شما اینجا هستید: خانهیادداشتاز چه در هراسم؟ توهم یا واقعیت؟

از چه در هراسم؟ توهم یا واقعیت؟

یکشنبه, 22 مهر 1397 ساعت 08:25 شناسه خبر: 3928 برای نظر دادن اولین باش!
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
seymare seymare

هیاهوی کودکانه و شور و شوق نوه‌ی پنج ساله‌ام ‌چون هم‌سن و سالانش در عالم پاک و معصومانه‌ی خویش سیر می‌کنند ضمن تلطیف فضای خانوادگی و حرکات و شیرین زبانی‌های خاص این قشر محفلی را سرگرم کرده و مایه‌ی دلخوشی و امید پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها می‌شوند. بخشی از اوقات خوشی که نوه‌ها برایمان به ارمغان می‌آورند آن‌چنان امید به زندگی را در ما تقویت می‌کند که قابل توصیف نیست. همین مثال را بس که این کودکان معصوم وجوشان خالق عشق و زندگی است.


یکی از بستگان در جوانی، نیمه‌ شب بر اثر ایست قلبی بدرود حیات گفت؛ به لحاظ دارا بودن اخلاق نیک و خصائل پاک انسانی‌اش ضربه‌ی هولناکی به جمع آن خانواده وارد آمد، از جمله یکی از خواهرانش که پیوندی عمیق عاطفی با برادر داشت سال‌ها افسردگی شدید او را به جنون نزدیک می‌کرد. خانواده‌ای که ادبیات، موسیقی سنتی و هنر خوش‌نویسی گرمابخش آن محیط بود به یک‌باره تبدیل به ماتم‌کده‌ای شد سوت و کور و عذاب‌آور. چند سالی گذشت تا پسر بزرگ مهندسی را به پایان برد و با یکی از هم‌کلاسی‌هایش ازدواج کرد. اولین فرزند آن‌ها که به دنیا آمد چون پدر و مادر سرکار می‌رفتند، طفل را به مادربزرگ می‌سپردند. مدت کوتاهی گذشت و انس و الفت مادر داغدار با نوزاد روز به روز بیش‌تر می‌‌شد تا در کمال ناباوری لبخند و احساس شعف در سیمای او ظاهر شد.
هیچ‌کس فکر نمی‌کرد طفلی که هنوز قادر به تکلم نیست چه تاثیر شگرفی در مادر و کل خانواده به وجود آورد. مادربزرگ به زندگی برگشت فرزند دوم و دیگر بچه‌های دو فرزند دیگرش مهد کودکی ساختند که دوران کودکی را پیش مادربزرگ قد می‌کشیدند و شادترین لحظات زندگی را برای مادر به ارمغان می‌آوردند. باری از نوه‌ی دوست داشتنی‌ام می‌گفتم که افکاری که از واقعیت سرچشمه گرفته و در مدت سی و دو سال حرفه‌ی معلمی تجارب تلخ و شیرینی اندوخته بودم و با توجه به حوادث ناگواری که در مدرسه، دانشگاه، محیط و جامعه‌ی بی در و پیکر حتا بیمارستان‌ها و هر جایی که حضور کودکان و نوجوانان پررنگ‌تر است به یک‌باره کابوسی مرا در بر گرفت: کودک معصوم را با آن شیرین زبانی‌ها تا سن مدرسه چنان از او مراقبت می‌کنیم که حتا یک کلمه حرف زشت را یاد نمی‌گیرد. ذهنی خالی از پلشتی، ناصادقی و ناخالصی و در عین حال قلبی پاک و زلال هم‌چون چشمه‌های کوهساران به اطرفیان هم انرژی مثبت تقسیم می‌کنند. اما با ورود به مدرسه کار پدران و مادران بسیار دشوار می‌شود. این‌جاست که پدر و مادر اگر اندوخته‌ای از دانش روان‌شانسی کودک و نوجوان نداشته و به ویژه فاقد احساس مسئولیت در قبال فرزند چشم و گوش بسته‌ی خود باشند چه بسا طفل معصوم در کوران حوادث رنگارنگ بدون سلاح ایمنی و چشمانی تیزبین برای رصد کودک و نداشتن راهنمایی دلسوز جهت سمت و سو دادن درست از فریب درندگانی که همیشه در کمین چنین طعمه‌هایی هزار رنگ عوض می‌کنند تا در قبال بازی با سرنوشت موجودی بی‌گناه آمار پلیدی خود را بالا ببرند!!!
دانش‌آموزی خردسال بنا به مقتضیات سن سال معمولاً بشاش و دارای زیبایی خاصی می‌باشند به جای این‌که این زیبایی تحسین شود و به‌سان زنجیری پولادین با احساس مسئولیت‌مان نسبت به انسان به ویژه آن قشر از جامعه که به علت عدم توانایی قادر به دفاع از خود نیست حداقل فرهنگ دفاع از آینده‌سازان این مرز و بوم نهادینه کنیم. حال اگر در کسوت معلمی باشیم بار این مسئولیت سنگین اما در نهایت آرامش وجدانی است که تا زنده‌ایم قرین زندگی ماست. اگر دلواپسی اولیای بچه‌ها را درک کنیم که گرگ و کفتارهای به کمین نشسته، همواره موجب دلشوره و استرس آن‌ها می‌گردد وظیفه‌ی سترگ خود را بیش‌تر درک خواهیم کرد.
بیش از ده سال پیش که در اهواز تدریس می‌کردم دوستی از مدرسه‌ای دیگر زنگ زد و گفت از جنایت مدرسه .... چه خبر؟ اظهار بی‌اطلاعی کردم چون اتفاق در دو روزی که من تدریس نداشتم افتاده بود. کنجکاو شدم و پی‌گیر مسئله شدم. با کمال تاسف دبیر پرورشی نسبت به یکی از دانش‌آموزان که بسیار مودب و سر به‌زیر بود نظر داشت و دانش‌آموز خانواده‌اش را در جریان می‌گذارد. پدر و عمویش به مدرسه آمده، فقط خواهان برخورد با مربی خاطی می‌شوند، با پا درمیانی مدیر و بعضی از همکاران به سختی می‌توانند آن‌ها را متقاعد کرد تا قانون به آن رسیدگی کند. باری آموزش و پرورش در کمال بی‌خردی و حماقت جرثومه‌ی فساد را از دایره‌ی راهنمایی به مقطع ابتدایی منتقل کرده تا عدالت دیوان بلخ اجرا و راه جنایت برای مفسد سهل‌تر شود. اما پایان تلخ ماجرا که هزاران نفر را به سوگ نشاند پدر دانش‌آموز که راننده‌ی خط اهواز- مسجد سلیمان بودعد از یک هفته از ماجرا با افکار پریشان و به انتطار قانون یا انتقام در مسیری که ده‌ها سال است مسافرکشی می کند با غلبه‌ی حواس پرتی و پریشانی گرفتار تصادفی می‌شود که علاوه بر خود تمام سرنشینان خودرو نیز مظلومانه در این حادثه جان باختند.
پدری که ده دوازده سال زحمت کشید و برای پسرش که درس می‌خواند چه آرزوهایی در سر می‌پروراند که در آینده به وجودش افتخار کند اما افسوس و دریغ که گرگ‌های درنده در هر مکان و لباسی به انتظار طعمه‌ی خویش بدون داشتن کوچک‌ترین رحم و عاطفه‌ای خانواده‌ها را به سوگ و ماتم نشانده، شوربختانه اراده‌ای برای مبازره‌ی بی‌امان با این مروجین فساد احساس نمی‌شود. پس پدر، مادر و معلم دلسوز فرهنگ‌مدار، چشم برداشتن از فرزندانمان و غفلت می‌تواند جبران‌ناپذیر شود. فرزندان مردم را هم‌چون بچه‌های خود دوست بداریم و از آن‌ها مراقبت کنیم تا شاهد وقایع ناگوار و ضدانسانی نباشیم.
 ایدون باد...

 

 

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

سایت‌های مفید

سیمره در شبکه های اجتماعی

گستره‌ی توزیع

غرب و جنوب کشور

ایلام، کرمانشاه، کردستان، لرستان، خوزستان و همدان. همواره‌ی روزگار با سیمره جاری باشید!

سامانه‏‏‏‏‏‏ ی پیام کوتاه سیمره, منتظر پیشنهادها و انتقادات شما هستیم.
30009900998293

درباره سیمره

هفته‌نامه‌ی فرهنگی، اجتماعی، ورزشی

سال چهارهم

نشانی: لرستان، خرم‌آباد، خیابان شریعتی، روبه‌روی راهنمایی و رانندگی، اول زیرگذر شقایق

تلفکس: 06633407004