مثل پدیده‌های اجتماعی و فرهنگی تغیییر می‌کند و به واسطه‌ی صنایع ادبی و بلاغت کلامی شکل‌های مختلف می‌گیرد.

از این جهت گروهی از شاعران ارتباط تنگاتنگی بین محتوا و فرم برقرار کرده‌اند و حرکت‌های درخور و شایسته‌ای در هم‌سویی مسایل اجتماعی انجام داده‌اند. گروهی هم با جدایی بین فرم و محتوا کلمات را از معناي خود تهي کرده‌اند. شاعرانی هم با شعرهاي چندوجهي و چندصدایی به سمت کثرت‌گرایی رفته‌اند تا فرم نوینی ايجاد کنند... همه‌ی این ساختار و  فرم‌های مختلط نشان از خلاقیت شاعران و البته ذوق مخاطبان دارد.

 

 

* اکنون در دهه‌ی نود چه سبک و جریان‌های شعری غالب هستند؟

ادبیات فارسی سابقه‌ی درخشانی از فرم و سبک دارد. زوایای پیدا و پنهان شعر معاصر تابع شرایط اجتماعی و فرهنگی است. هم‌چنان که شعر نو زاده‌‌ی شرایط فرهنگی، اجتماعی و تاریخی انقلاب مشروطه بود. نیما طرح مدرنیسم را مطرح کرد و بعد از وی هر کدام از شاعران خشتی بر دیوار بلند شعر افزودند.

ادبیات پربار ایرانی در دو دهه‌ی چهل و هفتاد شکل گرفته است. فضاي این دو دهه تحت تاثير جريانات اجتماعي و فرهنگی بوده‌است. ظرفیت‌هایی زبانی در دهه‌ی هفتاد، تکامل یافته‌ی‌‌ شعر در دهه‌ی چهل است و دهه هفتاد زمینه‌ساز ادبیات پیش‌رو است.

شعر در چهل وابسته به جریان‌های تاریک- روشن روشن‌فکری است. این نوع شعر بیش‌تر در جامعه‌ی روشن‌فکری شکل گرفت. دهه‌ی چهل، شعر شاعرانی خاص میدان‌دار شدند و مانند پیچک دور باورهای جامعه پیچدند، این فاعلان در صحنه بیش‌تر از قانون نانوشته تبعیت می‌کردند. 

 نقطه‌ی عزیمت شاعران به دنیای مدرن شعر از دهه‌ی هفتاد است. اما متاسفانه در دهه‌ی هشتاد دچار رکورد ایستایی شدند و در دهه‌ی نود شاعران سخت‌نویس هم به ساده‌نویسی روی آوردند.

در ادبیات معاصر عده‌ای خود را معیار نام‌گذاری فلان دهه می‌دانند! و گروهی هم خود را نماینده فلان دهه و یا جریان شعری می‌دانند....این متفاوت‌نویسی جریان محسوب نمی‌شود. از طریق  مولفه‌های ادبی باید به این دیدگاه رسید که آیا دهه‌ معیار مناسبی برای دوره‌بندی است؟آیا نحله معیار مناسبی برای دوره‌بندی است؟ آیا سبک معیار مناسبی برای فرم است؟ آیا فرم معیار مناسبی برای روند جریان‌های ادبی است؟ و آیاهای دیگر...

 پاسخ اصلی این است که شعر در دوران معاصر نه سبک است، نه مکتب، بلکه یک وضعیت است. پس به علل کاملاً روشن و دلایل ادبی طیفی را نماینده جریان شعری لقب دادن درست نیست. 

از طرف دیگر دوره‌ی شعر در جهان به‌سر آمده، و دیگر عصر به نام جریان‌های ادبی رقم نمی‌خورد. علاوه بر این شعر فلان دهه معیار مناسبی برای دوره‌بندی نیست!

 

*کارتان را از ابتدای دهه‌ی هشتاد شروع کردید و تا امروز بیش از بیست مجموعه‌ شعر و چندین نقد ادبی و سه‌گانه‌های مردم‌شناسی را منتشر کرده‌اید. در مسیر و گذر ادبی‌تان از شاعران فعال امروز با کدام‌ها بیش‌تر آشنا هستید و مورد پسندتان هستند و چرا؟

 برای من شعر مهم‌تر از شاعر است. زبان در شعر برخی از شاعران خیلی ديوانه است. من این‌گونه زبان را دوست دارم.

بسیاری از شاعران در دایره‌ی دوستی ما می‌گنجند، اما ادبیات تعارف‌بردار نیست. به‌طور معمول شعر همه شاعران را می‌خوانم، اما در مورد عده‌ی محدودی می‌شود نظر داد. البته ترجیح می‌دهم ذکر نام نکنم. معمولن در بیش‌تر گفت‌و‌گوها اسامی دوستانی که تاثیرگذار نیستند برده می‌شود! 

هر شاعر پر مخاطبی، به نوعی تاثیرگذار است، نام نمی‌برم که متهم به لابی‌گری نشوم.

 

* آیا معتقد به بحران در شعر هستید؟ اگر چنین است پیشرفت آن در چه دوره‌ای بیش‌تر بوده است؟

مقاومت در برابر هر تغییری بحران به‌وجود می‌آورد.  به زعم من علت اساسی بحران ادبی به آنارشیسم‌گرایی در جامعه برمی‌گردد. گاهی هم بحران خود شاعران هستند، همین که عده‌ای خود را مبدا برخی جریان‌های ادبی می‌دانند، این بحران‌زاست.

 

* شعر چه نیازی از انسان امروز را برآورده می‌کند؟ به نظر می‌رسد در تعریف شما از ادبیات مشکلی هست! مگر قرار است، شعر نیازی از انسان معاصر باز کند؟

این مخاطب است که به شعر معنا می‌دهد. مخاطب در شعرها هیچی نمی‌یابد، مگر معنایی که خود به آن‌ها داده است!

انسان‌ها در کل به برخی مفاهیم جهانی واکنش نشان می‌دهند. هم‌چنان که مقوله‌ی «عشق ـ مرگ» حادثه‌ی تازه‌ای نیستند. متنی که بتواند پرسش‌ یا پرسش‌هایی را طرح کند یعنی اندیشه‌اش به ذهن مخاطب رسوخ کرده است. نگاه شاعر به «انسان، طبیعت»‌ها مرزها را درهم می‌شکند. هنجار و ناهنجاری، الِمان‌های فرهنگی و اجتماعی می‌تواند سوژه‌های مناسبی در این حوزه باشند.

 

* آیا از جریان‌های شعری امروز جهان (شرق یا غرب) آشنایی دارید؟

در ادبیات ایرانی نه ادبیات مدرن، مدرنیستی است و نه ادبیات پست مدرن پست مدرنیستی است. یکی از مشکلات ادبیات همین است که شاعر تعریف مولفه‌های جهانی را دارد، اما قابلیت تجربه در جامعه‌ی ایرانی را ندارد و اگر مولفه‌ها را پیاده کند مخاطب ندارد، اگر پیاده نکند از قافله جهانی به دور است و این آنارشیسم‌گرایی وجود  دارد. این چنین است که برخی مولفه‌ها با تکرار دچار کلیشه‌های ذهنی شدند و این موضوع سبب بدفهمی ئتوری شده است.

شعر پست مدرن تحت تأثیر شعر پسانو در کشورهای غربی ایجاد شد. اِلمان و عناصر پست مدرن چند دهه وارد هنر و ادبیات گردیده است. در این‌گونه فرم گاهی روایت‌های پساساختارگرایانه در غبار تئوری‌ها گم می‌شوند. آن‌چنان که در  شکست روایت‌ها ادعای چند صدایی فریبی بیش نیست. برخی شعرها دچار دوگانگی و دو قطبی هستند. علاوه بر فعل ستیزی و نحوگریزی، تشکیک، گسست و پیوست و فروپاشی کلان روایت یا فرا روایت‌ها مهم‌ترین شاخصه‌ی پرداخت است. پس جهانی که شاعر ایرانی می‌آفریند، ربطی به جهان واقعی ندارد. مخاطب بحران زده است. شاعر بهت‌زده، و حکایت هنوز در جامعه‌ی چرتی خلاصه شده است.

 

* از جایگاه فلسفه در ادبیات هم بفرمایید. 

از خصیصه‌ی بارز شعرها زیرساخت‌های فکری فلسفی پدیدهای پیرامون است. بسیاری از شاعران تلاش کرده‌اند که شعر را به نظریه‌های فلاسفه نزدیک کنند. امروز شعر به پشتوانه‌ی فلسفه نفس می‌کشد و شعر قرن بیست و‌ یک خاستگاه تئوری‌های فلاسفه است، اما آیا همان قدر که شعر برای فلسفه اهمیت دارد، فلسفه هم برای شعر دارای اهمیت است؟

شعر پیش‌رو از نظر فیلسوفان ادبی هم دور نمانده است. در ديگر كشورها فيلسوف به چشم شاعران نگاه مي‌كند و پايه‌ی فلسفه را مي‌ريزد، اما در ادبیات ایرانی شاعران به دست فيلسوفان مي‌نگرند و پايه شعرشان را مي‌ريزند. با اين تفاوت ديدگاهي نبايد انتظار داشت كه شعر ایرانی در سطح جهاني بدرخشد.

در دوره‌ای فلسفه فراتر از ادبیات بود، اما امروز آینده‌ی فلسفه دست ادبیات است، اما آينده‌ی ادبیات در دست فلاسفه نیست. شعر در مقطعی بر اساس تئوری‌های وارداتی بنا شد. این نوع فرم را می‌توان در دو گروه شعرـ فلسفه جای دارد.

بسیاری از شاعران تلاش کرده‌اند که شعر را به فلاسفه نزدیک کنند. الان شعر به پشتوانه‌ی فلسفه نفس می‌کشد و شعر قرن بیست و‌یک خاستگاه تئوری‌های فلاسفه است، اما آیا همان قدر که شعر برای فلسفه اهمیت دارد، فلسفه هم برای شعر دارای اهمیت است؟

این تئوری چقدر به واقعیت نزدیک است. این تئوری با الگوی ذهنی مخاطبان ایرانی جور در نمی‌آید... شعر این شاعران نوعی درس فلسفه است. البته فلسفه علم ناکاملی است و تنها می‌تواند جوابی برای نیازهای نظری باشد.

اما تعریف درستی ارائه نشد، اگر هم نقدی بود، منشا گرفته از تئوری‌های فلسفه است و معیار و ارزش شعر مورد بررسی قرار داده نشد. در این مسیر شاعری را  ماندگار  دانسته‌اند که از  بیش‌ترین مولفه‌ها در زبان بهره ببرند.

 

*ویژگی‌های  و مختصات شعر زنانه چیست؟ و آیا اصولاً به چنین تفکیک و تمایزی اعتقاد دارید؟

در شعر معاصر بانوان هوشمندی پا به عرصه‌ی ادبیات گذاشتند. در طول فعالیت‌های ادبی و فرهنگی از صحنه شعر دور نماندند. نوشتن از این شاعران ضرورت است. به خصوص  بانوان شاعر که بنا به جامعه مذکر محور باید به اندازه ده مرد کار کنند تا دیده بشود. با گذشت زمان زنان شاعر و نویسنده جدی گرفته شدند. خصیصه‌هایی از زن و زنانگی را به نمایش گذاشتند.

 شاعرانی که به نُرم شعر جهان نزدیک هستند. تحولات شعر بانوان در شعر معاصر باز نمود بارز دارد. برخی از این اِلمان  و عناصرها در کارهای آقایان شاعر نیست!

شعر امروز زنان کاملاً جسورانه است، این اندیشه برگرفته از مضامین اجتماعی و انتقادی است. نوزایی‌ از ضرورت‌های تاریخی و اجتماعی شمرده می‌شود. شعر فروغ حاصل سرخوردگی آرمانی است. پس از فروغ بستر فرهنگی و اجتماعی تازه‌ای فراهم شد. در مرحله‌ی نخست انتقاد از جامعه مرد محور مبدعی برای شعر زنانگی بود.

شاعران پیشگام شعر مدرن تاثیری عمیقی بر شعر دیگر شاعران داشتند. تحت تاثیر تحولات ادبی جهش‌های خیره کننده‌ای در کارنامه‌شان هست. از لحاظ زبان، فرم، موسيقي و معنا متفاوت از هم هستند. تجربه‌های خویش را در حوزه‌ی هستی، اشیا و پدیده‌ها و جامعه به تصویر کشیده‌اند. نقش به‌سزایی در بروز مسایل اجتماعی و ادبی داشته‌اند. 

 

*آیا دست در سنت داشتن را برای شاعر امروز تجویز می‌کنید و شعر خودتان در این زمینه تا چه حد ریشه‌دار به شمار می‌آید؟

شناخت ذهن و زبان پیشینیان ضروری است. جهان به خاطر ادبیات ایرانی همیشه سر تعظیم دارد. هر شاعری باید برگردد و سنت‌های ادبی و فلسفی گذشته را مرور کند، حافظ را بخواند، نظریه‌های فلسفی را بخواند. تا نیچه را بفهمد. شیخ اشراق را درک کند. شاعری که زیبایی شناسی شعر حافظ را درک نکرده باشد، نمی‌تواند زیبای‌شناسی شعر مدرن را درک کند. نیما را بفهمد، شاملو را هضم کند.

مخاطب امروز زيبايي‌شناسي شعر معاصر را زمانی درك می‌كند، که زيبايی‌شناسي سوسور، یا کوبسن و  باختین را درك كرده باشد، شاعری که در فهم  ادبیات گذشته مانده باشد، بدون شک در فهم ادبیات مدرن خواهد ماند.     

*چه شاعرانی بر شما و شعرتان تاثیر گذاشته‌اند؟

هر شاعری تحت تاثیر شعر دیگران است، و نفی این گزاره شعار است. معمولاً شاعران موفق مدیون آموزه‌های شاعران قبل از خود هستند.

تاثیرپذیری خوب است، به شرطی که این تاثیرپذیری در پرداخت به فرم و ساختار در جا نزند.

اعتراف می‌کنم که آن قدر که ادبیات کلاسیک بر شعرم تاثیر گذاشت، ادبیات مدرن نگذاشته است. از این مسیر به افق‌های تازه‌تری نگریسته‌ام. خیام، حافظ، شاملو، پابلو نرودا، ناظم حکمت، نزار قبانی... شاعران مورد علاقه من هستند. این شاعران از پرخواننده‌ترین و محبوب‌ترین شاعرانی هستند، که با  نگاه‌شان توانستند نام خود را در ادبیات جهان جاودانه کنند. قرائتی که این‌ها از مفاهیم انسانی، جامعه و عدالت و آرمان بشری دارند، کم‌تر کسی داشته است. شاخک‌های تیزی داشتند، از جمله پیش‌گویان اوضاع جهانی بوده‌اند.

شعر این شاعران از ویژگی‌های زیبایی‌شناسی برخوردار هستند. دارای مولفه‌های لازم برای جذب مخاطب است. به لحاظ فرم و تکنیک روایی شیوه‌های معناگرایی در هر دوره‌ای بدیع و تازه است. در کم‌ترین کلمه بیش‌ترین مفهوم را ارائه داده‌اند که با ذهن و زبان هر مخاطبی سازگاری دارند.

  برای بیان وضعیت بغرنج انسان و جهان و هستی ساختارهای متعددی آفریده‌اند. این شاعران فراتر از زمان است، معمولاً  پیامی به دنیا داده‌اند که شاید در هیچ کتاب آسمانی نمی‌توان آن را پیدا کرد.

ادبیات ایرانی شاعران زيادي دارد که در سطح جهانی مطرح هستند. مردمان دنیا مجذوب حافظ و خیام و فردوسی هستند. حافظ تاثیر زیادی بر من گذاشت. شعرش سرشار از جاذبه است. از نظر ساختار ایهامی تحت تاثیر شعرش هستم. همیشه مرا مبهوت می‌کند، همیشه برای خواندنش شوق دارم. 

  از طریق زبان شاملو  می‌شود به افق‌های جهانی نگاه کرد. شعری که صدای زمان است. این صدای بلند کم‌تر در شاملو سرایان تکرار شد. اصلاً شعر سپید بعد از شاملو، شاعر دیگری به خود ندیده است. 

 

*سریا داودی حموله به دليل حضور در روند شعر و نوشتن نقد، پژوهش‌هاي ادبي، براي اهالي ادبيات نامي آشناست. يكي از نكات بارز در آثارش، پيوند نوعي از ادبيات ديارگرا با ادبيات مدرن است كه به باور بسياري از منتقدان، مختص جهان نگاه خود شاعر است. آیا بومی‌گرایی هم در شعر شما جایگاهی دارد؟ و کلاً چنین گرایش‌هایی را برای شعر ضروری می‌دانید؟

اگر چه این گرایش‌ها را ضروری نمی‌دانم، اما برای صیقلی دادن ذهن و زبان لازم می‌دانم. به خاطر این که زبان فارسی ظرفیت و گنجایش بومی سرایی را دارد. و اکثر شاعران مشهور از زیست بوم خویش شروع به نوشتن کرده‌اند.

دل‌بستگی‌ام به این زبان سبب شد که به مردم‌شناسی علاقه‌مند بشوم. در این بین به شناختی دیگری از ادبیات رسیدم. دوست داشتم، توجه مخاطب شعر فارسی را به ظرفیت‌های اقلیمی جلب کنم. 

شعر در سنت بختیاری جایگاه پررنگی دارد. بازتاب حالات و احساسات است. اگر چه شعر اقلیمی به عناصر بومي اشاره دارد، اما وسعتِ جغرافيايي وسيع‌تري را در بر می گیرد.

به صورت ریشه‌ای ذهن اقلیم‌گرایی دارم. و در بیش‌تر شعرهای سپیدم این مهم صورت خوشی دارد. اما من با پیوند زدن بین شعر نو و ادبیات مدرن نوعی فرم به‌وجود آورده‌ام. 

 زبان و طبیعت زادگاه‌ام مرا به این سمت کشاند. ادبیات شفاهی بختیاری بسیار غنی و متنوع است. زبان مادری من بسیار عمیق و ژرف است، پرمحتواست. در این زیست شاعرانه وضعیت انسانی اجتماعی و فرهنگی است. سعی کردم با این نوع فرم ظرفیت فرمی را به زبان فارسی اضافه کنم که در مجموعه‌ای مستقل چاپ خواهد شد. 

* در طول این سال‌ها به  تحلیل و نقد  ادبی بسیاری پرداخته‌اید که حاصلش چندین جلد آنتولوژی شعر معاصر است. در چگونگی تدوین آنتولوژی‌ها توضیحاتی را بفرمایید. 

در جامعه‌ی ایرانی نقد ادبی هم‌پای ادبیات رشد نکرده‌است. مشکل این است که آن‌قدر که شاعر هست، منتقد نیست، شاید در برابر هزار شاعر یک منتقد جدی باشد.

در یک دوره‌ای شاعران زبان هم‌دیگر را می‌فهمند، امروز منتقدان هم سر در گم هستند. از طرف دیگر منتقد ادبی باید اصول نقادی را بشناسد، تا قدرت تشخیص علف‌های هرز را داشته باشد، تا لایه‌های پنهان اثر را کشف می‌کند نقاد باید از پوسته شعر عبور کند. 

جهان نقد ادبی شگفت است. نقد مغز شعر است و شعر قلب نقد است. جذابیت‌های نقد را دوست دارم. در دوره‌ی معاصر نقد نوشتن نوعی ضرورت است، من همیشه نظراتم را در مورد شاعران نویسندگان به صراحت نوشته‌ام، چون ادبیات تعارف‌بردار نیست.

با توجه به انتشار چند جلدی آنتولوژی شعر شاعران معاصر به نام«کلمات بیش از آدمی رنج می‌برند!» توسط نشره قطره ترجیح داده شد که برخی نام‌ها که جایگاه قابل قبولی در شعر معاصر دارند، زیر چتر برخی مولفه‌ها در یک مجلد بیاید. و البته یک کتاب‌شناسی دقیق از شعر پیش‌رو در آخر هر جلدی صورت گرفته است، تا برای بررسی مولفه‌های شعرها رفرنسی باشد.

اضافه کنم هر منتقدی حق دارد با توجه به نظریه‌های ادبی شاعران مورد نقدش را انتخاب کند و نکته مهم دیگر گفتنش ضروری ست، و این انتخاب به معنای رد ارزش‌های شعری شاعرانی که شعرشان نیامده نمی‌باشد.

 *گفت‌وگو از: موسی زنگنه   

*چاپ شده در سیمره 519 520(7 و 23 دی‌ماه)

 

 

 

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004