شما اینجا هستید: خانهیادداشت

توسعه یک پدیده‌ي اجتماعی است؛ مفهوم توسعه (Development) هرچند عمدتاً با اقتصاد گره خورده است اما تحولات گفتمانی توسعه در دوره‌های مختلف حیات انسانی بیانگر عبور انسان از رویکرد تک‌محوری به چندمحوری در این رابطه بوده‌است. به دیگر سخن؛ گرچه اقتصاد همیشه یکی از مهم‌ترین محورهای توسعه در همه‌ی کشورهای مختلف بوده‌است اما عبور از اقتصاد به حوزه‌های دیگر انسانی که مهم‌ترین آن‌ها فرهنگ و ارتباطات است یکی از مهم‌ترین تحولات گفتمانی در حوزه‌ی توسعه بوده که در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم و به ویژه در دو دهه‌ی پایانی قرن بیستم به شدت مورد توجه بوده‌است.

 1- تاریخ نخوانده است وگرنه از آن عبرت می‌گرفت. نه از «جیمی کارتر» خبر دارد و نه از پیشینه و پیدایش «دلار» آگاه است. انگار آمده است تا در درازمدت اعتبار آمریکا را به هدر بدهد و از پیشتازی آن در عرصه‌های مختلف جلوگیری کند. دونالد ترامپ که اکنون سرمست قدرت است و با سیاست‌های غیرقابل پیش‌بینی‌اش هر روز موضع‌گیری جدیدی را به جهانیان عرضه می‌کند، با اظهارات متناقض و خروج از عهدنامه‌های بین‌المللی و تنش‌زایی با غول‌های اقتصادی چون چین و هند، آگاهانه یا ناآگاهانه در درازمدت، اضمحلال و تضعیف بنای دولت آمریکا را در دنیا نشانه رفته است!

الف: خنده، پاسخی فیزیولوژیک ( ژست و صدا) به آن چیزی است که در نظر انسان جوک یا لطیفه یا شوخ طبعی باشد. خنده نوعی رهاسازی انرژی‌هایی است که آزاد نشده و ذخیره گردیده است. خنده باعث کاهش تنش و استرس، افزایش انرژی، کاهش درد و خلاصه مجموعه‌ای از فواید است.

ب: خندوانه، برنامه‌ای که رامبد جوان را هرچه بیش‌تر به شهرت و محبوبیت رساند، برنامه‌ای بود از ژانر کمدی به همراه مصاحبه و مسابقه.

دیدگاه کالایی نسبت به زن به عنوان جنس دوم و استفاده‌ی ابزاری از آن ریشه در سیر تاریخی تمدن بشریت دارد و خاستگاه آن‌ را می‌توان در آغاز معیشت زراعتی دانست. پس از زندگی اشتراکی در کمون اولیه با ورود زن به‌عنوان کدبانو درون خانواده کشاورز با برتری جسمی مردانه و سهم بیش‌تر آنان در تولیدات کشاورزی وزنه‌ی قدرت به سمت مرد سنگین‌تر و نظام مردسالاری متولد شد؛ از آن پس قوانین و هنجارها به نفع مردان کشاورز به‌عنوان مالکان مزارع شکل گرفت و زنان به عنوان نیروی کار درون منزل مجری هنجارهای مردسالارنه و با باورمندی این سیستم نقش ضمانت اجرایی و با تعهد نسبت به آن و اجرای باورهای مردسالارانه در تربیت کودکان این سیستم نابرابر را بازتولید کردند.

 سوم تیر ۱۳۸۴ را خاطرتان هست؟ روزی که زور سبد آرای محمود احمدی‌نژاد بر اکبر هاشمی رفسنجانی چربید و او کلید پاستور را در حالی که همگان مات و مبهوت نظارگرش بودند، ربود. احمدی‌نژاد استاد دمیدن در «صورِ پوپولیسم» بود و در آن هشت سال معروفش مهرورزانه آن کرد که نباید می‌شد! دیالکتیکِ سیاسی احمدی‌نژاد مختص خودش بود، درست مثل کاپشن رنگ و رو رفته معروفی که می‌پوشید و پژویی که سوار می‌شد.

پوپولیسم صرفاً بخشی از شاکله‌ي احمدی‌نژاد بود. او پایه‌گذار رسومی نامألوف در عرصه‌ي سیاسی و کشورداری شد که بعد از او هم کار چندانی از دست حسن روحانی برای برکندن ریشه‌ي سترگ آن بر نمی‌آمد. صله‌بخشی مناصب مهم دولتی به فعالان ستاد انتخاباتی رسمی نامألوف بود که احمدی‌نژاد آن را بد، اما غیرقابل زوال پایه نهاد! اما حلقه‌ي محمود و یاران؛ محدود به خودی‌های ستاد نبود. آن‌ها آغوشی باز برای مجاهدان شنبه هم داشتند.

روایت «مجاهدان شنبه» در جنبش مشروطه را که می‌دانید و بارها خوانده‌اید. صحبت از اشخاصی هست که قبل از فتح تهران، دست به دعا برای حفظ و استمرار تاج و تخت محمدعلی شاه داشتند و پس از فتح تهران آوانگاردتر از سردار اسعد و ستارخان حرکت کردند و با قطار فشنگ بر کمر و تفنگ بر دوش مجال عکس گرفتن را هم، حتا از مجاهدان جمعه گرفتند. آن‌ها بر بسیاری از امور مسلط شدند و نهایتا این دست مجاهدان واقعی بود که رسما و عینا در پوست گردو ماند. 

حکایت این روزهای ما در ۱۱۰ سال پس از داستان واقعی مجاهدان شنبه، نسخه‌ای کپی، اما آپ‌دیت شده از آن روزگار است. اگر آن روزها افت‌وخیزهای دوران مشروطه فضا و میدان را برای ظهور و بروز «درام مجاهدان شنبه» فراخ کرد، این روزها تاریخ به شکلی کمدی دوباره تکرار می‌شود. همین مجاهدان شنبه بخشی غیر قابل حذف از تاریخ معاصر ایران شده‌اند و همیشه و همیشه اشخاصی با تکیه بر ترفند کهنه و نخ‌نما شده «اهلِ شنبه» خود را بر بدنه چنان سفت و سخت سوار کرده و چشم در چشم سربازان جمعه دوخته و به ریش‌شان قاه قاه خندید‌اند، که نمی‌شود این «ژانر تلخ و تکراری» را حذف کرد. از آن بدتر گویی قرار هم نیست از این همه رکب خوردن‌های تکراری درس عبرتی گرفته شود و این داستانِ واقعی مدام در حال تکثیر است.

وقتی مجاهدان شنبه بر امور مسلط می‌شوند، «لیدرهای جمعه» زبان در کام می‌کشند و مصالحه سکوت اختیار کرده و به تسلط آن‌ها بر امور رضایت‌مندانه تمکین می‌کنند. روحیه‌‌‌‌‌‌‌‌ي تسامح‌طلبانه و محافظه‌کاری شدید لیدرهای جمعه آن‌ها را به استیصال کشانده و چوب حراج را به مجاهدات های سربازان جمعه می‌زنند و ارزان فروشی‌ها به یک اصل تبدیل می‌شوند. این‌جاست که اکثریت غالب ناباورانه تبدیل به «اکثریت محذوف» می‌شوند و اقلیت حاکم بر امور می‌شود. آیا این‌گونه مغلوب شدن دمیدن بر «صورِ دموکراسی» از سر گشادش و رضایت دادن به حاکمیت «اقلیتِ بازنده» و البته «مجاهدانِ شنبه»نیست؟

سربازان جمعه نه توقع دارند نه ادعا و همین باعث شده تا «نگاهِ ابزاری» به آن‌ها شکل بگیرد که در «کول‌بری ژنرال‌های بی‌خاصیت‌شان» و البته خلق موقعیت برای مجاهدان شنبه کارکرد داشته باشند و لاغیر. برای آن‌هایی که تاریخ را خیلی زود فراموش می‌کنند، مصداق عینی‌تر مجاهدان شنبه روایت ۲۵ خرداد ۹۲ یا همین ورژن جدیدش در ۳۰ اردی‌بهشت ماه ۹۶ هست. مجاهدان شنبه در ۹۶ چنان رنگ و چهره عوض کرده‌اند که توانستند اکثریت را کنار زده و خود را بر بدنه غالب کنند.

ما سال‌ها با این قبیل از تراژدی‌ها کنار آمده‌ایم و پذیرفتیم که اکثریت محذوف باشیم و در این میان بیش و پیش از همه چوب حراج به حیثیت سربازهای جمعه وارد آمده است که می‌بایست علاوه بر تحمل همه حقارت‌‌ها، سرنوشت مختومی به نام «کول‌بری پیررجال‌ها» را به نحو احسن به سرانجام برسانند. آیا دوران گذر از این تفکرِ درهم شکسته نیست؟ آیا بازهم از همان سوراخ قبلی که «لیدرهای سنتی جمعه» بارها گزیده شده‌اند، دست به کام افعی خواهیم سپرد یا نه؟ آیا موسم بازنگری در لیدرهای سنتی ناکارآمد اصلاحات فرا نرسیده است؟

 

 

دیدگاه کالایی نسبت به زن به عنوان جنس دوم و استفاده‌ی ابزاری از آن ریشه در سیر تاریخی تمدن بشریت دارد و خاستگاه آن‌ را می‌توان در آغاز معیشت زراعتی دانست. پس از زندگی اشتراکی در کمون اولیه با ورود زن به‌عنوان کدبانو درون خانواده کشاورز با برتری جسمی مردانه و سهم بیش‌تر آنان در تولیدات کشاورزی وزنه‌ی قدرت به سمت مرد سنگین‌تر و نظام مردسالاری متولد شد؛ از آن پس قوانین و هنجارها به نفع مردان کشاورز به‌عنوان مالکان مزارع شکل گرفت و زنان به عنوان نیروی کار درون منزل مجری هنجارهای مردسالارنه و با باورمندی این سیستم نقش ضمانت اجرایی و با تعهد نسبت به آن و اجرای باورهای مردسالارانه در تربیت کودکان این سیستم نابرابر را بازتولید کردند.

با گذشت نزدیک به سه ماه از وقوع سیل ویرانگر در کشور، آثار خرابی و ویرانی در جای‌جای مناطق سیل‌زده دیده می‌شود. این امر به‌‌ویژه در استان‌های لرستان و خوزستان بیش‌تر خود نمایی می‌کند. به همین دلیل ضروری است که نگاهی دوباره به حجم سیلاب‌ها و اقدامات صورت گرفته در این عرصه بین‌دازیم که با چه مکانیسم‌هایی می‌توان امدادرسانی به مناطق سیل‌زده را سرعت بخشید. 

1- «ستاد تنظیم بازار» نام یک نهاد مهم است که وظیفه کنترل قیمت کالاها را در اختیار دارد. این نهاد متشکل از نمایندگان دستگاه‌های چون: استانداری، صمت، جهاد کشاورزی، دادستانی، تعزیرات و... است.  به عبارت ساده تنظیم بازار یعنی دخالت در سازوکار عرضه و تقاضای کالاها به منظور جلوگیری از التهاب در بازار. به طور کلی دولت‌ها باید مجموعه‌ای از اقدامات تأمینی و حمایتی را اجرا کنند تا آسیب پذیری قشرهای مختلف اجتماعی و فعالان اقتصادی کاهش یابد. یکی از این اقدامات تأمینی در «ستاد تنظیم بازار» نمود پیدا می‌کند.

ای خوشا آن شاعر که بعد از مرگ زاد / چشم خود بر بست و چشم ما گشاد (اقبال لاهوری) 

هوا بوی غم، خفگی و سکوت داشت؛ پاییز با تمام رخوتش بساط گسترده بود، ملالی ناشناخته بی‌آن‌که بخواهی در جانت رسوب می‌کرد، انگار از قبل به تو الهام شده بود که با خزان، جوانه‌هایی که می‌رفت در وطنت بشکفد در آستانه‌ی پرپر شدن است و بوی خفقان که در شهر پیچیده و سکوتی که فضا را پر کرده، فاجعه‌ای را در حال تکوین را خبر می‌دهد. 

«راستین معلم دیانت و مدرس بی‌ملاحظه‌ای که هرگز با سازش میانه‌ای نداشت، افسوس که در جمع نیست تا ببیند همان‌طور که پیش‌‌بینی کرده بود چگونه«ساختمان»به«ایمان» تبدیل شده است و هر آجری که روزی بر روی هم نهاده‌اند یک «دل» شده است (مجله‌ي امید ایران، شماره 13؛ اردی‌بهشت 1358.) 

برای تک‌تک ما ایرانیان در یک فرایند جامعه‌پذیری ناقص و با کارکرد ناپایدار و متناقض «نهادها» از جمله نهاد خانواده، رسانه و سیاست... میان میزان«آموختن‌ها» و میزان «پذیرندگی‌ها» برای عمل یک فرض این است که رابطه‌ی مستقیم وجود ندارد به این معنا که هرچند آموزه‌ها را در بعد «شناختی» به ذهن گرفته‌ایم و به حافظه سپرده‌ایم اما از لحاظ کارکردی کم‌رمق خود را در عمل نشان می‌دهند: چرا این‌گونه است؟ برای یافتن پاسخ دقیق نیازمند کار میدانی پژوهشگران اجتماعی است اما در این نوشتار توصیف‌هایی آورده می‌شود که تا حدودی از آن‌چه «می‌بینیم و آن‌چه می‌شنویم و آن‌چه می‌کنیم» اخذ شده‌اند و شاید هم برگی از اتنومتدلوژی یا روش‌شناسی مردم‌شناسانه البته می‌تواند مورد نقد قرار گیرد.

از ابتدای حیات انسان، کار، ارتباط خلاقیت و سازندگی انسان با طبیعت بوده‌است برای رفع نیازهایش؛ انسان با عینیت‌بخشی به افکار درونی‌اش، طبیعت را در جهت رفع نیازهایش تغییر می‌داده است. اما آن‌چه در این میان قابل توجه است این که  انسان  در عین حالی که با توجه به هدفش کار می‌کند و طبیعت را دگرگونه می‌کند، خودش را نیز دگرگونه می‌سازد. یا به عبارتی دیگر کار انسان، قرار است انسان را شکوفا کند، قدرت و اندیشه‌های نو برایش بیافریند، نیازهایش را نو به نو کند و به این صورت انسان دگرگونه و بهتری نسبت به قبل از کار خلق کند. اما آیا امروزه این اتفاق واقعاً رخ می‌دهد؟ آیا کار ما، ما را نسبت به قبل از کارمند شدن‌مان، دگرگونه‌ی بهتری می‌کند؟

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004