شما اینجا هستید: خانهیادداشتآفتاب‌سوخته‌ها و سایه‌نشین‌ها

آفتاب‌سوخته‌ها و سایه‌نشین‌ها

پنج شنبه, 14 تیر 1397 ساعت 10:30 شناسه خبر: 3670 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

چند هفته است که تب داغ جام‌جهانی بر گرمای تابستان افزوده است و بیش‌تر مردم دنیا را به خود مبتلا کرده است. تبی که واگیردارتر از هر تبی است. این دوره از این تب، برای ما ایرانی‌ها، حرارت دیگری داشت. در این دوره خیلی‌ها از تیم ملی فوتبالمان راضی بودند. این بازی‌ها، علاوه بر تماشای فوتبال تیم کشور عزیزم ایران و سهیم شدن در لحظات خوش‌حالی و شادی و حسرت و اندوه یک‌صد و شصت میلیون چشم نگران و مشتاق که پس از مدت‌ها همه و همه برای یک هدف، به یک نقطه خیره شده بودند، برای من لذتی دیگر داشت. دیدن هم‌تباران لرم در کنار سایر اقوام ایران، آن‌جا که برگزیدگان کشورم برای سرافرازی میهن جان‌فشانی می‌کنند. حس این‌که این تیم واقعاً ملی است و نه میلی. تیمی که ایران است، تیمی که برای همه‌ی ایرانیان است.


جادوی فوتبال و تب جام جهانی حس غریب و زیبای دیگری به هر رخدادی می‌دهد. هر چیزی را آن‌چنان‌تر می‌کند. بپذیریم یا نپذیریم، جادوی فوتبال، کیمیایی است مس‌ها را زر می‌کند. به‌بیان‌دیگر فوتبال، یا درست‌تر بگویم صنعت فوتبال، توانایی تبدیل سریع یک فرد گم‌نام به یک فرد - به قول امروزی‌ترها- سلبریتی را دارد. این اتفاق بدون اینکه صنعت فوتبال در نظر بگیرد که این فرد شایستگی فنی و جنبه روحی این‌همه هیاهو و عنایت را دارد یا خیر؟ اتفاق می‌افتد.
در روند ستاره‌سازی فوتبال، در سطوح مختلف فوتبال جهان، می‌توان سه گروه را برشمرد. گروهی که زود اسیر این مسئله می‌شوند. برخی دیگر این هیاهوی کاذب را می‌شناسند و از آن دوری می‌گزینند.
گروه سوم آنان که خودساخته و بی‌بدیل‌اند، این گروه نه ستاره‌اند و نه سیاره بلکه به‌خودی‌خود فوق ستاره‌اند.
نباید فراموش کرد که این‌گونه افراد، علاوه بر استعدادی که در فوتبال دارند به مدد هوش سرشار خود یا به لطف تیم ورزیده مشاورانشان، به یک تعادل و هماهنگی یا بهتر بگوییم بده بستان، با کارخانه ستاره ساز فوتبال می‌رسند. به‌نحوی‌که آن‌سو فوتبال صنعتی دائم در بوق ایشان می‌دمد و ازین‌سو ایشان دائم به‌طرف مقابل سود مالی می‌رسانند. بده بستان تا آن‌جا پیش می‌رود که این گروه نه‌تنها رسانه‌ها را به دنبال خود می‌کشند، بلکه رسانه‌ها از ایشان استفاده می‌کند تا در جنبه‌های مختلف زندگی، همچون تجارت، تبلیغات، امور عام‌المنفعه، مد و ... بر روی جامعه تأثیر بگذارد.
شاید از این سیستم بهره‌برداری‌های سیاسی و اجتماعی هم بشود اما از این‌ها گذشته و صرف‌نظر از این‌که کارخانه ستاره‌ساز فوتبال از آن کیان است و چه چیزی را می‌طلبد، باید بدانیم که این سیستم به‌رغم کاربرد، نمود، بهره و منفعت متفاوتش در جای‌جای جهان، یک سیستم سرمایه‌محور و سرمایه‌دار است که اما دائم در پی تولید ثروت در زمینه‌های مختلف است و اساس آن بر پایه هیاهو و سلبریتی‌پروری است. این سیستم یک بازیکن را معرفی و معروف می‌کند. هرچه این بازیکن معروف‌تر بشود، سود این سیستم بیش‌تر است. بازیکن معروف‌تر یعنی قیمت قرارداد بازی بیش‌تر، فروش پیراهن بیش‌تر، قراردادهای تبلیغاتی بیش‌تر و ... برای آن بازیکن و درنهایت سود بیش‌تر برای همه.
آن‌چه فوتبال را از روح واقعی خودش به‌عنوان یک ورزش فرح‌بخش و یک سرگرمی زیبا و پرهیجان به یک سیستم خشن و بی‌رحم تبدیل می‌کند، همین برداشت‌های غیرفوتبالی از آن است. این سیستم خشن و بی‌رحم است، زیرا ممکن است به‌رغم این‌که یک فرد استعداد و توانایی و شایستگی تبدیل‌شدن به یک ستاره را دارد به علت هماهنگ نبودن یا نداشتن مهارت در هماهنگ شدن با این سیستم نه‌تنها به جایگاه خود نرسد بلکه، حتا نتواند در سطحی پایین‌تر از سطح فنی خود به فوتبال بپردازد و حتی به‌کلی از صحنه این ورزش محو بشود. مارادونا و سرگذشتش نمونه‌ای نزدیک و آشنا از این‌چنین بازیکنی است. نیما نکیسا و فراز فاطمی نیز از قربانبان این سیستم در ایران هستند.
با اندکی دقت می‌توان رد چنین سیستمی را در فوتبال کشورمان نیز دید. بدنه این سیستم متشکل از دلالان فوتبال است که ازقضای روزگار قسمتی از ایشان همان به قول خودشان خاک خورده‌های دیروز و امروز زمین‌های خاکی و بعضاً از سلبریتیهای فوتبال، اصحاب رسانه‌ها و لیدرهای باشگاه‌های کشورمان هستند. البته این‌که این خوش‌نامان واقعاً شایسته آن‌همه هیاهو و تبلیغات بوده یا هستند یا خیر خود مجال و مقال دیگری را می‌طلبد. سیستمی که مربیان و بازی‌کنانی را به تیم‌های باشگاهی و حتا ملی تحمیل می‌کند؛ مربیان یا بازیکنانی را یک‌شبه معرفی و معروف می‌کند و هم ایشان را در کمتر از یک ساعت محو و نابود می‌کند.
این سیستم همان سیستمی است که وجود بازی‌کنان خودساخته‌ای چون «امیری» و «بیرانوند» را تاب نمی‌آورد. داستان بازی‌کنانی که قامت تربیت و روح و شخصیت‌شان آن‌قدر بزرگ است که در چارچوب تعریف‌شده این سیستم جای نمی‌گیرند. بازی‌کنانی که به‌زعم این سیستم محلی از اعراب ندارند. شهرستانی‌اند و از پشت کوه آمده‌اند. سیستمی که برای رسیدن به اهداف خودش حواشی و فشارهای بسیاری را بر بازی‌کنانی این‌چنینی وارد می‌کند. این سیستم بی‌رحم درراه رسیدن به هدفش همه‌چیز را نادیده می‌گیرد، حتا روح و روان مردم یک قوم و حتا فراتر از آن مردم یک کشور را، اخلاقمندی برای این سیستم مفهومی ندارد.
بسیاری از ما هجمه‌های را که چند ماه پیش از جام جهانی علیه بیرانوند شروع شد، به خاطر داریم. «بیرو»ی که تا بازی قبل اسطوره پرسپولیسی‌ها و تماشاچیانش بود، بی‌دلیل مغضوب و آماج آزارهای کلامی و ... ایشان قرار در ورزشگاه و فضای مجازی قرار گرفت. سپس پیش‌کسوتانی مانند «قلیچ» دروازه‌بان سابق تیم پرسپولیس و تیم ملی، وارد میدان شدند که دروازه‌بانی کپسول را بهتر از بیرانوند دانست، البته ایشان وقتی به استناد نظر آمار و ... کلین‌شیت‌های محکوم شدند، سنگر را خالی نکردند و پیامک ارسالی بیرانوند را بهانه ساختند و دم از تفاوت علامت لایک و حرکت بی‌ادبی در پیامک را مطرح کردند.
سپس خبرنگاران وارد بازی شدند و با پیش کشیدن مطالب خصوصی زندگی بیرانوند سعی در اتهام زنی به او و به هم ریختن تمرکز او کردند. البته این هجمه‌ها تا زمان اعلام اسامی بازیکنان توسط کیروش و حتا پس‌ازآن ادامه داشت.        اما این‌همه فشار برای چه بود؟ چرا این فشارها بر روی سردار آزمون وارد نشد؟ چرا سردار آزمون به‌رغم آماده نبودنش طی یک سال گذشته که بارها ثابت‌شده بود، این‌چنین سرنوشتی نداشت؟ سردار آزمونی که در سه بازی ایران در روسیه از ابتدا در بازی بود و در طول نزدیک به دویست و پنجاه دقیقه به‌جای گل‌زنی یا بازی درست دفاعی، با روح و روان هشتاد میلیون ایرانی روپایی زد؟ البته مردم هوشیارند و آگاه؛ و اگر در طی بازی‌ها استخوان در گلو سکوت کردند، فقط و فقط برای حفظ آرامش تیم ملی کشور عزیزشان بود. نه تحت تأثیر تلاش عوام‌فریبانه سیستم فوتبال در موجه کردن چهره آزمون پس داده سردار آزمون. شاید بپرسید فشارها و جنجال‌های وارده بر بیرانوند چه ربطی به سردار آزمون دارد. هیچ ربط مستقیمی در اینجا نیست. چون خواستگاه و طبقه اجتماعی این دو و نفر سومی که اندکی بعد نامش را می‌نویسیم یکی نیست. فعلاً ارتباط این سه نفر را هم‌زمانی و هم‌مکانی در نظر بگیریم. بیرانوند یک لر است که هرچه را به دست آورده از دسترنج خودش بوده است. حاصل تبلور یک استعداد جسمی خداداده به‌وسیله یک اراده متکی‌به‌خود است. این داستان برای همه ما لرها آشناست، لری که برای رسیدن به شغل و کار هدف موردنظرش مجبور است جلای وطن بکند و از دیار محروم خود راهی شهرهای متمول و توسعه‌یافته مرکزی بشود و شب‌ها در پارک‌ها، ساختمان‌های نیمه‌کاره و ... می‌خوابد و به موفقیت‌های دست میابد. اما همیشه نازپروردگان حسود، گذشته پرتلاش این فرد خودساخته را که ازقضا دستی در چنین سیستم‌هایی ندارد، وسیله مضحکه او قرار می‌دهد؛ اما او هیچ عبایی از بیان گذشته‌اش ندارد. بیرانوند مانند همه هم‌تبارانش صراحت لهجه دارد و سادگی در کردار و صفای درون؛ و همین باعث می‌شود تا خودش باشد و به هم‌وطنانش احترام بگذارد و در هر فرصتی به فکر شاد کردن دل ایشان باشد.
آزمون فرزند یک سرمایه‌دار نسبتاً بزرگ است، هرچه دارد از پدرش دارد. پدری که خود شخصاً برای منتقدان پسرش شاخ‌وشانه می‌کشد و پیامک تهدیدآمیز می‌فرستد، اما کسی این رفتار او را نقد نمی‌کند. یا بی‌ادبی نمی‌خواند. کسی آزمون را هو نمی‌کشد، یا جنجال بیهوده نمی‌کند.
هیچ خبرنگاری از پدر و چگونگی کسب ثروت و سن و سال آزمون گزارش نمی‌گیرد اتفاقاً در میان انبوه تماشاگران ایران در روسیه پدر آزمون را پیدا می‌کنند و تصویرش را پخش می‌کنند.
هیچ پیش‌کسوت فوتبالی برای او پیامک نصیحت گونه نمی‌فرستد و شکلک لایک او را حرکت بی‌ادبی نمی‌داند. کسی کل‌کل کردن‌های آزمون با مردم در صفحه مجازی را عمل بد نمی‌داند؛ و در آخر این آزمون است که طلبکارانه و با کلی منت نهادن بر ملت شریف ایران، بی‌ادبانه به مردم شریف ایران توهین می‌کند و از تیم ملی قهر می‌کند! پسر گل بابا، دلِ ‌نازکی دارد. نه بشنود حق دارد همه را بنوازد و مثل همیشه پشت بابا و زیر سایه ایشان قایم می‌شود.
 نفر سوم یک عزیز بابای دیگر است که این یکی برعکس بیرانوند و آزمون پدری گمنام ندارد، اما مانند آزمون زیر سایه پدر گرامی‌شان هستند. پدرشان شاید به‌اندازه پدر جناب آزمون مایه‌تیله نداشته باشند اما دوستان فوتبالی بامعرفتی دارد. حتا فوتبال نویسان و فوتبال گویان و ... بسیاری طرفدار او هستند. اتفاقاً روزگاری اسطوره نگارنده این سطور هم بود. بیش‌تر ما خاطرات خوبی با او داریم، مخصوصاً در ملبورن استرالیا. این نفر سوم دارای ژن خوب است. نام و نفوذ پدرش در سیستم فوتبال خیلی به درد می‌خورد.
 به لطف بابا فوتبال را در آکادمی‌های اروپا یاد گرفته و در چند تیم نه‌چندان معروف اروپایی و آمریکایی بازی کرده تا رزومه خوبی داشته باشد. امیر عابدزاده که از شانس بد بیرانوند، سودای دروازه‌بان اول تیم ملی شدن را دارد. تا جانشین پدر شود و نام پدر استمرار بخشد. دوستان بابا هم هوای ایشان را دارند و به هر شکلی بود یکی از دروازه‌بان‌های تیم ملی را حذف کردند تا او را در لیست تیم بگذارند. وقتی ایشان وارد تیم ملی شدند حاشیه‌های بیرانوند هم شروع شد.
در این جام هیچ نقطه رویارویی مانند صحنه دوئل کریس و بیرو زیبا نبود، آن‌جا که دو انسان از دو فرهنگ متفاوت اما از یک خواستگاه مشترک طبقاتی همدیگر را در چشمان هم دیدند. اینجاست که باید گفت دوئل یک‌بریک مساوی کریس و بیرو نشان داد که به‌رغم وجود سیستم و تحمیل بازیکنان زیر سایه بزرگ‌شده، هنوز هم فوتبال جایی برای بازیکنان تمرین کرده و سخت‌کوش و آفتاب‌سوخته دارد. یادمان باشد هرچقدر که پول‌دار باشی و یا ژن خوب داشته باشی فوتبال هنوز نیازمند استعداد است.

*چاپ شده در سیمره 456(11تیرماه)

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004