شما اینجا هستید: خانهیادداشتكوچ نابه‌هنگام ايرج

كوچ نابه‌هنگام ايرج

چهارشنبه, 18 بهمن 1396 ساعت 09:24 شناسه خبر: 3291 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

يار برفت و دلشدگان را خبر نكرد!
ياد حريف شهر و رفيق سفر نكرد!
سخن گفتن درباره‌ی دانشمند و اديبي توانا كه سنجيده سخن مي‌گفت و به شيوايي آيين سخن‌وري را رسا و بليغ ادا مي‌كرد، بسيار دشوار است. آشنايي من با فرهيخته‌ی عزيز و گران‌سنگ، استاد ايرج كاظمي به سال اول دبيرستان ملك‌الشعراي بهار برمي‌گردد. اوايل دهه‌ی شصت خورشيدي افتخار آن را داشته در محضر چهره‌هاي فرهنگي ناب و مؤلفان و پژوهش‌گراني توانا هم‌چون دكتر حميد عيدي، دكتر حسين مهرداد، استاد ايرج كاظمي، سيديدالله ستوده و رحيم سپه‌وند تحصيل نمايم.


نخستين خاطره‌اي كه هيچ‌وقت از ذهنم دور نمي‌شود پاييز سال 1361 خورشيدي، دبيرستان بهار روبه‌روي پارك شهر فعلي قرار داشت. مردي شيك‌پوش با خودروي داتسون جلوي دبيرستان توقف نمود، وقتي از خودرو بيرون آمد، چهره‌ی جذاب و تبسمي بر لب داشت. با هارموني خاص قدم در محوطه‌ی دبيرستان بهار نهاد. چشم‌ها به سوي او رفت. برخي گمان برده كه ايشان دبيري است كه از تهران يا شهري بزرگ‌تر به خرم‌آباد پاي نهاده است. صبح فردا كلاس درس عربي تشكيل شد. با خط خوشي پاي تخته چوبي جمله‌اي نوشت و با صداي آهنگين كه طنين‌انداز گشت نوشت و خواند:
 
حرف عِلِّه سه بُوَد اي طلبه
        واو و يا و الف منقلبه

از آن لحظه، چهره‌هاي دانش‌آموزان همگي چهره‌ مريد و مرادي يافت، جملگي دانستيم دبير‌ قبلي كه بياني ضعيف از عربي داشت جاي خود را به اين سخن‌ور دانا و اديب دانشمند داده است. باب رفاقت ايشان با محصلان باز شد و هر روز كه مي‌رفت صرف و نحو ادبيات عرب را نزد ايشان آموختيم.
سال‌ها گذشت؛ گه‌گاه او را در كتاب‌فروشي‌هاي شهر مي‌ديدم. باز هم همان شور و نشاط و بيان زيبا را در وجود پر از مهر ايشان يافتم. سال 1366 به دانشگاه تهران رفتم. اوايل دهه‌ی هفتاد كه فارغ‌التحصيل شدم در اداره‌‌كل فرهنگ و ارشاد اسلامي لرستان مشغول به كار شدم. قرار شد براي نخستين‌بار همايشي براي استاد اسفنديار غضنفري امرايي برگزار شود. ابتدا به محضر دكتر حميد عيدي رفته، ايشان استقبال نمود كه سخن‌ران آن جلسه باشد. نام استاد ايرج كاظمي را آورد.
جلسه‌ی بعد در تنها دفتر فرهنگي آن زمان شهر خرم‌آباد كه دفتر استاد هوشنگ بيرانوند مستقر در دفتر نمايندگي روزنامه‌ی كيهان آن زمان بود. جلسه‌اي تشكيل شد. جناب بيرانوند هم پيشنهاد دادند كه از ماه‌نامه‌ی كيهان فرهنگي چهره‌هاي ادبي و هنري را دعوت مي‌كنند. استاد كاظمي نام بسياري از شعرا و ادباي لرستان، كردستان و كرمانشاه؛ از جمله شادروان استاد محي‌الدين صالحي را فرمودند و گفتند مطلبي به نام «در باغ خاطره‌ها» خواهم نوشت. با توافق خانواده‌ی مرحوم غضنفري زندگي‌نامه‌اي تنظيم شد. روز همايش در كانون ادب چهارراه فرهنگ بسياري از بهترين‌ها در كنار استاد ايرج كاظمي و شيخ حميد عيدي حلقه زده بودند.
متأسفانه فيلم تهيه‌ شده از اين مراسم مفقود گشت. بعدها نوار پاك‌شده‌ی آن را تحويل گرفتم، اما كليه‌ی مطالب و سخن‌راني‌ها را در يادنامه استاد غضنفري منتشر ساختم، اما هميشه به دنبال فرصتي بودم تا اين دو چهره‌ی ماناي استان استاد ايرج كاظمي و دكتر حميد عيدي را به پاي تلويزيون كشانده و ناگفته‌هاي آن‌ها را ضبط كنم.
يك روز شادمانه در انجمن اهل قلم كه مرا نيز عضو دائمي انجمن كرده بود، رفتم. گفت همايشي براي‌ دكتر حميد عيدي مي‌خواهم بگيريم. به او گفتم من نيز مستندي از زندگي‌ دكتر حميد عيدي خواهم گرفت و مراسم به طور كامل ضبط و پخش مي‌كنم. مسرور شد و همين سبب شد تا مجموعه‌ی مستندي درباره‌ی ناگفته‌هاي تاريخ لرستان از حكومت صفوي تا پايان پهلوي و ظهور انقلاب از زبان ايشان و ديگر اساتيد و فرهيختگان كشور ساخته و پخش نمايم كه خوش‌بختانه در سي جلسه ايشان خاطرات و اسناد تاريخي بي‌شماري را در مجموعه مستند ناگفته‌هاي تاريخ بيان نمودند كه اميد است از پس سال‌ها بار ديگر پخش گردد و يادها زنده شود.
پايان دهه‌ی هفتاد خورشيدي مجموعه‌ی «مشاهير لرستان» را با همكاري و توجه اين دو بزرگوار به جلوي دوربين بردم و سخن‌هاي نغز و دلنشين آن‌ها را براي هميشه ثبت نمودم، اما استاد ايرج كاظمي ويژگي منحصر به فردي داشت. از تسلط و سنجيده بودن كلمه و بدون هيچ تپق يا بريدگي، سليس و روان سخن مي‌گفت، حتا يك كلمه در طول تاريخ از فيلم‌ها و صحبت‌هاي استاد حذف نمي‌شد، چون تركيب فني و محتواي جمله‌بندي‌ها را به خوبي مي‌دانست. استاد كاظمي شخصيت‌هاي تاريخي و ماجراهاي دوره‌هاي پيشين را آن‌چنان بيان مي‌داشت گويي همه‌ی آن صحنه‌ها در برابر ديدگانت رژه مي‌رفت. بيان او تنها شنيداري نبود. او كلمات را با زيركي و مهارتي بيان مي‌كرد كه تصاوير و صحنه‌ها جان مي‌گرفت. تفاوتي براي فرهنگ لُر و لك نمي‌‌دانست. براي همه‌ی فرهنگ‌ها احترام قائل بودند. رفاقت طولاني با علمايي هم‌چون آيت‌الله آدينه‌وند مشهور به شيخ نحوي داشت و مكاتبه‌ها و اشعار بسياري بين آن‌ها ردّ و بدل مي‌شد؛ علاوه بر رفاقت با انديشمندان مذهبي و فرهنگي و به‌‌رغم بارها تشرف به حج تمتّع، هيچ‌گاه اظهار نمي‌داشت و آن را امري الهي و دروني مي‌دانست.
پس از ساخت سريال «سور و سوگ» و «ديار به يادماندني» و آثار سينمايي ديگر همواره مشوّق من بوده و با شور و شعف خاص عنايت به اين آثار داشت و گاه در برخي هفته‌نامه‌ها مطالبي دربارة اين فيلم‌ها مي‌نوشت. او نه در باب شناخت شخصيت‌هاي مذهبي؛ بلكه در شناخت ادبيات ايران و جهان موسيقي ايراني و محلي تبحري خاص داشت. به ياد دارم زماني كه برنامه‌ی تقويم تاريخ راديو تهران در دهه‌ی شصت، نتوانسته بود ماجراي ملاقات آيت‌الله روح‌الله كمالوند را با شاه در سال 1342 خورشيدي به خوبي بيان كند. مطلب و اسناد و تصاوير كاملي از اين واقعة تاريخي در روزنامه‌هاي سراسري كشور‌ به چاپ رسانيد و همين موضوع مبناي نوشتن زندگي‌نامه‌ی بزرگان و مفاخر لرستان شد.
هيچ‌گاه هم در برابر انتقاد‌ها و گاه هجمه‌هاي ناجوان‌مردانه اندوه دروني خود را بيان نمي‌داشت. با تبسمي و جمله‌اي في‌البداهه يا شعري و خاطره‌اي موضوع را به خوبي به پايان مي‌رساند كه موجب شرمساري آن افراد مي‌شد. به حق استاد عزت‌الله چنگايي در يادنامه‌ی ايشان، «مهر سحرخيزان» به نيكويي نوشته است: «استاد ايرج كاظمي كه هنوز نه قدرش را شناخته‌ايم و نه جايگاهش را، براي ما لرستاني‌ها شايد اين يك عيب باشد كه بزرگانمان را دير مي‌شناسيم و ايرج كاظمي را ديرتر شناخته‌ايم.»
زماني كه كتاب «علما در روشناي تاريخ» و «پيشينه‌ی تاريخي موسيقي لرستان» را نوشته‌ بودم بارها مي‌گفت اين كتاب‌ها را بارها خوانده و مرجع هستند، اگر خواستي دوباره نشر كنيد با شما همكاري خواهم كرد و نظرات سازنده و اميدبخش مي‌داد.
آخرين بار بهمن‌ماه سال گذشته پس از مرخصي از بيمارستان كتاب «حنجره‌هاي عاشورايي» را به نزد ايشان بردم، مقدمه‌اي زيبا و كامل درباره‌ی سبك‌هاي مختلف تعزيه و پيشگامان مرثيه‌سرايي ايران و لرستان نوشتند و شايد يكي از آخرين مقدمه‌هاي كتابي بود كه استاد به يادگار گذاشتند. ماه‌هاي آخر از بي‌مهري‌هاي برخي دل به شكوه گشود. متأسفانه اين روزها برخي به بهانه‌ی نوگرايي تحمل افكار پيشگامان عرصه‌ی فرهنگ و هنر را ندارند. مسيري از مطهري تا ميدان شهداي خرم‌آباد قدم زديم. وقتي رفت باز هم لبخندي بر لب داشت. شيك‌پوش و با ترنم خاص مي‌رفت كه در شأن يك اديب سخنور بود، مثل همان روز اول ديدار دبيرستان بهار.
مدتي پيش هنگام تشكيل انجمن خرم‌آباد‌شناسي ايشان را به عنوان ریيس هيئت مديره با حضور همه‌ی اعضا انتخاب كرديم. بعد از جلسه به ايشان گفتم: استاد اگر شما در تهران بوديد قطعاً چيزي از دانشمندان فاضل و چهره‌هاي ماندگار ايران كم نداشتيد، اما امروز ما قدر شما را مي‌دانيم. مثل هميشه تبسم كرد و جمله‌اي گفت گويا حس اين بود كه روزگار به سر آمده است و جاي اين حرف‌ها ديگر دير است و به قول آن جمله‌ی مشهور هميشه دير رسيديم و حال مي‌فهمم كه چرا استاد به اين بيت رهي معيري علاقه‌اي وافر داشت و در نوشته‌هايش مكرر بيان مي‌كرد و شايد حديث نفس زندگي ايشان بود.

 جلوه‌ها كردم و نشناخت مرا اهل دلي
منم آن سوسن وحشي كه به ويرانه دميد
روزي كه رخت از سراي فاني بركشيد قرار بر اين شد كه زندگي‌نامه‌اش را در دانش‌نامه‌ی لرستان قرار دهيم. پيش خود گفتم او كه اشعاري بسيار از حافظ مي‌دانست و همواره ارادتي خاص به حافظ داشته و كتابي در زمينه‌ی حافظ‌شناسي نوشته است، نيكوست براي كوچ نابه‌هنگام‌اش تفألي به ديوان خواجه شيراز زده و بيتي را انتخاب كنم. در كمال حيرت اين بيت آمد:
يار برفت و دلشدگان را خبر نكرد
ياد حريف شهر و رفيق سفر نكرد

 

 

 

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004